
پیدایش جشن نوروز
در ادبـیـات فارسی جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیـیـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی ،منوچهری، عنصری، بـیـرونی، طبری، مسعـودی، مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبـیـات پـیـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند،
روزها یا ماه جشن نوروز
مدت برگزاری جشن هایی چون مهرگان، یلدا، سده و بسیاری دیگر، معـمولا یک روز ( یا یک شب ) بـیشتر نیست. ولی جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آیـیـن های نوروزی " گویاتر است، دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را، پس از جمشید یک ماه می نویسد :
چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزیگران.
، در زمان شاه سلیمان صفوی، مهمانی ها، تفریح و جشن های نوروز در میدان های عمومی تا سه هفته طول می کشید. . ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سیزده بدر " پایان می پذیرد
چهارشنبه سوری
مراسم شب چهارشنبه آخرسال که با روشن کردن آتش از غروب آفتاب و پریدن از روی آن و گفتن سرخی تو از من و زردی من از تو آغاز و سپس با صرف آجیل..قاشق زنی و فالگوش ایستادن به نیت شنیدن صحبتی که به فال نیک گرفته شود تا پاسی از شب ادامه می یابد
میر نوروزی
از جمله آیـیـن های این جشن پنج روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی، حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود، و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد.
بی گمان امروز، کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمزرنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر و خیابان می بیـنیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند، بازماندهً شوخی ها و سرگرمی های انتخاب " میر نوروزی " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند، نه در وقت و جشنی دیگر؛ و آنان خود در شعرهایی که می خوانند، می گویند : حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی یه روزه
. 
روزهای مردگان و پنجشنبه آخر سال
یکی از آیـین های کهن پـیش از نوروز یاد کردن از مردگان است که به این مناسبت به گورستان می روند و خوراک می برند و به دیگران می دهند. زردشـتیان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هیچ گاه کسی را که بوی تعلق داشت فراموش نمی کند و هر سال هنگام جشن فروردین به خانه و کاشانه خود برمی گردند ".یکی از صورت های برجا ماندهً این رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ویژه خانواده هایی که در طول سال عضوی را از دست داده اند. رفتن به زیارتگاه ها و " زیارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نیز، روز پـیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال - رسمی عام است. در این روز، خانواده هاسبزه.. نان، حلوا و خرما بر مزار نزدیکان می گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، یا چراغ روشن می کنند.
خانه تکانی
اصطلاح " خانه تکانی " را بیشتر در مورد شستن، تمیز کردن، نو خریدن، تعمیر کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسیدن نوروز، به کار می برند. در این خانه تکانی، که سه تا چهار هفته طول می کشد، بایستی تمامی ابزارها و وسیله هایی که در خانه است، جا به جا، تمیز، تعـمیر و معاینه شده و دوباره به جای خود قرار گیرد. برخی از ابزارهای سنگین وزن، یا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسیله های دیگر، فقط سالی یک بار، آن هم در خانه تکانی نوروزی، جا به جا و تمیز می شود
.
کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پایانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عید " به صورت نمادین و شگون، از روزگاران کهن، در همهً خانه ها و در بین همهً خانواده ها مرسوم است.
در ایران کهن، " بـیست و پنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا می شد، بر ستونی گندم، برستونی جو و به ترتیب، برنج، باقلا، کاجیله ( گیاهی است از تیرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتی متر است )، ارزن، ذرت، لوبـیا، نخود، کنجد، عدس و ماش میکاشتـند؛ و در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی، این سبزه ها را می کندند و برای فرخندگی به هر سو می پراکندند ". و ابوریحان نقـل می کند که : " این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رویـیدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند ."
امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز، در ظرف های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هایی چون گندم، عدس، ماش و ... می کارند. موقع سال تحویل و روی سفره "هفت سین " بایستی سبزه بگذارند.این سبزه ها را در خانواده ها تا روز سیزده نگه داشته، و در این روز زمانی که برای " سیزده بدر " از خانه بـیرون می روند، در آب روان می اندازند. 
سفره هفت سین
رسم و باوری کهن است که همهً اعضای خانواده در موقع سال تحویل ( لحظهً ورود خورشید به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سین گرد آیند. در سفره سفید رنگ هفت سین، از جمله، هفت رویـیدنی خوراکی است که با حرف " س " آغاز می شود، و نماد و شگونی بر فراوانی رویـیدنی ها و فراورده های کشاورزی است - چون سیب، سبزه، سنجد، سماق، سیر، سرکه، سمنو و مانند این ها- می گذارند. افزون بر آن آینه، شمع، ظرفی شیر، ظرفی آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغی روی آینه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب دینی ( مسلمانان قرآن و زردشتیان اوستا و ... ) نیز زینت بخش سفرهً هفت سین است. این سفره در بیشتر خانه ها تا روز سیزده گسترده است
پوشیدن لباس نو
پوشیدن لباس نو در آیـین های نوروزی، رسمی همگانی است. تهیه لباس، برای سال تحویل، فقیر و غنی را به خود مشغـول می دارد. در جامعه سنتی توجه به تهیدستان و زیردستان برای تهیه لباس نوروزی - به ویژه برای کودکان - رسمی در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و امیران در جشن نوروز، برای نو پوشاندن کارگزاران و زیر دستان بود. ابوریحان بـیرونی می نویسد : " رسم ملوک خراسان این است که در این موسم به سپاهیان خود لباس بهاری و تابستانی می دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشیدن های نوروزی فراوان یاد کرده اند. و برای این باور است که در وقف نامهً حاجی شفیع ابریشمی زنجانی آمده است :هر سال شب های عید نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عواید موقوفه تهیه و به اطفال یتیم تحویل شود.
خوراک های نوروزی
امروز در تهران و برخی شهرهای مرکزی ایران، سبزی پلو ماهی خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شاید بتوان گفت که غذای خاص نوروز در این منطقه است. " پلو " در شهرهای مرکزی و کویری ایران ( می توان گفت غیر از گیلان و مازندران در همهً شهرهای ایران ) تا چندی پـیش غذای جشن ها، غذای مهمانی و نشانه رفاه و ثروتمندی بود. و این " بهترین " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقیر و غنی - در شب نوروز بود. اگر نیک مردی در صد و پنج سال پـیش در استرک کاشان، ملکی را وقف می کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضیع و شریف، ذکور و اناث، صغیر و کبـیر، بالسویه برسانند "، بی گمان به این نیت بوده، که در شب نوروز سفرهً هیچ کس بی " پلو " نباشد
دید و بازدید نوروزی، یا عید دیدنی
از جمله آیـین های نوروزی، دید و بازدید، یا " عید دیدنی " است. رسم است که روز نوروز، نخست به دیدن بزرگان فامیل، طایفه و شخصیت های علمی و اجتماعی و منزلتی می روند. در بسیاری از این عید دیدنی ها، همه کسان خانواده شرکت دارند
" دیدن" های نوروزی که ناگزیر " بازدید " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسی و روبوسی است، در روزهای نخست فروردین، که تعطیل رسمی است، و گاه تا سیزده فروردین ( و می گویند تا آخر فروردین ) بـین خویشاوندان و دوستان و آشنایان دور و نزدیک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهی خانواده ها، در کوی و محله - به ویژه در شهرهای کوچک - هنوز از میان نرفته است. این دید و بازدیدها، تا پاسی از شب گذشته، به ویژه برای کسانی که نمی توانند کار روزانه را تعـطیل کنند، ادامه دارد.
تا زمانی که "مسافرت های نوروزی" رسم نشده بود، در شهرها و محله هایی که آشنایی های شغـلی و همسایگی و " روابط چهره به چهره " جایی داشت، دید و بازدید های نوروزی، وظیفه ای بـیش و کم الزامی به شمار می رفت. و چه بسا آشنایانی بودند - و هستـند - که فقط سالی یک بار، آن هم در دید و بازدید های نوروزی، به خانهً یکدیگر می روند
نوروز اول
در دید و بازدیدهای نوروزی رسم است که نخست به خانهً کسانی بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوی از آن خانواده است. خانواده های سوگوار افزون بر سومین، هفتمین و چهلمین روز، که بیشتر در مسجد برگزار می شود، نخستین نوروز که ممکن است بیش از یازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه می نشـینند. و در این روز است که خانواده های خویشاوند لباس سیاه را از تن سوگواران در می آورند. جلسه های " نوروز اول " که جنبهً نمادین دارد، در عین حال از فضای دید و بازدیدهای نوروزی برخوردار است. و دیدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسلیت نمی گویند، بلکه برای آنان " آرزوی شادمانی " می کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـیشتر در شهرهایی برگزار میشود که آخرین روز اسفند را به عنوان یاد بود درگذ شتگان سال سوگواری نکنند. 
هدیه نوروزی، یا عیدی
هدیه و عیدی دادن به مناسبت نوروز رسمی کهن است، کتابهای تاریخی از پـیشکش ها و بخشش های نوروزی - پـیش از اسلام و بعد از اسلام - خبر می دهند، از رعـیت به پادشاهان حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزیران، دبـیران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ویژه کودکان.
رسم هدیه دادن نوروزی را، ابوریحان بیرونی از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنین آورده : نیشکر در ایران، روز نوروز یافت شد، پـیش از آن کسی آن را نمی شناخت. جمشید روزی نی ای دید که از آن کمی به بیرون تراوش کرده، چون دید شیرین است، امر کرد این نی را بـیرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبریک به یکدیگر شکر هدیه کردند، و در مهرگان نیز تکرار کردند، و هدیه دادن رسم شد. 
سیزده بدر
در واقع آخرین روز از تعطیلات و مراسم نوروزی که در باور گذشتگان چون عدد سیزده خوش یمن نبوده است..در اولین سیزده سال مردم دست از کار کشیده و به دشت و صحرا میروند و در واقع نحسی سیزده را در بیرون از محیط زندگیشان از خود دور میکنند...مراسم گره زدن سبزه نیز با دکر عبارت سال دیگه بچه بغل خونه شوهر ..توسط دختران دم بخت از دیگر مراسم این روز است
باورهای عامیانه
رفتارها و گفتارهای هنگام سال تحویل و روز نوروز، به باور عامیانه، می تواند اثری خوب یا بد برای تمام روزهای سال داشته باشد. برخی از این باورها را در کتابهای تاریخی نیز می یابـیم، و بسیاری دیگر باورهای شفاهی است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسیده است :
- کسی که در هنگام سال تحویل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحویل از اندوه و غم فرار کنید، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخورید بد یمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـیش از آنکه سخن گوید، شکر بچشد و با روغن زیتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـیش از آنکه سخن گوید، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردی شفا یاید.
- کسانی که مرده اند، سالی یکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر می گردد. پس باید خانه را تمیز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوی خوش کرد.
- کسی که روز نوروز گریه کند، تا پایان سال اندوه او را رها نمی کند.
- روز نوروز باید یک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نیستـند.
- اگر قصد مسافرت دارید پـیش از سیزده سفر نکنید. روز چهاردهم سفر کردن خیر است.
- روز سیزده کار کردن نحس است.
دکتر محمود روح الامینی
یكی از آداب و مراسمی باستانی ایرانیان كهن كه همچنان در فرهنگ و تمدن این گستره دارای جایگاه ویژه و مفاهیم ژرف و پایداری می باشد، مراسم «چهارشنبه سوری» (Cahar sumbat) است.
این جشن و سرور ملی در فرهنگ پارسی به عنوان مقدمه و پیش درآمد عید نوروز نیز شناخته شده است كه هماره در طول تاریخ، قبل از فرا رسیدن سال نو و تحویل نوروز برپا می شده و هنوز هم در بین اقوام و شهروندان ایرانی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
هرچند كه چهارشنبه سوری شاید آمیزه ای از مراسم مختلف یا تطور یافته در گستره زمان باشد. ولی در هر حال اكنون به عنوان یك سنت دیرینه و پایدار می باشد كه بصورت یك جشن و شادمانی در شب آخرین چهارشنبه سال كهنه و در طلیعه ی سال جدید برگزار می گردد. به این صورت كه در واپسین روزهای سال و ایّام تدارك برنامه های عید باستانی نوروز، اقشار مختلف شهروندان ایرانی بویژه جوانان و كودكان از دمدمه های غروب آخرین چهارشنبه در كوچه و پس كوچه های هركوی و برزن، آتشی روشن می كنند و آنگاه با نشاط و سرور وصف ناپذیری شعر معروف:
زردی من از تو ، سرخی تو از من غم برو شادی بیا ، نكبت برو روزی بیا
را كه در حقیقت نماد خداحافظی از بیماری، ناتوانی، غم و غصه و همچنین پیوستن به زندگی تازه و پویا، در آغوش گرفتن نشاط و شادمانی و... می باشند. بر زبان جاری ساخته و با هلهله و شادی، پرش از روی شعله های زرد و سرخ آتش را به نجوا می نشینند.
یكی از پژوهشگران در مورد فلسفه آتش افروزی شب چهارشنبه در ایران باستان می نویسد: «در ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای قصر سلطنتی و یا كاخهای بزرگ شهر خرمنی از آتش روشن می كردند و دیگران نیز بنا به پیروی از آنان، بالای بام خود آتش روشن می نمودند. ...
[آنها] آتش را بدان جهت روشن می كردند كه معتقد بودند، تمام بدیها و سیاهی ها را درآتش افكنده و می سوزاندند. و از روی آتش می پریدند و می گفتند: سرخی تو از من، زردی من از تو. منظور از سرخی كردار نیك و منظور از زردی كردار زشت و ناپسند است.
همچنین در مورد كیفیّت اجرای مراسم در زمان هخامنشیان می افزاید: ... خرمنی از آتش را به سه كوپه تقسیم می كردند و با همان روش، بنام (آسمان، آذر و آبان) كه سه فرشته مقرّب خدا هستند، می پریدند. پس از آن آتش [را] به هفت قسمت كرده و بنام هفت امشاسپند، از روی آنها می پریدند.)2
شایان ذكر است كه علاوه بر آتش افروزی ، مراسم دیگری نیز همچون: كوزه شكنی، فال گوش ایستادن، شال اندازی، بخت گشایی و... در این شب خاطره انگیز اجرا می كردند كه هركدام دارای خصوصیّات جالبی می باشند.
مثلاً در مورد اجرای مراسم كوزه شكنی كه هنوز هم كماكان در بین جوامع روستایی رواج دارد، در كوزه كهنه ای مقداری آب ریخته و از بالای بام بر زمین می اندازند و معتقدند كه آب كوزه باعث روشنایی و فراخ روزی می گردد.
به هرحال مراسم شادی آفرین چهارشنبه سوری كه همچون معدود آیینهای ملی ایرانیان باستان، ضمن گذر از روزگاران درازی بدست ما رسیده است. اینك به عنوان یك شادی قبلی جهت استقبال از جشنهای نوروزی، پیشاپیش فرا رسیدن سال جدید را نوید می دهد.
اما همان طوری كه قبلاً اشاره گردید. اینكه چرا در شامگاه آخرین چهارشنبه سال كهنه، پرش از روی آتش را بر می گزیده اند، و یا اصولاً چرا در این شب افروختن آتش و پریدن از روی آن معمول گشته است؟ اقوال و عقاید جالب و قابل توجه ای مطرح است كه به چند مورد اشاره می گردد:
جاحظ علامه ی بصری و مؤلّف كتاب (المحاسن و الضداد) در قرن سوم هجری معتقد است كه: (... ایرانیان آتش افروزی پایان سال خود را به شب آخرین چهارشنبه میانداختند تا پیشامدهای سال نو از آسیب روز پلیدی چون چهارشنبه بركنار بماند.)3
مؤلف (فرهنگ مردم) نیز به نقل از (هوشنگ پور كریم) نوشته است : (این آیین ( چهارشنبه سوری ) از آن جهت به غروب آخرین سه شنبه موكول شده است كه قبل از اسلام زردشت، با رسیدگی حسابهای گاهشماری به تنظیم و تدوین دقیق تقویم توفیق یافت و آن سالی بود كه تحویل سال به سه شنبه ای مصادف شد كه نیمه ی آن شب تا ظهر جزئی از سال كهنه و نیمه ی بعد از ظهر جزو سال نو به حساب آمد و چون آغاز هر روز را در نیمه ی شب همان روز می دانستند.
بنابر این فردای آن، سه شنبه را نوروز شناخته و شبش را مطابق معهود جشن گرفته و آتش افروختند و از آن پس، آن شب را چهارشنبه سوری قرار دادند.
به یك عقیده ی دیگر، ایرانیان مراسم آتش افروزی در آتش افروزی در آستانه سال نو را پس از قبول اسلام، در آخرین چهارشنبه سال قرار دادند تا از عقیده ی اعراب تأسّی كرده باشند كه روز چهارشنبه یا (یوم الاربعاء) را شوم و نحس میدانستند.
در مورد وجه تسمیه چهارشنبه سوری [نیز] عقیده دارند كه به مناسبت آتش افروزی در آن شب را (سور) سرخ نامیده اند)7
در همینجا مناسبت دارد به نظر و عقیده ی یكی از محققین معاصر توجه داشته باشیم كه ایشان معتقد است، گروهی از مورخین به این مراسم باستانی ایرانیان جنبه اسلامی داده و منشأ آن را به قیام مختار ثقفی نیز نسبت می دهند.

در روایتر دیگر بیان شده است که:
دکتر کورش نیکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می داند.
در ایران باستان هفت روز هفته نداشتیم.در ایران كهن هر یك از سی روز ماه، نامیویژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و یکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگیریم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در این پنج روز آتش روشن می کردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم."
"بنابراین، این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است و زرتشتیان به احتمال زیاد برای اینکه این سنت از بین نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ایران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و یكشنبه و دوشنبه و ........نامیدن روز های هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه ای سامی ودرآمده به زبان فارسی و در اصل "شنبد" بوده است.
"سور "در زبان و ادبیات فارسیو برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است .
به هر تقدیر مراسم چهارشنبه سوری كه در تاریخ و فرهنگ پر بار ایرانی هماره به عنوان یك جشن پیش قراول استقبال از عید نوروز، ایفای نقش نموده و در رگ حیات روزگاران درازی جریان داشته است. ولی در این عصرشاید بخاطر گسترش زندگی ماشینی و عدم دسترسی به ابزار برگزاری مراسم فوق همچون هیمه، كوزه و... در مجامع شهری، بویژه در مجموعه های آپارتمان نشینی، حتی چهره ی نمادین خود را نیز با دشواری حفظ می نماید.

مراسم چهارشنبه سوری
بوته افروزی
در ایران رسم است كه پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یازمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» كپه می كنند. با غروب آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند.
زردی من از تو ، سرخی تو از من
غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا
ای شب چهارشنبه ، ای كلیه جاردنده ، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"
هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بیرون می برد و درسر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به ساكنان خانه می گوید كه از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند كهبا افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می پالایند ودیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می سازند. برای این كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد. جاحظ علامه ی بصری و مؤلّف كتاب (المحاسن و الضداد) در قرن سوم هجری معتقد است كه: (... ایرانیان آتش افروزی پایان سال خود را به شب آخرین چهارشنبه میانداختند تا پیشامدهای سال نو از آسیب روز پلیدی چون چهارشنبه بركنار بماند.)

مراسم كوزه شكنی
مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،كمی نمك به علامت شور چشمی، و یكی سكه دهشاهی به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالین می اندازند و هر یك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، كوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به كوچه پرتاب می كند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می كنند. مراسم كوزه شكنی كه هنوز هم كماكان در بین جوامع روستایی رواج دارد، در كوزه كهنه ای مقداری آب ریخته و از بالای بام بر زمین می اندازند و معتقدند كه آب كوزه باعث روشنایی و فراخ روزی می گردد.
همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی كه در محاسبه روز كبیسه رخ داد . این روز به 25 دسامبر انتقال یافت.
فال گوش نشینی
زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت،غروب شب چهارشنبه نیت می كنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو میایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتكردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن بهمراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنكه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر كاسه می زنند. صاحب خانه كه می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در كاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.
آش چهارشنبه سوری
خانواده هایی كه بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می كردند و در شب چهارشنبه آخر سال (آش ابودردا) یا (آش بیمار) می پختند و آن را اندكی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می كردند.
تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی كه نذر و نیازی می كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دكان رو به قبله می خریدند و پاك می كردند و میان خویش و آشنا پخش می كردند و می خورند. به هنگام پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می كردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.
گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است.
پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام كارهای خطرناك و استفاده از ترقه های خطرناك خراب نكنند.
مراسم دیگری مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.
به هر تقدیر مراسم چهارشنبه سوری كه در تاریخ و فرهنگ پر بار ایرانی هماره به عنوان یك جشن پیش قراول استقبال از عید نوروز، ایفای نقش نموده و در رگ حیات روزگاران درازی جریان داشته است. ولی در این عصرشاید بخاطر گسترش زندگی ماشینی و عدم دسترسی به ابزار برگزاری مراسم فوق همچون هیمه، كوزه و... در مجامع شهری، بویژه در مجموعه های آپارتمان نشینی، حتی چهره ی نمادین خود را نیز با دشواری حفظ می نماید..
تحریف آیین چهارشنبه سوری
یافته های پزوهشی نشان می دهد كه تمامی آیین ها و یادمان هایی كه مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاكان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .
رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم ، در هیچكدام از این آیین ها دیده نمی شود .
بهتر است بگوییم ، كسانی كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند ، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی ، آیین چهارشنبه سوری را تحریف كرده اند.
عشق، در ظاهر یک کلمه سه حرفی بیشتر نیست، اما هیچوقت دقت کردین ؟!! دو تا انسان رو نمیتونید پیدا کنید که با شنیدن این کلمه به حس مشترکی برسن! حتی دو تا آدم دوقلو که به رشد و بلوغ رسیده باشند، وقتی از این کلمه حرف به میون بیاد هر کدوم ذهنشون یک جای دیگه سیر میکنه...
عشق هم مثل خیلی از داشته هامون، از جذابترین و قشنگترین معجزات الهیه که همگی به نوعی از اون رو در وجودمون داریم که منحصرا مال خودمونه ، حتی اگر هیچوقت به عشق رویاییمون نرسیم، اما با یاد و خاطره و حتی تصورات ذهنیمون هم میتونیم سالها باهاش زندگی کنیم... البته گفتنی در این باب بسیاره ولی ترجیح میدم که یک نگاه اجمالی به این کلمه از دید غیر احساسی داشته باشیم تا مگر بتونیم احساسات عاشقانمونو تا حدودی دسته بندی کنیم....
مفاهیم عشق
از دیر باز تا به امروز همه انسانها تو هر شرایط و موقعیتی ، به عشق یا بهتر بگیم به پدیده عشق حساس و علاقه مند بودن و حتی در خاصترین انسانها که گاها از دید عموم به سنگدلی متهم میشن هم یک دوره سنی وجود داره که ذهنشون رو به این موهبت معطوف کنه.
اما جالب اینجاست که با تمام پیشرفت علم روانشناختی و پزشکی و تکنولوژی که میبینیم امروزه از طریق امواج مغزی میتونن حتی ذهن رو بخونن، تا کنون تعریف دقیق و فراگیری از عشق که بتونه همه رو قانع کنه ارائه نشده !
البته جالتر اینه که برخی مدعی اند که ذاتا و غریزی عشق رو میشناسند و حتی زحمت تعریف کردن اونو هم به خودشون نمیدن ! ولی تو این چند سال اخیر دانشمندان تحقیقات گسترده ای در باره عشق صورت داده و به یافته های جالبی هم دست پیدا کردن که از جمله پر جنجالترین اونها میشه به فرضیه " مثلث عشق " اشاره کرد .(وقتی میگیم فرضیه، یعنی همچنان به اثبات نرسیده و در حد همون اظهار نظر باقی مونده !)
این فرضیه، عشق رو به سه بخش مجزا تقسیم میکنه : صمیمیت ، شهوت و تعهد...
باید بگم که تجربه عشق زمانی به انجام میرسه که هر سه ضلع مثلث دارای عملکرد باشن، و برای داشتن یک رابطه سالم و پایدار حفظ اعتدال بین این سه عنصر ضروریه
و اما این سه عنصر در بیان واضح تر :
تعهد ...
خوب بهتره بگیم که شما تا چقدر خودتونو وقف شریک احساسیتون میکنین تا رابطه شاداب و با طراوت بمونه ؟ تا چه حد با عشقتون روراست هستین ؟
تعهد عشقی در مسئولیت پذیری، وفاداری و وظیفه شناسی تعریف میشه . تعهد در رابطه یعنی اینکه اکثر موانع و مشکلات رو میتونیم با کمک هدیگه از سر راه برداریم، بهتر بگم : وفاداری حتی در سخت ترین شرایط
صمیمیت ...
نزدیکی احساسی تو رابطه میشه صمیمیت ! مواردی که شما و یارتون توش سهیم هستین و دیگران از اونها آگاهی ندارن. مثل رازها و تجربه های فردی و مشترکتون. باید بگم که صمیمیت امری فراتر از نزدیکی جسمی و فیزیکیه ... شما تا چه حد در کنار عشقتون حس راحت بودن میکنین ؟ یا بهتر بپرسم : اصلا قادر به ابراز عقاید و نقطه نظراتتون هستید اونم بدون هیچ واهمه ای از اینکه یه موقع مورد نقد و نکوهش طرف قرار بگیرین ؟ و اصلا موقعی که حرف میزنین اون واقعا به حرفاتون گوش میده ؟! ..... و سوالاتی از این دست که میشه براحتی به میزان صمیمیت بین خودتون پی ببرین .
هوس و شهوت...
بصورت کلی میشه اینطور گفت : انرژی بخش رابطه هاست ... مثل تمایل به برگشتن به خونه تنها بخاطر در کنار هم بودن، هوس، شهوت، و تمایلات جنسی، رمانتیک بودن، و اشتیاق برای در کنار هم بودن و رفع سریع مشکلات برای وصال ، احساسات شدید و همچنین جاذبه جسمانی.
خوب حالا اگه دقت کنین میبینین که هر کدوم از وجوه مثلث عشق مکمل دیگریه و خذف هر کدومشون باعث میشه اسم عشق به معنای تام رو از رو رابطه برداشت مثلا :
صمیمیت و فقدان هوس و تعهد : علاقه
هوس بدون صمیمیت و تعهد : عشق شیدایی
تعهد و فقدان صمیمیت و هوس : عشق تو خالی و راکد
اما در نهایت : هوس + صمیمیت + تعهد = عشق کامل و مطلوب .....
البته باز هم اشاره میکنم که مثلث عشق در حال حاضر یک نظریه بوده و از اونجایی که دیدگاه همه ما با هم نسبت به عشق متفاوته، نمیشه قطعیتی واسه تعریف این واژه سه حرفی داشته باشیم.
به واسطه آزمایش، تحقیق و بررسیهای تکمیلی تر بین خانمها و آقایون تفاوتهای ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گردید :
خانمها در عشق، برای دوستی و امتیازات مشترک طرفین بیشتر ارزش قائل میشن و ناگفته نمونه که خیلی بیشتر از آقایون از حسادت رنج میبرن و همچنین وابستگی بیشتری به شریک احساسیشون پیدا میکنن که این موضوع به حسود و بد ذاتی خانم و یا بی تفاوتی و بی احساسی مردها مربوط نیست، بلکه جنبه علمی داشته که بیگناهیه طرفین رو اثبات میکنه، هدفم عیب گذاشتن رو هیچکدوم از جنس زن و مرد نیست، از الان گفته باشم ... (اینجا هم جاداره که اشاره کنم ، اینجانب هیچ تعصب و جبهه گیری نسبت به هیچکدوم از طرفین احساسی نداشته و مواردی که تو مقالات اشاره خواهم کرد ، صرفا مطالبی بر اساس ریشه علمیه و بس و نظر شخصی بنده تا حدود بسیار بی تاثیر، ... ممنون )
و اما انواع عشق....
انواع عشق که تا کنون در برخی از منابع روانشناختی دسته بندی شدن بشرح زیر براتون شرح میدم :
|
1- عشق شهوانی : عشق به زیبایی – فاقد منطق – عشق فیزیکی که بواسطه جذابیت و کشش های جسمانی و در اکثر موارد ابراز اون بصورت فیزیکی نمایان میشه (eros) 2- عشق تفننی : این عشق بیشتر متعلق به دوران نوجوانیه – عشق های رمانتیک و زودگذر – ابراز ظاهری عشق - کثرت گرا نسبت به شریک عشقی – به اصطلاح معروف آدمو تا لب چشمه میبره و تشنه برمیگردونه که تو این تیپ عشقها رابطه دراز مدت خیلی بعید بنظر میرسه (ludus) 3- عشق برادرانه : عشقی که بر پایه پیوند مشترکه – عشقی که مبتنی بر وحدت و همکاری بوده که هدف از اون هم دستیابی به منافع مشترک باشه (philo) 4- عشق دوستانه : وابسته به احترام – نگرانی نسبت به منافع متقابل – و همنشینی و همدلی بیشتر نمایانه – صمیمانه و متعهد – این عشق در اغلب موارد دراز مدت بوده – پایدار و با دوام – فقدان شهوت (storge) 5- عشق منطقی : نخندین !.. ولی این عشق مختص آدماییه که نگران این موضوعن که آیا شریک عشقیشون در آینده پدر یا مادر خوبی واسه بچه هاشون خواهد بود یا نه !! عشقی که بر پایه منافع و دورنمای مشترکه – پایبند به اصول منطق و خرد گرا – همبستگی یا وابستگی صرفا برای اهداف و منافع مشترک (pragma) 6- وحشتناکترین عشق برای هر دو طرف عشقی ... عشق افراطی : انحصار طلب - وابسته شدید - حسادت برانگیز - شیفتگی شدید و بی دلیل به معشوق - در اکثر موارد فاقد عزت نفس – عدم رضایت از رابطه – مثل وسوسه میمونه و به احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر میشه – در کل میشه گفت عشق دردسر ساز یا بهتر بگم عشق وسواس گونه که متاسفانه این نوع رابطه ها حتما عوارض روحی احساسی هم بهمراه خواهد داشت (mania) 7- و جذابترین عشق ... عشق الهی : عشق فداکارانه و از خود گذشته – عشق نوعدوستانه مثل تمایل انجام کاری واسه دیگران بدون چشمداشت – عشق گرانقدر ..... (agape) |
در انتها باید بعرض برسونم که نتایج پژوهشها اینه که خانمها بیشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ، مانیا و آقایون به نوع لودوس و اوروسگرایش نشون میدن.
آشنایی با پرچمهای جهان
همشهری -سه ماه بعد از سقوط صدام، شورای حکومتی با نظارت اشغالگرها در کاخ دیکتاتور سابق جمع شدند تا درباره وضع عراق تصمیم بگیرند اما اولین مشکل سر میز شورا، پرچم عراق بود.
مشكل این بود كه بعد از جنگ اول خلیجفارس، صدام با دست خط خودش كلمه آ«الله اكبرآ» را به پرچم 3رنگ سیاه و سفید و قرمز عراق اضافه كرد تا بگوید من خیلی مسلمانام ولی حالا سر میز، کسانی بودند که صدام دودمانشان را بهباد داده بود و نمیخواستند اثری از او ببینند؛ از طرفی اعضای دیگر با حذف كلمه اللهاكبر مخالف بودند چون حذف نام خدا را توهینآمیز میدانستند. پس هیچ پرچمی روی میز گذاشته نشد و فقط یك نقشه عراق زدند به دیوار.
هر حكومتی كه در عراق سر كار آمده، یكی از اولین کارهایش تغییر پرچم این كشور بوده است. از زمان استقلال عراق (سال 1921 تا حالا) پرچم عراق 4بار عوض شده. اولین پرچم عراق 3 رنگ سیاه، سفید و سبز بود که شباهت فراوانی با پرچم اردن داشت؛ 38سال بعد با روی كار آمدن عبدالكریم قاسم، 8ستاره با یك دایره زردرنگ در وسط آن به پرچم اضافه کرد اما 4سال بعد با سقوط عبدالكریم قاسم، پرچم جدید عراق طراحی شد.
پرچم جدید 3رنگ داشت؛ قرمز، سفید و سیاه به همراه 3 ستاره در وسط آن. ستارههای سبز نشانه حزب بعث و سه تا بود تا نشان بدهد در جهان عرب 3 حزب بعثی (مصر، عراق و سوریه) وجود دارد. این پرچم تا سال91 بود تا اینکه صدام- که گیر جنگ کویت بود- مفهوم 3 ستاره پرچم عراق را آزادی، اتحاد و سوسیالیسم معنا كرد و واژه اللهاكبر را هم در میانه ستارهها جاداد.
سال2004 دولت موقت عراق پرچم جدیدی را طراحی كرد كه میخواست همهجوره با پرچم قبلی متفاوت باشد. پرچم پیشنهادی سفید و زرد- با2 خط آبی به نشانه دجله و فرات که رنگ زرد را احاطه كرده بود- به همراه یك هلال در وسط قسمت سفید آن بود. رنگ زرد نشانه اقلیت كرد عراق بود.
این پرچم چون شبیه پرچم اسرائیل بود، هیچوقت جدی گرفته نشد. سرانجام بعد از بکش بکش زیاد پارلمان عراق، ماه پیش طرح پرچم جدید این کشور را تصویب کرد. در پرچم جدید 3ستاره موجود در پرچم قبل حذف شد و خط اللهاکبر به خط کوفى تغییر کرد.
رنگ اللهاکبر نیز از رنگ سیاه به سبز تغییر پیدا کرد. این پرچم از سهشنبه هفته قبل به اهتزاز درآمد و تا یک سال آزمایشی است .مسابقه تعیین پرچم تازه در عراق همچنان ادامه دارد. البته پرچم عراق در کردستان عراق- که برای خودش دم و دستگاه و حتی پرچم جدا دارد- خریدار ندارد و حتی مسعود بارزانی- رئیس منطقه خودمختار كردستان عراق- دستور داده که پرچم عراق از تمام ادارات و نهادهای دولتی كردستان پایین کشیده شود و شرط قبول پرچم جدید را هم به تأیید پارلمان کردستان منوط کرده.
پرچمهای متفاوت
پرچمها معمولا مستطیلاند و پشت و رویشان هم یك چیز است اما چند كشور دنیا هستند كه از فرط خوشحالی تریپ متفاوت برداشتهاند و پرچم غیرمعمولی دارند.
نپال:
احتمالا تولید این پرچم برای شرکتهای پرچمساز مصیبت است؛ 2 مثلث که 40سال است نماد این کشور فسقلی است.
حالا خوبیاش این است که نپال پشت کوه قاف و بالای اورست است و عددی بهحساب نمیآید.
2 مثلث سمبل کوههای هیمالیا و 2 مذهب بودا و هندو است. البته پرچم این كشور فسقلی كلی فلسفه دیگر هم دارد.
سوئیس:
مربع است و از قدیمیترین پرچمها که از قرن چهاردهم استفاده شده و برعکساش میشود پرچم صلیب سرخ. تنها کشور دیگری که پرچمش مربع است واتیکان است.
پاراگوئه:
این پرچم برخلاف همه پرچمها دوطرفه است؛ یک طرفش آرم جمهوری و طرف دیگرش آرم انقلاب. پرچم مولداوی هم همینطور است. یك طرف پرچم شوروی سابق هم داس و چکش داشت و یك طرفش نداشت.
لیبى: تا قبل از سال1977، پرچم لیبی شبیه مصر بود اما قذافی با مصریها مشكل پیدا کرد و قات زد و گفت یک تکه پارچه سبز برای پرچم كافی است.
نشانهها در پرچم
صلیب: روی پرچم بعضی کشورهای مسیحی، نشانه پیروی از مسیح است.
ستاره 5 پر زرد: روی پرچم كمونیستها نشانه حاکمیت حزب کمونیست است.
علائم صنعتی یا کشاورزی: نشانه رواج صنعت یا کشاورزی در یک کشور یا علاقهمندیبه رواج آن یا نشانه توجه به 2 قشر صنعتگران و کشاورزان است. در پرچم کشورهایی چون برمه، آنگولا،موزامبیک و... دیده میشود.
پرچم سایر کشورها روی پرچم خود کشور: نشانه سابقه تاریخی یا استعماری نفوذ آن کشور روی کشور صاحب پرچم است؛ مثل پرچم آفریقای جنوبی، استرالیا و نیوزلند .
تصاویر گیاهان: پوشش غالب گیاهی یک کشور معمولا جایی در پرچم کشورها دارد مثل لبنان(درخت سدر) و کانادا(برگ افرا).
تصاویر حیوانات:
نشانه علاقه مردم آن کشور به این حیوانات یا باور مذهبی نسبت به آنهاست یا آن حیوان نقش مهمی در تاریخ کشور داشته یا یك چیز دیگر؛ مثل شیر در پرچم سریلانکا یا اژدها در پرچم بوتان که نماد بوداست واعتقاد به اینکه بوتان محل زندگی نسل اژدهاهابوده و اژدها نماینده قدرت است.
یك پرچم یا 3 پرچم؟
این انگلیسیها آخر مارمولکاند؛ وقتی میخواهند در المپیک یا جایی که تعداد مدال و نفر مهم است شرکت کنند، همه بریتانیا را زیر یک پرچم جمع میکنند اما وقتی پای مسابقات فوتبال و انتخابی جام جهانی یا جام ملتهای اروپا میآید وسط، تقسیم میشوند و هر کدام یک کشور و یك تیم میشوند؛ چون اینطوری احتمال حضور نمایندگان از بریتانیا در مسابقات نهایی بیشتر میشود. به هر حال احتمال 4تا (انگلیس، ولز، اسکاتلند، ایرلند شمالی) از یکی (بریتانیا) بیشتر است.
پرچم انگلیس، صلیبسرخ سنتجورج اژدهاکش است (ظاهرا از قدیم در انگلیس اژدها به عمل میآمده) و پرچم اسکاتلند، صلیب سفید سنت اندرو- قدیس حامی اسكاتلند- است. حاصل جمعشان پرچم بریتانیاست؛ بعد وقتی با پرچم صلیب قرمز كه نشانه سنت پاتریك- قدیس حامی ایرلند- است، جمع شود، پرچم اتحادیه پادشاهی درست میشود.
پرتغییرترین پرچم
همسایه شرقیمان پرچمش هم مثل تاریخش بسیار متغیر است. آنها در 100سال اخیر، 19بار پرچمشان را اساسی عوض کردهاند؛ از سیاه سیاه که نماد قیام ابومسلم بود تا قرمز قرمز که نماد کمونیستها بود تا سفید سفید طالبان. (ترتیب از چپ به راست؛ فقط 15 عدد از پرچمها اینجا جا شد!)
پرچمهای مشابه
اسکاندیناوی
قدیمیترین پرچمی که هنوز استفاده میشود، پرچم دانمارک است.
براساس افسانههای دانمارکی، در 15ژوئن 1219، آسمان دهان باز كرده و در جریان جنگی در استونی پرچم دانمارك افتاده زمین! پرچم دانمارک از آن تاریخ به همین صورت مانده.
همین ماجرا باعث شد تا وایکینگها هم که در منطقه اسکاندیناوی پلاس بودند از این نوع طرح استفاده کنند. الان 5کشور اروپایی، طرح صلیب در گوشه پرچم دارند. مدتی هم که هیتلر جنگ را راه انداخته بود، پرچم نازیهای آلمان شبیه اینها بود.
اختلاف شدید رنگها هم برای این است که وایکینگها در مه کشتیرانی میکردند و برای همین برای شناسایی سریع همدیگر از رنگهای جیغ مختلف استفاده میكردهاند.
كشورهای عربی
پرچمهای عربی 11كشور عربی، تركیبی از 4رنگ است:
رنگ سیاه: نماد خلافت بنیعباس
رنگ سبز: نماد خلافت فاطمیون
رنگ سفید: گفتهاند نماد صلح است
رنگ قرمز: اولین بار توسط شریف حسین- شریف مکه- در آغاز قرن بیستم و در قیام اعراب علیه عثمانی بهنشانه پانعربیسم به 3 رنگ بالا اضافه شد. بعضی میگویند این رنگ، رنگ دولت اموی هم بوده است.
اسلاوها
چون روسیه كشورهای شرق و جنوب شرق اروپا را از عثمانیها گرفت و هنوز هم آنها را مورد عنایت قرار میدهد، آنها هم به پاس این خدمت، 3 رنگ پرچم روسیه را، 3 رنگ پرچمهایشان قرار دادند.
آفریقاییها
اكثر كشورهای این قاره، 3 رنگ پرچم اتیوپی را كه از قدیمیترین كشورهای قاره است، بهعنوان 3رنگ اصلی خودشان انتخاب كردهاند. البته بعضیها هم رنگ سیاه را بهعنوان رنگ پوست مردم قاره وارد پرچمشان كردهاند.
در كتب خطی، 3رنگ زرد، سبز و قرمز اصلی هم به ترتیب رنگ طلا (محصول ارزشمند آفریقا، جنگلها و خون مردم تفسیر شده.
پرچمهای بینالمللی
هلال احمر:
کشورهای اسلامی در دهه30 میلادی با تأسیس این سازمان، پرچم سازمان را هم اینجور طراحی کردند که نشان عثمانیهاست.
صلیب سرخ:
این پرچم همزمان با تأسیس این نهاد در سال۱۸۶۳ در ژنو سوئیس بهوجود آمد و برای اولین بار بهطور رسمى در سال۱۸۸۱ در آمریكا برای کمک به قربانیان آتشسوزى در جنگل میشیگان برافراشته شد.
سازمان ملل متحد:
این پرچم سال 1946 طراحی شد. آبی و سفید نماد آرامش و صلح است و 2 شاخه زیتون هم نمادی تاریخی هستند.
این نوع نمایش زمین، تصویرسازی مخروطی از قطب شمال است؛ انگار كه بیننده قطب جهان را میبیند.
المپیك:
این پرچم در ۱۹۱۴ طراحى شد. هر كدام از حلقهها نشانگر ۵قاره جهان هستند. انتخاب این رنگها به این دلیل بوده است كه حداقل یكى از آنها در پرچم هر كشورى وجود دارد.
پرچمهای پدرانمان
قدیمیترین پرچم ایران همان ماجرای اساطیری آ«درفش کاویانیآ» است که کاوه آهنگر وقتی علیه ضحاک قیام کرد، پیشبندش را پرچم کرد.
این پرچم با آن سابقه افسانهای، از رنگهای زرد و سرخ و بنفش تشكیل شده بود. این پرچم در 3 سلسله ایرانی قبل از ورود اسلام مورد استفاده بود و هر پادشاه به آن طلا و جواهر و نذر و نیازی، چیزی اضافه میکرد.
بعد از ورود اسلام، ایرانیها تا 200سال پرچمی نداشتند؛ فقط ابومسلم خراسانی موقع قیامش علیه بنیامیه پرچم سیاه داشت.
در 355 قمری، سلطان محمود غزنوی داد نقش یک ماه را روی پرچم سیاه طلادوزی کنند و بعد پسرش مسعود شیر را به جای ماه كرد توی پرچم.
در زمان خوارزمشاهیان و سلجوقیان خورشید هم بر پشت شیر سوار شد؛ توجیه هم میكردند كه شیر نماد دلاوری است و نشانه ماه مرداد- اسد- هم هست و خورشید هم در ماه مرداد در اوج گرماست كه انصاف میدهید خیلی توجیه بیربطی بوده.
شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی شیر و خورشید را حذف کردند.
در زمان شاه اسماعیل پرچم یکپارچه سبز بود و روی آن تصویر ماه بود. شاه طهماسب هم كه متولد فروردین- برج حمل- بود، دستور داد به جای شیر و خورشید، تصویر گوسفند- نماد برج حمل را- روی پرچمها و بر سکهها بکشند. پرچم ایران در بقیه دوران صفویان سبز بود همراه با شیر و خورشید زردوزی شده.
در زمان نادرشاه افشار پرچم به 3 رنگ فعلی درآمد با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن که خورشیدی نیمه برآمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود آ«الملکلِلهآ». پرچم نادر سهگوش و به قول معمارها قناس بود.
در دوره قاجارها، پرچم چهارگوشه شد اما آغامحمدخان چون از نادر بدش میآمد 3 رنگ سبز و سفید و سرخ را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذاشت. دایره سفید رنگِ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید وجود داشت با این تفاوت که این بار شمشیر داده بودند دست آقاشیره. در زمان فتحعلی شاه، ایران 2پرچم داشت؛ یکی سرخ و دیگری سفید که دومی برای امور دیپلماتیک و سیاسی استفاده میشد.
در زمان ناصرالدین شاه، امیرکبیر همان رنگهای پرچم نادر را برگرداند اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد؛ بالا سبز و پایین قرمز و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود.
بدین ترتیب پرچم ایران تقریبا به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.
در انقلاب مشروطه و مجلس آن موقع هم پرچم ایران با همان وضع حفظ شد و در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمد آ«الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ استآ». در سال1337 قرار شد طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.
انقلاب كه شد، در جریان تصویب قانون اساسی، تصویب شد پرچم همان 3 رنگ سبز، سفید و سرخ باشد و نشانه جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف اللهاکبر) در وسط آن بیاید. این نشان را حمید ندیمی طراحی کرد که در اردیبهشت58 مورد تایید امام قرار گرفت.
بهجز اینها كه خواندید، پرچم ایران ریزهکاریها و نکات بامزهای دارد مثل اینکه چند بار میتواند شسته شود و... که خواندنشان جالب است.
|
در اكثر مقالات،مجلات و فیلمها گفته میشود كه زن و مرد برای شاد بودن به زیستن در كنار یكدیـگـر نـیـاز دارنـد امـا گاهی اوقات افراد به دلایلی توانایی ازدواج را نداشته و به ناچار به زندگی مجردی می پردازند. خبر خوب برای چنین اشخاصی این است كه همانطور كه ازدواج دارای محاسن و فوایدی بسیاری است، مجردبودن هم برای خود مزایایی دارد كه بیان آنها خالی از لطف نمی باشد. |
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت
در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند
وقتی به موضوع ((خدا)) رسید
آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد
چرا باور نمیکنی؟
کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد
به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟
بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟
اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت
نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند
آرایشگر کارش را تمام کرد و
مشتری از مغازه بیرون رفت
به محض اینکه از مغازه بیرون آمد
مردی را دید با موهای بلند و کثیف
و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده
ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد
:و به آرایشگر گفت
میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند
چرا چنین حرفی میزنی؟
من اینجا هستم. من آرایشگرم
همین الان موهای تو را کوتاه کردم
نه. آرایشگرها وجود ندارند
چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که
بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد
آرایشگر: نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند
موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند
مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است
فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند
برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد.
| ||
|
معمای آلبرت انیشتن در قرن نوزدهم میلادی :
آیا شما باهوش هستید؟
آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)
?) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
?) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
?) این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی:
?) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
?) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
?) مرد دانمارکی چای می نوشد.
?) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
?) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
?) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
?) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
?) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
?) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
??) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
??) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
??) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد.
??) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
??) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
??) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.
آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ??% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟
من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید
صداقت یعنی از مرز افقها به دنبال نگاهت پر کشیدن... میان خارهای راه احساس گلی پزمرده را با بوسه چیدن...نجات یعنی از نور نگاهت به زندان خیالها راه یافتن...میان کوچه ناراحتیها به سوی شادمانیها شتافتن...محبت یعنی از لطف کلامت به اوج آسمانها پر کشیدن...به روی لحظه های سبز فردا خیالی را به زیبایی کشیدن...
صدای سبز شدن باورت را در زیر چتر باران گوش می کنم تا در کرانه
آبی ذهنم لنگر بیندازی هنگامی که بوی تنهایی حجم شب هایم را پر می کند
تو را در ابتدای جاده های یقین انتظار می بینم آنگاه روحم را به صبح
منتقل می کنم. از دریچه ذهنم پر میدهم صدای گامهای نرمت را در میان
قفس شطرنجی دلم جای میدهم و نسیم ناب تو را در متن بوته های عشق
حس می کنم.
آه چه زیباست یاد تو چه دیدنی است امید بودنت در آینه تنهایی ام.