- 1
- 2
21 فروردین 86 - 06:28 |
|
10 اسفند 85 - 18:06 |
![]() چه اشتباهی کردم که اسمت رو آوردم خوبیش اینه که لااقل واست قسم نخوردم راستی چه عالمی بود اگه بدا نبودن جدا میشیم ما از هم چون خیلیا حسودن دیشب تا صبح نشستم زیر نگاه مهتاب تو خیلی خوبی اما فقط تو عالم خواب عکسا و هدیه هاتم میدم به به واسته تا که به خیر و خوشی تموم شه این رابطه حرفای عاشقونه همش ماله قدیمه مثل همون حرفا که ماها بهم زدیمه هر وعده ای که دادی به هر کسی عمل کن غصه هاشو یه جوری با مهربونی حل کن نذار که عشقت واسش مشکلو دردسر شه نذار که از دست تو راهی یه سفر شه چه وقتایی تلف شد با تو سر قرارا تکلیفا روشن میشه همیشه تو بهارا گناه تو همین بود نداشتن صداقت اما گناه من بود نکردن خیانت سفیدیه نگاهت نابه شبیه برفه آب میشه زود و فقط به قیمت یه حرفه دیکه خدا نگهدار لحضه های قیمتی منو ببخش عزیزم هرکی داره قسمتی دنیا رو هم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه دلی که بشکنه و کدر شه دیگه شفاف نمیشه نه دیگه دوست دارم محاله باورم بشه اسم تو محاله دیگه تو دلم جا بشه حیف اون بتی که از تو برای خودم ساخته بودم من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم اصل مطلب اینه که برو پی کاره خودت لعنت به تو و اون روز تولدت حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم حیف اون روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم حیف شوقی که تو گفتی داره اما من ندیدم حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم حیف رویام که واسه تو از قشنگی هاش گذشتم حیف شبهام که نشستم با خیالت زیر مهتاب حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو توی خواب حیف باوفایی من حیف عشقو اعتمادم حیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم حیف فرصت های نقره ام حیف عمرم و دقیقه ام حیف هر چی که به تو گفتم راس راسی حیف سلیقه ام حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده حیف احساس طلاییم حیف این عشق و عقیده حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا حیف چیزی که ندارم حیف ذوقی که نکردی حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت حیف اعتماد اون روز حیف واژه خیانت حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره حیف چشم هایی که گفتم به تو با لبای خندون حیف آرزوی دیدار با تو بودن زیر بارون حیف هر چی که سپردم حیف هر چی که نبودی حیف تکلیفم بیا روشنش کن تو به زودی ما که رفتیم ولی یادت باشه دیونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش میذاری ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود قصه ی چشمای تو واسه ی ما تکراری نبود ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق اینکه بندازی زمین نبود ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم بیشتر خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش ما که رفتیم تو برو دنباله طالع خودت ببینم که ساله دیگه کی میاد تولدت ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده ما که رفتیم دل ندیم دیگه دل به عشق کاغذی لاقل میومدی پیشم واسه خدافظی |
دلم... 10 اسفند 85 - 17:39 |
دلم... ت ن گ ش د ه...
نشسته بود روی زمین و داشت یه تیكه هایی رو از روی زمین جمع می كرد. بهش گفتم: كمك نمی خوای؟ گفت:نه. گفتم: خسته می شی بذارخوب كمكت كنم دیگه. نگاه معنی داری كرد و گفت:قلبم. این تیكه های قلب منه كه شكسته. خودم باید جمعش كنم بعدش گفت : می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن. وقتی می خوای یه دل پاك و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شكوننش...... میخوام تیكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده داره آخه می دونی اون خودش گفته كه قلبهای شكسته رو خیلی دوست فكر كه چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم دست هر كسی نسپردم اون برای من هر كسی نبود. گفت و این بار رفت سمت دریا...................
|
ای تمام کس من 2 اسفند 85 - 05:24 |
ای زندگی من. ای گل بهار من آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم .به عظمت دریاها قسم به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم. ای زندگی من گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو زندگی من امکان بذیر است نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند. میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم. برای تو |
برگرد 2 اسفند 85 - 05:23 |
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم. ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده. بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام |
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... 2 اسفند 85 - 05:22 |
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ... تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خوم کرد
ماه در میاد که چی بشه
دیدی عشقی نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو كه رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمی كردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و گنجشك كلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشی ، شده كارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو كه نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشكیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر كردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذركردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم كه تو می دونی،سرخاك تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو
|
kiss me 2 اسفند 85 - 05:20 |
|
2 اسفند 85 - 05:17 |
|
2 اسفند 85 - 05:16 |
ظر یادتون نره .فعلا بای
قدر اهل درد صاحب درد می داند که چیست |
اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 2 اسفند 85 - 05:11 |
وقتی که برگی رو زمین میفته حس میکنم گریه بی صداشو حس میکنم چی میگذره تو
قلبش وقتی میبینه مرگ لحظه هاشو آخه منم یه برگ خشک وزردم که بی صدا یه عمره
گریه کردم |
- 1
- 2


























دوستت دارم




