تبلیغات


__
!!!!!!!!!
22 مرداد 84 - 21:57
از  امروز دیگر   هیچ
خاطره
21 مرداد 84 - 08:27

می خوام از تو بنویسم:

تویی كه همیشه و هر وقت و هر كجا كه بهت فكر میكنم گریه ام میگیره. نمیدونم چرا...هر وقت بهت فكر میكنم انگار كه جز با تو با هیچ چیز دیگه زندگی نكردم. انگار فقط تو بودی كه باعث میشدی خون تو رگهای من بالا و پایین بره. فقط تو ... ولی هر وقت بهت فكر میكنم گریه فواره میشه ! نمیدونم....

نه اینكه بگم نبوده‌ ، چرا بوده ، بوده لحظه هایی كه به تو فكر كردم و خندیدم یا ریسه رفتم یا غش كردم یا چه میدونم تركیدم. بوده لحظه هایی كه با تو به گذشته ها رفتم و كلی خوشحال شدم. تو اصلا چی هستی؟ چی هستی كه هر وقت بخوای آدمو به گریه میندازی هر وقت میخوای میخندونی و خوشحال میكنی... من واقعا نمیدونم تو چی هستی... فقط میدونم تو این دنیایی كه من دارم با كمكش از تو مینویسم بهت میگن:خاطره

آره ! با تو گریه ام میگیره با تو میخندم !! از این جالب تر نمیشه !

این دروغه كه میگم فراموشت میكنم !

مثله همیشه:تو باور نكن !

 برگرفته از وبلاگ شازده خانومی http://shazdekhanomi.persianblog.com

بانو
10 مرداد 84 - 19:14
شب پره ها
برای رسیدن به ماه بانویشان
شب را گم کرده اند
در میان اینهمه ماه فریب
که درختان مرده
گل داده اند
پرهایشان را گم کرده اند

بانو!
شب پره ها گم شده اند
گم شده ام.
..............................................
پا برهنه تا کجا دویده ای؟
که اینهمه
گل شکفته است؟!
..............................................
خواب تو را دیده ام,بانو.
صبح,بر بوی اقاقی ها
یله خواهم داد
تا بادبان خیس
از باران دیشب را
آفتابی کنم.
.............................................
در این جا
کوهی است
که گم شده
بی آنکه تو را
دیده باشد.
............................................
تمام پروانه ها قاصدک بودند.
به هر قاصدکی
راز چشمان تو را گفتم
پروانه شد.
تمام پروانه ها
ادای چشمان تو را
در می آورند
چون,بغض مرا دوست دارند.
...........................................
 
از كتاب بانو و اخرین كولی سایه فروش (كیكاووس یاكیده)
و اما عشق ........
29 تیر 84 - 18:50
عشق میوه زمان است و اعتبار حریمش به پیشینه ای ست از دادن,گرفتن,
خندیدن و گریستن.
عشق شاخساری است كه بی درنگ به شكوفه نمی نشیند و دیر زمانی میگذرد تا گلستانی شود سر شار عطر و رنگ.
هیچ معنایی بجز ایمان ندارد ایمان و اعتماد به كسی, به چیزی و پیوسته
همسفر اشتیاق است.
و انگاه كه عشق جامه ایثار به تن كند,كم بهاترین حاصل ان رضایت و سرشاری ست.و این پاداش انی است كه به فراسوی خویش راه داردو همیشه اسانتر ببخشد تا كه فرا چنگ اورد
مولانا
26 تیر 84 - 16:40
عاشقانی كه با خبر میرند
پیش معشوق چون شكرمیرند
از آنست آب زندگی خوردند
لاجرم شیوه دگر میرند
چون كه در عاشقی حشر كردند
نی چو این مردم خر میرند
از فرشته گذشته‌اند به لطف
دور ازیشان كه چون بشر میبرند
توگمان می‌بری كه شیران نیز
چون سگان از برون درمیرند؟
بدور شاه جان به استقبال
چون كه عشاق در سفر میرند
همه روشن شوند چون خورشید
چونكه در پای آن قمر میرند
عاشقانی كه جان یكدیگرند
همه در عشق همدیگر میرند
همه را آب عشق بر جگر است
همه آیند و در جگر میرند
همه هستند همچو در یتیم
نه بر مادر و پدر میرند
عاشقان جانب فلك پرند
منكران در تك سفر میرند
عاشقان چشم غیب بگشایند
باقیان جمله كور و كر میرند
و آن كه شبها نخفته‌ایم ز بیم
جمله بی‌خوف و بی‌خطر میرند
و آن كه اینجا علف پوست بدند
گاو بودند و همچو خر میرند
و آن كه امروز آن نظر جستند
شادو خندان در آن نظر میرند
شاهشان بر كنار لطف نهد
نی چنین خوار و مختصر میرند
و آن كه اخلاق مصطفی جویند
چون ابوبكر و چون عمر میرند
دور از ایشان فنا و مرگ تو لیك
............................
 
دنیایی دیگر.............
23 تیر 84 - 21:17

من به دنیایی می اندیشم كه در آن انسانی
انسان دیگر را تحقیر نمی كند

جایی كه عشق زمین را مقدس كرده

و صلح جاده های آن را زیبا كرده

من به دنیایی می اندیشم كه همه

راه آزادی را می دانند

جایی كه طمع شیره جان را نمی كشد

و زیاده خواهی زنگاری بر روزمان نمی كشد

به دنیایی كه می اندیشم سیاه و سفید

از هر نژادی كه باشند

زمین را با سخاوت با هم قسمت می كنند

و هر كسی آزاد است

و بدبختی رخت بر می بندد

و شادی، مثل مرواریدی

در زندگی هر كس می درخشد

اینچنین است دنیایی كه به آن می اندیشم
.

من میتونم
20 تیر 84 - 02:37
كی می‌خوای باور كنی كه تو موجود بزرگی هستی؟ نباید خودت رو دست كم بگیری و با هر اشتباهی خودت رو ملامت كنی. یه فرصت دیگه به خودت بده و اشتباهتو جبران كن. ما برای كامل شدن به این دنیا اومدیم، به این جا اومدیم كه موجودیتمون رو ثابت كنیم و بعد بریم
خوب من الان دیگه میخوام جبران کنم اما به روش خودم . من اشتباه نکردم اما تجربه ی بزرگی بدست اوردم خیلی بزرگ و خیلی خوشحالم .امیدوارم همیشه اینقدر زود همه چیز اشکار شه.......
تحملم تموم شده
19 تیر 84 - 09:17
امروز دیگه تحمل ندارم واقعا دلم میخواد زمین دهن باز کنه . هر چی ادم...... رو از رو زمین برداره
چه راحت مردم رو به بازی میگیرند.چه راحت...........................


بی موضوع
10 تیر 84 - 09:33
واقعا حالم دیگه داره از این ادمها به هم میخوره این مردمان بیهوده پست این مردمان هوا پرست ادمهایی که اجازه میدن به خودشون تا با دیگران بازی کنند بعد مثل یه دستمال مچاله کنند بندازن بیرون . نفسم داره میگیره از این فضایی که پر از سم ادمهای دوروست ادمهایی که از ادمیت فقط کالبد ادم را به ارث بردن
اما صفاتشون صفات یه .................
قاصد روزان ابری داروگ کی میرسد باران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
__