عشق همان منطقی است که امروز بسیار عمیق به نظر میرسد و احساس حماقتی است که جاودانه می ماند.
شاید عشق همان چیزی باشد که اگر بروزش دهی، بی جنبه!! خوانده میشوی
و چیزی که نمیگذارد عشق را بروز دهی، حیا. شاید همان غرور باشد. شاید ترس...
و چیزی که با آن غرور خود را توجیه میکنی، قسمت!!
قسمت، همان باوری است که درد سوختن عشق را با یادآوری آن تسکین می بخشیم
قسمت ما، جز این نسیت که عشق خود را بخاطر حیا و غرورمان فراموش کنیم.
و این مزخرفترین مطلبی بود که تا بحال نوشتم!
حدیثم را نمی دانی
میان کوچه و بازار
به روی سینه ی دیوار
زهر کس نام من جویی
می گوید ولش کن مرد بد نامیست
حدیث او همه رنج است
حدیث او همه درد است
حدیث او همه رنگ است!
حدیث من همه رنج هست
حدیث من همه درد هست
ولی از رنگ نیرنگ نیست
حدیثم قصه ی اندوه یک مرد است
| زمان به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست…. بوسیدن قول ماندن نیست….. و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست…. در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد… همیشه به یاد داشته باش در ارتفاعی خاص از زمین دیگر ابری وجود ندارد اگر آسمان زندگیت ابری ست به این دلیل است که روحت به اندازه کافی اوج نگرفته است |