

دست های تنها

آقا نگاهت جای آهو هاست می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست می دانم
آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن
در چشم های پر گناه ماست می دانم
جای سر انگشتان پور نورت، در این ظلمت
مانند رد باد بر شن هاست می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یک باره حس بودنت زیباست می دانم
کی باز می گردی، برایم بودن با تو
زیبا ترین آرامش دنیا ست می دانم
تو باز می گردی. اگر امروز نه ، فردا
از آتشی که در دلم پیداست، می دانم
سالی گذرد بی تو، مرا روز، بیا
جان سوخت، تو ای شعله جان سوز بیا
لبریز شده کاسه صبرم بی تو
ای از همه غایب ای دل افروز بیا
اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سـیــاه
می خواهم روی چهـــره ام خـط بکشـم
تا به جــــرم زیبایی در قـــــفس نیفتم.
یک ضربـــدر هم روی قلبـــم تا به هوس هم نیفتم !
یک مداد پاک کن بده برای محـو لـب ها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند!
یک بیلـچــه، تا تمام غرایز زنـــانه را از ریشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اینها راحت تر به بهشـت می روم گویا!
یـک تیــغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !
نخ و سوزن هم بده، برای زبانـــــــم
می خواهم ... بدوزمش به سق
… اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود
می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانســــور کنم !
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشـوی مغزی
مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت
می دانـــی که؟ بایــد واقع بیـــن بود !
صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر
می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه می زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتــــــــــم را هم می خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقیر تقدیمم می کنند !
تو را به خدا....اگر جایی دیدی حقــی می فروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکــــــــارد بخر به شکل گردنبند
بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یـک انسانم
من هنوز یک انسـانم
من هر روز یک انسانم

منو ببخش اگه دیر اومدم
خیلی وقته که حرکت کردم اما دیر رسیدم ...
منو ببخش نه بخاطر خودم به خاطر سرم هایی که خون تورو از رگهام میکشیدن بیرون
به خاطر فریاد اون قطره ها
منو ببخش به خاطر چشمایی که اون شب سوختن و قطره قطره ذوب شدن.

منو ببخش نه به خاطرانگشتایی که اینقدر قدرت نداشتن که واسه تو بنویسن نه.
بلکه به خاطر نگاهی که تا صبح درد نامشو رو ابرا نوشت . چشماش اینقدر گفتن و گفتن که ابرها ی سرخ آسمون اون شب طاقت نیاوردن و غصه باریدن .نمی دونم این قطره ها به تو رسیدن یا نه؟ شنیدی یا نه؟


اما باز هم فقط برای تو مینویسم

















روحش شاد و یادش گرامی
سلام
با تشکر از محبت کلیه دوستان عزیز در این مدتی که نبودم

امشبم اومدم هم تشکر کنم از دوستان گلم و هم اینکه بگم
تا چند روز ، کلوب تعطیل شد

نپرس چرا ؟
که نمیگم چرا ؟

شاد باشید و خوش باشید

یه گوشه نشسته بودم که صدام کرد و گفت بیا بازی ؟! منم گفتم باشه ولی چی بازی؟ گفت : امممم قایموشک؟! 
قبول کردم اما میترسیدم آخه هروقت چشممو می بستم دیگه هیچی نمی دیدم .
دلم نمی خواست چشم بذارم ؟!!
زود گفت تو چشم بذارو تا بیست بشمار !
چون دوستش داشتم هیچی نگفتمو رفتم یه گوشه چشمامو بستم!
اما قبلش واسه آخرین بار نگاهش کردم که یادم باشه صورت قشنگش چه شکلی بود ..؟ بعد هم ... یک .. دو .. سه ... پنج ...دوازده ... هفت ... چهار ... پونزده ... چهارده و بیست !!! اما صدام نکرد که برم
. یه کم دیگه صبر کردم اما بازم هیچی نگفت ...
گفتم شاید هنوز قایم نشده
دوباره باز یه کم دیگه شمردم !!! بازم صدام نکرد !!! چشامو باز کردم رفتم دنبالش خدا کنه زود پیداش کنم 

اول رفتم پیش مورچه اما گفت ندیدتش ؟!! 
رفتم پیش مداد رنگی هام اما اونا هم ... 
رفتم پیش رنگین کمون اونم ندیده بودش !!! 
خورشید ابر دشت ... هیچ کس ازش خبر نداشت ... 

ترسیدم گریه کردم
. تازه پیداش کرده بودم نمی خواستم بره آخه اگه میرفت خیلی تنها میشدم مثل اون موقع ها ...
گفتم میرم همون جایی که چشم گذاشته بودم شاید برگشته باشه ...
ولی گم شده بودم حالا اگه اونم پیدا میشد باید منم پیدا میشدم ...
خدا کنه دنبالم بگرده ... به قاصدک گفتم من اینجام زیر این درخت کنار چمن زار !!! 
نمی دونم تا کی باید تنها بمونم که بیاد !!!
توروخدا اگه شما دیدینش بگین من همین جا نشستم همیشه منتظرشم ...
:-S بگین همین جا زیر درخت کنار چمن زار یه کوچولو نشسته بگین واسه آخرین بار اینقدری نگاش کردم که الان اگر بیاد بشناسمش!! خدا کنه اونم منو یادش باشه ...
یه گل رز قرمز اینجاست
که بعضی وقتا باهام حرف میزنه ...
بهم قول داده وقتی برگردی بذاره اونو بدمش به تو ...
زود برگرد دل من کوچیکه جای غصه و دلتنگی رو نداره ... !!!!


