تبلیغات


__
یه جایی همین دور و اطراف
21 مرداد 87 - 15:02
یه جایی همین دور و اطراف
43.gifبعضی وقتها باید یه جور دیگه نگاه کرد43.gif
29.gifشاید بهتره زاویه دیدمون عوض بشه تا چیزای بیشتری ببینیم29.gif
105.gifحقایقی که کسی ندیده105.gif
38.gifمهم نیست از کجا نگاه میکنیم38.gif
66.gifمهم اینه که به کجا نگاه میکنیم66.gif
  • ارسال نظر (0)
دوست
14 مرداد 87 - 13:51

یکی از دوستانم که خاطرش برام خیلی عزیزه از دستم رنجیده

مزاحمم نشید

کاریم داشتی میل بزن
12 خرداد 87 - 15:41

سلام

به دلایل کاری و ... نمیتونم زیاد نت بیام و فعالیت نتی داشته باشم

اگه با من کاری داشتی لطفا برام میل بزن چون این طرفا خیلی کم میام ولی به میلم بیشتر سر میزنم

شاد باشی 

ضرب المثل های ایرانی
14 اردیبهشت 87 - 12:57
برخی از ضرب المثل های ایرانی به همراه معادل انگلیسی آنها
 
 
بى خبرى , خوش خبرى
No news is Best news

شتر دیدى , ندیدى
You see nothing, You hear nothing

عجله كار شیطان است
Haste is from the Devil

کاچى به از هیچى
Somthing is better than nothing

گذشتها گذشته
Let bygones be bygones

مستى و راستى
There is truth in wine

نوکه اومدبه بازار كهنه شد دل آزار
Out with the old,in with the new

هر فرازى را نشیبى است
High places have their precipices

هرکه ترسید مرد ,هركه نترسید برد
Nothing venture , nothing have

همه کاره و هیچكاره
Jack of all trades and master of none

ارزان خرى , انبان خرى
Dont buy everything that is cheap

آشپز كه دوتاشدآش یا شورمیشه یا بینمك
Too many cooks spoil the broth

انگار آسمون به زمین افتاده
It is not as if the sky is falling

اندكى جمال به از بسیارى مال
Beauty opens locked doors

آدم عجول كار را دوباره میكنه
Hasty work, Double work

آدم دانا به نشتر نزند مشت
A wise man avoids edged tools

آدم زنده زندگى مى خواد
Live and let live

آدم ترسو هزار بار مى میره
Cowards die Many times Before Their Death

كس نخاردپشت من جزناخن انگشت من
you want a thing done,do it yourself

آب رفته به جوى باز نمى گردد
What is done can not be undone

آب از سرش گذشته
It is all up with him

آب ریخته جمع شدنى نیست
Dont cry over the spilled milk

آب در كوزه و ما تشنه لبان میگردیم
we seek water in the sea
امضا شناسی
12 اسفند 86 - 11:34
امضا شناسی
کسانی که به طرف عقربهای ساعت امضاء می‌كنند انسان‌های منطقی هستند

كسانی كه بر عكس عقربه‌های ساعت امضاء می‌كنند دیر منطق را قبول می‌كنند و بیشتر غیر منطقی هستند

كسانی كه از خطوط عمودی استفاده می‌كنند لجاجت و پافشاری در امور دارند

كسانی كه از خطوط افقی استفاده می‌كنند انسان‌های منظّم هستند

كسانی ك با فشار امضاء می‌كنند در كودكی سختی كشیده‌اند

كسانی كه پیچیده امضاء می‌كنند شكّاك هستند

كسانی كه در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می‌دانند

كسانی كه در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند

كسانی كه اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را نشناخته‌اند

كسانی كه به حالت دایره و بیضی امضاء می‌كنند ، كسانی هستند كه می‌خواهند به قله برسند

بی شک بیان مطالب افکار مختلف نشانه ی تائید آن نمی باشد
حالا برو امضای درست و حسابی برا خودت درست کن
میگن اینطوری باحال تر میشه..!!
4 اسفند 86 - 16:35
سیزده نکته زیبا برای زندگی
1
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
2
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
3
اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.
4
دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.
6
هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.
7
تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.
8
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.
9
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.
10
به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.
11
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
12
خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.
13
زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری
روانـــــــــــــــــــی
3 اسفند 86 - 01:12

روانــــــــــــــــــــی

پنجاه راه بازی با اعصاب دیگران

76.gif107.gif14.gif102.gif104.gif31.gif

1.روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن

 2.سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند

 3.وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

 4.وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

 5.کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید

6.همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین

7.جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین

 8.روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین

 9.وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین

 10.از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه

 11.در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین

 12.به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین

 13.وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین

 14.وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین

 15.موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین

 16.ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین

 17.بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین

 18.شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین

 19.اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین

 20.وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته

 21.صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین

 22.روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین

 23.وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده

 24.وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود

 25.چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین

 26.بادکنک بچه ها رو بترکونین

 27.مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین

 28.وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد

 29.بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین

 30.کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره

 31.ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد كنین

 32.توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین

 33.هر جایی كه می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره

 34.حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین

 35.نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین

 36.دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنین

 37.عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین

 38.پیچهای كوك گیتار دوستتون رو كه ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین

 39.با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش كه اونطرف خیابونه رو بپرسین

 40.شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنین

 41.موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین

 42.توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین

 43.شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه رو تعریف كنین

 44.توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین

 45.توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین

 46.جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنین

 47.یكی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق كنین

 48.توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین كه هر چی شعر بلده بخونه

 49.چراغ توالتی كه مشتری داره و كلید چراغش بیرونه رو خاموش كنین

 50.ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتین زیراكس كنین رو قاطی پاتی بذارین ، یه بر هم بزنین ، بعد بهش پس بدین

(البته اگه وبلاگ رو  با این رنگ مینوشتم میشد 51 راه)

عشق رشک .. عشق و مشق
16 بهمن 86 - 11:56

روزی پسری بود اهل کمالات، عاشق و عاشق پیشه.. از بخت بلند روزگار اقبالش چنان آمد که سیه چشم و ابرویی بلند گیسو بر سر راهش آمد و سویی دگر به دین و آیینش داد. با آنکه اهل روزگار در نظرش خوب بودند و بی تفاوت، اما این گرامی نازی دگر داشت نه از باب عشوه که به راز و نیاز!

قلم چنین برایشان نوشت که هم صحبت شوند و به نیش و نوش سفره دل باز کنند. گاهی پسر میگفت و بیش کمان ابرو..

از قدیم گفته اند که راه هموار سراب است .. این چنین شد .. ابری آمد و آفتاب دختر کم فروغ شد! پسر ابر را نشانی از باران رحمت پنداشت و غم دوری را به شادی حیات فراموش کرد. غافل از اینکه ناز صورت یار سیرت به دامیست که خود ساخته و اینک توانی برای دادخواهی ندارد.

باز گذشتگان چنین گویند که اگر پاک باشی و عاشق، بلندیت هموار شود.

چنین شد و طوقی پای از تور صیاد بیرون کشید. اما دیگر هایش با هویش ساز نبود. جوانمرد از بهر فتنه ی غصه، پای پیش گذاشت و آنچه از قوس و قزح روزگار آموخته بود همچون مرهمی ساخت بر زخم تازه.. گاهی بهبود داشت و گاهی سوز.!

گذشت تا لیلی، لیلی شد!

اما این بار نوبت پسر رسید که راهی جدید رود..  باز دیدارها ناتوان ماند.. فقط گاهی پسر صدایی میزد و لیلی سلام میکرد!!

این دوری فراقت داد تا فکرها سرسره وار نمازی سازند و پسر غافل از بازی زمین پرورش میداد آنچه نباید. برای لیلی لباسی ساخت و به تنش کرد و فکر بر آن داشت که چه حیف که این رویابانو باید آن بپوشد که نباید .. پس نیازمند راهی شد تا آن به تنش کند که سزاوار است. خود میبافت و خود نما میکرد و خود رد!!

دست تقدیر از آستین بیرون آمد و فرصتی باز کرد به ملاقات..

پسر خوشحال ..! لیلی .. لیلی نیازمند پسر .. پسر آماده خدمت .. لیلی در فکر فاش راز ..  پسر سوار بر بال افکار تنهایی .. لیلی امیدوار به همنوایی پسر ...

داستان به زبان قصه گو نقل شد و پسر همچون معلمی در جهت یافتن نقص و بازسازی داستان برآمد .. اما به یاد نداشت که تا به حال دور بوده و در خیال خود لیلی ساخته که ناخن لیلی هم به مقام نیست.!.

خدایشان چنین خواست که راز و رمز بازگشایند .. این بار زیباتر از قبل .. دختر آنچه گفت مورد تایید پسر بود زیرا که لیلی را میشناخت و افکارش را قبل از او میساخت.

گاهی به خود میرفت و گاهی بیاد عبرت گذشته و گاهی خوشحال به حال دختر..

تا نازبرگ معرفت طلب نیاز کرد...!!

پسر آنچه از نیروی جوانی داشت پیش کشید و نگاهی بر لیلی ساخت تا این بار جامه ای لایق برش کند.. نادان از آن بود که آخر چرا لیلی خود ساخته را مینگری!؟! دخترک در پیش روست...

با عشق بافت .. بافت .. بافت اما به تن نبود .. مبهوت ماند و درمانده!

گفت: مرغ عشقم نمیشود آنچه باید!

گفت: می دانم!

گفت: نمازم ده!

گفت: نگاهی به حلال انداز و ببین آنچه ندیده ای!

گفت: خود گو که این تلاش در ساخت جامه ات کورم کرد!

گفت: منم ... !

پسر سکوت کرد. گریه کرد. سکوت کرد .. سکوت کرد...

مانده بود بر خیالش .. چه نادان بودم .. فرشته ای داشتم و لیلی میپنداشتم!!

دخترک میدانست که پسر بر کجای کارش زار است ولی چاره ای نبود...

پس پسر دوباره آغار کرد.

ولی نه برای لیلی، برای فرشته اش .. او میدانست که دختر پری حیات است.. الهه ای که نکو نامی داشت .. پریای روح ..

پسر سازی داشت .. به دست گرفت .. چنین زد:

نامه ای به فرشته بازگشته ام "پریا" !

ازدواج
29 آبان 86 - 10:13

ازدواج عبارت است از 3 هفته آشنایی، 3 ماه عاشقی، 3 سال جنگ و 30 سال تحمل.

آلبرت تن

دیروز فردا
25 آبان 86 - 18:39

فردای من امروز شد.. چه خوب .. زود اومد.. فردای تو کی میاد؟

__