یك شبی مجنون نمازش را شكست
بی وضو در كوچه لیلی نشست
گفت : یارب! از چه خوارم كرده ای؟
بر صلیب عشق دارم كرده ای؟
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلی تو, من نیستم!
گفت ای دیوانه! لیلایت منم!
در رگت پنهان و پیدایت منم!
سالها با جور لیلی ساختی؟
من كنارت بودم و نشناختی!

یا هو یا من لا هو الا هو
درود خدا بر یكایكتان
از دو سال و نیم قبل كه برگشتم ایران همه چیز تغییر كرده بود..امسال توی فرودگاه كه آمدم مصادف باایام فاطمیه بود اما نه پیام تسلیتی و نه پرچمیدیده نشد!!!!
به جای نام الله و ائمه الطاهرین ..به جای اللهم عجل لولیك الفرج كه همیشه بالای دیوارهای همه جا بود دیگر نشانی نمانده بود جز عكس رهبران مملكتم
براستی سووال من اینست :
حكومتی كه ادعای امام زمانی بودن دارد و رهبرش را نایب امام زمان میداند ایا صحیح است كه حتی یك اللهم عجل لولیك الفرج هم روی دیوارها نگذارد و به جای آن..؟
چرا زمانی كه نام رهبرم می آید سه صلوات و زمانیكه نام رسول الله علیه و آله و سلم و ائمه و آقایم امام زمان می آید تنها یك صلوات؟
اینست امام زمانی بودنمان؟
آقا امام زمان عج دو هدایت بر دوش دارند: تكوینی و تشریعی
تشریعی كه همان شامل بیان و توضیح مسایل شرعی میشود و تكوینی یعنی آنكه بر هر انسانی در كره خاكی احاطه كامل دارند و بسته به ظرفیت هر فرد اورا رهبری میكنند
هدایت تكوینی را بارها شاهد بوده ایم در ارتباطاتی كه با امام زمان از افراد حكایت شده و همه معتقدیم كه هست و این تفاوت تشیع و تسنن است كه هنوز منجی ما امور را در اختیار دارند
احال سووال دارم:
چگونه برای امامی كه زنده اند و تنها چشم كور من و شما كه گناهان مان حجاب آنان گشته و حایلی بین ما و ایشان گشته نایب قایل میشویم؟؟
چگونه در سخنرانیها شعار میدهیم كه ما اهل كوفه نیستیم علی تنها بماند؟
چرا نمیگوییم : ما اهل كوفه نیستیم مهدی تنها بماند؟؟
اشتباه فكر نكنید..من نه مخالف رژیم هستم نه رهبر ..تنها واقعا متاثرم
و ایمان آوردم كه 313 یار برای آقام هنوز درین كشور كه اینهمه ادعای امام زمانی بودن داره پیدا نمیشه
با خودم كلنجار رفتم كه از مسوول مربوطه فرودگاه امام خمینی سووال نكنم كه:
<< پس پرچمهای عزای جده ام فاطمه الزهرا سلام الله علیها كجاست و ندای اللهم عجل
لولیك الفرج حك شده بر دیوارها و دیواركوبها كجا رفته اند؟>>
چرا عكس كاندیداهای ریاست جمهوری همه جارا رنگارنگ كرده اما اثری از یك یا زهرا نیست؟
اثری از یك اللهم عجل لولیك الفرج نیست؟؟
یقین آورده ام كه باد آنهارا با ایمان سست ما برده است
و یقین برانكه آقای من تنهاست


اللهم عجل لولینا الفرج
ای مضمون آب وآینه ،
ای نجابت سبز،
ای رایحه صبح ،
خورشید رو به تو نماز می گذارد
ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند
ای بلندای قامت سپیده !
ای مفهوم سبز ولایت !
ای زهره ! ای زهرا!
ای صداقت محمد
ای زبان علی
ای اسطوره مهر
سلام بر صورت نیلی
سلام بر پهلوی شکسته
وسلام بر خسوف غمگینانه تو !





آیتالله مرتضی مقتدایی در گفتوگو با ایسنا،با تسلیت ضایعه و خسارت بزرگ رحلت عالم جلیلالقدر آیتالله العظمی بهجت به پیشگاه بقیه الله الاعظم (عج)، مراجع بزرگ تقلید و اساتید معظم حوزه علمیه و تمام مقلدین و شیعیان جهان اظهار كرد: با رحلت آیتالله العظمی بهجت خسارت بزرگی به حوزههای علمیه وارد شد؛ چرا كه همگان از درسها و بیانات ایشان استفاده میكردند و شاگردان زیادی را تحویل حوزه دادند.
وی ادامه داد: آیتالله العظمی بهجت استوانه تقوا بود و نگاه به ایشان انسان را به یاد خدا، قیامت و معاد میانداخت و بیاناتشان باعث افزایش معلومات میشد؛ به گونهای كه حتی از یك جمله كوتاهشان نیز انسان میتوانست بهرهبرداری كند.
آیتالله مقتدایی درخصوص تعطیلی درس حوزه علمیه قم خاطرنشان كرد: به دلیل این ضایعه بزرگ، فردا و پسفردا كلیه دروس حوزه تعطیل است تا همه اساتید و طلاب بتوانند در تشییع جنازه و مراسم درگذشت این عالم ربانی شركت كنند.
ارتحال آیتالله العظمی بهجت خلاء بزرگی را در جهان اسلام ایجاد میكند
آیتالله موسوی بجنوردی با اشاره به روند تحصیل علمی آیتالله العظمی بهجت اظهار كرد: ایشان از طلبههای حوزه نجف بودند. البته ایشان مدتی نیز در حوزه علمیه كربلا مشغول به تحصیل بودند ولی بیشتر تحصیلاتشان را در حوزه نجف اشرف گذارندند و خدمت علمای بزرگ و مراجع بزرگ تحصیل علم كردند. ایشان به توصیه آیتالله اصفهانی یكی از مراجع بزگوار آن زمان و استاد خویش، به ایران سفر كرده و در قم اقامت كردند.
وی گفت: آیتالله بهجت از همان ابتدا فردی دقیق و بااستعداد بود و تسلط خوبی بر مسائل فقهی داشت.
وی با بیان اینكه كسی در فقه میتواند موفق باشد كه باتقوا و درستكار باشد، ادامه داد: آیتالله بهجت از همان جوانی در ارتباط با این موضوعات شهره بودند و طلبهای باسواد و كوشا در تحصیل علم و فقه بودند و در تقوا در سطح عالی بودند و در تحصیلات فقهی تلاش فراوان كردند و در واقع مرحوم آیتالله بهجت به عنوان یك فقیه عالیقدر در جهان اسلام مطرح بود.
وی ادامه داد: ما در روایات داریم كه اگر فقیهی فوت كند یك خلاء و شكاف بزرگ در جهان اسلام پدید میآید و فوت آیتالله بهجت مصداق این موضوع است.
یا مولا علی ادرکنی



دعای همگانی 
زن کشاورزی بیمار شد، کشاورز به سراغ یک راهب بودایی رفت و از او خواست برای سلامت همسرش دعا کند.راهب دست به دعا برداشت و از خدا خواست همه بیماران را شفا بخشد. ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت: " صبر کنید! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه بیماران دعا می کنید!"
راهب گفت: " من دارم برای همسرت دعا می کنم ."
کشاورز گفت: " اما برای همه دعا کردید، با این دعا، ممکن است حال همسایه ام که مریض است ، خوب بشود و من اصلا از او خوشم نمی آید."
راهب گفت: " تو چیزی از درمان نمی دانی، وقتی برای همه دعا می کنم دعا های خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند، متحد می کنم، وقتی این دعاها باهم متحد شوند، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود آن نصیب همگان می شود .
دعاهای جدا جداو منفرد، نیروی چندانی نداردو به جایی نمی رسد.
حالیا معجزۀ باران را باور کن
وسخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم که در این کوچۀ تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد
و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
وبهار را باور کن.
یا علی
یا هو
الهی و ربی من لی غیرک


ای دستهای شفا بخش!
ای یگانه طبیب بستر بیماریم!
چگونه بگویم از دستهای معجزه گر؟
همانها كه در میانه دردهای پرواز روح
جان را به فانی ام آورد.
ای دستهای زنده كننده
ای كه معجزه میكنید
ای دستهای محبت
ای محیی من و ای محیا!
.ای دستهای معجزه گر در بستگی درهای طبیبان بر بالین من !.
زندگانیم از آن سان در تحملست
كه روزی حافظ دستهای تو باشم
و حامیت.
اشكهای من بر مهربانیت قسم می خورند
و روزی برای تو
دشمنان تورا میدرد
.دوستت دارم آقای من
یا ابا صالحم!می شنوی؟



امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء
التماس دعا




















ای تکیه گاه آرامش بخش !
آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی
من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی
به جای دست و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم
مهربانم !
نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد
و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجود من
جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی پیدا کردی
و بر بلندای خانه قلبم نشستی و من همچون سربازی
سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم
ای مهربانم !
آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند
و هنگامی که با عشق بر گیسوانم دست می کشی
و با برق نگاهت دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را
در درونم دو چندان می بینم و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد
و من آسوده ، که در این دنیای بزرگ
قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد
عزیز جان ! تمام وجودم به رهت وجودی نا قابل است در برابر عظمت تو
ای تکیه گاه آرامش بخش !
دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم
و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی
دوست دارم دست در آستانت
و سر به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم

از عـــرش صدای ربنــا می آید
آوای خوش خدا... خــدا می آید
فریاد.... که درهای بهشت باز کنید
مهمـــان خـــــدا، سوی خدا می آید
اللهم اشف کل مریض


و باز دوباره فاطمیه.
و باز دوباره کوچههای بنیهاشم.
و باز دوباره شبهای غریب مدینه.
نمیدانم چه سرّیست در فاطمیه، که زبان و قلم را در انتقال احساسهای فاطمی قاصر میکند.
وقتی به فاطمیه فکر میکنم، کلماتی در ذهنم شکل میگیرد؛
ولایت،
ایثار،
غربت،
مظلومیت،
شهادت،
و واژهای حزین؛... گمنامی.
و این واژه حزین، مرا به یاد گوشهای از بهشت روی زمین میاندازد؛ قطعه شهدای گمنام.
شهدایی که با تأسی از مادر پهلو شکستهی خویش، گمنامی را برای نام و نشان خود برگزیدهاند.
در قطعه شهدای گمنام، بارها مادران و پدران و همسرانی را که گذر عمر و داغ فرزند یا همسر، قامتشان را شکسته است دیدهام.
منتظرانی که هنوز چشم انتظار تکه استخوانی و یا حتی پلاکی از عزیز خود هستند و پریشان احوال از اینکه مزاری از عزیزشان ندارند تا موقع دلتنگی و سختی و غم زمانه برایش دردلی کنند و آرامش یابند.
و سلام عالم و عالمیان بر گمنامترین حقیقت هستی، مادر همه شهیدان گمنام، زهرای مرضیه (سلام الله علیها).
و خدایا...؛ رقصی چنین میانه میدانم آرزوست.

یا هو یا من لا هو الا هو
تو آخرش منو میكشیا !!
تو بدجور منو خونه خراب خودت كردی !!
گفتند دوری و دوستی..نگفتند اینقدر طول بكشه
گفتند كربلا..نگفتند آدمو دیوونه میكنه


تو كه مارو خونه خراب كردی
گفتی هركی بیاد كربلا دلش آروم میشه نگفتی هركی بیاد دربدر میشه

نگفتی هر كی بیاد رستشو میكشی

گفتم كربلا میام ..میشم اونی كه تو خواستی..نشد..هركاری كردم نشد

گفتم كربلا میام میشم اونی كه تو گفتی نشد
(
(
گفتم كربلا میام دلمو فقط میدم به آقام ..نشد
(
(
گفتم كربلا میام دلمو گره میزنم به شش گوشه اش و میرم
خودم كه اومدم هیچی ..دلمو كندم و اوردم
كاش قلمم میشكست اینجوری نمیومدم
(
(
(
تا ندیده بودم میگفتم ندیدم..یه روز میبینم آدم میشم..نشد ..هر كاری كه كردم نشد…
(
(
قرار نبود دوری ما اینقدر طول بكشه
مگه نگفتی هركی زیر گنبد دعا كنه دعاشو مستجاب میكنم؟
مگه به ما نگفتی مارو یادت نره؟
عمو عباس به تو بگم؟؟؟
(:((:((
ناله های فراق: كربلایی حمید علیمی
الحمد لله الذی جعلنا من الباكین علی الحسین ع
یا هو الباقی
انا لله و انا علیه راجعون
شهادت برادرم را در کربلا به او تبریک میگویم
3 سال از ایشان بی خبر بودیم و تازه فهمیدیم که در کربلا
و در منصب خادم اقا ابالفضل العباس شهید شده اند
برای شادی روح برادرم فاتجه ای لطف کنید و نثار کنید
فعلا رخت عزا بر تن دارم
یا علی
تقدیم به برادرم:
سلام
مدت هاست که برایت ننوشته ام. از یادت غافل شده ام. نه تنها تو که از یاد تمام دوستان شهیدت غافل شده ام. دوستان شهیدی که روزی دوستان من نیز بودند ولی دنیای پر فریب و نیرنگی که شیفته ی آن شدم شما را از من جدا کرد و من حتی از خودم نیز غافل شدم و دریای موّاج ... مرا به اعماق خود فرو برد.
روزگار غریبی است ...
حتی همرزمانت تو و دوستان شهیدت را فراموش کرده اند. حتی برای بچه مذهبی های ...
مگر همین شش سال پیش نبود که بعد از گذشت شانزده سال از شهادتت پیکر پاکت را صحیح و سالم از بعثی ها تحویل گرفتند و در گلزار شهدای قم به خاک سپردند.
آن موقع ها خیلی ها از تو می گفتند. از جنازه ی سالمی که تلاش عراقی ها که از رسوایی شان می ترسیدند، برای نابودی جنازه ات بی فایده بود. جنازه ای که پس ازشانزده سال، سالم و معطّر به وطن بازگشت.
این روزها اگر از شما صحبت کنیم ما را متهم به مرده پرستی می کنند. خیلی ها شما را حتی شهید هم نمی دانند.
آنها ادعا می کنند که جنگ ایران و عراق فقط برادر کشی بود چون هر دو گروه مسلمان بودند.
با این حساب احتمالا شهدای کربلا را نیز قبول ندارند، زیرا در کربلا نیز قاتلان امام
حسین علیه السلام مسلمان بودند.
اصلا به تو چه ربطی داشت که خودت را داخل معرکه جنگ
کردی؟!
مگر تو یک جوان نوزده ساله با هزار امید و آرزو نبودی؟! تو را چه به جنگ ؟!
تو باید درست را می خواندی. به دانشگاه می رفتی. ازدواج
می کردی. زندگی راحتی برای خود مهیّا می کردی.
می دانی تو در حق خودت ظلم کردی؟!
این را من نمی گویم . این را همان هایی می گویند که تو را
شهید نمی دانند و جنگ تحمیلی هشت ساله مان را جهاد
فی سبیل الله نمی دانند.
اصلا به تو چه ربطی داشت عراق وارد خاک وطنت شده بود
و خواهران و برادران دینی ات را زیر تانک های خود له می
کرد؟!
به تو چه ربطی داشت خرمشهر تبدیل به خرابه ای شده بود
و ناموست در معرض تجاوز نامحرمان بود؟!
به تو چه ربطی داشت آن زن باردار به واسطه ترکش خمپاره
شهید شد و جنین داخل رحمش به دو نیم شد؟!
به تو چه ربطی داشت که کودکان آواره و بی پدر و مادر می
شدند؟!
به تو چه ربطی داشت که بعثی ها مردم یک روستا، زن و
مرد، پیر و جوان و کودک را در یک گودال جمع کردند و با
شلیک گلوله توپ به داخل گودال بارانی از تکه ها و پاره های
اعضای بدنشان پدید آمد؟!
به تو چه ربطی داشت؟!
چرا جنگیدی؟!
اصلا تو جنگیدی؟!
من که بارها به آنها گفته ام که تو جهاد کردی. تو دفاع کردی.
تو از حیثیت و آبرویت دفاع کردی. تو از دینت و اعتقاداتت
دفاع کردی. تو از شرافت ملّتت دفاع کردی.
ولی آنها به هیچ وجه نمی پذیرند. آنها عزم خود را جزم کرده
اند که کار تو و همرزمانت را بی ارزش نشان بدهند.
آنها حتی نمی خواهند یاد شما در دلها باقی بماند.
آنها برای حذف شما از صفحه ی تاریخ به هر راهی متوسل
می شوند.
این روزها غربت شما بیش از هر زمان دیگری نمایان است.
این روزها روی دفتر و کتاب دانش آموزان ده دوازده ساله به
جای عکس شما، عکس های هنرپیشه های ...
نمی خواهم دیگران را محکوم کنم. مشکل از خود ماست.
مشکل از من است. از همرزمان خودت. از مسؤولین. از
آنهایی که شما را دیدند و فراموشتان کردند.
نمی توانم ...
نمی توانم این سخن را باور کنم که:
« برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدند ... »
آنهایی که شنیده ها را دیده اند نیز شما را فراموش کرده اند.
شما حتی بین بچه مذهبی های ما هم غریب هستید.

متن فوق نامه ای خطاب به برادر شهیدم محمد رضا شفیعی می باشد که انرا به برادر شهید خودم تقدیم کردم

ای که در با غ ولا منصب سقا داری
ماه طاهایی و در دیده ما جا داری
تو ابالفضلی و ایثار برازنده توست
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
بوسه باران ید الله شده آن بازوی تو
هم پسر خواندگی از حضرت زهرا داری
کمترین مزد وفاداریت اینست ای دوست
که تو همپای حسین نقش به دلها داری..
یا ابوفاضل مدد...یا ابو فاضل مدد..یا ابو فاضل مدد
عباس من ...عباس من..عباس من
عباس من..عباس من..عباس من
ای بلا جوی کربلا عباس
ساقی دشت نینوا عباس
چشمه هاییکه به رهت مانده
مشک بر دوش خود بیا عباس
عباس من..عباس من..عباس من
یاس بستان مرتضی عباس
ابرو بخش آب را عباس
اب شرمنده از محبت توست
عشق سقای کربلا عباس
یا ابوقاضل..یا ابوقاضل..یا ابوفاضل
تا قیامت هم عرشیان گویند
به قیام تو مرحبا عباس
حضرت یزدان بانگ بردارد
السلام و علیک عشق من عباس
خیمه ها دارد تکیه بر دستت
بی تو می افتد خیمه ها عباس
کودکانی که تشنه لب بودند
چقدر گفتند العطش عباس
العطش عباس..العطش عباس..العطش عباس
کیستم منکه از تو دم بزنم؟
میشناسه تورا ذات حق عباس
دست خالی من دامن کرمت
که تویی شهره در وفا عباس
ای مشک مریز آبرویم..ابرویم آبرویم


بر باد آمده ارزویم..آرزویم


یا ابالفضل..یا ابالفضل..یا ابالفضل
یا ابالفضل..یا ابالفضل..یا ابالفضل

یا غیرت الله