


28 شهریور 85 - 20:43 |
ملاقات ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت پشت در پاکت نامه ای رادید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه داخلی آن را خواند: «امیلی عزیز: عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم . باعشق خدا» خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد.
|
28 شهریور 85 - 20:28 |
در بهار زندگی احساس پیری می كنم ... با همه آزادگی فكرِ اسیری می كنم گفتی: باید کاری بکنم . گفتم: کاری بکن . سکوت کردی. و سکوت کردم. و گفتم آغاز کن , صبر نکن . نایست , برو ... و ایستادم و صبر کردم و ماندم و ... مُردم . بیاییم با هم تلاش كنیم تا اینگونه نباشیم و همواره در هر حال و وضعیتی سازنده و موثر باشیم. مردن در بی ثمری بدترین پاداش زندگی به نا امیدان است. |
22 شهریور 85 - 22:26 |
.... چند وقت است كه به این سیاره فرستاده شده است؟ خودش هم نمی داند. هیچ كس نمی داند، غیر از خدا. مهم نیست چند سال است كه اینجاست، مهم این است كه به تك تك ساكنان این سیاره وابسته است. با گذشت زمان این همه سال، هنوز جوان است و با انرژی و گرم. مردم، این روزها بیش از پیش نیازمندش هستند و .... حالا ..... با وجود جنگ ها و ..... دارد !آرام آرام جهانی میشود. «برگرفته از مجله موفقیت» |
















