تبلیغات


__
حرف هایی با او
1 تیر 86 - 08:52

كلمه ها در وصف تو ناتوانند....

خداوندا! كلمه ها در وصف تو ناتوانند...

این را قلبی به من گفت كه روز و شب میتپد و با تپش او هزاران ستاره بیدار می شوند. روزها و شبهای بسیاری در انتظار تو، برآمدن و فرو رفتن خورشید را مشتاقانه نگاه كردم و بسیار روییدن ستاره ها را ستودم. آسمان را با نام تو شناختم و سپیده صبح را به یاد تو نوشتم.

خداوندا! می توان در چشمهای بنده تو دید و در زمزمه پرندگان، تپش قلب بیقراران و موسیقی آرام ملكوت تو را شنید. روزها و شبها بر بلندترین تپه احساس می ایستم و عطر تو را كه هیچ گلی در جهان ندارد می بویم، آن وقت همه جا را شبیه بهشت می بینم.

خداوندا! در این جهان كه مردمان یاسها را زیر پا له می كنند و گلهای سرخ را از باغچه در می آورند و علفهای هرز جایشان می كارند چگونه میتوانم از اوج دلتنگی و دلشكستگی و در نهایت بی كسی نباشم....

خداوندا! مثل همیشه در این حال زار و در این پریشانی ممتد تو را میخوانم ای مونس و تكیه گاهم!

یاد تو بند بند وجودم را پر از آرامش می كند و به یاد تو آسوده خاطر، آب شدن غمها را تماشا میكنم.

تو را میستایم و لطف های بیكران تو را برای خودم زیارتگاهی میدانم.

معبودم! وقتی تو با منی، من بودن را حس میكنم. وقتی تو با منی، شكفتن را در زندگی باور میكنم و وقتی اسمت را میخوانم همه چیز برایم زیباست.

تاریكی شب سكوت، چشمهای پر از انتظار، زردی برگها و خشكی ساقه ها همه چیز با تو برایم زیباست، با وصف كمال تو كلمات را از یاد می برم...كلمه ها ناتوانند وگرنه برای گفتگوهای جاودانه حاجتی به نگاه نبود!

كلمه ها ناتوانند وگرنه حرفهای قلبم را برایت معنا می كردم و از آینه ها میخواستم كه احساسم را به تو نشان دهند............

كلمه ها در وصف تو ناتوانند........

  • ارسال نظر (1)
صبح جمعه انتظار
1 تیر 86 - 08:47

نامت گل، نشانت گل آذین، یادت گلاب و غروبت گلگون!

آن گلی که بهشت با عطر گلبرگهای آن از هوش میرود.

گلی با هیجده گلبرگ بی مثال، با هیجده بهار لایزال.

خوشا به حال هیجده بهاری که با تو شکفتند. هیجده تابستانی که به بار نشستند، هیجده خزانی که بر باد رفته و هیجده زمستانی که کفن پوشیدند....

کوهها حجم عقده های کبود توست و دریاها چکیده اشکهای غریب تو.

از آن روز که فدک به نام تو شد، فلک ، قافیه ای در خور یافت و از ان دم که آب ، مهریه تو شد، سفینه اهل بیت به جریان افتاد.

بیت الاحزان تو پیشگوی کربلا بود و گریه های دردناکت پیش درآمد نینوا!

تسبیح اشکهایت کو، که سلسله ستارگان از هم گسسته است، و فانوس چشمهایت کو که زمین، زمینه گرداب هاست!

سیمرغ گمشده! مبادا بی تو حقیقت، آشیانه خفاش ها شود و عشق، بازیچه کاکلی ها!

__