پیام های کوتاه
ماكسو مالتز : همیشه می توانی خورشید را در درون خود بیابی فقط كافی است در تكاپوی آن باشی .
1 ماه پیش
   
کمی با من مدارا کن صبوری کن تحمل کن من گم را توپیدا کن
7 ماه پیش
   
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده تا نشکنه ! ولی می تونه به دلش یاد بده تا که وقتی شکست لبه تیزش دست کسی رو نبره.
8 ماه پیش
   
salam man eradat daram motaasefane man shoma ra be ja na
10 ماه پیش
   
hekmate vazidane ba, raghsandane shakheha nist! emtehane rishehast!
11 ماه پیش
   
سلام آقا مانی. مهم خندیدن به همه عدد هاست عزیزم. صبح پرنده را فریاد كن.
11 ماه پیش
   
آقا مانی ارادت! خواستم گفتگو زنده بدم و حال و احاولی كنم كه متاسفانه نمی دونم چرا گفتگو زندم باز نمیشه! شاد باشی همیشه.
1 سال پیش
   
"دورها " آوا "یی ست.مرا می خواند"..
__
28 دی 88 - 22:16

"دموکراسی میگوید: رفیق حرفت را خودت بزن نانت را من می خورم !

مارکسیسم میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم!

فاشیسم میگوید: نانت را من میخورم،حرفت را هم من میزنم،تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن،من برای اینم که به حق برسی!

اسلام دروغین میگوید: تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن...اما حرفی که ما میگوییم!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!! !!"

دکتر شریعتی


  • ارسال نظر (0)
17 دی 88 - 21:38

 

 

 

تصاویری که اخیرا اشک بسیاری را درآورد :

این شیرماده پس ازشكاركردن متوجه می شودكه شكارش بارداربوده وابتدابه نجات بچه شكارخودمی پردازدوبدون دریدن شكاری كه بازحمت بدست آورده٬ بروی زمین درازكشیده ودق می كند.برخی ازماانسانهابدون توجه به دیگران وتنهابرای نشان دادن منم منمهای خودمان چه راحت بازندگی دیگران بازی كرده وآنهارانابودمی كنیم...

Iran Eshgh Group !



Iran Eshgh Group !




Iran Eshgh Group !








Iran Eshgh Group !




Iran Eshgh Group !




Iran Eshgh Group !




Iran Eshgh Group !

 

  


 


5 مرداد 88 - 02:03

تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دكتر شریعتی*

 یك. آنهایی كه وقتی هستند، هستند  و وقتی كه نیستند هم نیستند. حضور عمده این آدم‌ها مبتنی بر فیزیكشان است. تنها با لمس ابعادجسمانی آنهاست كه قابل فهم می‌شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 دوم .آنانی كه وقتی هستند، نیستند و وقتی كه نیستند هم نیستند (مردگانی متحرك در جهان، خود فروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یكی است)

 سوم .  آنهایی كه وقتی هستند، هستند  و وقتی كه نیستند هم هستند (آدم‌های معتبر و باشخصیت، كسانی كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند كسانی كه همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم)

 چهارم.  آنهایی كه وقتی هستند، نیستند و وقتی كه نیستند، هستند (شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی كه از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك می‌كنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم كه آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سكوت می‌كنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم ودرست در زمانی كه می‌روند یادمان می‌آید كه چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد).


14 خرداد 88 - 14:57

در نامه‌ای به ضرغامی:
هاشمی رفسنجانی خواستار فرصت برای پاسخگویی به احمدی نژاد شد


تهران - حیات

در پی طرح برخی مسائل از سوی احمدی نژاد در مناظره با موسوی که شب گذشته برگزار شد، دفتر هاشمی رفسنجانی در نامه‌ای به رئیس رسانه ملی خواستار تعیین فرصتی در اسرع وقت جهت پاسخگویی در این زمینه شد.

به گزارش حیات ، در نامه دفتر اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به عزت الله ضرغامی رئیس صدا و سیما آمده است: در پی مناظره شب گذشته (13 خرداد 87) در شبکه سه سیما میان آقای محمود احمدی نژاد و آقای میرحسین موسوی و نسبت دادن دروغ ها و تهمت های مکرر به شخص آیت الله هاشمی رفسنجانی و فرزندان ایشان و ایجاد شبهه در فضای انتخاباتی توسط آقای احمدی نژاد که فرصت دفاع و پاسخگویی نیز وجود نداشت، خواهشمند است قبل از پایان مهلت و در اسرع وقت فرصتی مناسب در همان شبکه جهت پاسخگویی و شفاف سازی در خصوص موارد کذب ادعا شده فراهم گردد.
پاپان پیام


20 اردیبهشت 88 - 23:28

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.




7 اردیبهشت 88 - 14:56

"جهان وازه درشتیست

سنگین است صبوری می خواهد

اما همین جهان به خاطر من روزی رو به روشنایی اغوش خواهد گشود

ما به اقلیمی اسوده خواهیم رفت

و رویاهای خویش را از خواب نا ممکن باران باز خواهیم گرفت"


7 بهمن 87 - 03:53

بر روی سنگ قبرم نوشته بودند : 1306متولد شد و

 1333مرد ... دروغ بود ... سال۱۳۰۶ سالی بود که من مردم و زندگی من پس ازسالها مرگ تحمیلی در ۱۳۳۳ شروع شد ! ... سنگ قبر را وارونه کردم تا حقیقت را آنچنانکه بود بنویسم روحم با خنده گفت : شاعر این مسخره بازی ها را فراموش کن. بکسی چه مربوط است که تو کی آمدی و کی رفتی ! برو بخواب ! منهم خنده کنان رفتم  خوابیدم ، چه خوابی ! چه خواب خوبی . کاش همه می فهمیدند ...

                                                            ""کارو"


4 بهمن 87 - 01:00
نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند
من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
و سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود "

19 دی 87 - 19:50

تقدیم به همه زنان

 زن عشق می كارد و كینه درو می كند....
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی....
برای ازدواجش  در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به
لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی...
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو...
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد...
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و
شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و
در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع
قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و
فقط رفتن را در دل او زنده می كند...
و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این, رنج است,

) دکتر علی شریعتی(

8 دی 87 - 19:04

 

"شاید دیگر وقت آن شده که به رمانتیک ها  هم نفرین کنیم؟"آقا معلم به عظمت

و حضور لاک پشت ها که به آرامی در آب غوطه ور می شدند نگاهی

انداخت و این سخن را زمزمه کرد!

هیچ لاک پشتی به تلاطم و خفقان آب سد و آلودگی حزن آور اخیر آن راضی نیست !

و لیک همگی،خودرا با این دانایی،نادان می پندارند،شاید آنها

 هم منتظرند که کسی بیاید؟ شاید هم واهمه دارند؟شاید آنها هم عقده دارند و یا شاید

 خود را به دیوانگی می زنند ،یا شاید واقعا دیوانه اند..

کس چه می داند...

آقا معلم خندید و دستی به موهایش که به حرمت باد آشفته شده بودند کشید و آهی سر داد

و رو به سوی آبادی به راه افتاد..در راه سنگی از زیر پای آقا معلم لغزید و تمام سراشیبی را با

سکوتی وحشت آور و گنگ ،تنها با صدایی دلخراش که بسان فکری مشوش دامنگیر روح آقا معلم

شده بود بدون هیچ گلایه ای پیمود!آقا معلم به فردا صبح خندید و عید را به کلاغی که روی زمین بی

جهت سایه ی خود را دنبال می کردتبریک گفت.کلاغ بی بهانه پر زد و رفت. آقا معلم پنداشت به

سالیان دراز رفته و کوچه ای کاه گلی رامی پیماید، آن سوتر کسی از بی کسی می پرسد علی کجا

ضربت خورده، می شنود :در بر محراب.

بهت زده زبانش می لغزد : علی کجا و گلدسته و محراب کجا؟؟

.........

ومن امروز در این اندیشه ام که چقدر از قامت روزگاران خم شد تا ما از آن بیغوله

بدین محفل پا بگذاریم ؟و این بار به دوش چه کسی سنگینی می کرد؟و اکنون

سهم هر یک از ما ازین وداع آخرین چقدر است؟به راستی چه کسی مسئول است؟

من وتو که آزادگی را رها کردیم و به ندای تن پرنده گوش نسپردیم که محفل از درک

ما عاجز است و قفش پنداشتیمش!یا جغدی که نه رنگ محفل را چشید نه روی ناچیز

شعور را،تا آنجاکه از در چرکین دل خویشتن روز رادید و اولین پرواز پرنده را سرخ کرد

غافل از اینکه او پرنده را به اوج بلند آزادگی سوق می دهد و خویشتن را به حضیض ترین

دخمه های کور و نابجاترین شرح کسالت...

به راستی کدام یک مسئولیم؟ و به راستی که نفرین به چنین بودن محو و ناگواری..

                                                                             تقدیم به روح مهربان و زلال

                                                                             معلم طبیعت سبز نایاب که ناجوانمردانه

                                                                              ترور شد و شهر را در وهم و حزنی ناهمگون

                                                                              غوطه ور ساخت ...


__