دو روز بعد از ولنتاین 27 دی 86 - 13:20 |
دو روز قبل از والنتاین : ____♥♥♥_____♥♥♥_____ __♥_____♥_♥_____♥___ __♥______♥______♥___ ___♥___Happy___♥____ _____♥_______♥______ _______♥___♥________ _________♥__________ _______♥___♥________ _____♥Valentine♥____ ___♥____Day____♥____ __♥______♥______♥___ __♥_____♥_♥_____♥___ ____♥♥♥_____♥♥♥_____ پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و یه شبه كل حقوق یه ماهت رو براش خرج كنیها!!! از من یاد بگیر! هر سال یه هفته قبل از ولنتاین باهاش قهر میكنم كه خرج رو دستم نیفته! دو روز بعد از ولنتاین هم دوباره بهش زنگ میزنم و باهاش آشتی میكنم!!! پسر دومی: آخه نمیشه كه مهدی جون! حداقل یه دسته گل باید براش بخرم و شام ببرمش بیرون! اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نمیزنه! گردنبند بدون گوشواره هم كه خوبیت نداره! ..... دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاین رسید و من هنوز هیچكی رو پیدا نكردم خرش كنم تا برام كادو بخره!! امسال خوردم به پیسی!! دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالا خر زیاده! از من یاد بگیر! هر سال دو تا دو تا كادو میگیرم!! بهت قول میدم یه خورده زرنگ بازی در بیاری تو هم امسال مثل من دو تا كادو میگیری! ..... شاگرد رستوران: اوسا؟ این غذاهایی كه اضافه مونده رو چیكار كنیم؟ صاحب رستوران: بذار تو یخچال دو سه روز دیگه كه ولنتاین میشه اینجا شلوغ میشه استفاده میكنیم! ..... شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ این گلها داره پلاسیده میشه! بریزمشون دور؟ گلفروش: چی چی بریزیشون دور؟؟! همین ها رو یكی دو روز دیگه که ولنتاین رسید مردم تو صف وامیستن كه دو سه برابر قیمت بخرند!! ..... سرباز اولی: حسینی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟ سرباز دومی: نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه باید برُم شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت! گفت كه باید بمونی این هفته سرمون شلوغه! ..... طلافروش اولی: آقای جواهریان؟ به نظر شما این همه جنس بنجل توی انبار داریم چیكارشون كنیم؟ طلافروش دومی: كاری نداره كه عزیز من! همه رو بیار بزار تو ویترین... بهت قول میدم این دو سه روز آبشون میكنی!! ..... دو روز بعد از ولنتاین: شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست میگفتی ها! شاگرد رستوران: اوسا! شما راست میگفتین ها! طلافروش اولی: آقای جواهریان! راست میگفتی ها! سرباز اولی: جناب سروان راست میگفت ها! پسر دومی: مهدیجون راست میگفتی ها! عجب خریتی كردم! دختر دومی: دیدی راست میگفتم! .... زیاده |
ده کلید طلائی موفقیت :) 16 آبان 86 - 12:21 |
ده کلید طلائی موفقیت 1- کینه و نفرت را مسموم و عفوو بخشش همانند پاد زهری است که روح را درمان می کند 2- طرز فکر خود را عوض , و به خدا توکل کنید. 3- مردم را به چشم دوست ببینید نه دشمن. زندگی با چنین احساسی , شیرین تر و لذت بخش تر است. 4- به ضمیر نا هوشیار خود تلقین کنید که از عهده انجام هر کاری بر می آیید. 5- ایمان بیاورید که زندگی شما سرشار از شادی و امید است. 6- ترس را از وجودتان برانید و جای آن را با امید و آرزئهای شیرین عوض کنید و تسلیم افکار موهوم و پست نشوید. 7- هر بلایی که به سرمان می آید , به دست خودمان است. پس در انتخاب اهداف و عملکرد تان دقت بیشتری داشته باشید. 8- هر انسانی در وجودش عامل شفا بخش هستی نهفته است . هر گونه ترس و اضطراب را از خود برانید تا نیروی هستی هر درد و مرضی را از خود و وجودتان پاک کند. 9- با تفکر درباره افرینش ,عقده حقارت و احساس خود کم بینی را در خودتان از بین ببرید. 10- انسان بر پایه ایمان خود , هر چه می خواهد به دست می اورد. کافی است به موضوعی خوشایند فکر کنید , دیری نمی گذرد که نتایج آن را خواهید دید. ![]() |
اندر حکایت جشن با شکوه عروسی 26 شهریور 85 - 23:26 |
اندر حکایت جشن با شکوه عروسی بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا در چنین روز خجسته و میمون و شامپانزه ای همه دارن خودشونو هلاک می کنن ، مادر زن و مادر شوهر که معلوم الحال هستند ،هر دو تو فکر اینن که چه جوری پوز همدیگرو بزنن و بین فک و فامیل همدیگرو ضایع کنن . پدر زن و پدر شوهر هم که آخر مرام ، اند رفاقت ، تیریپ صفا ، مشغول لاف زدن در مورد کسب و کارشونن . گاهی این میزنه پشت اون و اون تو دلش می گه : مردیکه الاغ ... و گاهی اون می زنه رو شونه این و این تو دلش می گه : مردیکه یابو ...... عروس و داماد عاشقانه زل زدن تو چشم هم و دست همدیگرو محکم گرفتند و بین جمعیت که دارن خودشونو هلاک می کنن ، آروم آروم تکون می خورن ( انگاررو ویبرن) گاهی داماد یک آه حسرت بار می کشه و عروس از خجالت مثل لبو می شه و گاهی عروس چشماشو خمار می کنه و داماد قلبش تاپ تاپ می کنه و می افته کف پاش . خاله شهین و عمه مهین و زن دایی پری و زن عمو زری و اره و اوره و شمسی کوره ، دارن در مورد آخرین مد لباس و کفش مخ همدیگرو می زنن و گاهی اوقات هم واسه خالی نبودن عریضه طلاهاشونو به رخ هم می کشن ، عمه مهین : وای چه گرمه ، این گردنبند الماس هم که 1 کیلو وزنشه ، گردنم داره می شکنه ، هی به این اسفندیاری گور به گور شده می گم انقدر واسه تولدم جواهر نگیرا ولی این مرد حرف حالیش نیست که !!!!! و خاله شهین که حسابی لجش در اومده و حسادتش گل کرده می گه : وا مهین جون چه جوری با این شوهر بی سلیقه سر می کنی تو ، این که دیگه گردنبند نیست ، قلادس عزیز دلم .... مادر بزرگ داماد که وحشتناک جو گیر شده ، در حالی که پیژامشو گذاشته تو جورابش و سر تا پاشو حنا بسته ، هی می پره وسط مهمونا تا برقصه ، هی نوه نتیجه ها می یان می برنش کنار و میگن : عزیز جون این حرکات موزون واسه قلبتون ضرر داره و هی عزیز جون مثل ذرت بو داده می پره وسط ، تازه به همین حد که قانع نیست ، در حالی که با شدت تمام دنده عقب می رقصه ، دستاشو می بره به آسمون و رو به داماد می گه : ننه گوربونت برم من ، بعد تو این هاگیر واگیر به طور ناغافل دستاشو می زاره دوطرف صورت داماد و هی می چرخونه این ور می چرخونه اون ور و شالاپ و شلوپ ، اینور تف می ماله ، اون ور تف می ماله ، بعد دستشو مشت می کنه و در حالی که با تمام وجود می کوبه تو سینه خودش به عروس خانم می گه : ننه کرمت خوابید؟ بیا اینم شاخ شمشادمون که دو دستی دادیمش به تو !!! کوفتت بشه! از بچت بکشی الهی!!! و یه چشم غره مشتی هم به عروس خانم می ره . مادر بزرگ عروس که خیلی خفن غیرتی شده و خونش به جوش اومده ، یه هزار تومنی از تو جورابش در میاره و مثل تارزان می پره وسط که مثلا" شاباش بده . اول میاد سمت عروس ، عروسو می گیره بغلش و با گریه و زاری (تیریپ گریه) وسط مهمونا داد میزنه که : وای خدا، نون و پنیر آوردن دخترمون رو بردن ، نون و پنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون . خلاصه به همت فک و فامیل زیپ دهن مامان بزرگ عروس خانم بسته می شه . مادر بزرگ بعد از این حرکات نمایشی و رزمایشی ، هزار تومنی رو صدقه سر عروس خانم می چرخونه و می زاره کف دست آقا داماد بنده خدا (بیا ، هی بگو من زن می خوام ، ببین آخر و عاقبتت اینجوری می شه بنده خدا ، از من گفتن بود ، نگی نگفتی ها!!!) داماد هم که جا خورده و پیش رفیقاش و فک و فامیلاش ضایع شده ، واسه اینکه کم نیاره و مردونگی به خرج بده ، خم می شه و دست مادر بزرگ عروس خانم رو می بوسه . مادر بزرگ هم که احساساتش به جوش اومده در حالی که همچنان گریه می کنه می گه : ننه جون، دخترمثل دسته گلمون رو سپردیم به دست تو ، جون تو و جون اون ، وای به حال خودت و جد و آبادته اگه یه مو از سر دخترکمون کم بشه ..... و این بار نیز فک و فامیل با تلاش بی وقفه و با هزار بدبختی مادر بزرگ رو از صحنه خارج میکنن و می برن می شوننش رو صندلیش . تو این هاگیر واگیر پدر داماد دنبال برادر داماد (پسر کوچیکش) می گرده ولی پیداش نمی کنه ، این ور و می گرده ، اون ورو می گرده ، ولی نه خبری از برادر کوچیکه نیست که نیست، پدر داماد دیگه به ذهنش نمی رسه که بره ته باغ و تو گلخونه رو بگرده . بعد از نیم ساعت سر و کله داداش کوچیکه در حالی که کبکش خروس می خونه پیدا می شه . صورتش یه خورده قرمزه ، به به به عجب رژلب خوش رنگی بوده لامصب !!! (یادم باشه شمارشو بپرسم از خانم) خواهر عروس بیچاره دیگه خل شده ، تا حالا انقدر پسر خوش تیپ و با حال یه جا ندیده بود ، انقدر به این پسر به اون پسر زل زده ، چشاش مثل وزغ ورقلمبیده و زده بیرون و بگی نگی یه کوچولو هم قرمز شده . گاهی می ره تو نخ این پسره و گاهی به اون یکی راه می ده . الهی بمیرم براش که انقدر سر در گمه !!! خلاصه ، همه ول معطلن. موقع شام شده دیگه . عروس و داماد باید برن سر میز واسه فیلمبرداری . دست همدیگرو گرفتن و خرامان خرامان در حالی که توی یه عالم دیگه هستن می رن سر میز . فیلمبردار هم مچلشون می کنه ...... – از این ور بیایید...... بشقاب بردارید.....اه نه بابا 1 قاشق بستونه ..... چه خبره 2 تا نوشابه برداشتید ، یکی کافیه .... حالا از این ور .... حالا بچرخید ... نه نشد ، دوباره از اول ... آقا داماد یه قاشق غذا بزار دهن عروس خانم .... عروس خانم لطفا" به جهت حفظ منافع ملی میهنی بانوان ، آبروداری کن و دهنتو کمتر باز کن .... آهان ... حالا شد.... خلاصه عروس داماد تمام امواتشون می یاد جلوی چشمشون تا یه لقمه شام بخورن . بعد نوبت مهمونا می شه !!!! همونایی که تا 2 دقیقه پیش اند کلاس بودن و واسه هم کری می خوندن و پوز همدیگرو می زدن ، تا می گن بفرمائید شام ، مثل قوم تاتار حمله می کنن . مثل ندید بدیدا می ریزن سر دیس غذا ها ، یکی از هولش برنج می کشه و تالاپ یه قلمبه ژله می ریزه روش ، یکی دیگه نمی دونه چیکار کنه و چی برداره ، سالاد و با ظرفش میاره سر میز خودش و ...... دیگه تا تهش معلومه دیگه... بعد که همه به حد مرگ و اندازه 2 روزشون خوردند و شام تموم شد ،خواننده که شوخیش گرفته یهو بی مقدمه می گه : خوشگلا باید برقصن، خوشگلا باید برقصن !!! آقا جمعیته که هجوم میاره وسط (عجب اعتماد به نفسی ، خوش به حالشون ) د برقص . خلاصه دیگه ساعت 2 نصفه شب شده ، صاحب عروسی به .... خوردن افتاده که برید خونتون بابا ، جون مادرتون برید دیگه ، هزار تا کار داریم . ولی نه همه تازه گرم شدن . ساعت 3.30 بامداد یهو یه نفر از بیرون مثل شصت تیر می پره وسط مجلس و داد می زنه : کمیته ، کمیته ، وای وای وای حالا دیدنیه ، همه دنبال سوراخ موش می گردن ، معلوم نیست کدوم شیر پاک خورده ای زنگ زده 110. برادران غیور نیروی انتظامی، با هیبت فراوان وارد مجلس می شن . آقا ، کراواته که ریخته زمین ، رومیزیه که سر خانم هاست . برادران نیروی انتظامی در کمال ادب و تواضع از مهمانان عزیز در خواست می کنن که مثل بچه آدم و با زبون خوش و با پای خودشون ، تشریف بیارن و سوار مینی بوس بشن . رو مینی بوس نوشته : مبداء : عروسی............ ..... مقصد : کلانتری ............ .. " در بستی" دیگه آخرشم که می تونید حدس بزنید ، می رن پاسگاه به صرف کله پاچه و یه استراحت کوتاه و ........ خوب دوستان عزیزم الکی که نمی شه از کنار این تراژدی غم انگیز گذشت ، بلاخره باید یه نتیجه اخلاقی گرفت دیگه!! مگه نه؟؟؟؟ نتیجه می گیریم که : مگه مرض داریم عروسی بگیریم و کلی خرج کنیم و خودمونو بچلونیم و بچزونیمو تا آخر عمرمون در حال پرداخت قسط وام ازدواج باشیم و آخرشبم که همونجوری که دیدیم کوفتمون بشه !! به جای عروسی گرفتن بیائید پولتونو بزارید بانک مسکن ویه حساب پس انداز جوانان باز کنید و تا آخر عمرتون حسابو پر کنید تا در 100 سال بعدی ، آیندگان و نوادگان شما بتونن یه آلونک 10 متری بخرن و به واسطه این عمر خیر خواهانه و انسان دوستانه شما ، گاهی بیان سر قبرتون و یه فاتحه بخونن . این جوری بهتر نیست ؟؟ البته دور از جون همه :P |
narges 26 شهریور 85 - 23:22 |
میدونی اسکلترین آدم روی زمین کیه؟؟ . . . . . . . احسان...چون نرگس شو عوض کردن نفهمید. ![]() |








