تبلیغات


__
مشق شب
1 مرداد 87 - 01:00
تیکه هایی  از مشق شب کیارستمی...


http://youtube.com/watch?v=3MCu56BHpQw

خانه ام آتش گرفتست...
28 تیر 87 - 16:24
خانه ام آتش گرفتست (اینجا بشنوید)
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من
وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم
بدشواری در دهان گود گلدان ها
روز های سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبک شب
من بهر سو می دوم گریان
از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد
وای بر من همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وانچه دارد منظر و ایوان
من بدستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان که میداند
که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر »
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم ازپی امداد
سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریــــــــــــــاد ، فریــــــــــــــــــــاد
اخوان ثالث
توکل
27 تیر 87 - 14:54
یامبر (ص) فرمود كه جبرئیل نزد او آمد و گفت: یا رسول الله،‌ خداوند مرا با هدیه‌ای به سوی تو فرستاده كه چنین هدیه ای را پیش از شما به هیچ كس عطا نكرده است.

رسول خدا (ص) فرمود:‌ آن هدیه چیست؟ گفت:‌ صبر، و نیكوتر از صبر.

فرمود: آن چیست؟ گقت: رضا، ‌و نیكوتر از آن.

فرمود:‌ آن چیست‌؟ گفت: زهد،‌ و نیكوتر از آن.

فرمود: آن چیست؟ گفت: اخلاص، و بهتر از آن.

فرمود: آن چیست؟ گفت: یقین، و بهتر از آن

فرمود: گفتم: آن چیست ای جبرئیل؟ گفت: نردبان آن توكل بر خداست.

گفتم:‌ توكل بر خدا چیست؟ گفت:‌ دانستن آنكه مخلوق -بدون خواست خدا- نه زیانی تواند زد و نه سودی تواند رساند. نه می تواند عطا كند و نه منع نماید. و نیز نومید بودن از مخلوق. هر گاه بنده چنین باشد، دیگر برای هیچكس جز خدا عملی انجام نمی دهد و جز خدا به كسی امید نمی بندد و از كسی نمی ترسد و به هیچ كس جز خدا چشم طمع نمی دوزد؛ این است توكل.

پیامبر (ص) فرمود: گفتم:‌ ای جبرئیل، تفسیر صبر چیست؟ گفت: آن است كه آدمی در سختی شكیبایی كند همانگونه كه در شادی شكیبایی می كند، و در هنگام نیازمندی كند،‌ چنانكه در وقت بی نیازی شكیبایی می كند، و در  بلا و گرفتاری شكیبایی نماید چنانكه در عافیت و سلامتی شكیبایی می كند. بنابراین از حال خود از بلایی كه به او می رسد، نزد كسی شكایت نكند

علامه سیّد محمدحسین طباطبایی
انتقاد امام صادق از وضع دخترای تهرونی!!!
21 تیر 87 - 22:48

البته منم با دیدن این عنوان خیلی تعجب کردم! باورتون نمیشه ولی واقعا یه همچین بحثی رو تو کلوب حجاب اسلامی ایجاد کردن اون هم با محتویات زیر که نویسنده هم اصرار داره بر اثبات صحت اون!!!

نقل كرده است مفضل بن عمر  از حضرت امام صادق(ع) كه فرمودند:
ای مفضل آیا می دانی كجا واقع می شود دار زوراء؟
عرض كرد: خدا و حجت خداوند بهتر می داند،
فرمودند:ای مفضل بدان بدرستیكه در حوالی ری كوهی است سیاه كه در زیر آن كوه شهری بنا می شود به اسم تهران كه دارای قصرهایی است مانند قصر های بهشت ، و زنهای آن شهر مانند حور العین می باشند .
 بدان ای مفضل آن زنها ملبس به لباس كفار و مزین به زینت جبارین می شوند و سوار می شوند به زین و تمكین نكنند از شوهر و وفا نكند شوهر ها بر مخارج آنها ، پس طلاق بخواهند از شوهر ها .اكتفا می كنند مردها به مردها و شبیه می شوند مردها به زنها و زنها به مردها و ...
منابع روایت:
حدیث بیست و هفتم در سفینه النجاه و در علائم الظهور ناظم الاسلام كرمانی و در منتخب التواریخ نقل شده از بحار الانوار مجلسی رحمت الله علیه..!

در ضمن حدیث دیگری هم جایی دیدم در مورد ویرانی تهران در آخرالزمان به عقوبت این قبیل گناهان که غالباً می گویند منظور زلزله ای است که در تهران می آید(و خیلی هم محتمل هست) ولی متاسفانه نتونستم حدیثشو پیدا کنم ، اگه کسی تونست اینجا بفرسته .



وقتی معادله پیچیده......
31 خرداد 87 - 17:13

این عکسو که دیدم یاد خودم افتادم تو حل 8 مرحله ی Gaus Seidle!

 

48edzmg.gif

 

نسل خجسته دل!
18 خرداد 87 - 01:09

مشغول مطالعه ی نظرات دوستان در کلوب لرستان حول بحث "نام چند نفر از پدران خود را می‌دانید؟!" بودم که فکر دیگری ذهنم را مشغول کرد. چند صد سال دیگر را تصور کنید. اگر همچنان نسل های آینده مشتاق به یافتن نام اجداد و شجره نامه ی خود باشند، احتمالا دیگر به جای تحقیق در عمارت های سنگی و مقبره ها، از میراث دیجیتالی نسل امروز برای یافتن نام اجدادشان استفاده می کنند. شاید وبلاگ ها و یا پایگاه داده ی همین کلوب خودمان! به منبعی گرانبها! برای نسل های آینده تبدیل شوند. پس وبلاگتان را با مشخصات کامل نویسنده بنویسید و پروفایلتان را نیزصادقانه پر کنید..

باشد که اینگونه ، با انبوهی از اطلاعات(آب و نفت و منابع طبیعی را که شرمنده! ) از خجالت آیندگان درآییییییم!

این هم مدلی از نسلی خجسته دل...

 

به همین سادگی!
30 اردیبهشت 87 - 01:49

پیش نوشت : با همه ی اوصاف زیر ،با کمال تاسف!" به همین سادگی" ،کم فروش ترین فیلم فصل بود.

behaminsadegi1208079077big.jpg

نقدی جالب از علیرضا کمیلی-

 

فریادی به همین سادگی :

 

به همین سادگی"، اثر انقلابی رضا میرکریمی بزرگترین ویژگی اش را در واقعی بودن و پرهیز از شعارزدگی رایج یافته است  در عین اینکه دهها پیام و نقد اجتماعی را در درون خود جای داده است. طاهره، برای ما نوستالژی مادران مان را به همراه می آورد که به راستی و ابتداءً مادر و همسرانی موفق اند و صفتی مضاف، شخصیت آنان را اهمیت نمی بخشد. در میانه فمینیزم زدگی منفعلانه جامعه مذهبی و فعالانه جامعه روشنفکری، دفاع میرکریمی از "زن خانه دار" شجاعانه و ستودنی است، مفهومی که کم کم دارد به فحش تبدیل می شود! زنی که مسوولیت سنگین حفظ امنیت خانه و تربیت فرزندان را بر دوش می کشد و کدبانویی ستودنی است و البته بتدریج نسل اش رو به انقراض است! مانند زن همسایه جدید روبرویی!

میرکریمی در این فیلم به شکلی زیرکانه زندگی شهری و مدرنیته را به نقد می کشد و در مجموع فیلمی را به نمایش می گذارد که برای ذائقه صدا و سیمایی مردم ما چنان جذاب نیست چرا که پیام ها مانند فیلم های مبتذل مذهبی و غیرمذهبی رایج مانند شاخ بیرون نزده اند! وی آنگاه که چکی از بانک اقتصاد نوین را کنار خجالت پسرک از مادر چادری اش می گذارد و ماهواره و دود و سر و صدا و زنان شاغل و مطلقه و زندگی های تک نفره و ... را می نمایاند به خوبی سلطه زندگی مدرن را بر روح و کالبد جامعه شهری ایرانیان به تصویر می کشد و با ضرب آهنگی ضمنی و پنهان، تبعات مخرب و ویرانگر آن را بازگو می کند. مسائلی که دارد دودمان فرهنگ سنتی ما را بر می اندازد و جالب اینکه کسی ککش هم نمی گزد!

شاید بتوان ادعا کرد که مسائل زنان، اساسا مساله ای مدرن است و در قرون گذشته وجود نداشته است لیکن اینک که زنانگی زن ابزار نمایاندن وی شده و وی مجبور است برای اثبات خویش همپای مردان و مشابه آنان خودنمایی کند مسائل متعددی بروز یافته اند که مهمترین آنها تهدید موجودیت خانه و خانواده است. متاسفانه در هیاهوهای سیاسی، کمتر مشخص می شود که "حضور اجتماعی زن" اصل است یا فرع! 

میرکریمی اما، به خوبی، زن ایرانی اصیل را می شناسد و نگاه وی به خانه را به نمایش می کشد و آنگاه که پایانی هر چند توام با انتقاد از بی توجهی مرد خانه و فرو خوردن دردهای ناگفته همسر را رقم می زند ولی صبر و تعهد و وفاداری زن ایرانی به خانواده را نیز بازگو می کند و اینچنین تلخ و امیدوار،در میانه مسائل اجتماعی ناشی از مدرنیته می ایستد.   

در مجموع، در میانه دهها فیلمفارسی روی پرده، این فیلم اثری ستودنی و قطعا دیدنی است که با شجاعتی انقلابی، به بیان هنرمندانه دردی واقعی و حیاتی پرداخته است.

نقدی دیگر از مصطفی جوادی-

 

داستان کسی که هیچ اتفاقی برایش نمی افتد:

 

 این نوشته را با یک اعتراف شیرین شروع می کنم. تماشای "به همین سادگی" برای من با مجموعه ای از پیش فرضهای دافعه برانگیز همراه بود. چیزهایی مثل ژست سادگی، روی موج "ضدقصه" بودن و یا مثلا اینکه تیتراژ فیلم ، به خط کیارستمی است ( به یاد استفاده های کاسب کارانه ای که از نام او در این سالها دیده بودیم افتادم. اینکه تیتراژفلان فیلم را او ساخته یا طرحش مال اوست و یا چه می دانم از خیابان پشت لوکیشن رد شده! ) به اینها اضافه کنید بی انگیزگی ناشی از تماشای مجموعه ای از فیلمهای ناامیدکننده ، حاصل تلاشهای یک ساله سینمای ایران را .
اما خوشبختانه این ها را با خودم به سالن سینما نبردم و در آنجا فیلمی را دیدم که نهایتاً با عبور از همه این پیش فرضهای تنگ نظرانه ، با تجربه منحصر به فردش در بیان روزمرگی، به بهترین و قابل دفاع ترین فیلم سال سینمای ایران تبدیل شد.
"سادگی" در این فیلم بیش از آنکه از ارزش هایی که نقد پست مدرن برای این مفهوم قائل است ناشی شده باشد، از ذاتی بودن این مفهوم در دل مناسبات صوری و شکل ظاهری زندگی روزمره می آید. این ویژگی در مورد خاستگاه "ضد قصه بودن" فیلم نیز صدق می کند. حذف هوشمندانۀ عنصر"اتفاق" ( به عنوان یکی از ارکان درام با تعریف شناخته شده اش ) در راستای رسیدن به همان حس "روتین وار" بودن و کسالتی که در آن نهفته است عمل می کند. در اینجا
می بینیم دو عنصری که ما به عنوان کلیدواژه های زیبایی شناسی "به همین سادگی" از آنها یاد می کنیم ( یعنی سادگی و گریز از قصه گویی ) تا چه حد ذاتی و برآمده از جهان اثر هستند و نه ویژگی هایی که فیلمساز آنها را به عنوان ارزش های مطلق هنری تعریف کرده و پشت شان پنهان شده باشد. پس عملا بزرگترین موفقیت فیلم در یک کاسه کردن فرم بیانی و درونمایه است. یکی از مصایق این ویژگی شاید همین باشد که "به همین سادگی" فیلم جزئیات است. بیان ناتورالیستی فیلم ، توجه ویژه به جزئیاتِ زندگی روزانه یک زن ، در القای کسالت ( به عنوان آفت زندگی روتین) نقش به سزایی دارد. تعقیب ممتد و موبه موی فعالیت های روزمره او، شاید در نگاه اول خسته کننده به نظر برسد. انگشت هایی که پودر لباس شویی را در جای مخصوصش پخش می کنند، برگرداندن استکان اول از چای تازه دم به قوری، ( که به لطف خانمی که پشت سرم فیلم را ترجمه می کرد! فهمیدم که تکنیک حرفه ای هاست ) ، پاک کردن ماهی و جمع کردن تک تک لباس های نشسته از گوشه کنار اتاق و گه گاه بو کردنشان و ...( مثل این که من هم دارم در بیان جزئیات به شیوه فیلم عمل می کنم! ) . اما همین ظرافت در تشریح این موقعیت های به ظاهر پیش پا افتاده است که ناخودآگاه ، رابطه بیننده با شخصیت و جهان او را مستحکم می کند . بیننده ای که حالا به خودش آمده و می بیند که چطور با این زن در آپارتمان کوچک و دنیای کوچکترش ، محدود شده است. غرق شدن همراه با او در این جزئیات ، یک فاجعه را با خودش توی پرانتز به همراه دارد. فکر چیزی که توی این ازدحام جزئیات، جایش خالی است: "کلیت"ی که در این زندگی از دست رفته است... انتقال این حس اندوه باراز طریق تصویر کردن جزئیات زندگی روتین، مرا یاد فصل بی بدیل بیدارشدن ماریا در امبرتو د ، شاهکار دسیکای فقید می اندازد.
در این نوع بیان سینمایی"اجرا" کارکرد غایی اش را پیدا می کند. اجرای مینیاتوری این ریزه کاریها، که ضعف آن می توانست کل اثرگذاری فیلم را مخدوش کند. از طرفی نماهای عموماً مدیوم و کلوز و توانایی آلادپوش در کار با نور در محیط های بسته، به کمک فیلم آمده است. استفاده عمده از لنز تله که با قابلیتش در انباشت کردن عناصر بصری تصویر، حس خفگی و سنگینی محیط بر شخصیت اصلی را منتقل می کند.
فیلم میرکریمی گرچه مشخصا روایت زندگی معمولی یک زن را دنبال می کند (گرایش به آثار ادبی زویا پیرزاد ، مشخصا "چراغ ها را من خاموش می کنم")، برخلاف بسیاری دیگر از فیلم ها که چنین رویکرد تک نگارانه ای دارند ،سرسری و یا مغرضانه به سراغ دیگر شخصیت ها نمی رود. او می داند که برای تعریف کردن"رابطه" باید هر دو سوی این رابطه راخوب شناساند، اگر رابطه آن زن با دیگر شخصیت ها ( مثلا فرزندانش) خوب طرح نشود فاجعه بار بودن قطع این رابطه نیز حس نخواهد شد. پس در این جا "به همین سادگی" با رویکرد بی طرفانه اش به شخصیت ها، سیکل روابطی را تعریف می کند که شخصیت اصلی ما به عنوان یکی از آن عناصر آن ، محکوم به حضور و بر هم نزدن سیالیت آن است.( تصمیم کمرنگ او برای رفتن و در نهایت ،ماندن او). "طاهره" با کلاس شعر رفتن و پیش از آن کلاس های تق و لق دیگر زنانه ، به شکل محجوبانه ای قصد گسترش این دایره تنگ را دارد. در اینجا عملی مثل "استخاره گرفتن" – پیش از آنکه با فرمول های پیشین این را به زمینه های معنوی فیلم و این چیزها سنجاق کنیم –نشانی از تلاش (بی ثمر؟) او برای رسیدن به یک تکیه گاه و دست آویزی برای پر کردن خلاء هاست.
حرف های ریز و درشت زیادی دربارۀ به همین سادگی باقی مانده است ؛ در ادامۀ اینکه چطور فیلم کم ادعای میرکریمی بر بدقلقی و بهانه گیری های من غلبه کرد. چیزهایی مثل بازی کنترل شده و نگاههای خیرۀ هنگامه قاضیانی که دیده شدن بازی خوبش ، یکی از تحسین برانگیزترین انتخاب های داوران امسال بود. بامزگی های پسرک خانواده( واقعا بامزه و نه مثل خیلی شخصیت ها توی خیلی فیلم ها که قرار بود بامزه باشند ولی ...) ذوق زدگی های دختربچه ها به خاطر عروسی ( این دختربچه هایی که توی عروسیها ورجه وورجه می کنند، آشنا نیستند؟) آواز زیر لب طاهره موقع ظرف شستن، پدر عروسِ طبقه بالایی ها ( که در یک نما دیدیمش و آن هم در حال خواب، اما خود جنس بود)، اینکه تلویزیون توی این جور خانه ها همیشه روشن است و استفاده خلاقانه از این ویژگی برای تعریف کردن زمان. با پخش مثلا "مردم ایران سلام" می فهمیم ساعت چند است و با برنامه خانواده چند. (و در عین حال روتین بودن این برنامه ها در ادامه روتین بودن این زندگی). توجه ویژه به معماری و القای محیط بسته آپارتمانی ، برای خلق آن زندگی طبقه متوسط مورد نظر فیلم ( نمی دانم شادمهر راستین چقدر توی این قضیه سهم داشته) ، برچسب هایی که طاهره روی سبزی های بسته بندی شده توی فریز زده بود و اینکه چقدر آنها غم انگیزتر از صحنه های اشک انگیز فیلم های" زنانهای تحت ستم" هستند و خیلی چیزهای دیگر.
"به همین سادگی" ، "سارا" و "کاغذ بی خط" و "لیلا"ی دوباره ای نیست. فیلمی "با حضور افتخاری کیارستمی" هم نیست. فیلمی با دوربین تازه ای که رئیس خانه سینما برای خودش از غیب ردیف کرده باشد هم نیست. "به همین سادگی" دستش را روی دوش سینما گذاشته و روی پای خودش ایستاده است. حالا شما بگویید این یک تحمیدیه بود. فرقی نمی کند. فیلم خوب همیشه فیلم خوب است. حتی اگر مجبور باشی با کلی پیش فرض و جوسازی مبارزه کنی.

طالع روزانه !
23 اردیبهشت 87 - 23:52

 

در عجبم از اعتماد به نفس کلوب!

طالع روزانه : با یك دوست قدیمی دوران تحصیل برخورد كرده و خاطرات روزهای خوش گذشته تجدید خواهد شد. آثار و بقایای دوستی های گذشته را باید حفظ كرد و به عنوان یك ذخیره معنوی از آن در زندگی استفاده نمود.

قبلنا! یه کم طالع ها رو عام تر و در دسترس تر می نوشتن ، آدم راحت تر گول می خورد!

آخه دوست قدیمی ، اونم از زمان تحصیل و اونم دقیقا تو همین روز !  و از همه جالب تر ذخیره ی معنوی!!!

حالا اینکه آقای قناد! دوست زمان تحصیل من بوده   یا اون آهنگهایی که رحیم شهریاری خوند ذخیره ی معنوی،

 الله اعلم!


 

مردم ملل مختلف اوقات خود را چگونه میگذراند
17 اردیبهشت 87 - 14:23

 

برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زیر اعلام می شود :

امریکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافیک ، 2 ساعت تفریح ناسالم  ، 2 ساعت تماشای تلویزیون ، 2 ساعت کار با اینترنت

 

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن

 

ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی

 

آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی

 

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو

 

عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب

 

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته

 

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان

 

پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب در حین کودتا ، 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرار از دست پلیس

 

ایران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار  ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سیاست

 

 

نیایش
13 اردیبهشت 87 - 16:35

خدایا مرا وسیله ای برای صلح وآرامش قرار ده

 

بگذار هرجا تنفر هست بذر عشق بکارم

 

هرجا آزردگی هست ببخشایم

 

هر جا شک هست ایمان ، هرجا یاس هست امید

 

هرجا تاریکی هست روشنایی هرجا غم جاری است

 

شادی نثار کنم.

 

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی ، همدردی کنم

 

پیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم

 

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم.

 

و در بخشیدن است که بخشنده می شویم.

 

و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

"فرانسیس آسیسی"

 

__