تبلیغات


__
به دنبال کسی هستم ...
14 شهریور 87 - 02:28

به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد

دلش غمگین خودش ساده کمی از جنس ما باشد

به دنبال کسی هستم که گر گویم غم خود را

که با سوز و غم و دردم به هر جا همنوا باشد

به دنبال کسی هستم که عشقش واقعی باشد

نه دنیا و نه زر خواهد نه طالب بر هوی باشد

  • ارسال نظر (0)
خجسته زادروز ولادت امیرالمومنین بر عاشقان حضرتش مبارک
27 تیر 87 - 19:43
dlpxqs.jpg
  • ارسال نظر (0)
در باب شان و منزلت مادر
8 تیر 87 - 04:51

من در شتاب زندگی تند سیر خویش
بسیار کرده ام گذر از لحظه های کام
کامی که رهروان طریق مجاز را
باور نمی شود
عمری شنیده ام
 با گوش دل ترنم نرم جوانه را
 نجوای رود و چشمه و موج و نسیم و برگ
فریاد عاشقانه ی مرغ شبانه را
از برگ و از درخت شنیدم به نیمه شب
بانگ ترانه را
آن سان ترانه یی که مکرر نمی شود
بوییده ام بسی
عطر هزار خرمن گل را به هر بهار
در باغهای بهشت
بسیار خفته است لبانم به کام دل
بر لاله های لب
 آن لب که در خیال مصور نمی شود
با چشم آزمند چه بسیار دیده ام
از لابلای برگ درختان به نیمه شب
 گلبوسه های نقره یی و نرم ماه را
در بزم روزگار
 نوشیده ام ز چشم پر از ناز مهوشان
مستانه جرعه جرعه شراب نگاه را
آن گونه می که هیچ به ساغر نمی شود
شبهای بی شمار
در نور ماهتاب
 چون مرغ تیز پر
در باغ آسمان پر اختر پریده ام
هر جا نشسته ام
هر سو دویده ام
 چون کودکان ستاره ی ریز ودرشت را
مانند گل ز گلبن مهتاب چیده ام
 از گونه گون ستاره یکی دسته بسته ام
 آن دسته گل که هیچ میسر نمی شود
در عالم خیال چه شبها نشسته ام
 بر ابرهای دور
گردم فرشتگان
در رقص و درسرور
تن را بسی به چشمه ی مهتاب شسته ام
در غرفه های نور
 من مست کام وناز
بر تختی از بلور
پرواز کرده ام
تا نقطه یی که هیچ فراتر نمی شود
اما میان این همه زیبایی و جلال
زیبا پدیده ایست جهان را نگفتنی
بالاتر از هرآنچه شنیدیم و خوانده ایم

نور عنایتیست که با یک شعاع آن ، دنیا و هر چه هست برابر نمی شود
بشنو که فاش گویمت ای یار هوشیار
صد ها هزار نعمت جاوید روزگار
یک خنده ی محبت مادر نمی شود

kco0fq.jpg

دل تنگی ...
5 تیر 87 - 07:24
من دلم تنگ کسیست
که به دل تنگی من می خندد
باور عشق برایش سخت است ...
ای خدا باز به یاری نسیم سحری
میشود آیا دل به دل نازک من بر بندد...؟

znkgvn.jpg

می تونم ... می تونه...می تونن...!
4 تیر 87 - 00:37

می تونم با یه سلام گرم تو تا ابد زندگیمو آبی کنم

می تونم رو شونه های نازکت دردامو با هق هق ام خالی کنم

می تونه نگاه مهربون تو منو تا مرز شقایق ببره

می تونه قشنگی برق چشات منو از یاد حقایق ببره

می تونه صدای گرم خنده هات همه قصه هامو رویائی کنه

می تونه گرمای مهربونیات همه ی زندگیمو مهتابی کنه

می تونه وجود سرد و خسته ی منو شوق دیدار تو مبتلا کنه

می تونه حس غریب بودنت دردای زندگیمو دوا کنه

می تونن رازقیای باغچه مون تا همیشه بوی دستاتو بدن

می تونن حتی اگه خودت نگی واسه من از عشق تو خبر بدن

2z7mrtc.jpg

دل دیوونه...!
31 خرداد 87 - 14:56
تو بازاره مکاره که سقفه آبی داره
هر کی تو جنب و جوشه آرزو میفروشه
با این همه خریدار چقده شلوغه بازار
هر چیزی رو اوردن یا دیر یا زودی بردن
دل دیوونه رو اما نبردن اگه بردن دوباره پس اوردن!
دل دیوونه ی شیدای روونده رو دست صاحب بیچاره مونده!!!
ببین چه شر و شوره هر گوشه ایش یه جوره
با اینکه داغه بازار بمون بگید خریدار
تا کار دنیا اینه بخوای نخوای همینه
گنجه طلا رو بردن شور و نوا رو بردن
دل دیوونه رو اما نبردن اگه بردن دوباره پس اوردن!
دل دیوونه ی شیدای روونده رو دست صاحب بیچاره مونده!!!

 2iq7b4.jpg

هرگز دست رد به سینه ی ناامیدان نزن ...!
6 خرداد 87 - 16:45
jzw58l.jpg
دنبال عشق ...
1 اردیبهشت 87 - 15:12

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو میخوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیست که نشونی تو نگیرم

به تو روزی می رسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم

غیر تو با سایه ام هم نمی جوشم

              

30xa4d3.jpg

چه كسی پاسخگوست؟!
16 بهمن 86 - 01:59
یك نفر اینجاست كه سئوالی دارد!
چه كسی پاسخگوست؟
چه كسی هست كه روشن كند این ذهن مرا
و بگوید كه چرا :
كوله پشتی هامان پر از حرف قشنگ
حرفهامان همه رنگ به رنگ
و دریغا كه به هنگام عمل
مشت هامان خالیست!!!
آدمهای گمشده
8 بهمن 86 - 20:21
اینجا پر است از آدمهای گمشده
فضا آكنده است از غباری سمی، چشمها می سوزند، پر از اشك، به سختی می بینند و پس از شستشو بسرعت آلوده می گردند.
هر از گاهی، نوری، در دور دست، چراغی، ستاره ای، سو سو میكند.
یكی از آنها را میبینم، نزدیك می شوم، گم می شود ولی هنوز صدایش را می توان شنید.
زمزمه ای،
به دنبال زمزمه می روم،
سین، ر، دو نماد از وحدت، در آخر و در میان
انگار حكایتی حماسی را بازگو می كند. گوش فرا میدهم،
"من نپرسیدم و كس نیز مرا هیچ نگفت
قدرت عهد شباب ،می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیك بیهوده تلف گشت جوانی
!!هیهات
عمرشان طی شد بیهوده و بی ارزش و كار و مرا می گفتند كه چو آنها باشم
که چو آنها دائم فكر خوردن باشم فكر گشتن باشم
فكر تامین معاش، فكر ثروت باشم
فكر یك زندگی بی جنجال،فكر همسر باشم
كس مرا هیچ نگفت
زندگی ثروت نیست ، زندگی داشتن همسر نیست
زندگانی كردن فكر خود بودن و غافل زجهان بودن نیست
من نفهمیدم و كس نیز مرا هیچ نگفت و صد افسوس كه چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
حال می پندارم،هدف از زیستن این است رفیق:
من شدم خلق، كه با عزمی جزم پای از بند هواها گسلم پای در راه حقایق بنهم
با دلی آسوده فارغ از شهوت و آز و حسد و كینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد
در ره كشف حقایق كوشم
زره جنگ برای بد و ناحق پوشم
راه حق پویم و حق جویم و بس حق گویم
آنچه آموخته ام بر دگران نیز نكو آموزم
شمع راه دگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه، گر چه سراپا سوزم
من شدم خلق كه مثمر باشم
نه چنین زاید و بی جوش و خموش
عمر بر باد و به حسرت خاموش
ای صد افسوس كه
چون عمر گذشت…..معنی اش فهمیدم
حال می فهمم این سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت
کودکی بی حاصل، نوجوانی غافل، وقت پیری کاهل

به زبانی دیگر :

کودکی در غفلت، نوجوانی شهوت، در کهولت حسرت...."
نوری سو سو می كند و گم می شود
زمزمه به آرامی میرا می شود و مرا در حسرت شوق رها میسازد
اینجا چراغها گم می شوند، ستاره ها ، زمزمه ها
اینجا پر است از آدمهای گمشده
__