تبلیغات


__
آرشیو وبلاگ
قصه ی ناگفتنی عشق
10 اردیبهشت 87 - 19:35
عشق در باغ ها نمیروید!

عشق در بازار فروخته نمیشود!

هر ان کو ان را میطلبد

شاه یا گدا

سرش را میدهد تا بستاندش

 

چه بسیاری کتاب های مقدس را خواندند و مردند

هیچ یک هرگز نیاموختند حرفی در عشق

ان کس که نخواند میاموزد

 

باریک است راه عشق

هرگز دو را در ان جای نیست

تا من بودم خدا نبود

حالا که او هست من نیستم

 

ابرهای عشق باریدند روی من

قلبم را خیساندند

جنگل درونم را سبز کردند

 

یک قلب تهی از عشق

هنوز خداچشیده نشده است

اینگونه است انسان در این جهان:عروجش بی ثمر

 

برانگیخته و مجذوب

مست عشق

نشئه از رویتش

چه تشویشی برای رهایی؟

 

قصه ی عشق ناگفتنیست

هرگز ذره ای گفته نشده است

گنگ شیرینی را میچشد

لذت میبرد...ولبخند میزند

  • ارسال نظر (0)
__