قصه آدم ، قصه یک دل است و یک نردبان
قصه بالا رفتن ، قصه پله پله تا
قصه آدم قصه هزار راه است و یک نشانی
قصه جست و جو ، قصه از هر کجا تا او
قصه پیله است و پروانه
قصه تنیدن است و پاره کردن
قصه به درد آمدن ، قصه پرواز ...
من اما هنوز اول قصه ام
قصه همان دلی که روی اولین پله مانده است
دلی که از بلندی واهمه دارد ف از افتادن
پایین پای نردبانت چقدر دل افتاده است
دست دلم را می گیری؟؟؟
مواظبی که نافتد؟
من هنوز اول قصه ام ، قصه هزار و یک نشانی
نشانی ات را گم کرده ام
باد وزید و نشانیت را برد
نشانی ات را به من میدهی؟ با یک چراغ و یک ستاره قطبی ؟
من هنوز اول قصه ام ، قصه پیله و پروانه
کسی پیله بافتن یادم نداده است
به من می گویی پیله ام را چگونه ببافم؟
پروانگی ام را یادم میدهی؟
دو بال نا تمام و یک آسمان
من هنوز اول قصه ام قصه ی


آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت:
بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟
شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است.
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد.
شتر مادر: پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم ها ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن های بیابان است... .
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم... ..
شتر مادر: بپرس عزیزم.
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم؟