داستان یک عشق 24 مرداد 87 - 23:45 |
یکی بود یکی نبود |
عجب دوره زمونه ای شده 24 مرداد 87 - 21:27 |
عجب دوره زمونه ای شده دیگه نه تو اقا پسرها غیرتی مونده نه تو دختر خانم ها حجب و حیا !!!!!!!! داشتم از تو بازار تهران رد میشدم دیدم 2تا پسر که خودشونو مثل منگلهای افریقایی درست کرده بودند خیلی ببخشیدها سگ هم نگاهشون نمیکرد افتاده بودند دنبال 2 تا دختر .... اخه ادم چی بگه هر چی پسر ها میگفتن اونا نیششون تا بناگوش باز میشد و میخندیدن ملت هم داشتن به اینا نگاه میکردن دیگه انگار عادی شده این مسائل حرکاتی انجام میدادن که بیا و ببین چه خبره ....................... من نمیگم جوونی نکنید ولی دیگه نه به اینصورت که مزاحم ناموس مردم بشید شاید فردا روزی کسی بیفته دنبال خواهر خودت اقاپسری که نشستی سر کوچه هر کسی که رد میشه دهنت میجنبه و یه تیکه ای بارش میکنی انگار دخترا از خداشون شده که پسر ها بهشون گیر بدن از قصد کارهایی انجام میدن که ......... نمیدونم چی بگم به دخترهایی که با مادرشون میرن بیرون هم دیگه رحم نمیکنن حتی یه روز دیدم که به مادر گیر داده بودن تا به دخترش خیلی جالبه مثلا مملکت اسلامیه .................. برید یه کشور عقب افتاده کثل سوریه ببینید با اینکه زنهاشون خیلی بی حجاب و ازاد هستند البته محجبه هم دارن ولی هیچ پسری نه تیکه میندازه نه نگاه چپ به دختری ولی اینجا مثلا همه با غیرتیم؟؟/ به کجا داریم میریم فردا خودمون میخواهیم بریم خواستگاری همین دخترا چرا پس داریم با زندگیشون بازی میکنیم؟ چرا به خودتون اجازه میدین که تو رومهای یاهو هر حرفی که از دهنتون در میاد رو به زبون بیارید مگه ایرانی باشعور نیست؟؟؟ شما ها به خواهر و مادر خودتون هم رحم نمیکنید اخه چرا چی شده چی به سر مون اومده/؟؟/ از همه چیز بدتر هم که این کلیپهای مزخرف تو موبایل ها دیگه خیلی افتضاحه همه میگن ما میبینیم واسه تفریح و جالبه در صورتیکه داریم فرهنگ خودمونو با دست خودمون به لجن میکشیم خواهشن دوست عزیز کمی به این حرفهای من گوش کن شاید نظرت تغییر کرد یا اینکه بتونی با لحظه ای تامل راهتو عوض کنی این راهش نیست بازم براتون در قسمتهای بعدی حرفهای جالبتری دارم امیدوارم که از گفته های من خاطرتون رنجیده نشه من نه افراطی هستم نه تفریطی فقط ایرانی هستم پس ایرانی ایرانی باش |
دانستنیها 15 فروردین 87 - 21:40 |
یک دختر 10 ساله به نام ارفع کریم رنزاوا جوانترین فرد در جهان است که موفق به کسب مدرک مهندسی تخصصی مایکروسافت شده است. به گزارش بخش خبر شبكه فن آوری اطلاعات ایران ، از خبرگزاری سلام، این دختر پاکستانی سال گذشته امتحانات مایکروسافت را با موفقیت پشت سر گذارد. او این هفته با بیلگیتس ملاقات کرد و بازدیدی از شرکت مایکروسافت داشت. وی که اهل ایالت فیصلآباد پاکستان است از گیتس پرسید چرا بچهها اجازه ندارند برای مایکروسافت کار کنند و گیتس به او گفت که بچهها باید قبل از هر چیز درسشان را بخوانند! این دختر همچنین از گیتس پرسید که چرا زنان کمی در مایکروسافت کار میکنند و تعداد زنان و مردان این شرکت مساوی نیست. گیتس جواب داد که علاقهمند کردن خانمها به فناوری گاهی دشوار است. گفتنی است که رنزاوا از 5 سالگی به رایانه علاقهمند شده و قصد دارد در آینده در دانشگاه هاروارد ادامه تحصیل دهد سلام. این بار با سایت های شرکت های خودروسازی اومدم پیشتون. امیدوارم خوشتون بیاد. نظر یادتون نره : شرکت خودرو سازی بی ام و www.bmv.com/ شرکت خودروسازی فورد www.ford.com شرکت خوردو سازی مرسدس بنز www.mercedes-benz.com شرکت خودروسازی ولوو www.volvocars.com شرکت خودروسازی مزدا www.mazda.com/ شرکت خودروسازی تویوتا www.toyota.com/ شرکت خودروسازی پ فرانسه www.peugeot.com شرکت خودروسازی فیات www.fiat.com شرکت خودروسازی لامبورگینی www.lamborghini.com/ شرکت خودروسازی کیا موتور www.kia.comباز هم با سایت های مفید و با حال اومدم خدمتتون. امروز می خوام سایت های دانلود ایرانی رو بهتون معرفی کنم. حتما تو این سایت ها برین چون خیلی باحالن : سایت آشنای دانلود دات کام www.danlod.com وبلاگی برای دانلود نرم افزار www.peacock.mihanblog.com فقط دی ال برای دانلود نرم افزار www.onlydl.info گروه نرم افزاری ایران دانلود www.download.ir تک دانلود www.takdownload.com یک سایت دیگر برای دانلود www.netfreeland.com دانلود نرم افزار www.ramin-rock.blogsky.com نسخه ایرانی پی سی ورلد www.p30world.com یک سایت نرم افزاری دیگر www.irtik.com تا حالا به لوگوی سایت یاهو در نشانی یاهو دات کام دقت کرده اید؟ شاید این لوگو را بارها دیده باشید اما تا به حال روی نقطه کوچک زیر علامت تعجب آن کلیک کرده اید؟ اگر می خواهید ببینید این نقطه کوچک چه چیزی را در خود جای داده است همین حالا بلندگو های رایانه خود را روشن کرده و روی این نقطه در سایت یاهو کلیک کنید. |
سری جدید عکسهای عاشقانه 10 فروردین 87 - 13:05 |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
اگه وقت داری بیا تو گالری غم 10 فروردین 87 - 12:24 |
ساعت كوچیكه رویه تا قچه تو رو یادم می یاره ساعت هایی كه با هم بودیم یادته اومدیم یه بازی كنیم من بشم مجنون تو ,تو هم اون لیلی من ,اما من بازیمون وخیلی جدی گرفتم و حالا چی دارم جز یه قلبی كه با خاطراتت میزنه وقتی دو نفر رو با هم میبینم اگه بگم حسودیم نمیشه دروغه خیلی وقته نشده مثله قدیما بشینیم برا هم از روزامون بگیم صبح های زیادی رفتن و تو از هیچ كدومشون برام نگفتی تا حالا برام شعر گفتی تا حالا چند بار به خاطرم اشك ریختی من همون سینام عوض نشدم ولی تو چی........... این نقطه ها میتونن خیلی ناگفتا ها رو بگن كه من نمیتونم برات بگم هر موقع كم می یاریم آخر جمله هامون یه نقطه میزاریم و از اول شروع میكنیم دلم تنگ میشه برات ولی چرا نمی فهمی باوركن دعوا هام به خاطر دوست داشتنته كاشكی می شد یه نقطه آخر عشقمون بزاریم و از اول شروع كنیم از وقتی واقعا دوستت داشتم نبودنت برام رنج آور بود تو كمتر بودی كنارم شاید بهتر بود نمیگفتم دوستت دارم كاشكی همون موقع تمومش می كردم ولی تو نزاشتی گرفتاری های خودم كم بود غصه نبودنت هم روش اومد تو رو خدا یه بار وقتی میگم دوستت دارم نگو دورغ میگی , یكی دیگه رو میخوای چرا فكر میكنی من بهت دورغ میگم فقط بگو چرا ؟ فكر كنم چیزه زیادی ازت نخواستم من نمیتونم مثله فرهاد كوه برا رسیدن بهت بكنم ولی میتونم یه شمع باشم كه برا رسیدن به تو بسوزم و تنهایی تو روشن كنم هر چند كوتاه اما با عشق
یادش بخیر روزها داشتیم این داستانی که براتون مینویسم حقیقت داره من یه دوست داشتم به اسم امیرکه با هم دورانی داشتیم همیشه تو مدرسه گروه، گروه تشکیل می دادیم و با هم به جنگ ،جنگ بازی کردن می پرداختم همیشه هم دست و صورتامون خونی یا لباسها و کیف هامون پاره بود دیگه پدر مادرمان به ذله اومده بودند خودشون موقع مدرسه می اوردن و بهمونو میزاشتن که سر صف با هم دعوا نکنیم اخه ما همیشه سر اینکه اول صف یا اخر صف بایسیم دعوا می کردیم سر کلاس هم به معلمون خیلی اذیت میکردیم یادمه یه روز معلممون میخواست بره دفتر کاری رو انجام بده از امیر خواست که کسانی که شلوغ میکنند رو اسمشونو بنویسه و بده به معلممون که تنبیه ش کنه یا به گل خودش ما رو بیندازه انباری مدرسه که توش دیو هست اما همین که معلممون پاشوازکلاس گذاشت بیرون ما همه رفتیم حیاط مدرسه دیدم که مستخدم مدرسه مون گوشه حیاط اتیش روشن کرده و زباله ها روانداخته که بسوزن و از بین برن ما هم تا دیدم مستخدم مدرسه نیست شروع کردم چهارشنبه سوری بازی کردن مثل سرخ پوست ها هوهوهو میکردیم و از روی اتیش می پریدیم من هم دیدم که فقط یه چیز از سرخ پوست ها کم داریم علامت دادن با اتیش من زود اومدم طرف کلاس و چادر معلممون که روی میزش بود رو برداشتم و رفتم طرف حیاط امیر با دیدن چادر جا خورد و گت ماهان میخوای چی کار کنی؟ گفتم هیچی حاظری سرخ پوست شیم؟ سرشو اروم تکون داد به معنای رضایت اخه می ترسید که خانوم معلم پیدا شه. چادرو و با هم گرفتیم رو اتیش دود جمع شد و وقتی چادرو کشیدیم کنارمثل سرخ پوست ها دود به هوا رفت کلی حال کردیم بعد از چند بار انجام دادن یه دفعه چادر معلممون از دستمون در اومد و همون چیزی که نباید اتفاق می افتاد افتاد چادر معلممون اتیش گرفت اونم چه اتیشی که نشد خاموش کنیم همه مات و مبهوت به هم نگاه میکردیم که معلممون اومدش تو حیاط و گوش منو چنان گرفت کشید که هیچ وقت یادم نمیره منو برد دفتر، امیر اومد تودفتر و گفتش که من این کارو انجام دادم چادرو من اتیش زدم من هم دیدم که امیر میخواد خودشو به خاطر من به دردسر بیندازه زود برگشتم گفتم نه خانوم به خدا دروغ میگه امیر هم میگفت نه خانوم ماهان دروغ میگه خانوم معلممون در همین حال بود که یه دفعه امیر گفتش من ماهانو دوست دارم ماهان بهترین دوست منه خانوم معلم یه نگاه کرد به ما و بغضش گرفت گفت تا به حال بچه هایی مثل شما ندیدم که این همه همدیگه رو دوست داشته باشن سعی کنین که همیشه برای هم دوست خوبی باشین سعی کنین که بی معرفت نباشین و همدیگه رو تنها نزارین من دستم اوردم جلو گفتم امیر قول مردونه بده که همیشه باهام باشی امیر بیا دست مردونه بدیم که خانوم بدونه ما همیدیگه رو برای همیشه دوست دارم امیرهم دست داد اما واقعا نمیدونستم که چقدر بی معرفته اره امیر بیمعرفت بود بیمعرفت یه روز صبح میخواستم برم مدرسه که خواب موندم پیش خودم گفتم چرا امیر بی معرفت منو بیدار نکرد که خواب نمونم؟ گفتم اشکال نداره شاید خواب افتاده راه افتادم طرف مدرسه دیدم امیر نیومده ساعت2شد که زنگ مدرسه خورد راه افتادم طرف خونه تو راه یه پیکان ابی جست پائین خوش رنگ دیدم که جلویه گل فروشی وایستاده و دارن تزئینش میکنن اما نمیدونم که چرا سیاه تزئینش میکردن به راهم ادامه دادم گفتم یه سر برم به خونه امیرینا ببینم کجا مونده چرا امروز نیومده مدرسه رفتم تا رسیدم سر کوچه دیدم که همون ماشین پیچید کوچه امیرینا دلم شور زد یعنی چی میتونست شده باشه؟ یادم افتاد که امیر میگفت همسایمون حالش خیلی بده امروز فرداس که بمیره اومدم تو کوچه دیدم که چلچراغ گذاشتن اما چرا جلوی در امیرینا؟ رفتم جلو تا عکسو دیدم خشکم زد دیدم یه پسره خیلی قشنگ با چشمهای کاملا ابی ابروهای پیوندی داره منو نگاه میکنه گفتم یعنی کی میتونه باشه؟ یعنی امیره؟ امیر که بهم قول داده هر کجا بخواد بره منم با خودش میبره نه نمیتونه امیر باشه یه دفعه بدنم سرد شد انگاری که یه پارچ اب یخو ریختن رو سرم موهای بدنم بیز بیز شد نمیتونستم باور کنم اون ماشین عروسی که دیدم یعنی ماشین عروس امیره که سیاه تزئینش کردن؟نمیتونستم گریه کنم بغض سنگینی جلوی نفس کشیدنمو میگرفت میخواستم داد بزنم اما نمیدونم که چرا داد نمیزدم اما دیدم که اشکهام اهسته دارن باهام همدردی میکنن اما بغضم نمیخواد با من همراهی کنه نمیخواد یه جیغ بلند بکشه به همه بگه که امیر چرا منو تنها گذاشتی یادته بهم میگفتی تو عروسیم ساقدوشت میکنم؟ یادته.. اما اخه چرا اخه چرا الان باید از تابوتت بگیرم همراهیت کنم؟ اما اینو بدون که من یه روزی میام پیشت منتظرم باش تو خودکشی کردی نه؟ یادته هر کاری تو میکردی من هم میکردم؟ حالا تو خودکشی کردی اما من هنوز زندم منتظرم باش به زودی میام پیشت اره امیر خیلی بیمعرفت اون منو تنها گذاشت و رفت برای همیشه الانم که هر وقت میرم سر قبرش بهش میگم امیر خیلی بیمعرفت بودی که منو تنها گذاشتی اخه این رسمش بود مگه تو نبودی میگفتی دوستیم تا همیشه این بود قول دادنت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]() |
نظر یادتون نره هههههههههه 10 فروردین 87 - 12:13 |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() دوستت دارم ![]() یكی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داند******هر وقت بارون اومد دستتو مشت کن بگیر زیر بارون هر چند تا قطره جمع کردی همون قدر منو دوست داری هر چند تا که نتونستی جمع کنی همون قدر دوست دارم ********************************************* کاش میشد اشک را تمدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد. کاش میشد در میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد. ********************************************* میگی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟ |
بازم تصاویر خوشگل عاشقانه فقط برای تو 10 فروردین 87 - 12:06 |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
تصاویر عاشقانه 10 فروردین 87 - 12:00 |
![]() ![]() ![]() |
تقدیم به دوست خوبم 10 فروردین 87 - 11:46 |
یه دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی میكرد .این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یكی پیدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش
روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و غایم موشک بازی میکنن دیوانگی چشممیذاره همه می رن غایم میشن تنبلی اون نزدیکا غایم میشه حسادت میره اون ور غایم میشه عشق می ره پشت یه گل رز دیوانگی همه رو پیدا می کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفت پشت گل رز عشق نمیاد بیرون دیوانگی هرچی صدا می زنه عشق بیا بیرون دیوانگی هم یه خنجر ور میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه آخ چشمو کور کردی دیوانگی اشک می ریزه به دست و پای عشق بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد دیوانگی هم درد عشق کور شد و بس سرکلاس دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !!
عشق تنها برای یک بار می اید و برای تمام عمرش می اید عشق همان بود که به تو ورزیدم حقیقتا همان یک بار حقیقتا همان یک بار و از بس بدان اویختم تا همیشه همه ی زندگی ام با ان بیش خواهد رفت بس تا همیشه عا شقت می مانم
|
25 فروردین 86 - 04:47 |
![]() ![]()
|































یادش بخیر روزها داشتیم این داستانی که براتون مینویسم حقیقت داره من یه دوست داشتم به اسم امیرکه با هم دورانی داشتیم همیشه تو مدرسه گروه، گروه تشکیل می دادیم و با هم به جنگ ،جنگ بازی کردن می پرداختم همیشه هم دست و صورتامون خونی یا لباسها و کیف هامون پاره بود دیگه پدر مادرمان به ذله اومده بودند خودشون موقع مدرسه می اوردن و بهمونو میزاشتن که سر صف با هم دعوا نکنیم اخه ما همیشه سر اینکه اول صف یا اخر صف بایسیم دعوا می کردیم سر کلاس هم به معلمون خیلی اذیت میکردیم یادمه یه روز معلممون میخواست بره دفتر کاری رو انجام بده از امیر خواست که کسانی که شلوغ میکنند رو اسمشونو بنویسه و بده به معلممون که تنبیه ش کنه یا به گل خودش ما رو بیندازه انباری مدرسه که توش دیو هست اما همین که معلممون پاشوازکلاس گذاشت بیرون ما همه رفتیم حیاط مدرسه دیدم که مستخدم مدرسه مون گوشه حیاط اتیش روشن کرده و زباله ها روانداخته که بسوزن و از بین برن ما هم تا دیدم مستخدم مدرسه نیست شروع کردم چهارشنبه سوری بازی کردن مثل سرخ پوست ها هوهوهو میکردیم و از روی اتیش می پریدیم من هم دیدم که فقط یه چیز از سرخ پوست ها کم داریم علامت دادن با اتیش من زود اومدم طرف کلاس و چادر معلممون که روی میزش بود رو برداشتم و رفتم طرف حیاط امیر با دیدن چادر جا خورد و گت ماهان میخوای چی کار کنی؟ گفتم هیچی حاظری سرخ پوست شیم؟ سرشو اروم تکون داد به معنای رضایت اخه می ترسید که خانوم معلم پیدا شه. چادرو و با هم گرفتیم رو اتیش دود جمع شد و وقتی چادرو کشیدیم کنارمثل سرخ پوست ها دود به هوا رفت کلی حال کردیم بعد از چند بار انجام دادن یه دفعه چادر معلممون از دستمون در اومد و همون چیزی که نباید اتفاق می افتاد افتاد چادر معلممون اتیش گرفت اونم چه اتیشی که نشد خاموش کنیم همه مات و مبهوت به هم نگاه میکردیم که معلممون اومدش تو حیاط و گوش منو چنان گرفت کشید که هیچ وقت یادم نمیره منو برد دفتر، امیر اومد تودفتر و گفتش که من این کارو انجام دادم چادرو من اتیش زدم من هم دیدم که امیر میخواد خودشو به خاطر من به دردسر بیندازه زود برگشتم گفتم نه خانوم به خدا دروغ میگه امیر هم میگفت نه خانوم ماهان دروغ میگه خانوم معلممون در همین حال بود که یه دفعه امیر گفتش من ماهانو دوست دارم ماهان بهترین دوست منه خانوم معلم یه نگاه کرد به ما و بغضش گرفت گفت تا به حال بچه هایی مثل شما ندیدم که این همه همدیگه رو دوست داشته باشن سعی کنین که همیشه برای هم دوست خوبی باشین سعی کنین که بی معرفت نباشین و همدیگه رو تنها نزارین من دستم اوردم جلو گفتم امیر قول مردونه بده که همیشه باهام باشی امیر بیا دست مردونه بدیم که خانوم بدونه ما همیدیگه رو برای همیشه دوست دارم امیرهم دست داد اما واقعا نمیدونستم که چقدر بی معرفته اره امیر بیمعرفت بود بیمعرفت یه روز صبح میخواستم برم مدرسه که خواب موندم پیش خودم گفتم چرا امیر بی معرفت منو بیدار نکرد که خواب نمونم؟ گفتم اشکال نداره شاید خواب افتاده راه افتادم طرف مدرسه دیدم امیر نیومده ساعت2شد که زنگ مدرسه خورد راه افتادم طرف خونه تو راه یه پیکان ابی جست پائین خوش رنگ دیدم که جلویه گل فروشی وایستاده و دارن تزئینش میکنن اما نمیدونم که چرا سیاه تزئینش میکردن به راهم ادامه دادم گفتم یه سر برم به خونه امیرینا ببینم کجا مونده چرا امروز نیومده مدرسه رفتم تا رسیدم سر کوچه دیدم که همون ماشین پیچید کوچه امیرینا دلم شور زد یعنی چی میتونست شده باشه؟ یادم افتاد که امیر میگفت همسایمون حالش خیلی بده امروز فرداس که بمیره اومدم تو کوچه دیدم که چلچراغ گذاشتن اما چرا جلوی در امیرینا؟ رفتم جلو تا عکسو دیدم خشکم زد دیدم یه پسره خیلی قشنگ با چشمهای کاملا ابی ابروهای پیوندی داره منو نگاه میکنه گفتم یعنی کی میتونه باشه؟ یعنی امیره؟ امیر که بهم قول داده هر کجا بخواد بره منم با خودش میبره نه نمیتونه امیر باشه یه دفعه بدنم سرد شد انگاری که یه پارچ اب یخو ریختن رو سرم موهای بدنم بیز بیز شد نمیتونستم باور کنم اون ماشین عروسی که دیدم یعنی ماشین عروس امیره که سیاه تزئینش کردن؟نمیتونستم گریه کنم بغض سنگینی جلوی نفس کشیدنمو میگرفت میخواستم داد بزنم اما نمیدونم که چرا داد نمیزدم اما دیدم که اشکهام اهسته دارن باهام همدردی میکنن اما بغضم نمیخواد با من همراهی کنه نمیخواد یه جیغ بلند بکشه به همه بگه که امیر چرا منو تنها گذاشتی یادته بهم میگفتی تو عروسیم ساقدوشت میکنم؟ یادته.. اما اخه چرا اخه چرا الان باید از تابوتت بگیرم همراهیت کنم؟ اما اینو بدون که من یه روزی میام پیشت منتظرم باش تو خودکشی کردی نه؟ یادته هر کاری تو میکردی من هم میکردم؟ حالا تو خودکشی کردی اما من هنوز زندم منتظرم باش به زودی میام پیشت اره امیر خیلی بیمعرفت اون منو تنها گذاشت و رفت برای همیشه الانم که هر وقت میرم سر قبرش بهش میگم امیر خیلی بیمعرفت بودی که منو تنها گذاشتی اخه این رسمش بود مگه تو نبودی میگفتی دوستیم تا همیشه این بود قول دادنت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟













دوستت دارم 











