userinfo close

پیام های کوتاه

کاش میشد از پنجره ی باز خیال، دستی دراز کرد و قاصدک عشق را در مشت گرفت ...

علی حقیقت

zero_point

مرد 31 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
5 سال و 5 ماه و 10 روز سن کلوبی ،
واقع بینم. از كمك به دیگران لذت میبرم در هر شرایطی و به هر اندازه‌ای كه بشه. سعی میكنم از احساسات دوری كنم و در ظا...
 
00:39 1386/01/1
به نام حق
 
 
 
 
سال نو مبارک
 
سال نو هم داره میاد باید همه چی نو بشه... همه چی از نو متولد می شه
شورو شادی و طراوت و زیبایی همه جا موج میزنه همه با فرا رسیدن
سال نو خوشحالن وسعی می کنند همه چی را نو و تمیز کنند
ای کاش میشد یکمی وقت کنیم و حال و هوای دلمونا هم نو کنیم
وشروع به خونه تکونی دلامون کنیم وهرچی کینه هست و هرچی. چیزای کهنست
دور بریزیم و بادلی نو و تمیز به استقبال سال جدید بریم

اره حالاوقتشه با نو شدن طبیعت صداقت وپاکی را به دلمون دعوت کنیم
و هرچی دروغ و دورویه از دلمون بیرون کنیم یادمون باشه که حسابی دلمونا تمیز کنیم
تا صداقت و مهربانی مهمان دلمون بشه
ماکه قشنگی را دوست داریم از هرچیز زیباست خوشمون میاد چرا فقط به زیبایی های ظاهری اهمیت میدیم؟
 زیبایی های مهمتری هم هست که یادمون میره به اون هم بها بدیم
درسته که تو دنیای مادی
زندگی میکنیم و انسان زیباترین موجود خداوند هست
ولی این انسان وقتی زیباست که دلش قشنگ باشه وقتی زیباست که مهربان باشه
کمی خود خواهی را کنار بزاره اینقدر قرق دنیا نشه
زندگی وقتی قشنگه که بادلی پاک همه را دوست داشته باشیم
این دنیا گذراست یه روزی باید همه چی را بزاریم بریم. چرا چیزای که بدردمون
نمی خوره را فقط جمع میکنیم ؟ یکمی هم باید بفکر توشه راهمون باشیم
اگه وقت کردیم یه بقچه مهربانی صداقت محبت توشه راهمون کنیم اینا هستن که
توراه دستمونا میگیرن و مارا به خدا میرسونند...
 
نو بهار است برآن کوش که خوش دل باشی که بسی گل بدمد و تودر دل گل باشی
من نگویم با که نشین و باکه بنوش که خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
در بهار هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که زحال همه غافل باشی
 
 

حق یارتان
 



  • ارسال کامنت(0)
20:49 1385/12/22


می‌گویند «روناک یونسی» کشف تازة «قاسم جعفری» که در فیلم گرگ و میش» بدون دریافت وجهی جلوی دوربین رفته بود، برای بستن قراردادی بابت بازی در یک فیلم سینمایی بنا به پیشنهاد قاسم جعفری، طلب 5میلیون تومان می‌کند و به طور قابل پیش‌بینی معامله  شكل  نمی‌گیرد.

  می‌گویند «ساسان فرخ‌نیا» 50 میلیون تومان وسط گذاشته تا بتواند
نقش اول فیلم
«رؤیای  جوانی» به كارگردانی «نادر مقدس» را بگیرد.
جالب این كه فیلم در اكران عمومی شكست خورد و 20 میلیون بیشتر فروش نكرد. بعدها رایت فیلم به رسانه‌های تصویری فروخته شد با رقم 25 میلیون. كل فروش فیلم در تهران در نهایت به اندازة سرمایه‌گذاری فرخ‌نیا نرسید. 


 «رؤیا تیموریان» که برای
یک هفته کار در پروژه‌ای، چهار میلیون دریافت کرده بوده. برای بستن قرارداد به یک دفتر سینمایی می‌رود. می‌گویند
وقتی صحبت سر مسائل مالی آغاز می‌شود، تیموریان همان دستمزد 4 میلیونی بابت یک هفته کار را درخواست می‌کند که با احتساب زمان فیلم‌برداری پروژة جدید، دستمزدش به
حول و حوش 32 میلیون می‌رسد. تیموریان کمی ‌کوتاه می‌آید و به 15 میلیون هم راضی می‌شود اما سازندگان فیلم با این رقم هم موافقت  نمی‌کنند.

معمولا دستمزد بازیگرها در چهار قسط پرداخت می‌شود. قبل از فیلم. در آغاز فیلم. میانة فیلم و پس از پایان فیلم. می‌گویند قسط آخر جزو
دسته کی داده، کی گرفته‌هاست
. برای همین سعید پورصمیمی‌ وقتی فیلم‌برداری «قاعده بازی» به کارگردانی «احمدرضا معتمدی» به روزهای آخرش نزدیک می‌شود، برای بازی در سکانس‌های پایانی تا زمان گرفتن  قسط آخر، جلوی دوربین حاضر نمی‌شود.

  می‌گویند سازندگان فیلم «بله برون» ابتدا از «مهدی فخیم‌زاده» برای بازی در فیلمشان دعوت می‌کنند. فخیم‌زاده که مایل به همکاری در این پروژه نبوده، پای مسائل مالی را وسط می‌کشد و درخواست 45میلیون تومان برای بازی در این فیلم می‌کند تا معامله جوش نخورد. که عاقبت هم جوش نمی‌خورد.


  قضیة دیگر در مورد بازیگرها، داستان تبلیغات و بیلبوردهاست. مثلا با این که در نشریات زرد صحبت از قرارداد 200 میلیونی بهرام رادان با ال‌جی بود، منابع موثق می‌گویند یک قرارداد75 میلیون تومانی
بیشتر در کار نبوده برای یک سال.

$و می‌گویند ایکات که با تصاویر تبلیغاتی «گلزار» در لب دریا به شهرت
رسید با گلزار یک قرارداد دو ساله بسته بوده به مبلغ
40 میلیون. حالا اما دیگر تصویر گلزار، کالای موردنظر را تبلیغ نمی‌کند. این بار تصویر
«پژمان بازغی» زیر لوگوی ایکات به چشم می‌خورد. می‌گویند بازغی قراردادش را در ازای دریافت 20 میلیون امضا کرده.



  این یکی تبلیغ را شاید زیاد ندیده باشید. چون خیلی زود بیلبوردهایش جمع شد. حرف تبلیغات آب معدنی است با حضور «رضا داوودنژاد» و
«علی صادقی»
که برای عکس انداختن در کنار بطری‌های آب معدنی،
نفری 25 میلیون قرار بود دریافت کنند. قرار بود را برای این می‌نویسیم که می‌گویند کارخانة موردنظر به دلایلی پول توافق شده را پرداخت نمی‌کند و بیلبوردها هم به سرعت جمع می‌شوند.


یکی از جاهایی که خوب پول رد و بدل می‌شود، مجموعه‌های نود قسمتی هستند. این قضیه «خسرو شکیبایی» را هم وسوسه می‌کند تا برای حضور در مجموعه «زندگی به شرط خنده» قرارداد ببندد. اما همکاری سر نمی‌گیرد و سازندگان کار به سراغ خبرة این‌طور کارها
«حمید لولایی» می‌روند که در بخش خبری 20:30 خبر قرارداد 32 میلیونی اش بابت سه ماه هم تکذیب شد. اما منابع موثق باز خبر می‌دهند و می‌گویند که لولایی برای بازی در هر قسمت یک میلیون
تومان
دریافت کرده.



 حتما در جریان ساخته شدن فیلم پرخرج «اخراجی ها» به کارگردانی
«مسعود ده‌نمکی»
بوده‌اید. می‌گویند فقط رقم قراردادهای بازیگران این فیلم 180 میلیون تومان بوده. از دستمزد 20 میلیونی و 14 میلیونی
امین حیایی و اکبر عبدی برای سه ماه کار بگیرید تا قراردادهای سه چهار میلیون تومانی
ارژنگ امیرفضلی و سپند امیرسلیمانی بابت همان مدت کار.




20:57 1385/12/16

دنیا واقعا چه شکلی است؟!


بسیاری  فکر می‌کنند که می‌دانند نقشه دنیا چه شکلی دارد ، ولی شاید نقشه‌های این نوشته نظر بسیاری از ما را عوض کنند:
در این نقشه‌ها به جای اینکه وسعت یک کشور بر اساس وسعت جغرافیایی و مساحت نشان داده شود ، بر حسب نسبت‌های آماری به نمایش گذاشته می‌شود. به این کار اصطلاحا cartogram گفته می‌شود. این نقشه‌ها با همکاری دانشگاه میشیگان و شفیلد درست شده‌اند :


مصرف الکل: یک فرد ساکن اروپای غربی به طور متوسط سه برابر ساکنان مناطق دیگر جهان الکل استفاده می‌کند. از این لحاظ اوگاندا ، لوگزامبورگ ، جمهوری چک و ایرلند ، در صدر جدول قرار دارند.
 


شیوع ایدز: این نقشه شیوع ایدز در بین افراد بین 15 تا 49 سال را نشان می‌دهد. در Swaziland کشوری در جنوب شرقی آفریقا ، از هر 10 نفر ، 4 نفر به HIV مبتلا است. به طور کلی در مرکز و جنوب آفریقا شیوع ایدز بسیار بالا است.
 





قیمت خانه
 


هزینه نظامی : آمریکا سالانه 353 میلیارد دلار در امور نظامی صرف می‌کند ، هزینه نظامی کل دنیا 789 میلیارد دلار است.

 


جنگ و مرگ ناشی از آن :  26 درصد مرگ‌ها به تنهایی در کنگو اتفاق افتاده است که در نقشه سیاه‌رنگ است ، 9 کشور به تنهایی 70 درصد مرگ و میرهای نشای از جنگ را دارند ، اما بالاترین میزان مرگ ناشی از جنگ در برونئی اتفاق افتاده که در آن از هر 1000 نفر سالانه 1.2 نفر در اثر جنگ می‌میرند.
 


واردات اسباب‌بازی
 


صادرات اسباب‌بازی
 


ثروت جهان در سال 1500 میلادی
 


ثروت جهان در سال 2002 میلادی : مقایسه ثروت جهان بین سال‌های 1500 و 2002 میلادی بسیار جالب است ،46 درصد ثروت جهان متعلق به آمریکای شمالی ، اروپای غربی و ژاپن است.



 


20:54 1385/12/16

محسن چاوشی وگلا یه های ناگفته اش ؛ خیلی دلم گرفته از خیلی ها


 


فیلم منتخب تماشاگران جشنواره امسال از همان روزهایی که زمزمه ساخته شدنش شنیده می شد، حاشیه ساز بود. از نگاه همیشه فلسفی و گاه تلخ داریوش مهرجویی که این بار فضایی موزیکال را در کنار تمام خصوصیات خاص فیلم هایش نشانه رفته بود تا دست به دست شدن بازیگر نقش اول آن و در کنار همه این ها حضور خواننده ای که رکوددار آهنگ های داخلی است، همه نشانه های ساخت فیلمی متفاوت ولی تماشاگرپسند بود. محسن چاووشی چند سالی می شود که جزو شناخته شده ترین خوانندگان داخلی است. اگرچه آلبوم ها و آهنگ های او پشت سر هم لو می روند و سر از سایت های اینترنتی و ماشین و خانه های مردم در می آورند و حتی فروشگاه های موسیقی هم آلبوم های او را در کنار سایر خوانندگان قرار می دهند و می فروشند، بدون این که هیچ نفع مالی و حتی روحی و معنوی برایش داشته باشند.
او این روزها با این که از اکران فیلم سنتوری خوشحال است، اما با دلگیری از اتفاقاتی که برای او در حین اکران فیلم افتاده صحبت می کند. در حین گفت وگو سعی می کند بسیار گزیده و حساب شده کلماتش را انتخاب کند و حتی بعضی مواقع یا ضبط را خاموش می کند و یا می خواهد که قسمتی از حرف هایش را ننویسم. هر چند می گوید که با اتفاقات این گونه چندان بیگانه نیست و از این رفتارها زیاد دیده است.
قرار گفت وگو را در خانه ای که او با پدر و مادرش در آن زندگی می کند، می گذارم. خانه ای در مناطق مرکزی تهران که آپارتمانهایش معمولا متراژی 70-80 متری دارند. در طبقه دوم یکی از همین آپارتمان ها در اتاقی 9 متری روبه روی هم نشسته ایم. اتاقی بسیار ساده که موسیقی و ترانه های متن فیلم سنتوری در این اتاق ساخته و ضبط شده اند. در اتاق به غیر از یک کامپیوتر با باندهایی بزرگ و یک کیبورد موسیقی که روی دسته های یک صندلی گذاشته شده ، وسیله دیگری برای انجام کارهای موسیقی دیده نمی شود. بر روی دیوار هم یک تابلو با اسامی پنج تنآل عبا به همراه یک پوستر معمولی از تصویر خودش است. ظاهرا این تنها عکسی است که از او چهره ای مشخص و واضح را نشان می دهد. می گوید: «این عکس را دوستم با موبایلش گرفت. کیفیت خوبی ندارد، اما نمی دانم چی شد که یک هفته بعد پوسترش را دیدم که می فروشند. این را هم که می بینی به دیوار زده ام. یکی از دوستانم برایم آورده وگرنه من که از عکس و عکاسی و تصویر خودم فراری ام» و می خندد.
محسن چاووشی در فیلم سنتوری چهار ترانه خوانده، اما تنها توانسته یک بار و با هزار زحمت و رفیق بازی فیلم را ببیند. آن هم در جشنواره، نه جای دیگر: «نه آقای مهرجویی و نه هیچ کس دیگری از من برای دیدن فیلم دعوت نکردند. برای دیدن فیلم خودم رفتم و توی صف ایستادم. یکی دو ساعتی در صف بودم، بالاخره هم بلیت گیرم نیامد. به هر زحمتی بود با یکی از دوستانم هماهنگ کردم و رفتم داخل و فیلم را دیدم. خیلی فیلم خوبی بود. واقعا از بازی بهرام رادان لذت بردم. وقتی قسمت های موزیک و خواندن شروع می شد، واقعا تعجب می کردم. بهرام رادان به قدری خوب حس کارها را گرفته بود و همراه آهنگ ها لب می زد که فکر می کردم خودش کارها را خوانده و صدا، صدای خود بهرام است.»
اگر تا مدتی قبل شایع بود که می گفتند بازیگران فیلم های سینمایی ایران باید از فیلتر محمدرضا شریفی نیا بگذرند و انتخاب شوند، این بار انتخاب خوانندگان فیلم ها را هم می توانید به ادامه شایعات قبلی وصل کنید. در انتخاب محسن چاوشی، ردپای محمدرضا شریفی نیا دیده می شود. در حین ساخت موسیقی و ترانه های فیلم اتفاقات جالبی برای محسن چاوشی افتاده است که هر کدام به گفته خودش، برای او خاطره شده اند و او هنگام تعریف کردنشان مدام لبخند می زند و با خوشی از آنها یاد می کند: « سال قبل بود که پیشنهاد ساخت ترانه های فیلم سنتوری به من داده شد. آن روزها من چندان وضع مالی خوبی نداشتم. آلبوم لنگه کفش هم لو رفته بود و شرایط روحی ام خیلی بد بود. برادرزاده آقای شریفی نیا تماس گرفت و پیشنهاد همکاری از طرف آقای مهرجویی و شریفی نیا را مطرح کرد. آدرس را گرفتم و به دفتر آقای مهرجویی رفتم و با هم صحبت کردیم. آقای مهرجویی گفت که تمامی کارهای من را گوش کرده و می خواهد در این فیلم ساخت آهنگ را به من بسپارد. فکر می کنم آقای مهرجویی یک دروغ به من گفت و من هم یک دروغ به او. او گفت که همه آهنگ های من را شنیده و دوست دارد و من هم گفتم که همه فیلم هایش را دیده ام و دوست دارم. به هر حال فیلمنامه را گرفتم و بدون قرارداد، قرار شد ترانه ها را بسازم. فیلمنامه را به حسین صفا و امیر ارجینی، دو ترانه سرایم نشان دادم و قرار شد که آنها ترانه ها را بسته به فضای فیلم گویند. حتی در یکی از ترانه ها، اسم «رفیق من» بیشتر قافیه ها بر وزن و قافیه سنتور است. ترانه ها تایید شد، شروع به ساخت ملودی ها کردم. همان طور که گفتم آن روزها وضع مالی ام اصلا خوب نبود و برای هماهنگی با آقای مهرجویی مجبور بودم هر روز از خیابان خوش تا اقدسیه بروم و چون هر روز پول کرایه را نمی توانستم بدهم، مجبور شدم با یکی از دوستانم که چند سال بود با هم قهر بودیم آشتی کنم تا با ماشینش بتوانم به دفتر مهرجویی بروم...» به این قسمت حرفش که می رسد، با صدای بلند می خندد و سرش را تکان می دهد، انگار خجالتی که خاص خود اوست می گوید حتی برای ساخت و ضبط ملودی هایش هیچ وسیله ای نداشته: «من یک کیبورد هم برای زدن آهنگ های اولیه و تنظیم ملودی های نداشتم و همه فکرم بحث مالی کار بود. وقتی دیدم اتفاقی نمی افتد و آبی از کسی گرم نمی شود، پیش یکی از دوستانم رفتم و کیبوردش را چند روزی قرض گرفتم و با هزار بدبختی کامپیوتر دوست دیگرم را امانت گرفتم. وقتی آهنگ ها را ساختم و با کامپیوتر ضبط کردم، تازه سختی کارم شروع شد. مانده بودم وکال و صدا را چطور ضبط کنم؟ مادرم گفت به پنجره پتو می زند تا صدا داخل نیاید. پنچره ها را پتو زدیم. مشکل دیگر پیدا کردن میکروفن صدابرداری بود. همان روز رفتم کیبورد را پس دادم و به جایش میکروفن دوستم را دوباره قرض کردم. برای آرام تر بودن محیط و ضبط صدا با کیفیت خوب مجبور بودم شب ها ضبط کنم. ساعت 2:30 شب که می شد، شروع به ضبط کارها می کردم. همه باندها را می بستم که صدا به اسپیکر و بلندگوها نرود و صدایم در آهنگ پژواک نکند. مدام با هدفون کار را گوش می کردم و می خواندم.»

اما در موسیقی فیلم، اردوان کامکار هم سنتور زده است و قطعاتی که در فیلم می بینید و می شنوید تنها تفاوتشان با نسخه هایی که محسن چاوشی در آلبوم هایش به بازار فرستاده داشتن صدای سنتور است: «اتفاقا درباره استفاده از صدای سنتور من خودم خیلی تمایل داشتم. به نظرم قطعاتی که سنتور دارند و سنتور بعدا به آنها اضافه شده، قشنگ تر از قطعات اولیه اند. من روز اول از حضور اردوان کامکار هیچ اطلاعی نداشتم و با وضعیتی که از موقعیت مالی ام در آن روزها گفتم، برای اضافه کردن ساز سنتور به موسیقی ها خیلی سختی کشیدم. چون مجبور شدم بروم قم پیش یکی از دوستانم به اسم مهدی حسینی که نوازنده و مدرس سازهای سنتی است و از او بخواهم صدای سنتور را هم به قطعات اضافه کند. وقتی که قطعات کامل شد و آقای مهرجویی کار را شنید، آنها را پسندید و خیلی خوشش آمد و حتی یکی از آهنگ ها را دو بار در فیلم به کار برد. وقتی گفت که سنتور را قرار است آقای کامکار بزند، شوکه شدم. بیشتر ناراحتی ام برای وقت و هزینه ای بود که گذاشته بودم. تا لحظه آخر به من درباره حضور آقای کامکار چیزی گفته نشده بود.»
محسن چاوشی علاقه ای به گفتن مبلغ دستمزدی که برای ساخت چهار تراک و قطعه فیلم سنتوری گرفته، ندارد. اما هنوز مردد است مبلغی که گرفته کل دستمزدش بوده یا نه: «اگر بخواهم حساب کنم پولی که به من داده شد، پول سه قطعه شعرم بود که به شاعرها دادم. من برای این کارها خیلی سختی کشیدم و هنوز نمی دانم پولی که به من داده شد پول شعرها بود یا تمام کار.»
فرصتی نشده تا او درباره تمام مسائل و مشکلات با کارگردان فیلم صحبت کند و از این بابت ناراحت است: «من با مهرجویی صحبت نکرده ام، چون از وقتی که آهنگ ها را تحویل دادم، دیگر ندیدمش و صحبتی با هم نکردیم. البته به این برخوردها و به این وضعیت عادت کرده ام.» ضبط را خاموش می کند و حرف هایش را که بیشتر حالت درد دل دارد، شمرده تر و با خونسردی بیشتری ادامه می دهد و در نهایت قول این را می گیرد که چیزی درباره شان ننویسم.
در بین حرف هایش دوباره به بازی خوب بهرام رادان برمی گردد و ادامه می دهد: «سیمرغ بلورین جشنواره واقعا حقش بود. وقتی فیلم را دیدم زنگ زدم و به خاطر بازی اش به او تبریک گفتم و تشکر کردم و او هم متقابلا چنین برخوردی کرد. رابطه ام با بهرام خوب است. در حین ساختن آهنگ ها، یکی دو جلسه او را در دفتر مهرجویی دیدم و روزی که در دفتر، کارها را اجرا کرد، دیدم که خیلی خوب لب می زند. البته دوستانم می گفتند که همیشه یک هدفون همراهش بوده که در وقت های بیکاری مدام آهنگ ها را گوش و تمرین می کرد. به همین دلیل هم است که واقعا عالی حس کارها را درآورده و آهنگ ها روی لب زدنش نشسته است، طوری که حتی خود من هم فکر کردم با صدای خودش می خواند.»
محسن چاوشی وقتی فیلم را در سینما دیده، سخت تحت تاثیر بعضی قسمت های آن قرار گرفته است و حتی گریه هم کرده است: «در صحنه ای که بهرام رادان، تمام زندگی اش را از دست داد و اعتیادش به بیشترین حد رسیده، در بیابان چادری زده و آنجا زندگی می کرد، در صحنه ای که داشت سوسیس سرخ می کرد معتادها یکی یکی داخل چادر او می آمدند و او سوسیس های خودش را با مهربانی به آنها می داد تا بخورند، وقتی که همه غذایش را داد، خوردند، باز رفت و از نایلکس سوسیسی درآورد و شروع کرد به سرخ کردن و دادن به معتادهای دیگر، در آن صحنه تحت تاثیر بازی و نفس کارش قرار گرفتم. آهنگ رفیق من هم که روی آن صحنه ها در حال پخش بود، گریه ام را درآورد.»

محسن چاوشی با این که در تیتراژ پایانی هیچ اسمی از خودش ندیده، عصبانی و حتی شوکه هم نشده و با هیچ کس هم برای پیگیری و اعتراض تماس نگرفته است: «وقتی کارم را برای فیلم شروع کردم، پیش بینی تمام این اتفاقات را کرده بودم و می دانستم شاید کارم حذف شود، یا صدایم را از روی آهنگ ها بردارند و یا بعضی از قسمت هایش را اصلاح کنند. به همین دلیل وقتی اسمم را در تیتراژ پایانی ندیدم، اصلا تعجب نکردم. فقط دلگیر شدم، از افرادی که وقتی کارشان به نتیجه می رسد همه چیز را فراموش می کنند. به هیچ کس هم زنگ نزدم. از این رفتارها زیاد دیده ام. ولی واقعا خوشحال شدم وقتی که اسم حسین صفا و امیر ارجینی را به عنوان ترانه سرا دیدم. من هم اگر حقم باشد به حقم می رسم. همه صدای من را می شناسند و نیازی به قایم باشک بازی نیست».
شاید با پخش صدا و موسیقی محسن چاوشی در فیلم «سنتوری» او خود به خود مجوزدار شده باشد. به هر حال صدای او از رسانه ای همگانی که از فیلترهای خاصی هم باید مجوز پخش بگیرد، پخش شده است. اما او خودش این موضوع را قبول ندارد و می گوید: «قبل از فیلم سنتوری، صدا و آهنگ های من از تلویزیون هم پخش شده اند و تلویزیون بارها آهنگ امام رضا (ع ) و کربلای من را پخش کرده. در مقایسه با همگانی بودن و نظارت، سینما قابل مقایسه با تلویزیون نیست. دوستانم گفته اند که چند بار آهنگ «بچه های اهواز» هم در ساعت های اولیه بامداد از تلویزیون پخش شده. من واقعا نمی دانم وقتی کارهایم از تلویزیون هم پخش می شوند، چرا به من می گویند غیرمجاز؟»
وقتی اسم آهنگ بچه های اهواز را می برد، دلش می گیرد و از حال و هوای جنوب و جنگ صحبت می کند، محسن چاوشی بچه خرمشهر است و خانواده شان، جزو آخرین خانواده هایی بوده اند که زمان جنگ شهر را ترک کرده اند و هر چه که داشته اند، گذاشته اند و بیرون آمده اند و زمانی که برگشته اند با ویرانه هایی غیرقابل شناسایی مواجه شده اند: «همه جای ایران زندگی کرده ایم، از کرمانشاه و مشهد و کرج تا تهران. ما آواره جنگ بودیم. همه چیزمان را در جنگ از دست داده بودیم. شاید تلخی بعضی از آهنگ هایم در ادامه همین حس باشد. خیلی کم دلم می آید که به خرمشهر بروم و آنجا را ببینم. خرمشهر و جنوب پر از خاطره های من است.»
محسن چاوشی این روزها چهار پیشنهاد خوانندگی و ساخت موسیقی فیلم از کارگردانان مطرح سینمای ایران دارد که می خواهد فعلا اسمی از آنها نبرم. به نظر می رسد او کم کم بعد از دوازده سال به قول خودش فلاکت و حق خوری ، به حقش در موسیقی رسیده است. او در بیست و هشت سالگی اش تصمیم دارد هر طور شده اولین آلبومش را به طور رسمی به بازار بفرستد، به همین دلیل تمامی فعالیت هایش را به خانه و اتاق کوچک و ساده اش منتقل کرده است تا دیگر نتیجه اعتماد به دوستانش، لو رفتن ملودی و آهنگ هایش نباشد. او تصمیم گرفته که فعلا با هیچ مجله ای گفت وگو نکند و رابطه هایش را کمتر کند و تمامی تمرکزش را روی آلبوم جدیدش بگذارد.

ترانه هایی از فیلم سنتوری
«زخم»
من با زخم زبون هات رفیقم
مرهم بذار با حرفات، رو زخم عمیقم
با توام که داری به گریه م می خندی
کاش بیای و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم
کار دل نباشی تمومه عزیزم
«رفیق من»
رفیق من، سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا، که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه، چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم، پیر تو ای جوونی
تنهایی بی سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
به تنهائیت سری نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش...
اگر بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید


  • ارسال کامنت(0)
20:34 1385/12/16
هفت سین ...

 

سنجد ( Sorb ) : نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت
سمنو (Samanoo): نماد خوبی برای زایش گیاهی و بارور شدن گیاهان
سبزه (Verdure) : موجب فراوانی و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملی و مذهبی ایرانیان است.
سیب سرخ (Red Apple ) : نمادی است از باروری و زایش
سماق (Sumac) : برای گندزدایی و پاکیزگی
سیر (Garlic) : برای گندزدایی و پاکیزگی
سرکه (Vinegar) : برای گندزدایی و پاکیزگی
قرآن(Quran) : کتاب مقدس هر آیین
تخم مرغ (Eggs) : از نوع سفید یا رنگی نمادی است از نطفه و نژاد
ماهی سرخ (Gold Fish) : ماهی یکی از نمادهای آناهیتا فرشته آب و باروری است و وجود آن باعث برکت و باروری می گردد.
سکه (Silver & Gold Coin) : موجب برکت و سرشاری کیسه است
نقل (Comfit ): نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت
شیرینی (Sweets ) : نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت
آجیل (Nuts) : نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت
اسپند ( Wild Rue): در زمانهای قدیم مقدس بوده و در رسم های نیایشی بکار برده می شده.
انار (Pomegranate) : پردانگی انار نشان از برکت و باروری است.

 

 


17:33 1385/12/15

 *.*.*.*.*.*.*.*
 

عشق حقیقی هرگز کسی که به حقیقتی رسیده نمی تواند ان را برای دیگری تعریف کند و کسی که ادعای دانستن حقیقت را دارد تنها آن را از دور دیده است. همانند پروانه ای که وقتی در آتش سوخت دیگر زنده نیست تا توان باز گفتن آنچه را دیده است داشته باشد پس آنکه به حقیقت رسیده هرگز نمی تواند آن را برای دیگری باز گوید چرا که هر کس باید خود این تجربه را داشته باشد


 

سرنوشت هیچ چیز در گذشته تان وجود ندارد كه اكنون نتوانید آن را تغییر دهید . شما خالق گذشته و آینده تان هستید . بنابراین شما اكنون را هم ایجاد می كنید ، حتی چیزهایی كه احساس می كنید ، تغییر ناپذیرند


 

 پروردگارا روا مدار در ظلمات جهل و ظلال، از چراغ هدایت به دور افتم و بیغوله را از شاهراه بازنشناسم. روا مدار که به خواب غفلت فرو افتم و کیفر غفلت خویش ببینم.


 

دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود . پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همین طور که می رفتم متوجه یک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتی برگ ها را کنار زدم دیدم .... اون دل همون کسی بود که باعث شده بود دل من خیلی پیش ها بمیره


 

 زندگی این گونه زندگی کنیم:ساده اما زیبا،مصمم امابی خیال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدی،سبز اما بی ریا،عاشق اما عاقل


 

آن روز با گلها خداحافظی کردم فکر نمی کردم که این نگاه آخر است فکر نمی کردم فاصله ها مثل علف های هرز روی نگاهم را می پوشانند کاش می دانستی چقدر دلم برایت تنگ شده شده


 

 به شهر عشق نمیرم بی تو هرگز نشم عاشق بمیرم بی تو هرگز غروب بی کسی ها مونسم شد ببین بی تو چه پیرم بی تو هرگز


 

زمزمه كن: تو بگو خودت بگو...با تو بمونم یا برم...آخه من نمیخوام که غصه دارت بکنم... زمونه خواست که من از تو جدا شم ...اینه دنیا،اینه دنیا راست می گفتی تو ...دیگر اکنون دیر است،دوستی و دوری بهترین تدبیر است... مرا ببوس...مرا ببوس ...برای آخرین بار ....... با تاکید بر دو کلمه آخر: ماییم و موج سودا،شب تا به روز تنها... با تاکید بر کلمه آخر: تو رها از من باش...ای برایم همه کس...مانده ام من ز نفس.... میشه از تو پر گرفت تا اوج ابرها...

17:02 1385/12/14
آیا می دانستید که فیل بالغ در روز 220 كیلوگرم غذا و 200 لیتر آب مصرف میكند؟
- آیا می دانستید که روزانه فقط در قاره آفریقا سه هزار نفر جان خود را در اثر ابتلا به بیماری مالاریا از دست میدهند و به طور سالانه یک میلیون کودک در دنیا جان خود را بر اثر این بیماری از دست میدهند؟
- آیا می دانستید کهکشان راه شیری تقریبا" صد میلیارد ستاره دارد؟
- آیا می دانستید که کره مریخ 687 روزه به دور خورشید میچرخد؟
- آیا می دانستید جرم زمین 6 هزار میلیارد میلیارد تن میباشد؟
- آیا می دانستید که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد؟
- آیا می دانستید در سال 1987 خطوط هوایی «امریكن ایرلاینز» توانست با حذف یك دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یك خود، چهل هزار دلار صرفه‌جویی كند؟
- آیا می دانستید که خورشید 330330 مرتبه بزرگتر از کره زمین است؟
- آیا می دانستید که دلفین‌ها هم مانند گرگ‌ها هنگام خواب یك چشمشان را باز می‌گذارند؟
- آیا می دانستید تنها غذایی كه فاسد نمی‌شود، عسل است؟
- آیا می دانستید که انسان سالانه بیش از 10 میلیون مرتبه پلک می زند؟
- آیا می دانستید پلک زدن خانمها تقریبا" دو برابر آقایون هستد؟
- آیا می دانستید قدیمی ترین بنا در شمال توکیوست که پانصد هزار سال قدمت دارد؟
- آیا می دانستید در جهان به 6000 زبان تکلم میشود؟
- آیا می دانستید اعصابی كه در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمین تا ماه است؟
- آیا می دانستید که فک انسان میتواند هنگام جویدن 200 پوند فشار وارد کند، در حالی که فک یک سوسمار میتواند 2000 پوند فشار وارد کند؟
- آیا می دانستید دما در کره ما بین 100 تا 200- درجه سانتیگراد در نوسان است؟
- آیا می دانستید که شن خیس از شن خشک سبکتر است؟
- آیا می دانستید که نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است؟
- آیا می دانستید که حلزون می‌تواند سه سال بخوابد؟
- آیا می دانستید روزانه 14000 نفر در جهان به بیماری هولناک ایدز مبتلا میشوند؟
- آیا می دانستید زمانیکه عطسه می‌كنید قلب شما به اندازه یك میلیونیم ثانیه می‌ایست 

17:34 1385/12/13

دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او باید شوخ طبع، ورزشكار، شیك پوش، رمانتیك و شـنونده خوبی باشد. بله خصوصیات و صفات آن مرد بسیار طولانی است. دخـتر مـردی را میخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدایا و دادن وعده عشق ابدی و جاویدان تـبدیل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله : دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله : تنها یه مرد می خواد یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله : او فقط می خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله : تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مرد مورد علاقش هنوز نفس بکش
ه


17:26 1385/12/13
معین در سال 1330 در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا می خواند. وی در سن 18 سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا می کرد. معین در سن 20 سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی ایشان شرکت کند. معین در سال های پیش از انقلاب اسلامی در ایران از سال 55 تا 58 به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزار و یک شب اصفهان برنامه اجرا می کرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز آشنا شود.

بعد از انقلاب معین فعالیت های خود را تا قبل از انقلاب فرهنگی ادامه داد و در سال 59 توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا برساند. وی در سال 1360 ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک هنرمندانی همچون هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.


 


شایعات


اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که می گویند معین نابینا می باشد. در صورتی که معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن پلک (ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی استفاده می کند.


دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین می باشد که او را به اسم رضا می شناسند و گروهی اسمش را معین می دانند در صورتی که نام وی نصرالله می باشد. رضا شاعر بیشتر آهنگ های معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در کاست هایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا. معین چاپ کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها اسم او را معین تصور کردند.


شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین می باشد در صورتی که معین هیچ نسبتی با امید ندارد (معین 3 برادر به نام های مصطفی مرتضی و فتح الله داشت که فتح الله در سال 1382 فوت کرده). و یا اینکه معین در آمریکا دارای چند شرکت بزرگ و چند قمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او تنها منبع درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاس های موسیقی می باشد. وی از مشروب متنفر است زیرا او به دین اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای خود در راز و نیاز است و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود می داند.


امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگ ها و ترانه هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان می دهد. و از طرف دیگر به خاطر وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمی دانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست که اشعار و آهنگ های مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام می گیرد


19:03 1385/12/9
 


مجید رئوفی- این كه چرا «سامی یوسف» بر اصلیت ایرانی خود اصرار ندارد، بیشتر به این جهت است كه او قصد دارد ستاره موسیقی مذهبی جهان اسلام باشد. سامی متولد تهران است، نسب آذری دارد و عربی می‌خواند، كه معجونی تمام عیار برای محبوبیت او در كشورهای شیعه و سنی است. در ادامه، اطلاعات بیشتری درباره این خواننده می خوانید.


 


 سامی


«هیجان زده‌ام، انتظار چنین خوشامدگویی عظیمی را نداشتم. من 26 ساله‌ام و این اولین دیدارم از آذربایجان است. دو پدربزرگ من اهل باكو هستند. آن ها به تبریز مهاجرت كردند و البته من در سال 1980 در تهران متولد شدم. بعد اما به انگلستان مهاجرت كردیم و من آنجا بزرگ شدم...»


این چند جمله، بخشی از حرف‌های سامی یوسف ستاره این روزهای موسیقی اسلامی در جمع خبرنگاران باكویی است. این چندمین بار است كه سامی یوسف درباره تولدش در تهران صحبت می‌كند. از همان زمان كه آلبوم اولش را منتشر كرد، درباره پارسی بودنش صحبت كرده بود، اما هر چه جلوتر رفت سعی كرد آذری بودنش را پررنگ‌تر كرده و كمتر درباره ایرانی بودنش صحبت كند. اما این بار و در میان خود آذری‌ها اعلام كرد كه ایرانی است و متولد تهران. مساله‌ای كه در سایت‌ها و رسانه‌های آذربایجان به شدت مورد توجه قرار گرفت. او در ادامه تور جهانی‌اش كه به منظور ایجاد جو همدلی میان مسلمانان جهان انجام شد، پس از برگزاری كنسرت‌هایی در آمریكا، آلمان، بریتانیا، مصر، سودان، كویت، عربستان، فرانسه، آلمان، هلند و... به آذربایجان رفته بود تا در استادیوم حیدر علی اف برای هواداران پرتعدادش بخواند.


 


 شناسنامه


نام سامی یوسف در واقع «سیامك رادمنش» است كه ممكن است اسم آشنایی باشد. سامی یوسف بارها در مصاحبه و بیوگرافی‌های مختلف از پدرش گفته كه یك موزیسین و شاعر مشهور است، اما اصلا به نام او اشاره نكرد و البته در گفت‌وگو با رسانه‌های مصری در مقابل سوالات خبرنگاران مقاومت كرده و چیزی از پدرش نگفته: «خواهش می‌كنم درباره پدرم نپرسید.»


پدر سیامك رادمنش، آهنگساز، ترانه‌سرا و موزیسین مشهور ایرانی مقیم انگلستان است؛ «بابك رادمنش» كه بارها نامش را شنیده‌ایم و آهنگ‌هایش را گوش كرده‌ایم. بابك رادمنش، بیش از همه با آلبومی به نام «پیروزی» میان جوانان مطرح شد. او، آلبومی با این نام با صدای «امید» خواننده ساكن آمریكا تهیه و تولید كرد و آهنگ‌ها و تنظیم‌های جدیدی را وارد موسیقی پاپ خارج از كشور كرد؛ تنظیم‌هایی به سبك تنظیم‌های مدرن تركی كه بین جوانان ایرانی هم حسابی جایش را باز كرد. او به جای گفتن شعر بر روی ملودی آهنگ‌های تركی و عربی- كاری كه میان خوانندگان آن‌ور آب‌ كاملا طبیعی شده است- از تنوع تنظیمات و سازبندی آن ها استفاده كرد و موفق شد سبك جدیدی را وارد بازار كوچك موسیقی پاپ ایرانی خارج از كشور كند. پس از امید، خوانندگان دیگری همچون «رضا معین» و «جمشید» خواننده كرد، با این سبك و با كمك بابك رادمنش آثاری را تهیه كردند.


بابك رادمنش علاوه بر آن كه ملودی می‌ساخت و تنظیم می‌كرد، شعر و ترانه‌هایی را هم برای خوانندگان مختلف می‌گفت و ترانه‌هایی كه بیشتر در آن ها از تم‌های مذهبی، عرفانی و عشق به وطن استفاده می‌كرد. ترانه‌هایی مثل «وطن» با صدای خواننده جوان «پویا» با این مطلع: «وطن، وطن زمزمه هر روز و هر شب من/ نام وطن،‌ قشنگ‌ترین اسم روی لب من»


یا «ترك غربت» با صدای جمشید، با احساسات وطن دوستانه. ترانه‌های «مهتاب عشق» و «خاكی» با مایه‌های عرفانی و ترانه «گل مولا» با صدای «جهان» درباره عشق به حضرت علی (ع). ترانه «مناجات» - سامی یوسف هم ترانه‌ای با نام مناجات دارد- هم به زودی منتشر خواهد شد تا دغدغه‌های مذهبی بابك رادمنش را بیش از پیش نمایش دهد.


در تمام این سال‌های حضور رادمنش در خارج از كشور، او اصلا به لس‌آنجلس نرفت و در مقابل تمام دعوت‌ها و پیشنهادات‌ مقاومت كرد. دلیلش را هم تحصیل دو فرزندنش در رشته موسیقی در رویال آكادمی لندن عنوان می‌كرد. دو فرزند او یكی سیامك و دیگری بابك- او بعدا نامش را «بارون» گذاشت و با این نام به فعالیت‌های هنری پرداخت - هر دو جزو همكاران پدر در بدو كار بودند. تنظیمات ترنس سیامك بر روی ترانه‌هایی همچون «فاصله» با این مطلع: «چینی نازك دلامون/ از غم فاصله شكسته» كه به دو زبان انگلیسی و فارسی خوانده می‌شد، جزو اولین تنظیم‌های موسیقی ترنس فارسی بودند. آن هم در سن 20 سالگی.


اما بارون همكاری با پدر را ادامه داد و تمام تنظیم‌های جدید آثار بابك رادمنش را او انجام می‌دهد. سیامك اما به سمت موسیقی اسلامی رفت و چهار سال پیش اولین آلبومش به نام «المعلم» را به بازار ارائه كرد كه با استقبال بسیار گسترده‌ای روبه‌رو شد. این موفقیت راه را برای كنسرت‌های مختلف و ادامه این مسیر هموار كرد. دو سال گذشت تا آلبوم دوم او به نام «امت من» به بازار عرضه شود. آلبومی كه با آلبوم قبل زمین تا آسمان متفاوت بود. اگر آلبوم قبلی بیشتر بر روی اناشید و نواهای مذهبی استوار بود و موسیقی چندان در آن پررنگ نبود، اما آلبوم «امت من» بر پایه ملودی‌های مشهور ایرانی ساخته و بر روی آن ها كلام مذهبی قرار داده شد. او در لیبل این آلبوم از پدرش و بارون تشكر ویژه كرده است. ترانه «عید» بر روی ملودی «منتظرت بودم» (آهنگی با صدای داریوش رفیعی) ساخته شد. «حسبی ربی» كه با تبلیغات بسیار و كلیپ پرزرق و برق و خوش آب و رنگی ساخته شد، از ملودی «ملاممد جان» كه یك ملودی فولكور خراسان - و نه یك ملودی افغانی- است، نشات گرفت و آهنگ «مناجات» هم كه متعلق به مرحوم علی تجویدی است.


ترانه «غار حرا» هم بر روی ملودی «ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته» ساخته شد كه یك سرود حماسی درباره آزادسازی خرمشهر است. اما نكته جالبی كه می‌توان درباره یكی از این آهنگ‌های انقلابی گفت مربوط به آهنگ «خلبانان» است. همان ترانه معروفی كه مطلعش این بود: «فرشته حق یارت باد/ الله نگه‌دارت باد»


بابك رادمنش با نام اصلی «فیروز برنجان» ترانه سرای بخش تركی این آهنگ‌ انقلابی و آهنگساز آن است كه با صدای «جمشید نجفی» در خاطره میلیون‌ها ایرانی ماندگار شده.


اما اگر بدانید فیروز برنجان، برای كدام فیلم سینمایی آهنگ ساخته، شاخ در می‌آورید؛ فیروز برنجان یا همان بابك رادمنش خودمان، آهنگساز فیلم «توبه نصوح» اثر محسن مخملباف است كه در سال 1361 ساخته شد. فیلمی كه خواننده‌اش هم «حسام الدین سراج» بود.


 


 سیاست و اسلام


یك جای این نوشته گفتیم كه نام یكی از دو برادر موزیسن رادمنش، بابك است. شاید با خودتان بگویید چگونه می‌شود هم اسم پسر، بابك باشد و هم اسم پدر. در واقع نام اصلی بابك رادمنش، فیروز برنجام است. مجله «بورهام وود تایمز» در مطلبی درباره یك مساله حقوقی كه آهنگساز معروف ایرانی بابك رادمنش درگیرش بود، نوشته نام اصلی او، فیروز برنجان است؛ یعنی نام رسمی او كه در پاسپورتش قید شده است. اما به هر حال نام هنری شناخته شده برنجان، بابك رادمنش است.


بابك رادمنش از آن دسته آهنگسازان مشهوری است كه هیچ فیلم یا عكسی از او منتشر نشده و با وجود درخواست‌های فراوان، تاكنون با انجام مصاحبه و عكاسی به شدت مخالفت كرده است. در سوی دیگر ماجرا، سامی یوسف، از تبلیغات رسانه‌ای به خوبی استفاده كرده و با بزرگترین تلویزیون‌ها و مجلات دنیا مصاحبه‌های اختصاصی انجام داده است. مصاحبه ویژه او با تلویزیون CNN و مطلبی كه مجله تایم از او و كنسرتش تهیه كرد باعث شهرت افزون‌تر او در خارج از مرزهای كشورهای مسلمان شد.


حتی عدم صدور ویزا از سوی ایالات متحده، برای ورود به خاك این كشور می‌رفت كه با یك جنجال رسانه‌ای همراه شود اما بالاخره او مجوز حضور در آمریكا و برگزاری كنسرت برای مسلمانان این كشور را دریافت كرد و موفق شد با مهم‌ترین رسانه‌های این كشور هم گفت‌وگو كند.


او در كنسرت لس‌آنجلس، از پیروزی بزرگ اسلام گفت: «طلوع نزدیك است.» آن روزها حملات اسرائیل به جنوب لبنان آغاز شده بود و سامی یوسف حمایت خود را از كودكان و آوارگان لبنانی، آن هم در خاك آمریكا اعلام كرد.


اما یكی از مهمترین واكنش‌ها به اظهارنظرها و اقدامات سامی یوسف از سوی سفارت بریتانیا در یمن شكل گرفت؛ سامی یوسف در بخش پایانی تور جهانی خود به یمن سفر كرده بود. او با چفیه فلسطینی - كه به نوعی نماد حماس است- در كنفرانس مطبوعاتی‌اش ظاهر شد كه سفارت انگلیس نسبت به این مساله واكنش شدیدی نشان داد. آن ها از دولت یمن خواستند تا كنسرت سامی را در این كشور لغو كند. اما نهایتا این كنسرت با تاخیر و در تاریخ 4 دسامبر در تالار المدینیه صنعا و در حضور دو هزار نفر از هواداران سامی با شور و حال خاصی برگزار شد. حدود 1200 نفر از حاضران در این كنسرت، زنان و كودكان یمنی بودند كه عشق و علاقه‌شان به خواننده محبوبشان را با صدا كردن مداوم نام او نشان می‌دادند. او همان‌جا به هوادارانش اعلام كرد كه آلبوم جدیدش را یك سال و نیم دیگر به بازار ارائه خواهد كرد. اما او در این مدت بیكار نمی‌نشیند و در ایام فراغت از اجراهای زنده، سینگل‌هایی را اجرا و عرضه خواهد كرد و البته برای آهنگ‌هایش ویدئوهای عالی دیگری هم خواهد ساخت.


 


 عرب، تركی و ایرانی


قرار بود كه او كلیپ «مادر» به زبان فارسی‌اش را هم به زودی در وب‌سایتش قرار دهد و آن را برای پخش به شبكه‌های مختلف بسپارد. اما این خبر را از روی وب‌سایتش برداشت و به جای لینك مادر با ورژن فارسی، لینك آهنگ مناجات را قرار داد. یكی از كسانی كه ویدئوی فارسی مادر را شنیده به لحن عالی و موثر سامی در این آهنگ اشاره می‌كند. او به خوبی فارسی می‌خواند و نشان می‌دهد كه یك فارس مادرزاد است. تدوین كلیپ این آهنگ ماه‌هاست كه انجام شده اما مشخص نیست به چه دلیلی سامی یوسف از انتشار آن خودداری كرده است.


ولی اجرای زنده آهنگ‌های جدید او در وبلاگ هواداران سامی یوسف موجود است. او در آهنگ «فلسطین» می‌خواند: she's myhappines, my soul, my deathandmylife/ my heart, my love, Palestine


اگر این آهنگ را بشنوید طبق معمول ملودی آن را آشنا می‌یابید. سامی، این ترانه را بر روی آهنگ معروف تركی ایرانی «آیریلق» خوانده. آیریلق در زبان تركی به معنای «جدایی» است و خوانندگان مختلفی از جمله فرشید امین این ترانه را اجرا كرده‌اند.


سامی همچنین در كنسرت اسكندریه با حمایت از مقاومت مردم جنوب لبنان ترانه جدیدش به نام we will never submit را اجرا كرد. او عنوان این كنسرتش را «با هم برای شكستن محاصره» گذاشته بود. او در كنسرت یمن، همچنین از دو ترانه جدید گفت كه قصد دارد در اولین فرصت آن ها را منتشر كند. یك ترانه درباره توهین به پیامبر با انتشار كاریكاتورهای موهن در روزنامه دانماركی و دیگری آهنگی درباره تجاوز اسرائیل به فلسطین.


به نظر می‌رسد كه سامی قصد دارد از نفوذ و تاثیرش در میان مسلمانان و رسانه‌های دنیا به نفع مسائل دنیای اسلام استفاده كند. جالب این جاست كه او هنرمندی است كه قائل به اینترناسیونالیسم اسلامی است. كسی كه در كنفرانس مطبوعاتی‌اش در آذربایجان گفته بود: «موسیقی آذری و موسیقی مقامی را خیلی دوست دارم. اغلب آهنگ‌های من، مذهبی‌اند و به نظر من موسیقی‌های محلی و مقامی خیلی شبیه موسیقی‌های مذهبی هستند. به زودی زود آهنگ‌هایی به زبان تركی آذری خواهم خواند. من به غدیر حاجی بایوف و فكرت امیروف موزیسین‌های آذری علاقه ویژه‌ای دارم.»


سامی به زبان‌های عربی، انگلیسی، تركی و هندی آهنگ‌هایی اجرا كرده و قرار است موزیك آذری هم اجرا كند. گرچه خبرهای مربوط به آهنگ‌های فارسی‌اش را از روی وب‌سایتش برداشته است و مشخص نیست كه بالاخره او كی با سرزمین مادری‌ و هواداران ایرانی‌اش ارتباط برقرار می‌كند؟


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.