توضیح جدی ابتدای متن: این دستور العمل تنها برای پیدا كردن همسر است ، از شما خواهشمندیم از آن برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده نكنید! ( البته شما غلط می كنی اهداف شوم داشته باشی!)
1- شما در حال حاضر چندین گزینه برای خود مد نظر دارید (چیزی تو مایه های شصت هفتاد تا!)، می دانم كار سختی است اما شما بایستی فقط یكی را انتخاب كنید، اگر قادر به انجام این كار نیستید می توانید نام تمام آنها را روی یك برگ كاغذ نوشته و به روش قرعه كشی این انتخاب سرنوشت ساز را انجام دهید، مطمئناً فردی كه در این قرعه كشی برنده می شود بایستی خیلی خوش شانس باشد!
2- از گرفتن هر گونه آمار به شدت خودداری كنید،نه به این خاطر كه زبانم لال محبوبتان [ ...] بلكه به این خاطر كه همواره افراد راست گویی پیدا می شوند كه با دادن اطلاعات صحیح شما را از ادامه راه منصرف كنند!
3- سوسول بازی در نیاورید، هنوز هم راه كارهای قدیمی بیشتر جواب می دهند، بروید و جزوه بگیرید!!!
4- هر چند از نگاهش می توان فهمید كه منظور شما را از جزوه گرقتن درك كرده و بسیار مشتاق است تا آن را (منظور جزوه است) در اختیار شما قرار دهد اما به شما می گوید كه جزوه اش دست فرد دیگری است، عیبی ندارد، فقط حواستان باشد این مثلث ، مربع یا شش ضلعی نشود!
5- شماره موبایلتان را به او بدهید و بگویید هر وقت جزوه اش را پس گرفت به شما زنگ بزند تا سریعاً بروید و جزوه را بگیرید! مطمئن باشید همین فردا با شما تماس می گیرد.
6- یك ماه گذشت و زنگ نزد ... دیگر انتظار بس است، حتما ملاحضه پول تلفن را می كند، كاش شماره منزل را می دادید ... بروید و دوباره فیس تو فیس تقاضای جزوه كنید، مطمئن باشید اینبار نه تنها جزوه را دو دستی تقدیم می كند بلكه شاخه گلی هم در لای جزوه ...
6- اینبار گفت كه چند روز بعد امتحان میان ترم دارد ... نگران نباشید ... تمام این حرفها فیلم اش است،می خواهد كلاس بگزارد وگرنه كی بهتر از شما؟! مطمئن باشید بعد از امتحان خودش دنبال شما راه می افتد و جزوه را تقدیمتان می كند.
7- میان ترم هم تمام شد، نیامد؟! ... ای بابا ... این مورد كمی پیچیده است ... دیگه داره اعصابم رو خورد می كنه، اما شما مطمئن باشید می خواهد ببیند شما چقدر در هدفتان ثابت فدم هستید و او را دوست دارید ... این دفعه بروید و اگر جزوه را نداد با زور ازش بگیرید،بعضی هاشون هم اینجورین(!)، دوست دارند همواره مورد اعمال خشونت قرار بگیرند!
8- چی شده؟ چرا دور چشمت سیاه شده؟ با لنگه كفش زدت؟! ... عیبی ندارد، جدیداً مد شده است همه به شیوه برره ای محبتشان را ابراز می كنند، بروید یك هدیه بگیرید و به همراه یك شاخه گل تقدیم به او كنید و سپس از او جزوه بخواهید ...
تذكر: مواظب باشید هیچ پروانه ای شما را در حال چیدن گل از محوطه دانشگاه نبیند، آخه هر كی به گل دست بزنه، پروانه نیشش می زنه!
9- ای بابا!، باز هم نشد؟ ... عجب آدمیه! گفت جزوه اش رو می خواد پاكنویس كنه ...اَه! اصلاُ به درك! فكر كرده كیه؟! اینهمه آدم هست ... اعتماد به نفستان را حفظ كرده و به مرحله یك باز گردید و از دوباره قرعه كشی را انجام دهید ... راستی چرا بوی كالباس میدی؟ ها ... چی ؟؟ به عنوان هدیه براش «ساندویچ كالباس» خریده بودی؟؟! و اون هم ساندویچ رو كوبوند توی سرت؟! ای IQ !
آیا می دانستید !؟
producing tears. Try it next time you chop onions.
به یاد داشته باش کوتاهترین راه بین یک مسئله و راه حل اون...فاصله بین زانو هات تا زمین هست(سجده)...کسی که
به خدا توکل کنه.. توان مقابله با هر مشکلی رو میتونه داشته باشه
هر از گاهی از عزیزان خودت سوال کن:" چطوری می توانم شما را بیشتر دوست بدارم؟" پایداری روابط پر از مهر و محبت زندگی ات را درخشان می کند.
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش . شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن . چون شاید هیچ وقت ، هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه.... .

اگه كسی دیوونت بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد، فقط یه لبخند بزن... این طوری وقتی همیشه یه پله ازش عقب باشی اگه یه وقت خسته شد و یه پله جا موند، تازه میشین مثل هم.

گفتمش: دل میخری؟!
پرسید چند؟!
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود

نامه ای به پدر!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.