- 1
- 2
من 30 تیر 87 - 13:24 |
به آسمان دوباره نگاه می كنم آبی نیست! غرق درآبم اما تنگ من دریا نیست دل من بشكسته است ودلم تنگ تر از هر قفس است ماهی تنگ بلورم،جای من اینجا نیست پس این فاصله ها دور ز دریا خانه ام اینجا نیست همه رویای شبم غوطه درآبی دریاست خانه ام دورترین رویاهاست من دلم می خواهد درهمین خواب بمیرم غرق درآب شوم جان بدهم ساده بمیرم من دراین تنگ بلور من ز دیار دور من در این شهر غریب خسته از دیدن هر دیدنی ام به افق می اندیشم وبه آن لحضه كه خورشید می کند آبی دریای مرا نقاشی
|
دل 21 تیر 87 - 00:05 |
وقتی که قهری با من نبودنت آسون نیست قصه غم که میشی شنیدنت آسون نیست
به گمونم دل تو جای دیگست دل تو پیش یه رسوای دیگست
دست نذاشتی دیگه تو دستای من دستاتم عاشق دستای دیگست
با تو بودن واسه من نعمت بود از تو گفتن واسه من عادت بود
همه حرفات واسه من آیه عشق نفست زمزمه رحمت بود
دل من مستیش و از مستی چشمای تو ساخت تا به عشق تو رسید پرهیزش و پاک بو ت و باخت
به گمونم دل تو جای دیگست دل تو پیش یه رسوای دیگست
دست نذاشتی دیگه تو دستای من دستاتم عاشق دستای دیگست
میدونستی دل دیوونه من عاشقتته عاشقت با همه جون با همه تن عاشقته
اسم تو وقتی تو شعر و تو ترانم میومد میدونستی غزل و شعر و سخن عاشقته
حالا من خستم و تن رفته به باد واسه من شعر و سخن رفته به باد
منم و وحشت تردید یه عشق به گمونم دل من رفته به باد
به گمونم دل تو جای دیگست دل تو پیش یه رسوای دیگست
دست نذاشتی دیگه تو دستای من دستاتم عاشق دستای دیگست
میدونستی دل دیوونه من عاشقته عاشقت با همه جون با همه تن عاشقته
اسم تو وقتی تو شعر و تو ترانم میومد میدونستی غزل و شعر و سخن عاشقته
حالا من خستم و تن رفته به باد واسه من شعر و سخن رفته به باد
منم و وحشت تردید یه عشق به گمونم دل من رفته به باد
به گمونم دل تو جای دیگست دل تو پیش یه رسوای دیگست
|
بهونه 18 تیر 87 - 09:50 |
همه میگن تو من رو دوست نداری همشون پست سر تو بد میگن نمیدونن تو از آسمون میای خودشون اهل یه دنیای دیگن همه میگن اسمشه تو بامنی توی قلب تو یکم جا ندارم روی اسم تو باید خط بکشم برم و چشمات و تنها بزارم نمیدونن تو بهونه منی نمیدونن تو بهونه منی نمیدونن تو از آسمون میای نمیدونن تو دل نمیشکنی همه میگن بی وفائی میکنی به منم میگن محبت و از چشای اون گدائی میکنی اونا از چشای تو بیخبرن نمیدونن گه نگات نفس داره اونا غافلن که چشم روشنت توی نور ماه نقره دست داره همه میخوان که ازت دست بکشم همشون بهم میگن دیوونه ای نمیدونن تو بهونه منی معنی شعرای عاشقونه ای
|
پیوند ناگسستنی 11 تیر 87 - 10:11 |
بوته اقاقیا بودم . با عشق تو بزرگ شدم . حالا که درختی پر شاخ و برگم بیا و مرا از ریشه بیفکن . دلم میخواهد هیزم شکن این درخت تو باشی .
شاخه زنبق بودم . با عشق تو گل دادم . حالا که شاخه ای پر گل شده ام بیا و مرا بچین . آخر اگر مرا نچینی برایم خار و گل چه فرقی دارد ؟
آب چشمه بودم . با عشق تو از دل سنگ بیرون آمدم . حالا که سر از سنگ خارا به در آورده ام بیا و مرا بنوش مرا که بلور شفاف نیز بدرخشندگیم رشک میبرد بنوش.
پروانه بودم . با عشق تو پرو بال یافتم . حالا که پر و بال گشوده ام بیا و مرا در دام اندازه . بگذار آتش عشق تو پر و بالم را بسوراند .
بخاطر تو رنج خواهم برد زیرا غمی که از عشق تو بر دلم نشیند برایم فرح بخش است . نمیدانی چطور روز و شب در آرزوی هیزم شکنی تو ، در آرزوی گل چینی تو ، در آرزوی عطش تو و در آرزوی آتش تو هستم . بگذار زخم عشق تو بر دلم نشیند تا خونی را که از آن بیرون خواهد جهید، چون گوهری لعلگون ارمغان تو کنم. بخاطر تو، در جای زیورهای عادی، گیسوانم را با هفت خار بلند خواهم آراست، و بجای یاقوتهای گرانبها، دو شراره خون فام آتش از دو گوشم خواهم آویخت. آنوقت، ای محبوب من! بدیدار تو خواهم آمد تا مرا در این رنج بردن خندان بینی و گریان درآغوشم گیری. در آغوشم گیری تا بیش از همه مال تو باشم!
|
برای کسی که میدونه خیلی دوسش دارم اما ...... 11 تیر 87 - 09:30 |
|
گفتگو با خدا 5 تیر 87 - 11:35 |
بارها زیر لب زمزمه کردم "الهی و ربی من لی غیرک"......ولی این بار وجودم فریاد می زند "الهی و ربی من لی غیرک" .....چرا که از آدمیان خسته ام خدایم . الهی ! در سکوت افتاده ای بیش نیستم ، تو دلیل سکوتم را می دانی ، و چه آسان سکوتم را هم محکوم کردند . الهی ! می گذارم تا باز هم بگویند ، چرا که تو را دارم و تو مرا بس . الهی ! گفتی خریدار دل شکسته ای ، آوردمش ولی ارزان نمی فروشمش . میدانم بهتر از تو خریداری پیدا نمی کنم میدانم با من راه می آیی . الهی ! ببین در راه مانده ای هستم دلتنگ وصال ، دلتنگ آغوش یار ، دلتنگ شنیدن صدای قلب یار . الهی دریاب ! الهی ! سادگی را به من ارزانی کن هرچند مجازاتم کنند ! الهی! جنون عطا کن .جنون ، جنون ، جنون. الهی ! کودکان چه معصوم می خندند ، کودکی عطا کن . الهی ! یاری ام ده که در مقابل این قوم هیچوقت سر تعظیم فرو نیاوردم چرا که سجده گاه من و تعظیم من فقط و فقط برای توست . الهی ! یاری ام ده مقاومت کنم و بر نامهربانان لبخند بزنم الهی ! وقتی غنچه ای کوچک با نور خورشیدت شکوفا میشود وای به احوال من که با نور تو قلبم تاریک بماند و به روشنایی سلام نکند . الهی ! حرف بسیار است, در خلوتهایم برایت سخنها دارم .سخن عشق به الله عشق به تو خدایم زیرا كه جز تو معبودی ندارم, جز تو عشقی ندارم و جز تو منی وجود ندارم......... ,سخن زندگی اما با عشق تو, ای تنها تكیه گاه من!!! و در آخر خدایم ببخشای مرا .چرا كه حقیرم در مقایل عظمت و شكوه تو ببخشای كناهان مرا چرا كه الرحمن الرحیمی چرا كه ارحم الراحمینی.....! یا رب به یادت و به یاریت!
|
یکی را دوست میدارم ولی هرگز او نمیفهمد !!!!! 1 تیر 87 - 09:20 |
وقتی برای بار اول عاشق شدم یه احساس خیلی خوبی داشتم . فکر میکردم این عشق رو هیچکس نمیتونه از من بگیره . با این عشق میتونستم همه کار بکنم . هر کاری که دوست داشتم . همیشه شاد بودم و پر شور . اما افسوس و صد افسوس که این عشق بعد از مدت کوتاهی آتشش فرو نشست و من در حسرتش بسر بردم . وقتی که تو اومدی برای بار دوم عاشق شدم اونم بعد از سالها از عشق اول . جوری عاشقت شدم که خودمم نفهمیدم چه جوری . وقتی عاشقت شدم به خودم گفتم میتونه از عشق اولمم بهتر باشه و حدسم درست بود . از عشق اولم بهتره اما .... اما این عشق داره آبم میکنه . میدونی چرا ؟ چون حس میکنم نمیدونی چقدر دوست دارم و حاضرم برات هر کاری بکنم . خیلی سخته یکی رو خیلی دوستش داشته باشی و براش همیشه آماده به خدمت باشی اما اون نتونه بفهمه و حتی سرکوفتم بهت بزنه بگه : من رو فقط برای وقتهائی که تنهائی میخوای خیلی سخته امیدوارم فقط روزی برسه که بفهمی همیشه برای چی خواستمت و میخوامت . دوست دارم . عاشقونه .
|
شکلات 7 خرداد 87 - 17:28 |
با یه شکلات شروع شد . من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دستم . من بچه بودم اونم بچه بود . سرم رو بلند کردم سرش رو بلند کرد . دید که من رو میشناسه . خندیدم . گفت دوستیم . گفتم دوست دوست گفت تا کجا؟ گفتم دوستی که تا نداره گفت تا مرگ خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ گفتم: نه نه نه نه تا نداره گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ باز هم با هم دوستیم؟ تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم خندیدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت می خواد یک تا بزار اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیزارم نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد می دونستم اون می خواست حتما دوستیمون یک تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمیفهمید !! گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بذاریم گفتم باشه تو بذار گفت شکلات باشه؟ گفتم باشه هر بار یک شکلات میذاشت تو دستم منم یک شکلات میذاشتم تو دستش باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم دوست دوست من تندی شکلاتامو باز میکردم میذاشتم تو دهنم تندو تند می مکیدم میگفت شکمو تو دوست شکموی منی وشکلاتشو میگذاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ میگفتم بخورش میگفت تموم میشه می خوام تموم نشه برا همیشه بمونه صندوقچش پر از شکلات شده بود هیچکدومشو نمی خورد من همشو خورده بودم گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کرمها اون وقت چی کار میکنی؟ میگفت مواظبشون هستم میگفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم و من شکلاتمو میذااشتم تو دهنمو می گفتم نه نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره !! یک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال بیست سالش شده اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم من همه شکلاتامو خوردم اون همه رو نگه داشته اون اومده امشب تا خداحافظی کنه می خواد بره اون دور دورا میگه میرم اما زود برمیگردم من که میدونم اون بر نمیگرده یادش رفت به من شکلات بده من که یادم نرفته شکلاتشو دادم تندی بازش کرد گذاشت تو دهنش یکی دیگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بیا این هم آخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش هر دوتا رو خورد خندیدم میدونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره مثل همیشه خوب شد همه رو خوردم اما اون هیچ کدوم رو نخورده حالا با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چی کار میکنه .
|
تولدتون مبارک 24 اردیبهشت 87 - 20:18 |
سلام سلام به همه دوستای گلم . خوبید ؟ امیدوارم که خوب باشید . میدونم دیره اما اومدم تولد همگیتون رو تبریک بگم . چه اونائی که تلفنی تبرکی گفتم چه اونائی که الان میگم . دلم برا همتون تنگیده . فرشادی ، رضا داداشی ، رضا پرفسور ، مهلا جونم که هرچی زنگ میزنم off هستی . سومیتو و ساویزم که تبریک گفتم . اوی سومیتو تلفنت رو واگذار کردی لااقل شماره جدیدت رو بده مهدی لاو ساویزم تولدش مبارک . دینا جان تولد تو هم مبارک صبا و سحر و بقیه هم تولدتون مبارک باشه . خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده . ساویز - سومیتو - مهلا و بقیه دوستای دخترم رو میبوسم خوب امیدوارم یه روزی بازم بیام تو جمعتون . مهلا باهام تونستی تماس بگیر . سومیتو تو هم همینطور . دوستون دارم همتون رو
|
دل شكستن 17 فروردین 87 - 10:44 |
میگن : تا توانی دلی به دست آور - دل شكستن هنر نمیباشد یه دوستی یه روزی تو این عید بد دلم رو شكسته كه هنوز خوب نشده . نمیدونم چرا این كار رو كرد ؟ واسم خیلی عجیب بود . ولی خوب بگذریم . امیدوارم هرجا كه هست خوش باشه و سال خوبی براش باشه . براش آرزوی موفقیت میكنم . از راه دورم میبوسمش و بهش میگم : با اینكه دلم رو شكستی اما دوست دارم و مشتاق دیدارتم . به امید روزی كه ببینمش و جواب سوالم رو ازش بگیرم با اینكه قبلش یه جوابی بهم داد اما جوابش برام قابل هضم نبود . مراقب خودت باش دوست عزیزم .
|
- 1
- 2



















دلم برات تنگیده .




