تبلیغات


__
آرشیو وبلاگ
باور
27 شهریور 84 - 10:23

من شمعدانی بودم و او پرپرم کرد
برگ درختی بودم و خاکسترم کرد
هر روز با یک خاطره، با بال رویا
پرواز می کردم،که بی بال و پرم کرد
گفتم:" نرو !تنهایم....! ای همزاد باران!"
رفت و نگاه آخرش تنهاترم کرد
او سنگ زد بر شیشه احساس هایم
خون را ولی مهمان چشمان ترم کرد
وقتی که گفتم:" هر چه میل توست... باشد!"
مثل غروری ایستاد و باورم کرد

  • ارسال نظر (1)
ستاره
27 شهریور 84 - 10:01

ای ستاره های شبها، غم من قد یه دنیاست


دوست دارم بگم براتون، که دلم واسه چی تنهاست


از آدم ها گریزونه این دلم آخه میدونه


کسی نیست تا بشه پیدا از چشاش عشقو بخونه


چرا مردم نگرونن نمی خوان عاشق بمونن


وقتی همدیگرو دارن قدر هم رو نمیدونن


آی ستاره، آی ستاره دل من پر از غباره


مثل ابرای بهاری دوست داره فقط بباره


شما عاشق شبایین دل من عاشق نوره


اینو خوب خوب میدونم تا ابد دل سوت و کوره


چون که ما نوری نداریم واسه هم هدیه بیاریم


میون رنگ های دنیا عاشق رنگ های تاریم


میگم عاشقی نیازه اگه با دلم بسازه


بودنش برای قلبم روزی صد دفعه نمازه


آی ستاره، آی ستاره عشق اون واسم قماره


یه قماری که میدونم آخرش بردی نداره


به خدا خسته خستم خسته از قلب های خالی


به گمونم وقت اونه که برم از این حوالی


برم اونجا که رفیقا حرفاشون بدون رنگه


برای دل اسیرم همه عشقا قشنگه


شاید اونجایی که میرم قلبی رو زمین نباشه


واسه دلها رو شکستن کسی تو کمین نباشه


اما اینجا کیه که برای من غصه نیاره؟


که از آسمون قلبش به دلم سنگی نباره


آی ستاره، آی ستاره قلب من بی کس و کاره


اونکه من واسش هلاکم به دلم کاری نداره


وقتی هیچ کس رو نداری سر رو شونه هاش بذاری


زنده بودن مثل مرگه حالا که عشقی نداری


آی ستاره، خیلی سخته لحظه های بی قراری


غم برات هدیه بیاره کسی که دوستش میداری


اما دل حالیش نمی شه آخه عاشق آتیشه


باز می خواد که چون همیشه بشکنه مثال شیشه


آره زندگی حبابه، همه عشقا توی خوابه


اما با این ها که گفتم بازم عاشقی ثوابه.


دلتنگی هایم برای تو
26 شهریور 84 - 11:30

 

کاش آسمان دلتنگی چند طبقه کمتر داشت تا من با غم تو زودتر آشنا می شدم و می دانستم تنهایی یعنی چه و چه باید کرد!

 

تقصیر دلم چیست، اگه روی تو زیباست

حاجت به بیان نیست، که از روی تو پیداست

 

من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم

افسوس که یک لحظه تماشایی تو رویاست

 

در خانه احساس، اگر زمزمه ای هست

آن زمزمه از توست، که در جان و دل ماست

 

من قایق آواره ی دریای تو هستم

خوبست بدانی، که دلم عاشق دریاست

 

در حسرت دیدار تو می سوزم و اما

این دست خودم نیست، به حق روی تو زیباست

 

خاطره
26 شهریور 84 - 11:17

دیگر حتی خاطره ها هم بهانه ای ندارند تا در کوچه ی احساس قدم بزنند. من هنوز رنگ غربت را می شنوم اما تلخی نبودن و نداشتن ها را از یاد می زدایم و سرمست یاد تو با نگاه مهربانت به عرش کبریایی ات می رسم.

__