تبلیغات


__
alone girl!!!!!
31 فروردین 86 - 00:45

Is there anyone to save me???!!!


  • ارسال نظر (7)
moarefi khodammmmmmmmmmmmm!!!!!!!!
13 بهمن 85 - 20:55

پوست من گندم گونه


سفید و زرد و صورتی یه


چشم هایم سبز و آبی و خاکستریه


میگن شبا نارنجی یم میشه


موهام بور و بلوطی و خرمایی یه


وقتی خیسه به نقره ای هم میزنه


اما در قلبم رنگ هایی هست


که تا حالا کسی نساخته!!!!!!!


 


English


My skin is kind of sort of brown


Pink, yellow, white.


My eyes are gray, blue, green


But I'm told they look orange in the night


My hair is red, blond, brown


But it's silver when it's wet.


And all the colors I am inside


Have not been invented yet!!!!:d


 


دیگه شرمنده زبونه دیگه ای بلد نبودم!!!!!


ایشالا در آینده جبران می کنم!!!!!!!


 

divo0o0ne bazi!!!!!!!!!
21 دی 85 - 20:41







Today we have bigger houses and smaller families;


 more conveniences, but less time


ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر


 


we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment


مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم


 


We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness


متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر


 


We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom


بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم


 


We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often


چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم


 


We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years


زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان


 


We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints


ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر


 


We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less


بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم


 


We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor


ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم


 


We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice


فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را


  


we write more, but learn less; plan more, but accomplish less


بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام  می رسانیم


 


We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals


عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر


 


We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality


کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم


 


These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships


اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی


 


More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes


فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده


 


That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion


بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است


 


Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs


در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید


 


Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love


زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید


 


Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival


زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است


 


Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it


از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید


 


Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days


عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم


 


Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life


بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید


 


Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last


هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد


 


If you’re too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it “one of these days “. Just think…”One of these days “, you may not be here to send it !


اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان می گویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید


 


 

chera??????
20 آبان 85 - 03:43

CHeRa Be hAr kI miREsam delem0 miSHkane????????????mage man chikar kardam??????????ey khodaaaaaaAAAAAAAAAA..........................ZzZzZ

tanham
20 مهر 85 - 04:47

narahatam

kheili depresam!!!!!!!!!!!!kheili tanham!!!!!

hekayat
28 اسفند 84 - 22:19
+ نوشته شده در

گلدشت بروجرد photo : mbz

 

شما خدا هستید؟

در یک بعد از ظهر زمستانی که هوا بسیار سرد بود، پسرک شش هفت ساله ای جلوی

 ویترین یک مغازه لباس فروشی ایستاده بود. پسرک کفشی به پا نداشت و لباسش هم

کهنه پارچه ای بیش نبود. زن جوانی که از کنار مغازه رد می شد ، ناگهان متوجه

کودک شد و توانست اشتیاق و حسرت بسیاری را در چشمان رنگ پریده ی کودک بخواند.

زن جوان دست پسرک را گرفت و او را به داخل مغازه برد و برای پسرک کفش و لباس

 زمستانی خرید.

وقتی آنها از مغازه بیرون آمدند ، زن خواست از پسرک خدا حافظی کند که پسرک نگاهی

سرشار از تحسین و آرامش به زن جوان انداخت و از او پرسید: آیا شما خدا هستید؟

زن جوان ، لبخندی به پسرک زد و گفت : نه پسرم من فقط یکی از بندگان او هستم

 و سپس خداحافظی کرد و دور شد.

ولی پسرک با خود زمزمه کرد :

من مطمئنم که او یکی از بستگان نزدیک خداوند بود.

   >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>                                

یک چیز بسیار ارزشمند.

زن خردمندی که هر روز به کوهنوردی می رفت ، یک روز سنگ گرانبهایی را در

 رودخانه پیدا کرد.

فردای آنروز ، زن خردمند به کوهنورد دیگری که بسیار گرسنه بود برخورد کرد .

او بلافاصله کیفش را باز کرد تا کمی از غذایش را به کوهنورد بدهد.

مرد گرسنه ، همین که نگاهش به سنگ گرانبها در کیف زن افتاد ، شروع به تحسین

 و تمجید از سنگ کرد و از زن خردمند تقاضا کرد که آن سنگ را به او بدهد.

زن ، بدون کوچکترین مکثی ، سنگ را در آورد و به مرد داد.

مرد کوهنورد ، دوان دوان از کوه پایین آمد . او در آن حال به این فکر می کرد که

 آینده بسیار خوبی انتظارش را می کشد چرا که خیلی خوب می دانست که ارزش این

 سنگ به اندازه ای است که می تواند باقیمانده عمرش را به راحتی و بدون کوچکترین

نگرانی از مسایل مالی سپری کند.

چند روز بعد از این اتفاق ، مرد کوهنوردبه کوه برگشت تا زن خردمند را ملاقات کند.

 هنگامی که زن خردمند را دید، بلافاصله سنگ گران قیمت را به او پس داد و گفت :

من در این چند روز خیلی فکر کردم . این سنگ ارزش خیلی زیادی دارد و نجات بخش

 من است . اما آن را به تو برمی گردانم با این شرط که به چیزی با ارزش تر از این سنگ

 بدهی . تو باید به من بگویی که چه چیزی در تو وجود داشت که باعث شد بدون هیچ

تفکر و تاملی این سنگ گران قیمت را به من بدهی؟

 

ravan shenasi
28 اسفند 84 - 22:15

کویر ، دریا ، جنگل

 

کدام را بیشتر دوست دارید؟

با این تست می توانید با روحیه خود و دوستان تان بیشر آشنا شوید.

ابتدا درباره آنها خوب فکر کنید و آن مورد را که بیشتر از همه می پسندید و به آن علاقه دارید انتخاب کنید.

کویر دریا جنگل

حال پاسخ هر مورد را بخوانید:

 

 

کویر: انسانی آرام که عاشق کار خود و خانواده خویش است .هر کاری را که آغاز کنید حتما آن را به سرانجام می سانید. در هر جمعی که باشید روحیه شادی به آن می بخشید . به راحتی می توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید.

از نظر منطق و اندیشه به اندازه کافی بالغ شده اید و می توانید در زندگی تان تعادل برقرار کنید. تمام مراحل سخت و بحرانی را به خوبی پشت سر می گذارید.

 

دریا : شما در درون خود ترس یا نگرانی دارید . از اینکه آرزوهایتان تحقق پیدا نکند می ترسید . هنوز در زندگی به تعادل نرسیده اید . گاهی به طور ناگهانی کنترل خود را از دست می دهید و کاملا در اختیار احساسات تان قرار می گیرید. به اطرافیان خویش به سادگی اطمینان می کنید ولی زمانیکه از اعتمادتان سواستفاده شد نسبت به آنها سوظن پیدا می کنید.

 

جنگل : شما انسانی رویایی و دارای افکاری پریشان هستید . تنهایی را دوست دارید. تصمیم قطعی گرفتن و وقت صرف کردن برای رسیدن به یک هدف برایتان کار دشواری است . دوستان تان ثابت نیستند. روحیه شما قابل پیش بینی نیست یک لحظه شاد هستید و لحظه ای اندوهگین
ax!!!
12 بهمن 84 - 00:21
che nanazeeee!!!!!
chat ba khoooda!!!1
12 بهمن 84 - 00:16

chat با خدا  

یادته روزی كه به لیست بنده هات addام كردی؟

یادته salamت كردم تو هم salamام  كردی؟

یادمه حرفتو گوش نكردم. بهم گفتی: آهای بچه چی كار كردی؟

شاید به خاطر همینه كه offlinمو reply نكردی؟

وای؛ شایدم كه ignore ام  كردی؟

واااای؛ نكنه از لیست بنده هات deletام كردی؟

پس بگو چرا pm میزارم جواب نمیدی

نه؛ ولی تو با معرفت تر از اینائی

خدایا؛ تویی كه فقط بهم دروغ نمیگی

پس چرا تو بهم جواب نمیدی؟

خدایا من ignore شده روزگارم

حالا كه اینطوره منم ولت نمیکنم

اینقدر buzz میزنم تا تو جواب بدی

راستی؛ بازم یادت رفت ایمیلهامو جواب بدی

تا وقتی جواب ندی منم buzz میزنم

اگه جواب ندی دیگه قهر میكنم

خوب میدونم سرت شلوغه خدا جون

ولی میدونم كه دلت برام نگرونه خدا جون

یعنی میاد یه روز كه webcam تو  روشن كنی؟

ما رو به دیدنت invite كنی؟

خدایا account داره تموم میشه

میخوام یه چیزی بگم روم نمیشه

خدایا tell بهت بدم؛ زنگ میزنی؟

آخه خدا تو چرا به ما tell ندادی؟

خدایا؛ یه چیزی بگم دیگه میرم

خدایا؛ به خدا خیلی دوست دارم

 

seyre takamul!!!!
12 بهمن 84 - 00:13

سیر تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی
سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون می یاد
سن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن
سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن
سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه
سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن
سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده
سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ... مثلا عاقل می شن
سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن
سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می شه
سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگی : عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیست
سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو