تبلیغات


__
خداحافظ- سخت ترین كلمه ای است كه روزی باید بر زبان جاری شود..............
27 اردیبهشت 87 - 02:12

1054840-7677df6eeaaa9f82.jpg

خدانگهدار: تلخ ترین كلمه زندگی

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

داد از غم تنهائی ...
22 اردیبهشت 87 - 21:57

اى پادشه خوبان داد از غم تنهائى    

    دل بى تو به جان آمد وقتست كه باز آئى

دائم گل این بستان شاداب نمى ماند    

    دریاب ضعیفان را در وقت توانائى

دیشب گله ء زلفش با باد همى كردم    

    گفتا غلطى بگذر زین فكرت سودائى

صد باد صبا اینجا با سلسله مى رقصند    

    اینست حریف اى دل تا باد نپیمائى

مشتاقى و مهجورى دور از تو چنانم كرد    

    كز دست بخواهد شد پایاب شكیبائى

یارب به كه شاید گفت این نكته كه در عالم    

    رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جائى

ساقى چمن گل را بى روى تو رنگى نیست    

    شمشاد خرامان كن تا باغ بیارائى

اى درد توام درمان در بستر ناكامى    

    وى یاد توام مونس در گوشه ء تنهائى

در دایره ء قسمت ما نقطه ء تسلیمیم    

    لطف آن چه تو اندیشى حكم آن چه تو فرمائى

فكر خود و راى خود در عالم رندى نیست    

    كفرست درین مذهب خودبینى و خودرائى

زین دایره ء مینا خونین جگرم مى ده    

    تا حل كنم این مشكل در ساغر مینائى

حافظ شب هجران شد بوى خوش وصل آمد

شادیت مبارك باد اى عاشق شیدائى

broken01.jpg

رندان پارسا
5 اردیبهشت 87 - 18:40

GARDEN.JPG

دل میرود ز دستـم صاحـب دلان خدا را
دردا کـه راز پنـهان خواهد شد آشـکارا
کشـتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد کـه بازبینیم دیدار آشـنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افـسون
نیکی بـه جای یاران فرصـت شـمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبـل
هات الـصـبوح هـبوا یا ایها الـسـکارا
ای صاحـب کرامـت شکرانـه سلامـت
روزی تـفـقدی کـن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوسـتان مروت با دشـمـنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسـندی تـغییر کـن قـضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثـش خواند
اشـهی لـنا و احـلی من قبله الـعذارا
هنـگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هسـتی قارون کـند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلـبر کـه در کف او موم است سنگ خارا
آیینـه سـکـندر جام می اسـت بنـگر
تا بر تو عرضـه دارد احوال مـلـک دارا
خوبان پارسی گو بـخـشـندگان عـمرند
ساقی بده بـشارت رندان پارسا را
حافـظ بـه خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامـن مـعذور دار ما را

__