خواهم روم مصلی، بهر نماز عشقت 6 تیر 87 - 16:02 |
ما تشتهی که فرمود، لاتسرفوا ندارد این دل که اشتهایی ، جز روی او ندارد
ای غافلان مگویید، این خانه را رها کن هستی برون ز کوی، او رنگ و بو ندارد
گر رنج می نخواهی، با اشک شو گناهان اما گناه عشق ، من شستشو ندارد
قومی به جستجویت، آواره کو به کویند در قلب من که هستی، این جستجو ندارد
تا کی به ناله و غم، اشک از بصر بریزم مولا بیا که دیگر، این دل صفا ندارد
ارباب نازنینم ، شرمندۀ تو هستم بنگر غلام خود را ، کو آبرو ندارد
خواهد دلم بگوید ، از درد و رنج برایت اما توان گفتن ، را مو به مو ندارد
خواهم روم مصلی، بهر نماز عشقت می دانم این نمازم، جز خون وضو ندارد
جان میدهد غلامت ، مولا بیا نظاره جز دیدن تو دیگر ، او آرزو ندارد
***
"حاج آقا پناهیان"
|
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها9 تیر 1387 ساعت 11:49 | |
никакого желания у меня нет кроме твоей встречи جز دیدن تو دیگر او آرزو ندارد. |









