userinfo close
نـه تـلـخــــــم ، نـه شـــیــریـن . مــزه ی بی تفاوتی می دهم این روزها ! جنــــس حـالم زیـاد مـرغــــــوب نیســت . . .

سعید ایرانلی

3837259

مرد 33 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
4 سال و 11 ماه و 22 روز سن کلوبی ،
..
 
09:03 1386/11/29
                                                                       

تو به من خندیدی


و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال‌ها هست که در گوش من آرام، آرام
خش‌خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم،
که چرا خانه‌ی کوچک ما سیب نداشت.


 


جوابیه


من به تو خندیدم


چون که می دانستم


تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی


پدرم از پی تو تند دوید


و نمی دانستی که باغبان باغچه ی همسایه


پدر پیر من است!


من به تو خندیدم


تا که با خنده ی تو


پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم


بغض چشمان تو لیک


لرزه انداخت به دستان من و


سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک


دل من گفت:برو


چون نمی خواست به خاطر بسپارد


گریه ی تلخ تو را...


و من رفتم و هنوز


سال هاست که ذهن من آرام آرام


حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان


می دهد آزارم


و من اندیشه کنان غرق این پندارم:


که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت؟


  • ارسال کامنت(2)
99
کامنت بنویسید...
مژده علیزاده , memol_e_koochak14
خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی قشنگ بود.
من شعر اولی رو قبلا خونده بودم و خیلی دوسش داشتم اما جوابیه رو تا حالا نخونده بودم.مرسی
ادامه
دوشنبه 29 بهمن ، 11:28
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.