userinfo close

پیام های کوتاه

رویا آزادی , roya5876
سلام با اینکه نمیدونم چرا؟ ولی ممنون از اینکه منو حذف کردید موفق باشید.
1 هفته پیش
   
پرنیان   ف , takhoda
سلام قدیمیه نزدیک... چه خبر ...از اصله خودت؟ دلت خوب است ایا ؟؟
3 ماه پیش
   
شکلاتی   , r_soltany
ممنون از تصویرهای زیبایی که توی شازده ثبت میکنید ... از خوندن نوشته هاتون لذت میبرم مرسی
1 سال پیش
   
سلدا احمدی , askyetar
اگر میخواهید اندام زیبایی داشته باشید حتما به این سایت یه سری بزنید!!!!!!!!...................wwww.panashop.ir
1 سال پیش
   
مسعود   , masood_kohan
دوستی این نیست که منتظر شیم دوستمون داشته باشن! دوستی اینه که بی انتظار دوست داشته باشیم!
1 سال پیش
   
"مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!"

علی ک

zurbayeyunani

مرد 30 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
5 سال و 3 ماه و 26 روز سن کلوبی ،
من از اول بوده ام، معمای منعکس؛ لابلای دلتنگی گیسوانی که دستان رها شده کودکی را در ازدحام تردید آدمها می فهمید.. و اما ...
 
10:44 1389/12/1

گویند صاحبدلى، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند كه پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید. او پذیرفت. نماز جماعت تمام شد. چشم ‏ها همه به سوى او بود. مرد صاحبدل برخاست و بر پله نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.
آن گاه خطاب به جماعت گفت: مردم! هر كس از شما كه مى ‏داند امروز تا شب خواهد زیست ونخواهد مرد، برخیزد! كسى برنخاست.
گفت: حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است، برخیزد! باز كسى برنخاست.
گفت: شگفتا از شما كه به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید.....


  • ارسال کامنت(0)
08:33 1389/11/20

روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم

و سخنی به از بی سخنی نشنیدم

ساکن سرای سکوت شدم  و صدره ی صابری درپوشیدم

مرغی گشتم ، چشم او از یگانگی ، پر او از همیشگی

در هوای بی چگونگی می پریدم

کاسه ای بیاشامیدم که هرگز تا ابد

از تشنگی او سیراب نگشتم

                                      بایزید بسطامی


09:43 1389/11/18

دختری که پنج دقیقه جهان را به سکوت واداشت

 

 

جهان؛ یکی از خاطرات به یادماندنی سازمان ملل در دهه 90 سخنرانی دختر بچه 12 ساله ای بود که از دغدغه ها و آرزو های انسانی خودش درباره فقر و محیط زندگی اش می گوید و از نگرانیهایش درباره صدمات جدی که به محیط زندگی اش وارد شده حرف می زند

وی در این سخنرانی بدون ترس از قدرت های حاکم بر سازمان ملل ، اخطار های جدی به این سازمان می دهد که شنیدنی است .

بخش هایی از سخنرانی متاثر کننده این دختر بچه در ذیل آمده است .
ما تمام پولهامون رو جمع کردیم و ۶۰۰۰ مایل رو طی کردیم که به شما بزرگترها بگیم باید روش خودتون رو تغییر بدید. از دست رفتن آینده ام مثل
از دست دادن انتخابات یا سهام در بازار نیست.
من اینجا اومدم تا درباره همه نسل هایی که بعد از این میان صحبت کنم.
من اینجا هستم تا به نمایندگی از کودکان گرسنه در سراسر جهان که صدای گریه شان را کسی نشنیده است، صحبت کنم.
من اینجا هستم تا درباره مرگ حیوانات بی شماری در سراسر این سیاره صحبت کنم زیرا آنها جایی برای رفتن ندارند. در حال حاضر من از بیرون رفتن زیر نور خورشید، به دلیل سوراخ ازن می ترسم.
من از تنفس در این هوا می ترسم چون نمی دانم چه مواد شیمیایی در آن موجود است.
چندسال پیش همراه پدرم برای ماهیگیری به ونکوور می رفتیم تا اینکه فهمیدیم که ماهیهای آنجا سرطان دارند و الان هم در مورد حیوانات و گیاهانی می شنویم که هر روزه در حال انقراض هستند.
در زندگی ام، عاشق دیدن گله های بزرگ حیوانات وحشی و جنگلهای انبوه پر از پرندگان و پروانه ها هستم، اما نمی دانم
که آنها در زمان بچه های من هم وجود دارند یا خیر؟ شماها هم توی سن و سال من برای این چیزها نگران بودید؟

* من تنها یک بچه هستم و هنوز راه حل ها رو نمیدانم، اما می خوام به شما یادآوری کنم که شما هم نمی دونید:
- شما نمی دونید که چطور حفره لایه ازن رو رفع کنید؟
- شما نمی دونید که چطور ماهی ها رو به یک رودخونه مرده برگردونید؟
- شما نمی دونید که چطور میشه حیواناتی رو که تا الان منقرض شدن، بازگردوند.
- و شما نمی تونید جنگل هایی که در حال حاضر تبدیل به صحرا شدن رو بازگردونید
اگر نمی دونید که چطور اینها رو بازیابی کنید، پس لطفا خرابی اونها رو متوقف کنید!

*در اینجا، شما نماینده دولت، تاجر، خبرنگار و یا سیاستمدار هستید، اما در واقع شما مادر و پدر، برادر و خواهر، خاله و عمه (عمو و دایی) هستید و همه شما فرزند کسی هستید.

من تنها یک بچه هستم ولی می دونم که در حقیقت همه ما بخشی از یک خانواده ۵ میلیارد نفری بزرگ هستیم، از ۳۰ میلیون گونه اصلی و همه ما در هوا، آب و خاک مشترک هستیم و مرزها و دولت ها هرگز نمیتونن این حقیقت رو تغییر بدن.
در کشور من، اسراف زیادی صورت می گیرد، ما زیاد می خریم و دور می اندازیم، و در عین حال کشورهای شمال به نیازمندان کمکی نمی کنند.
حتی زمانی که ما بیش از اندازه کافی داریم، برای از دست دادن مقداری از ثروتمان می ترسیم، می ترسیم که آنرا به اشتراک بگذاریم.
در کانادا، ما زندگی ممتازی داریم، با مقدار زیادی مواد غذایی، آب و سرپناه. ما ساعت، دوچرخه، کامپیوتر و تلویزیون داریم.

*دو روز پیش اینجا در برزیل، زمانی که با برخی از کودکان خیابانی حرف زدیم، شوکه شدم. این چیزی بود که یک کودک به ما گفت: “ای کاش من ثروتمند بودم و اگر بودم، به تمام کودکان خیابانی غذا، لباس، دارو، سرپناه و عشق و محبت می دادم.” اگر کودک خیابانی که چیزی ندارد، حاضر است سهمش را به اشتراک بگذارد، چرا ما که داریم، هنوزم حریص هستیم؟ من نمی تونم به این فکر نباشم که این کودکان هم سن و سال من هستند، چیزی که تفاوت عمده ماست، جایی هست که متولد شدیم، ممکن بود من یکی از این بچه هایی باشم که خیابانهای برزیل زندگی میکنن، من می تونستم یک کودک گرسنه در سومالی باشم؛ یا یه قربانی جنگ در خاورمیانه و یا یه متکدی در هند. درسته که من یه بچه هستم ولی اینو میدونم که اگر همه پولی که در دنیا صرف جنگ میشه، در پایان دادن به فقر و یافتن راه حلهای زیست محیطی صرف میشد، این کره خاکی جای فوق العاده ای می شد!

گفتنی است سورن سوزوکی«Severn Suzuki»، هم اکنون از فعالان محیط زیست است و در اماکن مختلف سخنرانی های اثرگذاری داشته است

http://maadweb.com


09:35 1389/11/18

Sheeps.jpg

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلـوار جین و تی شرت هـای تنگ به تـن مـی کند. او هـر روز صبح بـه جـای غذا دادن به حیـوانات جلوی آینه به موهای خود ژل مـی زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت مـی کرد.پتروس دید کـه سد سـوراخ شده اما انگشت او درد مـی کرد چون زیـاد چت کرده بـود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبـری تصمیم گـرفت بـا قطار به آن سرزمیـن برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بـود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلـی چراغ قـوه داشت امـا حـوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ هـا برخـورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد...

"دکتر انوشه"

ای مطلب برگرفته از وبلاگ دختری بنام آسمان ست

http://www.ranginkaman-67.blogfa.com/8708.aspx


19:20 1389/11/16

 

خدا جونم،عزیزم،فدات شم هر چی تو بگی همون، دیگه بریدم، بخدا به جون خودم

موندم.پست و حقیر شدم.حقارت خسته م کرده.فکر کن.فکر کن خدا.برای  تو چه فرقی

میکنه یه کرم خاکی یه گوشه ی این خاک دست و پا زدنش...

میگن تو که همه چیزو می دونی پس چی می نویسم من..اگه هم نمی دونی دیگه این ناله کردنا و دادزدنا

برا چیو برا کیه؟!!


08:46 1389/10/15

 

مثل شدن لبخند بر بغض قناری مثل اینکه امروز، من دچار زمین شده ام

مثل اینکه چنین روزی نام من بر حاشیه ی بلندبالای کلمات فرزندان خاک نوشتند

و چنین روزی من فرزند ایران زمین شدم..

سلام من به پدرم و به مادرم و به همه اهالی ایران زمین

بر دختران و مردان و زنان و پسران ایران درود دوباره

و درود بر همه ی انسانهایی که آیین مهرورزی را در ذهن میپرورانند..

..........

1.  به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.

2.وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3.این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را

* محبت به همگان را

* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای.

4.به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5.اگر میخواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

6.به خاطر یک مشاجرهی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7.وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.

8.بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9.چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را بهسادگی در برابر آنها فرومگذار.

10.به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11.شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12.زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13.در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.

14.دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.

15.با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

16.سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای.

17.بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

18.وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.

19.در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

 


12:34 1389/08/1

می خواهم  بگویم فقر  همه جا سر میكشد

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ،طلا و غذا نیست


فقر  ،  همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی

 می نشیند

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود

فقر ،  همه جا سر میكشد 

 فقر ، شب را " بی غذا  " سر كردن نیست ..

فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر كردن است ..
دکتر شریعتی 
 


22:16 1388/10/28

"دموکراسی میگوید: رفیق حرفت را خودت بزن نانت را من می خورم !

مارکسیسم میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم!

فاشیسم میگوید: نانت را من میخورم،حرفت را هم من میزنم،تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن،من برای اینم که به حق برسی!

اسلام دروغین میگوید: تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن...اما حرفی که ما میگوییم!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!! !!"

دکتر شریعتی


21:38 1388/10/17

 

 

 

تصاویری که اخیرا اشک بسیاری را درآورد :

این شیرماده پس ازشكاركردن متوجه می شودكه شكارش بارداربوده وابتدابه نجات بچه شكارخودمی پردازدوبدون دریدن شكاری كه بازحمت بدست آورده٬ بروی زمین درازكشیده ودق می كند.برخی ازماانسانهابدون توجه به دیگران وتنهابرای نشان دادن منم منمهای خودمان چه راحت بازندگی دیگران بازی كرده وآنهارانابودمی كنیم...

Iran Eshgh Group !



Iran Eshgh Group !




Iran Eshgh Group !








Iran Eshgh Group !




Iran Eshgh Group !




Iran Eshgh Group !




Iran Eshgh Group !

 

  


 


02:03 1388/05/5

تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دكتر شریعتی*

 یك. آنهایی كه وقتی هستند، هستند  و وقتی كه نیستند هم نیستند. حضور عمده این آدم‌ها مبتنی بر فیزیكشان است. تنها با لمس ابعادجسمانی آنهاست كه قابل فهم می‌شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 دوم .آنانی كه وقتی هستند، نیستند و وقتی كه نیستند هم نیستند (مردگانی متحرك در جهان، خود فروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یكی است)

 سوم .  آنهایی كه وقتی هستند، هستند  و وقتی كه نیستند هم هستند (آدم‌های معتبر و باشخصیت، كسانی كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند كسانی كه همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم)

 چهارم.  آنهایی كه وقتی هستند، نیستند و وقتی كه نیستند، هستند (شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی كه از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك می‌كنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم كه آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سكوت می‌كنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم ودرست در زمانی كه می‌روند یادمان می‌آید كه چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد).


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.