نامه ای از یک دوست 3 مرداد 87 - 19:48 |
سلام وقتتون به خیر امیدوارم خوب و خوش باشین امیر هستم از تبریز روز تولد خانم آزاده آزاد موقعیتی دست داد شما رو از نزدیک ببینم دیروز سالروز کشتار مردم شهر سربرنیتسا بود شهادت مادر گرامیتون رو تسلیت میگم انشاالله همیشه شاد و خوشبخت باشین ایام جنگ بوسنی روزها و خاطرات عجیبی بودند واسه من چیزهایی وصف نشدنی و حالات عجیب روحی و فکری که من رو درگیر خودشون کردند نژادپرستی جهل و نادانی و جنایت برای برتری جوئی خصلتی عام در بین عوام ملتهاست که این همه فجایع بشری رو رقم زده و انسانها ازش درس عبرت نگرفتند زمان جنگ بوسنی سن زیادی نداشتم 16-17 سال جنگهای مختلف در گوشه و کنار دنیا دلم رو به درد می آورد قره باغ چچن فلسطین .... اما به هر دلیلی که هرگز ندونستم چرا بوسنی برام یک چیز دیگه بود واقعا یک چیز دیگه دلم به شدت فشرده می شد درد می گرفت ناله می کردم گریه میکردم و از خدا کمک میخواستم به هر جائی که ذهن و عقلم رسید مراجعه کردم من رو بفرستن بوسنی نشد نشد نشد یک رازی میخوام میخوام بگم که تو زندگیم کمتر از 10 نفر شاید بدونن یک روز که خیلی برای بوسنی دلتنگ بودم و گریه می کردم رفتم سراغ قران اون روزها رابطه ام با قران بیشتر بود و آدم خوبتری بودم استخاره باز کردم این آیه قران اومد و [نیز] ایرادى نیست بر آنها كه وقتى نزد تو آمدند كه آنان را بر مركبى [براى جهاد] سوار كنى، گفتى: (مركبى كه شما را بر آن سوار كنم، ندارم!) [از نزد تو] بازگشتند در حالى كه چشمانشان از اندوه اشكبار بود؛ زیرا چیزى نداشتند كه در راه خدا انفاق كنند [و با آن به میدان بروند] دلم با خوندن این آیه خیلی خیلی آروم شد حس میکردم با مردم اونجا همراه هستم و بالاخره جنگ بوسنی تموم شد تموم شد ولی خاطرات من تموم نشد حتی کوزوو هم تجربه ها به شکل دیگری رخ داد و حتی انگار .... دیدار شخص شما....
میدونم ناراحت کننده هست اما من امروز تک تک این عکسها رو دیدم http://www.trt.net.tr/haber/2008/07/11/sayfa/bosnia/index.html متن بالا نامه ای بود از یک دوست http://www.cloob.com/clubname/SOLHODOOSTI
|
گل نازم 17 تیر 87 - 20:36 |
سراغ از من نمی گیری گل نازم نمیشناسی صدای كهنه سازم نمی دونی مگه اینجا دلم تنگه نمی دونی مگه با غصه دمسازم هوای گریه داره این دل سردم چشام گریون صدام لرزون توئی دردم شبا تو كوچهی پر ماتم پائیز به دنبال چراغ خونه می گردم برات گفتم حدیث برگ خشك و باد لالایی قصه پروانه و شمشاد سراغ از من نمی گیری نگیر اما فراموشم نكن پروانه زیبا سرود بیوفایی رو چرا خوندی مگه لالایی هامو برده ای از یاد نذار یادت بره پروانه زیبای من روزی شده غمگین اسیر خونه غم ها
|
آسمان کاش می دانستی که ......... 15 بهمن 86 - 11:23 |
کاش امشب باران ببارد بارانی که همیشه دلم برایش تنگ می شود کاش امشب باران ببارد و روحم را جلا بخشد هنوز هم بوی خاک باران خورده مدهوشم می کند مرا می برد تا انتهای رویاها
کاش زیر باران باشم زیر آسمان بی انتها بدون چتر بدون سرپناه تنهای تنها و به آسمان نگاه کنم این آسمان دیدن دارد آسمان هم درد را می گویم وقتی به عمق اشک های آن می نگرم دلم آرام می گیردو تازه باورم می شود که هنوز هم باران بیشتر از من اشک می ریزد .
باران که می بارد همه گریه می کنند گریه ای که هیچ کس آن را نمی بیند ولی بعد از آن همه دلشان باز می شود ،باران که می بارد می برد دلها را تا ناکجای روئیاهای عاشقانه، کاش امشب باران ببارد با بوی همیشگی اش خدا کند که بهشت هم همین بو را داشته باشد، کسی می گفت دلیل اینکه خاک نم خورده انسان را مدهوش و سرگردان خویش می کند این است که انسان نیز از همان جنس است شاید انگار باران به جای همه گریه می کند و راز دل همه را از خدا می خواهد و آسمان که آرام می شود همه آرام می شوند، ببار ای دلسوز بشر ببار که باریدنت را دوست دارم ،ببار که شاید از پس اشک های تو دل انسان آرام گیرد، ببار که شاید این همه احساس تو به ما هم احساسی نو هدیه کند ،ببار که این ذلال بشوید هر آنچه ذلال نیست، بشوید بدی ها را، بشوید غم ها را، بشوید نامردمی ها را، بشوید زشتی ها را، بشوید کینه ها را تا شاید از پس آن مانند کودکی که بعد از گریه صورت از پای مادر بر می دارد و آرام می شود ما هم آرامشی را دست یابیم که نیست که فراموش شده که نمی دانم کی و کجا این بشر جایش گذاشته و مدتی است که نیست و مدتی است دلم در پی این دلتنگی ها آن را خواب می بیند،ببار که باریدن تو قشنگ است. |
تنهایی 14 بهمن 86 - 14:59 |
I'm so tired of being here
فرسوده ام از ماندن Suppressed by all my childish fears محصور در تمام ترسهای کودکی ایم And if you have to leave و اگر اراده ای بر این قرار گرفته که مرا ترک کنی I wish that you would just leave آرزو دارم به تمامی می رفتی 'Cause your presence still lingers here زیرا سایه سنگین حضورت هنوز اینجاست And it won't leave me alone و مرا تنها نمی گذارد These wounds won't seem to heal می نماید این زخمها نمی خواهند درمان شوند This pain is just too real این درد بیش از اندازه حقیقی است There's just too much that time cannot erase و چیزهای بسیاری است که زمان التیام نمی بخشد When you cried I'd wipe away all of your tears آن زمان که می گریستی اشکهایت را از گونه می زدودم When you'd scream I'd fight away all of your fears آن زمان که فریاد میزدی با تمام ترسهایت نبرد می کردم And I held your hand through all of these years و در تمامی این سالها دیگر دستانت در دستم نیست But you still have اما تو هنوز مالک All of me تمام وجود منی You used to captivate me عادت داشتی فریبم دهی By your resonating life با نور درخشانت Now I'm bound by the life you've left behind اما اکنون من اسیر زندگی به جای مانده از تو هستم Your face it haunts این چهره توست که شکار میکند My once pleasant dreams هر شب رویاهای شیرینم را Your voice it chased away این صدای توست که از من می گریزاند All the sanity in me تمامی عقلانیتم را These wounds won't seem to heal می نماید این زخمها نمی خواهند درمان شوند This pain is just too real این درد بیش از اندازه حقیقی است There's just too much that time cannot erase و چیزهای بسیاری است که زمان التیام نمی بخشد When you cried I'd wipe away all of your tears آن زمان که می گریستی اشکهایت را از گونه می زدودم When you'd scream I'd fight away all of your fears آن زمان که فریاد میزدی با تمام ترسهایت نبرد می کردم And I held your hand through all of these years و در تمامی این سالها دیگر دستانت در دستم نیست But you still have اما تو هنوز مالک All of me تمام وجود منی I've tried so hard to tell myself that you're gone بسیار سخت تلاش کرده ام تا به خود بفهمانم که تو دیگر نیستی But though you're still with me اما تو هنوز ترکم نمی کنی I've been alone all along و من که برای بازمانده زندگی تنهایم ![]() ![]() ![]() ![]() softly d leaves of memories wil fal,
i'll pick them up & gather them all, coz 2day, 2moro & til my life is through i'll cherish having sum1 like u! برگ های خاطره ها به آرامی میریزن و من بلندشون میکنم و اونها رو گرد هم میارم چون امروز، فردا و تا وقتی که زندگی من ادامه داره بخاطر داشتن شخصی مثل تو خوشحال خواهم بود
7- I m on a mission: Misson 2 avoid u, 2 forgetu, 2 get rid of u, 2 not 2 talk 2u or meet u, in short.... MISSION IMPOSSIBLE!! من در یک ماموریتم ماموریتی برای دوری از تو ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام : ماموریت غیر ممکن!!!
8- D smallest word is I, the sweetest word is LOVE and the dearest person in the world is U. tats y I Love You.. i (من) کوتاه ترین کلمه ی دنیاست شیرین ترین کلمه ی دنیا عشقه(LOVE) و عزیز ترین شخص در دنیا تو هستی(you) واسه همینه که دوست دارم(I love you)
9- Dear O Dear, ur not near but i can hear dont get fear Ur memories r here liv wid cheer no more tear and ur mine forever! عزیزم تو نزدیک من نیستی اما میتونم بشنوم: هرگز نترس خاطره هات اینجا هستن با شادی زندگی کن دیگه اشک نریز چون تو همیشه مال منی
10-Q:Wat is luv? * * * * A:Luv is wen sum1 breaks ur heart n d most amazing thing is tat u still luv them wid every broken piece...! سوال : عشق چیه؟ جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنه و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری!! |
از نقاشی زیبات ممنونم 12 بهمن 86 - 12:38 | |||||||
| |||||||
صورتگر 14 دی 86 - 16:58 |
ای پری روی که رخ وا کردی تو مرا عاشق و شیدا کردی دلربایی تو نمودی ولی سخن خویش هویدا کردی نرم نرمک ننشستی به چشم بلکه یک باره به چشم جا کردی قلب را یکسره یک جا بردی خویش را در دل من جا کردی شب و روزم نظر روی تو شد که مرا محو تماشا کردی
|
کتاب نفرین به هر چی رفتنه شایا تجلی 8 دی 86 - 00:43 |
اگه تلخه ، اگه غمگینه ببخشید امیدوارم لحظه هاتون سرشار از شادی باشه بازم میام به دیدینت... ای ناز ِ مهربون سلام ، باز اومدم به دیدنت حال و هوام بارونیه ، از غمه پر کشیدنت همبازی قشنگ من ، حالت چطوره مهربون ؟ خوش می گذره بدونِ ما ، زندگی توی آسمون ؟ خورشید خانوم ، حالش خوبه؟ از آسمونا چه خبر ؟ اینجا هنوزم ابریه ، از وقتی که رفتی سفر عزیزم از خودت بگو ، چشمای نازت چطورن ؟ جات خالیه روی زمین ، بچه ها از گریه پُرن از وقتی رفتی بدجوری ، ساكت و دلگیر كلاس نوشته هات پاك نشده ، هنوز روی تخته سیاس دوشنبه كارنامه دادن ، نمره ها خوب نبود زیاد خانوم مدیر از تو كه گفت ، گریه اَمونمون نداد خیلی دلش گرفته بود ، از نمره هات حرفی نزد می گفت معدلت شده ، دوباره نوزده و نود راستی پریروز مامانت ، اومد دوباره مدرسه می گفت دیگه تو خونمون ، صدام بهش نمیرسه بهم می گفت چند شبه كه ، حتی تو خواب ندیدتت یه دسته گل آورده بود ، بذار روی نیمكتت دلم می خواد برات بگم ، چی شده این بیست و سه روز هیشكی فراموش نكرد ، همه به یادتن هنوز فراشِ پیرِ مدرسه ، دیروز سراغ ِ تو گرفت لاله بهت سلام رسوند ، آدرس ِ داغِ تو گرفت این شمعا رُ اون داده بود ، دلش می خواست خودش بیاد اما بازم هر كاری كرد ، باباش اجازه نمی داد مبصرِ اخموی کلاس ، دلش واسه تو تنگ شده شبنم احمدی حالا ، عاشق شده ، زرنگ شده ترانه رُ یادت میاد ، این روزا خواستگار داره دوربرش نمی شه رفت ، همش می گه که کار داره افشینُ که یادت میاد ، اون که بهت شماره داد این روزا به هوای تو ، همه جا دنبالم میاد چند بار ازت خبر گرفت ، گفت : اتفاقی افتاده ؟ امروزم انگار اومده ، پشت درختا ایستاده هنوز خبر نداره که عشقش از اینجا پَر زده امرزو دیگه آوردمش ، ببین چقد حالش بده چه روزگارِ سختیه ، طاقتِ من تموم شده تمومه خاطرات خوب ، با رفتنت حروم شده خُب بگذریم باز چه خبر ؟ خدا واسه تو چی نوشت ؟ انگاری خوش می گذرونی ! تنها که نیستی تو بهشت ! هفته ی بعد قراره که ، دسته جمعی با بچه ها یه سر بیام به دیدنت ، با چند تا از معلما حالا دیگه باید برم ، آخه د اره دیرم می شه بازم میام به دیدنت ، تا عمر دارم ، تا همیشه... از كتاب نفرین به هرچی رفتنه شایا تجلی ص 16 ارادتمند شما : شایا تجلی |
هدیه ای از یک دوست 7 دی 86 - 00:37 | ||||
| ||||












