روزگاریست که از هجر تو سر گردانم
عاقبت نیز به وصلت نرسم میدانم
انچه بیداد خزان با گل وگلزار نکرد
کرد بیداد فراقت به بهارستانم
هرکجا نام ونشانی ز تو دیدم رفتم
گشت نومیدتر از دل بخدا چشمانم
چه کنم گر نکنم بندگی در گاهت
از زمانی که نگاه تو ربود ایمانم
گر نخواهد شد از این عمرنصیبم دیدار
کاش در راه وصال تو براید جانم
گرچه بی حاصلی ام گشته عیان ازامروز
تادم مرگ بدان: منتظرت می مانم