userinfo close

پیام های کوتاه

بهزاد بهزاد , kooroshkhayami
2 سال پیش
   
راضیه شعبانی , kazhal_sh
آنروز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیباباش
2 سال پیش
   
از دوستی معذورم!! از چت کردن با خانم ها معذورم!!

شیخ حسین

sheikhhossein

مرد 33 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 6 ماه و 27 روز سن کلوبی ،
 
13:09 1388/04/13
بسم رب الشهداء و الصدیقین

Ecrasez L’infame

همای گو مفکن سایه ی شرف هرگز   بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی ؛

سلام علیکم؛

امیدوارم که سکونت در آن هرم یگانه ، اخلاق ساکنان اهرام سه گانه را برایتان به ارمغان نیاورده باشد و هنوز هم همان باشید که در تبلیغات انتخاباتی تان وعده می کردید که هستید! البته چندماه پیش بارها و بارها آن هرم کذایی را در بهارستان دق الباب کردم که حضورا ً مطلب را به عرض مبارکتان برسانم اما نبودید! شاید هم بودید و در را باز نفرمودید! البته حق می دهم به شما عزیزان که ما را به حضور نپذیرید! ما نسل سوخته ایم و بوی سوختگی هم الحق و الانصاف بوی نامطبوعی است! مخصوصا ً برای اصولگرایانی که این روزها جشن پیروزی گرفته اند! انکار نمی کنم که چند تایی نماینده از شهرستان ها بار عام می دادند ولی باجه هایشان آنقدر شلوغ بود و  مردم طوری از سر و کول هم بالا می رفتند که آدم خیال می کرد سیب زمینی رایگان می دهند یا سهام عدالت خیرات می کنند و یا پارچه ی سبز دخیل می بندند به ضریح امامزاده ...! راستی جشن پیروزیتان هم قبول باشد! موقع فوت کردن شمع های اصلاح طلبی ما جوان های نسل سومی را هم دعا بفرمایید! این دنیایمان که به لطف مدیریت صحیح مدیران گرامی این کشور از آخرت یزید هم بدتر است تا جایی که حتی از تامین بدیهی ترین نیازهای انسانی یعنی مسکن و خوراک و پوشاک هم ناتوانیم! دست کم دعا بفرمایید که در آخرت آب کوثری نصیبمان بشود و کاخ مرمری و گلاب به رویتان حوری ماه پیکری!

 بگذریم! غرض از مزاحمت این بود که مطلبی را راجع به وزیر محترم بهداشت و دار و دسته ی دگنک به دست ایشان در وزارتخانه و دانشگاه علوم پزشکی همدان به عرضتان برسانم.البته پیش از آنکه مزاحم اوقات شریفتان بشوم چند جایی دیگر هم رفتم . بقعه های متبرکه ی رسیدگی به شکایات مردمی  ریاست جمهوری و رهبری را هم زیارت کردم و دیدم که چگونه کارکنانش مردم را به چشم احشام نگاه می کنند و برای ایز به گربه گم کردن شماره تلفن هایی می دهند که خود مرحوم گراهام بل هم نمی تواند از طریق آن شماره ها با کسی تماس حاصل کند! سی چهل مرتبه ای هم به صورت حضوری و غیابی (تلفنی) مصدع اوقات جناب آقای کرمی راد نماینده ی محترم کرمانشاه هم شدم اما گویا ایشان به دلیل عضویت در کمیسیون سیاست خارجی مجلس فقط مسوول پیگیری مشکلات تحصیلی دانشجویان افغانستان و فلسطین و ونزوئلا هستند و متاسفانه بنده ی حقیر هم از سعادت خویشاوندی با کرزای و چاوز و خالد مشعل محرومم! دو بار هم با چه والذاریاتی مستقیما ً قانون شکنی وزیر محترم و ایضا ً شوشکه به دست بهداشت را به گوش آقای احمدی نژاد رساندم و از حق نگذریم ایشان در هر دو بار مستقیما ً به وزیر محترمشان در مورد مشکل اینجانب تذکر موکد دادند اما کو گوش شنوا ؟ بنده دیگر دستم به دامان رییس جمهور نمی رسد لذا ناچارم که دخیلی ببندم به پنجره های پولادین خانه ی ملت چرا که این شما عزیز ان بودید که متاسفانه صد و شصت و نه رای بی زبان را در گلدان اعتماد ریختید تا دسته گلی مثل آقای لنکرانی از آن گلدان کذایی بروید و دست در سوراخ دانشگاه ها کند و دانشجوی منتقد بجوید!! البته امیدوارم از صراحت قلم بنده رنجیده خاطر نشوید و مانند وزیر شوشکه به دست بهداشت با دانشجویی از دانشجویان نگون بخت پزشکی این کشور برخوردهای میلیتاریستی نفرمایید! بنده به جرم نوشتن مقاله ای در نشریه ی یاس بسیج دانشجویی  دانشگاه علوم پزشکی همدان  مدت دوسال است که بدون حکم کمیته ی انضباطی و تنها با حکم حکومتی! ریاست دانشگاه همدان به شدیدترین وجهی مجازات شده ام و عجبا که هنوز هم این مجازات ادامه دارد!البته یک وقت فکر نکنید که مقاله ی بنده حاوی افزودنی های غیر مجاز!! یا مواد غیربهداشتی بوده است. مقاله ی بنده در اعتراض به وضعیت حجاب پاره ای از اساتید و دانشجویان بوده و اکنون هم به شدت از اعتراض به بی حجابی پاره ای این عزیزان پشیمان و خجلت زده ام. ان شاء ا.. روزی را شاهد باشیم که همانگونه که حکم اعدام سلمان رشدی در سال 1998 فدای برقراری رابطه با انگلیس شد حجاب اجباری هم به عنوان پیش شرط برقراری رابطه با آمریکا قربانی گردد تا همه ی دانشجویان و اساتید مونث این کشور بتوانند مانند "جنیفرلوپز " به دانشگاه تشریف فرما شوند و دانشگاه ها از شر دانشجویان سهمیه ای ، مرتجع و پشمالویی مانند بنده خلاصی یابند . البته فرض محال که محال نیست.شما فرض کنید که نوشته ی بنده حاوی انکار بدیهیات مسلم اسلام بوده است.آیا بدون حکم کمیته ی انضباطی کسی می تواند دانشجویی را به مدت دوسال از تحصیل در دانشگاه خود منع نماید؟

نمایندگان محترم!

تا جایی که سواد مکتب خانه ای بنده قد می دهد قدرت مطلقه تنها در دست ولی فقیه است اما نمی دانم چرا در وزرات بهداشت همه ی عزیزان از آن بالا یعنی وزیر گرفته تا این زیر! عملا ً بی هیچ استثنایی موصوف به صفت مطلقه هستند چرا که ریاست دانشگاه علوم پزشکی همدان طبق نامه ی محرمانه ای که اینجانب در وبلاگ خود به نمایش نهاده ام بدون حکم کمیته ی انضباطی از دوسال پیش  ورود بنده را به کلیه ی بیمارستان های همدان ممنوع فرموده اند و وزیر سر به زیر بهداشت هم از ایشان حمایت می کند. هر کجا هم که برای شکایت از وزیر می روم همه شعار می دهند که " ما اهل کوفه نیستیم! وزیر تنها بماند!. جناب آقای مسجدی هم که مشاور وزیر هستند و صد البته مسوول رسیدگی به پرونده ی اینجانب فقط چهار پنج ساعت در هفته به وزارتخانه مشرف می شوند که آن هم به تعبیر منشی مخصوصشان به صورت نامحسوس است!!! جناب آقای نجابت هم که مسوول رسیدگی به شکایات وزارت بهداشت هستند و به عنوان تحفه ای هم ارز آب لیموی شیراز و فال حافظ توسط وزیر محترم بهداشت به ملت شهید پرور ایران اهدا شده اند از فرط پیری ایمپالس دریافت نمی فرمایند و هر روز یک ساز می نوازند.حقیر سراپا تقصیر پنج ماه از این مدت را مثل رابینسون کروزوئه دور از خانه و خانواده در بیمارستان بقیة ا.. که دست کمی از زندان ابوغریب ندارد در تبعید به سر برده ام اما مدت یک سال است که اجازه ی گذرانیدن آخرین ماه تحصیلم را در دانشگاه محل تحصیلم به من نمی دهند و به صورتی غیر قانونی اصرار دارند که بنده در دانشگاه دیگری این یک ماه را بگذرانم و برای دو قبضه کردن این موضوع وارد کردن یکی از نمره های مرا هم منوط به گذراندن این یک ماهه در دانشگاه کرمانشاه نموده اند. برای بنده خیلی راحت تر است که در کرمانشاه این یک ماه را بگذرانم اما از آنجا که این کار یک جور بدعت است زیر بار این بدعت نمی روم! اگر بدعت بد است برای همه بد است! بین میرحسین موسوی و لنکرانی هم هیچ فرقی نیست و اگر بدعت خوب است پس چرا...

نمایندگان محترم!

خیلی از جوان های نسل سومی که می توانستند بروند مغزهایشان را روی کولشان گذاشتند و از این کشور فرار کردند. ما که نتوانستیم  یا نخواستیم برویم ماندیم  و این ملک نابسامان و این نظام آموزشی منحط و این مدیریت بی قاعده و قانون ! آقای احمدی نژاد در پیش چشم میلیون ها بیننده منکر وجود دانشجویان ستاره دار در دولتشان شدند!اما شما خودتان بهتر می دانید که این تنها و تنها یک مغالطه ی لفظی است. بحث بحث ستاره و سیاره و منظومه ی شمسی نیست! ممنوعیت از تحصیل دانشجو  هر اسمی که می خواهد داشته باشد کاری است که باید دلیل موجهی داشته باشد. در همین دانشگاهی که با بنده این چنین با بی منطقی برخورد شده است دانشجو را در خانه ی مجردی با همکلاسی دخترش دستگیر کرده اند و حتی یک روز از تحصیل تعلیقش ننموده اند و آن وقت بنده به خاطر آنکه وظیفه ای را که مسوولان دانشگاه و روحانیت معزز انجام نمی دهند انجام داده ام باید اینگونه فاشیستی مورد توبیخ و تعذیر و تبعید و تعلیق قرار گیرم.من از شما چیز زیادی نمی خواهم و اصولا ً یک پزشک عمومی در این کشور چیز زیادی نمی تواند که بخواهد! کاغذ پاره ای می خواهد به عنوان سند شب نخوابی ها و کشیک دادن ها و درس خواندن ها و تحقیرشدن هایش  به نام مدرک دکترای حرفه ای پزشکی برای اشتغال در مناطق محرومی چون تنب کوچک و بزرگ !! و التماس دعایی برای آنکه در هنگام خدمت در "تنبین"(تثنیه ی جعلی تنب) ، مار و عقرب از تنبانش بالا نرود تا بتواند لقمه نانی به کف آورد برای زندگی یا به تعبیر بهتر زنده ماندن!!! من از شما این کاغذپاره را هم نمی خواهم اما فقط یک سوال دارم!!! آن هم اینکه اگر واقعا ً قرار باشد که در این نظام که صفت اسلامی را هم یدک می کشد یک نفر به صرف تکیه بر کرسی وزارت با زیر پا گذاشتن قانون حق یک دانشجو را پایمال کند دیگر چه فرقی هست بین این نظام اسلامی و نظام اعلی حضرت همایونی!!؟ آیا واقعا ً داشتن ریش و نداشتن کراوات اینقدر اثر گذار است که وزیر بهداشت شما را علی رغم تمامی قانون شکنی هایش از وزیر بهداشت شاهنشاه آریامهر تمایز ببخشد!!؟

خواهشمندم که با نگاه کردن به تاریخ و محتوای شش مدرکی که آدرس اینترنتی آنها را در انتهای این وجیزه قرار داده ام خودتان قضاوت کنید که آیا جناب آقای لنکرانی شایسته ی صد و شصت و نه رای اعتماد مجلس بوده اند یا نه!؟ علی ای حال این آخرین نامه ای بود که من برای استیفای حقوق از دست رفته ام قلمی کردم و امیدوارم که دست کم از مطبخ بهارستان بوی عدالت به مشامم برسد! بویی که این روزها دیگر به مشام کسی نمی رسد!!

 در  پایان توجه ادبای مجلس و از جمله جناب آقای حداد عادل را جلب می کنم به چند بیتی شعر شیرین تا شور بودن این نثر نمکین به مذاق عزیزان ناخوش نیاید و کینه و غم را از دل های نمایندگان اصولگرا بزداید باشد که ما نیز حقمان را بستانیم و در مسیر این دادستانی  از نوشیدن قدحی واجبی اعلی در امان بمانیم!

 

     شد   بهار   عمرم    از   جور   جفاکاران     خزان  

  چیست    این    خواب    زمستانی    بهارستانیان؟ 

        پس  چه  شد  آن  خطبه های   آتشین   باهنر" ؟     

  پس  چه  شد  آن  وعده های  دلنشین  نادران" ؟

 " آلیا " و  "شایق"  و " زاکانی" و "نوباوه"  کو ؟

"حیدری"  و "قنبری" و "جعفری" و " کامران" ؟

    این  چه  سودایی است  یاران   بهارستان  نشین؟     

گرگ ها  در  گله و در خواب  خرگوشی  شبان

داد  من  یارب  نمی پیچد  چرا  در گوش کس؟   

داد   ارزان   گشته   یا  گوش خریداران  گران؟

هر چه می آید به گوشم نیست چیزی جز دروغ 

 هر چه می آید به چشمم نیست چیزی جز دکان

          در      میان      لشگر      تورانیان     افتاده ام       

 بی کمان  و ترکش و  بی برگ و بی برگستوان

         در  یمینم "مسجدی" با  چرخ چاچی در کمین        

  در   یسارم   منتظر  با   تیغ  هندی  "کامران"

       این  یکی  خوابیده  چونان  دیو  در غار غرور       

 آن  دگر چون  اژدها  در ظلمت  نخوت نهان

نحسی بخت من از کیوان  و  از  بهرام  نیست

" لنکرانی" کرده   با  سیاره ی   بختم   قران

چون   فریدونم  گریزان زین وزیر ماردوش        

کاوه ای  کو  تا  بر افرازد درفش کاویان ؟

           خنده  می آید مرا  از کار این ملک  خراب           

محتسب مست وعسس دزدوحرامی پاسبان

      از  عدالت  مانده   تنها  چند  سهم  کاغذی     

 از  سخاوت   مانده  تنها چند سیب رایگان

دولت  محمود   در   فکر  بتان    سومنات

خسته   از   بیداد  "میمندی"  حکیم  طابران

افشین احمدپور دانشجوی پزشکی دوره ی بیست و دو دانشگاه علوم پزشکی همدان

آدرس مدارک:

http://afshinahmadpour.persianblog.ir/post/50

http://afshinahmadpour.persianblog.ir/post/48/

http://afshinahmadpour.persianblog.ir/post/47/

http://afshinahmadpour.persianblog.ir/post/46/

http://afshinahmadpour.persianblog.ir/post/45/

http://afshinahmadpour.persianblog.ir/post/44

  • ارسال کامنت(0)
10:04 1388/03/23

سکوت!!!!!!

گاهی وقت ها نمی شود حرف زد! گاهی وقت ها هم باید حرف زد! گاهی وقت ها حتی باید فریاد کشید! اما گاهی وقت ها هم باید سکوت کرد! انتخابات دهم انتخاباتی بود که در آن برخی حرف زدند و برخی فریاد کشیدند و برخی سکوت کردند! آنها که حرف زدند کاندیداها بودند و آنها که فریاد کشیدند هواداران کاندیداها بودند و آنها که سکوت کردند رهبری و پاره ای از یاران واقعی او بودند. سکوت رهبری سکوت حکیمانه ای بود و ای کاش برخی آدم ها هم حکمت این سکوت را می فهمیدند و ساکت می نشستند و به جای ناسزاگویی و بیانیه صادر کردن و یک طرفه به قاضی رفتن صبر می کردند تا سکوت رهبری شکسته شود! اما افسوس که مدعیان دو آتشه ی ولایت مداری بیش از همه فریاد کشیدند و طوری وانمود نمودند که انگار فقط آنها تفسیر سکوت رهبری را می دانند و لاغیر! برای فریاد کشیدنشان هم باز از رهبر خرج کردند و نفهمیدند که اگر رهبر مصلحت را در سکوت می داند بهتر است که بقیه هم ساکت باشند تا زمانی که او مهر سکوت را بشکند اما چه می شود کرد! تاریخ از این دست حوادث تلخ بسیار دیده است. در صفین هم عده ای پیش از آنکه علی سخن بگوید فریاد وااسلاما سر دادند و پس از آنکه علی سخن گفت چون به مذاقشان خوش نیادم تیغ بر گردنش نهادند. البته منظور من از سکوت، سکوت مطلق نیست.منظور من از سکوت ، سکوت در برابر شنیده هاست زیرا حساب دیده حسابی دیگر است.بنابراین وقتی که در مناظره ها دیدیم که افرادی از خط امام راحل خارج شدند دیگر جایی برای سکوت نبود اما در مورد هاشمی کاش ما نیز چونان رهبری سکوت می کردیم تا اسناد و مدارکی محکمه پسند ارائه می شد و آنگاه لب به سخن می گشودیم و ناسزاگویی می نمودیم. البته نه اینکه این وجیزه تاییدی باشد بر نامه ی سرگشاده ی هاشمی به رهبری چرا که هر عاقلی می داند که نگارش آن نامه ی کذایی آن هم با آن لحن نه چندان خوشایند به صلاح نبود اما از آن بدتر پاسخ هایی بود که به چنان نامه ای داده شد زیرا اگر حتی هاشمی گنهکار نیز باشد نمی بایست سوابق مبارزاتی و انقلابی او را به همین راحتی زیر سوال برد.دست کم باید تا هنگام روشن شدن تمامی قضایا صبر پیشه کرد و حرمت بزرگان را نگاه داشت.                                                                                                           


20:09 1388/03/22

رهبری در مورد هاشمی چه خواهد گفت؟

برگ برنده ای که احمدی نژاد در مناظره ی نخست رو کرد و توانست رقبای سه گانه ی خود را به محاق شکست ببرد فارغ از به ارمغان آوردن پیروزی برای او عوارضی هم داشت که پس از فروکش کردن تب انتخابات خود را نشان خواهد داد.او در پیش چشم پنجاه میلیون بیننده در ایران و دویست میلیون ناظر در سراسر جهان سخنانی گفت که نظیر آن تا کنون از دهان یک رییس جمهور در این ملک پهناور شنیده نشده بود! اینکه هدف احمدی نژاد از این اقدام غیرمنتظره چه بود بحثی است که در باب آن سخن های بسیاری گفته شده است اما بهتر است ببینیم که عوارض پس از انتخابات آن چه خواهد بود. احمدی نژاد به دو شخصیت بسیار مهم و مشهور در تاریخ انقلاب حمله برد و دوشادوش این یورش سنگین مواضع برخی دیگر را نیز مورد تهاجم قرار داد.نخستین شخصیت اکبرهاشمی رفسنجانی بود که در حال حاضر در دو پست کلیدی ریاست مجمع تشخیص مصحلت و ریاست مجلس خبرگان رهبری مشغول به کار است و پیش از این نیز هشت سال پیاپی رییس جمهور ایران اسلامی بوده و شخصیت دیگر ناطق نوری رییس بازرسی دفتر رهبری.پس از سخنان احمدی نژاد هواداران او در شهرهای مختلف به خیابان ها ریختند و شعارهای تندی علیه هاشمی بیان کردند. صدا و سیما نیز علی رغم درخواست های پیاپی خانواده ی هاشمی به آنان اجازه نداد که پیش از انتخابات از طریق این رسانه به دفاع از خود بپردازند.سرانجام با انتشار نامه ی سرگشاده ی هاشمی به رهبری بحران اختلاف به اوج خود رسید و آنان که تا کنون در کنار گود نشسته بودند با حمله ای سنگین مواضع هاشمی را هدف قرار دادند.در این میان شاید سنگین ترین حمله از جانب بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) صورت گرفت که پیش از این حمایت مهدوی کنی را از احمدی نژاد دیده بودند. در این میان جالب آنجا بود که همه ی کسانی که متعاقب نامه ی هاشمی به رهبری ، او را آماج تیر طعن و لعن خود قرار دادند شاه بیت غزلشان این بود که چرا با وجود آنکه رهبری مصلحت را در سکوت دیده است هاشمی از او تقاضای اعلام موضع می کند. آنچه در این مقال نگارنده به آن اعتقاد دارد این است که هیچ یک از این عزیزان با اطمینان صد در صد در مورد موضع رهبری چیزی نمی دانستند و با این حال برای اعلام ولایت مداری خود صلاح را در حمله به هاشمی دیدند.حال باید دید که رهبری پس از انتخابات چه موضعی اتخاذ خواهد کرد؟ سه احتمال در این میان وجود دارد:

نخست آنکه رهبر از هاشمی چونان گذشته دفاع کند! در این صورت تکلیف احمدی نژاد چه خواهد شد؟ آیا وی به فریب افکار عمومی با استفاده از تهمت و دروغ متهم نخواهد شد و اگر چنین شود چگونه خواهد توانست رییس جمهور مردمی باشد که او را فریبکار و دروغگو می دانند؟از طرف دیگر تکلیف آنان که هاشمی را پیش از شنیدن نظر رهبری مورد طعن و لعن قرار داده اند چه می شود؟ آیا بهتر نبود که اندکی صبر پیشه می کردند تا ابرهای وهم و گمان کنار رود و خورشید حقیقت آشکار گردد ؟ آیا برای نشان دادن التزام خود به ولایت فقیه راه بهتری از ناسزاگویی به دیگران بر اساس خیالات شخصی وجود ندارد؟

دوم آنکه رهبری علیه هاشمی موضع بگیرد! در این صورت آیا می شود مانع از ایجاد شبهه در اذهان مردم شد که اگر هاشمی و ناطق چنین بوده اند پس به چه علت رهبری در تمام این سال ها آنان را در پست های کلیدی به کار گماشته است؟ ضمناً قوه ی قضاییه چرا با این افراد برخوردی صورت نداده است ؟

البته احتمالات دیگری مانند تدوام سکوت رهبری نیز مطرح اند که آنها نیز عوارض خاص خود را دارند چرا که همچنان این سوال در اذهان مردم باقی خواهد ماند که بالاخره در این میان حق با چه کسی است و این خود می تواند در آینده به شدت مردم را نسبت به نظام بی اعتماد سازد.در پایان باید گفت که این نظرات صرفاً یک نظر شخصی است و برای محک خوردن در معرض دید عموم قرار گرفته است.                                                                                                                       


22:21 1388/03/21

انتخابی بین بد و بدتر!!

اگر چه دهمین انتخابات در نوع خود تا کنون انتخاباتی بسیار ثمر بخش بوده است اما متاسفانه دهمین انتخاب بی هیچ شک و شبهه ای انتخابی است بی ثمر یا به عبارت بهتر انتخابی است  بین بد و بدتر! لطفا ً زود قضاوت نفرمایید! بگذارید نگاهی بیندازیم به همین نظام شاهنشاهی که اینقدر از آن بد می گوییم و میزان علم و نفوذ شخصیت وزرایشان را با نامزدهای چهارگانه ی انتخابات این دوره مقایسه کنیم. مثلاً میرحسین موسوی را مقایسه کنید با استرآبادی وزیر نادرشاه افشار یا محسن رضایی را مقایسه کنید با امیرکبیر وزیر ناصرالدین شاه یا کروبی را مقایسه کنید ذکاء المک فروغی وزیر رضاخان و الی آخر! البته بنده از روح این بزرگان نهایت عذرخواهی را می نمایم که چنین مقایسه ای را انجام می دهم اما از قدیم گفته اند که در مثال مناقشه نیست. به راستی ما را چه شده که در دیارمان دیگر از این بزرگان اثری نمی بینیم.لطفا ً نفرمایید که فروغی فاسد بوده یا استرآبادی رشوه می گرفته است چون در همین چند روز انتخابات همگان دیدند که این حضرات نیز نواب اربعه ی امام زمان (عج) نیستند! این یکی که لباس پیامبر را هم پوشیده است منکر ضروریات دینی مانند تعدد زوجات می شود و آن دیگری که شال سبز سیادت را هم به گردن انداخته برای چند رای ناقابل نمودارهای تقلبی به مردم نشان می دهد و یکی دیگر به لطایف الحیل منکر ماجرای هاله ی نور می گردد و قس علی هذا!             

یعنی انصافا ً در این دوره از انتخابات تنها همین چهار نفر واجد شرایط سکان داری کشتی طوفان زده ی قوه ی مجریه ما بوده اند ؟ اگر واقعا ً اینگونه باشد که به قول اباعبدا.. (ع) : و علی الاسلام سلام!

بالاخره کسی که واجد شرایط نامزدی انتخابات ریاست جمهوری شناخته می شود باید خصوصیات منحصر به فردی داشته باشد. چهل میلیون بیننده دیدند که یکی از همین حضرات حتی نمی توانست یک متن ساده را از رو بخواند! آن دیگری هم به محض شنیدن چند توپ و تشر چنان رنگش پرید و زبانش به لکنت افتاد که گویی ملک الموت به قبض روحش آمده است و هنوز رییس جمهور نشده دم به دقیقه  برای رهبری نامه می نویسد. دیگری هم که مدعی است پیش بینی های او مانع از حمله ی آمریکا به ایران شده است و نمی داند که تنها عامل بازدارنده ی دشمن از هجوم همه جانبه تنها و تنها ایمان و اراده ی مردم است و نه این اسباب بازی های کودکانه ای که به نام موشک  و تانک و هواپیما می سازند. انسان می ماند که این بزرگان به پشتوانه ی کدامین قدرت بیان و کاریزمای شخصیتی به میدان آمده اند.کدامین زبان زنده ی دنیا را می دانند و در کدامین رشته ی علمی صاحب نظر اند که اینچنین کباده کش میدان انتخابات ریاست جمهوری شده اند.شما نگاه کنید! در طول ده ساعت مناظره حتی یک بیت شعر هم از هیچ یک از این عزیزان شنیده نشد! آیا اینان می توانند پیام سعدی و فردوسی را به گوش جهانیان برسانند؟! حدیثی هم اگر خواندند از روی کاغذی خواندند که ماحصل دسترنج مشاورانشان بود و هدفی جز به در کردن رقیب از میدان نداشت! کسی هم نبود بگوید که اگر علی(ع) خود چپاولگران بیت المال را معرفی می کرد و آنان را تعزیر می نمود به این خاطر بود که مقام اجرایی و قضایی را با هم به عهده داشت.شما اگر صادق بودی در طی این چند سال اسناد را به قوه ی قضاییه ارائه می دادی و همزمان به اطلاع مردم نیز می رسانیدی که چنین اسنادی را ارائه کرده ام تا اگر قوه ی قضاییه مطابق معمول به وظیفه اش عمل نکرد آنگاه حجت داشته باشی که مفسدان را به مردم معرفی کنی نه آنکه به عنوان برگ برنده ای در انتخابات از آن استفاده نمایی! 

خلاصه بگویم انتخاب این بار هم مانند دفعات قبل بین بد و بدتر است. "بدتر" آنها هستند که هنوز نیامده هوادارانشان حجاب از سر برداشته و به اشاعه ی منکر در کوی و برزن می پردازند و "بد" احمدی نژادی است که یکی از بزرگترین اشتباهاتش نپذیرفتن اشتباه است!!!!!

یا علی!                                                              


20:17 1388/03/20

بسم ا.. الرحمن الرحیم

اینجا ایران است! آسمان بدجوری طوفانی است! خورشید حقیقت در پس پاره های تو بر توی ابر سیاه توهین و تهمت و دروغ پنهان شده است! یک روز احمدی نژاد هاشمی و ناطق را دزد می داند و روز دیگر موسوی احمدی نژاد را دروغگو می خواند.روزی علی مطهری فرزند شهید مطهری احمدی نژاد را از جرگه ی اصولگرایان بیرون می راند و روز دیگر حسین شریعتمداری مخالفان احمدی نژاد را ابوموسی اشعری می نامد. یک روز هاشمی نامه ی سرگشاده می نگارد و روز دیگر از زمین و آسمان در پاسخ نامه اش اعتراض می بارد و در این میان مردمان مانده اند که حرف چه کس را باور کنند؟ آیا به راستی حق با آیت ا.. مهدوی کنی است که از احمدی نژاد حمایت کرده یا آیت ا.. استادی که رضایی را اصلح می داند ؟ مسعود ده نمکی که با حاج محمود است درست می گوید یا یوسفعلی میرشکاک که با موسوی است؟ آیا حرف های حاج محمود در مناظره ی نخست برای تقرب به خدا بود یا برای نزدیکی به کرسی ریاست جمهوری؟ و از همه مهم تر سکوت رهبری بر کدامین موضع مهر تایید می نهد؟

در این اوضاع انسان به یاد جنگ جمل می افتد که یکی از اصحاب امیرالمومنین (ع) از سردرگمی خود در تشخیص جبهه ی حق شکایت کرد و راه چاره خواست. دلیل او هم منطقی به نظر می رسید! در یک طرف داماد پیامبر بود و در طرف دیگر همسر پیامبر به همراه عده ای از صحابه ی نامدار و عجبا از پاسخ عمیق علی (ع) به این سخن . شاید هر کس دیگری به جای علی(ع) می بود بی هیچ مانعی دم از پیشینه ی افتخار آمیز خود می زد! اولین مرد مسلمان! کننده دروازه ی خیبر! ناجی جان پیامبر در لیلة المبیت! ناجی جان پیامبر در احد! کوبنده ی سران مشرکان در بدر! یگانه هماورد عمروبن عبدود در خندق و از همه مهمتر تنها هم کفو فاطمه (س)! اما روح بزرگ علی(ع) کجا و خرج کردن از اعمال خالصانه برای جذب کردن هوادار کجا! او تنها و تنها یک جمله فرمود: فرد را با حق بسنج نه حق را با فرد! و چه کلام زیبا و راه گشایی. مگر تاریخ را فراموش کرده ایم که چه بزرگانی حق و باطل را خلط کرده اند و به طرفداری از باطل روی آورده اند. قرآن های بر نیزه ! پیراهن عثمان ! حکمیت ابوموسی اشعری! مسجد ضرار! و....

پس چرا هنوز هم سایت های خبری پر شده از اینکه فلان از این حمایت کرد و بهمان از آن!؟ چه اهمیتی دارد که عظمت اشخاص چقدر باشد آنگاه که با حق نباشند؟ مگر کسی در سواد فقهی آیت ا.. منتظری شک داشته یا شک دارد؟ اما اشتباه او در قضیه ی مهدی هاشمی چه عواقبی برایش به بار آورد؟ ضمناً مگر تیزهوشی سیاسی با مهارت فقهی و فلسفی یکی است؟ به صرف فیلسوف بودن یا حتی مرجع تقلید بودن که کسی نمی تواند ادعا کند در سیاست نیز گرد میدان است! مگر یکی از همین مراجع تقلید نبود که در غائله ی هیچده تیرماه بیانیه صادر کرد و به کشته شدن نه دانشجو اعتراض نمود و بعدا ً مشخص شد که هیچ کس کشته نشده است! سیاست میدانی است که تقوا را به سختی به چالش می کشد چنان که امروز هم به چالش کشیده است. شاید اگر حکومت ایران در طول همه ی این سال ها اطلاع رسانی صحیحی از وضعیت مالی و التزام به قانون بزرگانش انجام می داد امروز وضع به این صورت در نمی آمد که مردم دو شقه شوند و بزرگان نیز هم! به نظر من حق هنوز هم مشخص نیست و حتی اگر یکی از طرفین منازعه ی امروز بر حق باشند حق نسبی دارند و نه مطلق! موسوی و کروبی یقینا ً از حق دورند چرا که علنا همان حرف های قدرت های بزرگ را در باب کمک به فلسطین و دشمنی با اسراییل تکرار می کنند.گرداگردشان را نیز کسانی گرفته اند که عیارشان از پیش محک خورده و ناخالصی هایشان آشکار شده است. می ماند محسن رضایی و محمود احمدی نژاد! محسن رضایی در طول انتخابات خیلی سعی کرده که خود را با اخلاق نشان دهد اما سایت تحت نظرش تابناک از هیچ گونه سیاه نمایی علیه دولت نهم و شخص احمدی نژاد فروگذار نمی کند و گاهی نظرسنجی هایی منتشر می کند  که از دیدن آنها جز شاخ بر سر آدم خردمند سبز نمی شود چرا که در همه ی این نظر سنجی ها رای محسن رضایی پایاپای رای احمدی نژاد و موسوی است.حال باید از آقا محسن پرسید که آیا اخلاق همین است؟ ضمنا محسن رضایی به هیچ عنوان مرد مبارزه با مفاسد اقتصادی و زندگی اشرافی برخی آقایان و آقازاده ها نیست چرا که سعی در رفاقت با همه ی گروه ها دارد و سعی دارد طوری زندگی کند که به قول شاعر "مسلمانش به زمزم شوید و هندی بسوزاند" و این به هیچ عنوان روش خوبی برای یک سیاست مدار نیست چرا که موجب اغماض وی از قانون شکنی برای جلوگیری از ایجاد کدورت می شود.به عنوان مثال چه کسی باور می کند که شخص محسن رضایی اگر در خانواده ی هاشمی تخلفی ببیند در مقابل آنان قد علم کند.بنابر این می ماند محمود احمدی نژاد و رای سفید!! حالا خودتان تصمیم بگیرید!


12:23 1388/03/20

اندر کرامات غلامعلی!!

غلامعلی رجایی نظر به وسعت اطلاعات و خاطره هایش! در زمینه های بی شماری قلم می زند.از سیاست و جامعه شناسی گرفته تا فقه و کلام و فلسفه و پزشکی و پرورش شترمرغ و مرده شویی و مصباح زدایی و ...که معولا ً نیز با ذکر خاطره ای از دفتر یک میلیون برگی خاطراتش که غالبا ً هم از اموات نقل می گردد به نتیجه ی دلخواه که همان نفی اصولگرایی و اثبات اصلاح طلبی است ختم می شود. مقاله ی" میزان حجاب ملت است" کرامت جدیدی است که بر سیاق همین کلیشه به بررسی و ماستمالیزاسیون  فقهی-اجتماعی-سیاسی – انتخاباتی پدیده ی بی حجابی در میان طرفداران جناب میرحسین موسوی پرداخته است.در مقدمه ی این مقاله ی هشت بندی ایشان مدعی شده  که دوستان! اصولگرا از آن سالی که ایشان را وقت خوش بود ( گمانم خرداد 76 بود!) دست به متهم کردن طرفداران رقیب به بی حجابی زده و برای اثبات این مدعا نیز طی اقدامی غیر متشرعانه!!!  تصاویر این عزیزان را در رسانه های اینترنتی و مکتوب خود منتشر کرده اند.سپس با نثار کردن چنار و منار در قالب تتابع صفاتی از قبیل طالبان مآب به دوستان!اصولگرا طی هشت بند به نقد موضوع پرداخته و در بند سوم نیز مطابق معمول مقاله را به خاطره ای آراسته است که گرچه بر خلاف روال همیشگی طرف مورد ادعا در خاطره این بار زنده است اما به علت ابهام در شخصیت پردازی از منظر تایید یا انکار خاطره تفاوتی با مرده های همیشگی ندارد .اگرچه در کل مقاله گاف و گزاف های بسیاری به چشم می خورد اما شاه بیت غزل ناموزون غلامعلی دو چیز است ؛ نخست اعتراض به اشاعه ی فحشاء و دوم محترم شمردن حق رای برای بی حجاب ها.

در مورد موضوع اول باید گفت که منظور از اشاعه ی فحشاء آشکار کردن گناهی است که در خلوت انجام شده است نه در یک جمع چندهزار نفری و با حضور چندین عکاس و فیلمبردار از رسانه های گوناگون بنابراین تمسک جستن به بحث اشاعه ی فحشاء اصولا ً سالبه به انتفاع موضوع است.البته ادعای محدود بودن محیط خیابان و ورزشگاه و مجتمع برای ابطال این پاسخ از کراماتی است که تنها از ایشان صادر می شود و قطعا ً خوانندگان ذی شعور ملتفت این مطلب خواهند بود که خیابانی مثل ولی عصر که یک سرش به شمال تهران متصل است و سر دیگرش به جنوب تهران هر چه باشد محدود نیست!!در مورد موضوع دوم نیز بایدگفت که تا کنون هیچ فرد اصولگرایی منکر حق رای افراد بی حجاب نشده است که ایشان اینگونه گریبان می درانند و خاطره می بافند.آنچه که مورد اعتراض اصولگرایان بوده است حضور این افراد در جرگه ی حامیان کاندیداهایی است که دم از اسلام و خط امام می زنند.البته اصلاح طلبان در کارنامه ی خود از این دست حمایت های معنادار بسیار دارند و این نیست مگر به خاطر وعده هایی از قبیل جمع کردن گشت ارشاد و...لذا این موضوع نیز از اساس غیرقابل طرح است و سرنوشتی همانند موضوع اول پیدا می کند حالا اینکه اساس نگارش این مقاله چه بوده است خدا عالم است ولی اگر جناب آقای رجایی به فکر جمع کردن رای بی حجاب ها و اراذل و اوباش برای آقای موسوی هستند به هیچ وجه نگران نباشند چرا که تصاویر و اسناد موجود نشان می دهد که این افراد پیش از نگارش مقاله ی ایشان نیز به خوبی دریافته اند که در زیر کدامین علم سینه بزنند یا بهتر بگویم برقصند!!! و به همین دلیل نیز نیازی به صدور کرامات غلامعلی نیست!                                                                                    

                                                                                                افشین احمدپور                             


18:10 1388/03/18

آخرین گلادیاتور!                                                

مناظرات انتخاباتی کاندیداهای دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری دست کمی از مبارزات آزادی خواهانه ی  گلادیاتور های قرون وسطی ندارد و تنها تفاوت بین این دو مقوله استفاده از سلاح های پیشرفته تر است. اگر در آن دوران گلادیاتورها با گرز و شمشیر به مصاف سرداران ثروتمند رومی  می رفته اند در این دوره از انتخابات هم گلادیاتوری گرمساری  با زرادخانه ی متحرکی از نمودار و سند و اوراق روزنامه به میدان آمده و چنان به سوی سرداران اردوگاه اصلاح طلبی می تازد که گویی استودیوی صدا و سیما "کالوسیوم" است و  مناظره ی ریاست جمهوری نیز مبارزه ی مرگ و زندگی ! در این میان احمدی نژاد که بدجوری آدم را به یاد مرحوم "اسپارتاکوس" می اندازد در دو مبارزه دو سردار جبهه ی رقیب را از میدان به در کرده است و نظر سنجی ها و سفرهای استانی پس از مناظرات نیز آشکارا هورای ملت را فریاد می کنند!!! امشب اما آخرین سردار جبهه ی رقیب به میدان خواهد آمد. سرداری به نام "سبزوار" یا همان محسن رضایی خودمان که گرچه بسیار تلاش کرده که خود را شوالیه ای نجیب نشان دهد اما دوستان تابناکی اش که وی را "آقامحسن" می نامند با یورش همه جانبه به احمدی نژاد تمام نقشه هایش را نقش بر آب کرده اند و از او در چشم ملت یک " کراسوس" تمام عیار ساخته اند. اینکه آیا امشب حاج محسن کراسوس  قادر به شکست حاج محمود اسپارتاکوس خواهد شد یا نه سوالی است بی جواب اما به نظر می رسد که طرفین مناظره یا به عبارت بهتر مبارزه از تاکتیک های خاص خود برای متلاشی کردن آرایش اردوگاه مخالف بهره خواهند برد. از ظواهر امر پیدا است که پاشنه ی آشیل  حاج محسن کراسوس پناهندگی پسرش به سرزمین کریستف کلمب باشد .البته از حاج محمود اسپارتاکوس بعید نیست که به بزرگی دماغ محسن رضایی هم گیر بدهد!! و به همین دلیل گویی که رفقای تابناکی حاج محسن کراسوس به این نکته توجه نداشته اند و گرنه تا کنون بینی  رفیقشان را به تیغ جراح می سپردند تا در هنگام مناظره از دستبرد ضربات گرز گران  و تیغ بران حاج محمود اسپارتاکوس دور بماند!!! اگر مدرک دکترای حاج محسن کراسوس هم مانند مدرک دکترای کردان و رهنورد نباشد کار از جنبه ی اقتصادی بر حاج محمود اسپارتاکوس بسیار دشوار خواهد شد. در این میان سه راه بیشتر برای حاج محمود اسپارتاکوس نخواهد ماند.نخست اینکه به نقاط ضعف مذکور یا نقاط ضعف دیگری که معاون همه فن حریفش از پرونده های بایگانی شده گذشته در مورد رضایی استخراج کرده استفاده نماید و یا به تاکتیک نخستین مناظره یعنی حمله به هاشمی و خانواده اش که از دوستان حاج محسن کراسوس هستند باز گردد. روش سوم آن است که بی توجه به حملات حاج محسن کراسوس به دفاع در مقابل اتهامات میرحسین موسوی بپردازد.البته احتمال استفاده از روش دوم و سوم در این میان بیشتر به نظر می رسد چرا که روش دوم در نظرسنجی ها موفق نشان داده است و روش سوم نیز در نظر عوام مردم روشی منطقی خواهد بود. به هر صورت پسر حاج محسن و خانواده ی هاشمی و خود میرحسین ناخواسته بهانه هایی برای حاج محمود اسپارتاکوس ساخته اند که بار دیگر بتواند پیروز مناظره یا به عبارت بهتر مبارزه باشد. در مقابل حاج محسن کراسوس درست مانند دوران جنگ تحمیلی با کوله باری پر از خشاب خواهد آمد. قضایایی مانند عدم عذرخواهی بلر ، آزمون دکترای بذرپاش ، تایید هاله ی نور توسط نزدیکان آیت ا.. جوادی آملی  و از همه مهم تر آمارها و نمودارهای اقتصادی که پس از اظهارات موسوی در صحتش تشکیک صورت گرفته همه و همه می توانند به کمک حاج محسن کراسوس بیایند تا به کمکشان مواضع آخرین گلادیاتور را مورد هجوم قرار دهد و اردوگاه او را از هم بپاشد. امشب هم برای اردوگاه اصلاح طلبان و هم برای اردوگاه اصولگرایان شبی به یاد ماندنی و آبستن حوادث بسیار خواهد بود و چشم همه به سوی کسی است که می خواهد دروغگو بودن طرف مقابل را ثابت کند و کسی که می خواهد راستگو بودن خود را اثبات نماید یعنی آخرین گلادیاتور!!!!!                                                              

افشین احمدپور

12:43 1388/03/18

ادب مرد به ز دولت او نیست!!!

این مناظره عجب چیز خوبی است. هم آدم  کلی می خندد و هم کلی می فهمد و ایضا ً هم کلی نمی فهمد!مناظره ی آقای موسوی و کروبی را که دیدم  باز هم خیلی چیزها را نفهمیدم! من نفهمیدم که اگر کروبی روزی رییس جمهور شود چگونه می تواند در مجمع عمومی سازمان ملل متن سخنرانی اش را از رو بخواند و نفهمیدم که کروبی صاحب خانه است یا مستاجر و نفهمیدم اگر صاحب خانه است خانه ی او کجاست و چند متر است و نفهمیدم اگر مستاجر است چرا خانه وقف دانشگاه آزاد می کند و نفهمیدم که چگونه زنش خانه ای کوچک را بزرگ کرده است و نفهمیدم که این کشور ما چند مرکز آمار دارد و نفهمیدم که این فرمول های آماری چگونه از شبی تا شب دیگر اینقدر تغییر می کند و نفهمیدم که این نمودارها چرا در عرض بیست و چهار ساعت کاملاً معکوس می شود و نفهمیدم که  میرحسین دروغ می گوید یا حاج محمود و نفهمیدم که ضریب جینی افزایش یافته یا کاهش و نفهمیدم که بیکاری کم شده یا زیاد و نفهمیدم که رشد اقتصادی بالارفته یا پایین و نفهمیدم تورم 25 درصد است یا 15 درصد و نفهمیدم که ظرفیت تولید سالیانه ی فولاد 17 میلیون تن است یا 11 میلیون تن و نفهمیدم که 300 میلیارد دلار امروز ارزش بیشتری دارد یا 7 میلیارد دلار دوران جنگ و نفهمیدم که صنعت و تولید در زمان جنگ صفر بوده یا نبوده و نفهمیدم  که جنگ بر اقتصاد اثر داشته یا نداشته و نفهمیدم که  میرحسین در این بیست ساله به صحنه آمده یا نیامده و نفهمیدم که کراوات ها را دوستان میرحسین می بریده اند یا رفقای احمدی نژاد و نفهمیدم که فرمان هشت ماده ای امام برای میرحسین صادر شده یا حاج محمود و نفهمیدم که منظور کروبی از بعضی ها اعضای سازمان مجاهدین است یا مشارکت و نفهمیدم که اعضای سازمان مجاهدین و مشارکتی ها رفیق میرحسین هستند یا نیستند و نهفمیدم که اگر رفیق او هستند بعداً قرار است در کابینه ی او نقشی ایفا کنند یا نه و نفهمیدم که حمایت سروش از کروبی خوب است یا نه و نفهمیدم که در صورت بروز مشکل میرحسین مقاومت می کند یا استعفا می دهد و نفهمیدم که فساد در دوران پیش از حاج محمود به وجود آمد یا در دوران او و نفهمیدم که بالاخره گرفتن مفسد خوب است یا نیست و نفهمیدم که نام مفسدین اقتصادی باید اعلام بشود یا نشود و نفهمیدم که منظور آقای میرحسین حاج محمود بود یا نبود و نفهمیدم که تحصیلات دکتر رهنورد قانونی بود یا نبود و نفهمیدم که تعرفه های شکر به جیب حاج محمود رفت یا نرفت و نفهمیدم که این پلاکاردهای حاج محمود از تعرفه ی موبایل و ماشین بود یا نبود و نفهمیدم و نفهمیدم و نفهمیدم!!!                                                                                                                                 

عجبا که علی رغم برگزاری مناظرات شفاف و معرفی برخی مفسدین اقتصادی و افشاگری های متوالی از چپ و راست و آزادی مطلق توهین و تهمت و کلی به قول میرحسین چیزهای دیگر هنوز من خیلی چیزها را نفهمیده ام اما هم اکنون از شادی در پوست خود نمی گنجم چرا که  بالاخره پس از کلی گوش دادن صحبت کاندیداها و دیدن مناظرات در جریان مناظره ی آقای موسوی و کروبی و پس از عصبانیت و پرخاش آقای موسوی به مجری نگون بخت مناظره یک چیز را فهمیدم و آن هم اینکه :                                                                                                                             

 ادب مرد به ز دولت او نیست!!!!!!


03:53 1388/03/17

بسم رب الشهداء و الصدیقین

گرچه شاطر بود خروس به جنگ

     چه  زید پیش باز  زوبین  چنگ!      

سرانجام پس از انتظاری طاقت سوز دومین مناظره ی تلویزیونی دکتر محمود احمدی نژاد با رقیبی دیگر از ائتلاف رقبای سه گانه صورت گرفت . همان گونه که انتظار می رفت در این مناظره نیز چونان مناظره ی پیشین دکتر احمدی نژاد خیلی چیزها برای گفتن داشت و در مقابل هماورد ایشان حتی همان یک "چیز" کذایی را نیز برای گفتن نداشت.آقای کروبی که تیغ حجت را کند دیده بود از همان ابتدای مناظره تیغ تهمت از نیام برکشید و ضمن مطرح نمودن مسایل کهنه و نخ نما شده و مجعولی همچون هاله ی نور مدعی نادرستی آمار مستند دکتر احمدی نژاد در اثبات فعالیت های مثبت دولت نهم شد.در حوزه ی سیاست خارجی نیز با ذکر خاطره ای از کشتی سواری! در ایتالیا به بی فایده بودن رابطه با کشورهای آمریکای لاتین و مزیت رابطه با کشورهای غربی پرداخت . همچنین آقای کروبی با استناد به تصویری که در آن اصطلاح " دول الخلیج العربیة " در بالای سر دکتر احمدی نژاد دیده می شد علاوه بر اثبات عدم اقتدار دیپلماسی خارجی دولت نهم ، تسلط کامل خود بر "جامع المقدمات" را نیز اثبات نمود و در ادامه با اعتراض به تشکیک در موضوع هولوکاست (یهودی سوزی) مدعی کمک همزمان دکتر احمدی نژاد به اسراییل و هیتلر!! شد. در لابلای این موارد نیز شیخ اصلاحات که تا دیروز در اعتراض به افشاگری های دکتر احمدی نژاد فریاد وااخلاقا! سر داده بود با استناد به شنیده هایش دکتر احمدی نژاد را با چند اتهام مالی رو به رو ساخت. در این میان فارغ از پاسخ های مستدل و متین دکتر احمدی نژاد به اتهامات آقای کروبی تذکر چند نکته ی ظریف به ایشان ضروری به نظر می رسد :

1.  چگونه است که ادعای آقای خاتمی مبنی بر جعلی بودن فیلم لطیفه گویی ایشان در یک محفل خصوصی که متضمن توهین به هموطنان آذری زبان است از جانب آقای کروبی پذیرفتنی است اما برای اثبات جعلی بودن فیلم منسوب به "هاله ی نور" از دولت نهم طلب سند منگوله دار شش دانگ می فرمایند!؟

2.  چگونه است که خوشگذرانی و کشتی سواری و برنزه کردن پوست در سواحل ایتالیا بیانگر عزت و اقتدار سیاست خارجی می شود و  به چالش کشیدن دکترین "جیمز مونروئه " با نفوذ به حیاط خلوت آمریکا نمایانگر ذلت و ضعف آن ؟ اگر اینگونه بود که اوج اقتدار سیاست خارجی ایران را باید در دوران سلطنت قاجار دانست که شاهان شهید! و بیمارش از فرط مسافرت به فرنگستان کوچه پس کوچه های خیابان شانزه لیزه را از دارالخلافه و لاله زار بهتر می شناختند!

3.  چگونه است که حمایت آقای عبدالکریم سروش از آقای کروبی محل اشکال نیست اما حمایت کسانی مانند آقای جنتی و مصباح از دکتر احمدی نژاد باید دستمایه ی لغزگویی ایشان شود؟ به راستی "نفی جمهوریت " از سوی آقای کروبی بیشتر شایسته ی ملامت است یا " قبض و بسط تئوریک شریعت" و تشکیک در خطاناپذیری قرآن ؟

4.  چگونه است که پاره کردن نامه ی پیامبر گرامی اسلام (ص) به دست خسروپرویز از سوی آقای کروبی سندی بر تحقیر اسلام به شمار نمی آید اما بی پاسخ ماندن نامه ی دکتر احمدی نژاد عامل ننگین بودن سیاست خارجی ایشان به حساب می آید! مگر نه این است که محتوای هر دو نامه – بدون در نظر گرفتن فاصله ی بی نهایت عظمت این دو شخصیت- دعوت مستکبران جهان است به پذیرفتن دعوت حق؟ یکی از سوی شخص پیامبر مکرم اسلام (ص) و دیگری از سوی خدمتگزاری از امت بزرگ و سرافراز محمدی.

در پایان گرچه گفتنی بسیار است اما باید گفت که توجه ویژه به پیشنهاد خردمندانه ی دکتر احمدی نژاد مبنی بر اعلام دارایی های کاندیداهای ریاست جمهوری و خانواده و اطرافیانشان بس راه گشا و ضروری به نظر می رسد و می تواند ملت بزرگ ایران را در انتخاب کاندیدایی متناسب با معیارهای رهبر معظم انقلاب یاری رساند.                       

 

 

                                                                                                                افشین احمدپور


10:04 1388/03/16

حاج محمود احمدی نژاد!

سلام علیکم!

روزگار غریبی است این روزگار انتخابات که هر چه بگویی و بنویسی لاجرم به حساب سعایت از این و حمایت از آن گذاشته می شود اما چه می شود کرد که بی طرفی در نبرد بین حق و باطل معنا ندارد! البته اغلب  سود و زیان فردی مبنای مدح و قدح افراد می شود و بر طبق این منطق من هم که به لطف وزیر سر به زیر بهداشت  شما که بدجوری احساس " خود خدا انگاری " می کند از دسته ی زیان دیدگانم  باید از زمره ی  ملامت گویان و شماتت کنندگانتان باشم و لاجرم در جرگه ی مداحان رقبای سه گانه! اما چه کنم که قلم حرف دیگری دارد. او نه آنقدر در شما فضایل می بیند که بخواهد دربست حمایتتان کند و نه آنقدر رذایل که بخواهد دربست ملامتتان نماید.قلم من فقط و فقط محک نقد است و دوست دارم شما نیز نقد مرا بشنوید و به خاطر آنکه شائبه ی شخصی بودن موضوع پیش نیاید تا پیش از اتمام انتخابات از بیداد ناروایی که وزیر بهداشتتان در حقم روا داشته سخنی به میان نمی آورم و احقاق حق خود را بعد از انتخابات از دلبران بهارستان نشین طلب خواهم کرد که وی را شایسته ی اعتماد به شمار آورده اند و صد و شصت و نه رای اعتماد بی زبان را به گلدان ریخته اند تا گل آقایی مثل باقری لنکرانی در آن بروید و ایشان نیز  دست در سوراخ کند و دانشجوی منتقد(قرمطی) بجوید!!!! البته می دانم  که دوستداران شما خواهند گفت که این دانشجوی پزشکی هم از ستاد میرحسین و کروبی قول مال و منصب  گرفته که بر محمود بتازد  و او  را از چشم  عده ای  بیندازد اما حاشا و کلا که شرافت قلم را آلوده ی نام و نان کنم!

 از جناب آقای میرحسین چیزی نمی گویم چرا که ایشان خود گفتنی ها را گفته است! ایشان گفته است که احساس خطر کرده و من هم باور کرده ام! البته سخت است باور کردن بعضی حرف ها اما چه کنم که نمی توانم انگ دروغ و دغل به سیدی از اولاد پیغمبر بزنم. به من چه که از ایشان بپرسم چرا احساس خطر کرده و آمده است! شاید تورم بیست و پنج درصدی امسال دولت نهم باعث آمدنش شده اما نه!این نمی تواند باشد چون طبق آمار بانک مرکزی و صندوق بین المللی پول در دوران زمامداری آقای هاشمی در سال 74 این رقم به 49 درصد رسید و ایشان نیامد پس قضیه تورم نیست! شاید هم به خاطر سامان دادن به وضعیت نابسامان حجاب و فرهنگ آمده است اما نه! این هم نمی تواند باشد چرا که اگر این بود که باید همان سال 76 یا 80 می آمد! ضمناً همین حالا هم در بین طرفدارانش کم نیستند دخترکان بزک کرده ی سبزپوش که حجابشان کم از مانکن های شانزه لیزه نشین ندارد ! یقینا ً به خاطر در خطر افتادن انقلاب هم به صحنه  نیامده اند چرا که اگر اینگونه بود در غائله ی هجده تیر خودی نشان می دادند. حضور دکتر کردان! در کابینه هم نمی تواند برهانی مبرهن بر ورود ایشان به صحنه باشد چرا که حضور هشت ساله ی دکتر خاتمی! بر مسند ریاست جمهوری استناد به این دلیل را ابلهانه جلوه خواهد داد. حضور مشارکت و کارگزاران و سازمان مجاهدین در طیف سبزپوشان نیز نافی ادعای هراس ایشان از التقاطی شدن اسلام است. البته اگر خود آقای میرحسین  هم گفتنی ها را نگفته بودند همسرشان با دفاع از شیرین عبادی می گفتند و اگر همسرشان هم نگفته بودند اطرافیان موجهش می گفتند. از وقتی دخترکان بزک شده ی سبزپوش را دیده ام که با موهای مش کرده مثل خیار گل به سر در زیر بیرق اصلاحات سینه می کوبند و (میر) حسین (میر) حسین می گویند از رنگ سبز هم متنفر شده ام! البته این نخستین بار نیست که رنگ دستمایه ی سیاست بازان می شود چرا که فاشیسم نیز از رنگ سیاه به عنوان نماد خویش سود می برد اما چقدر تلخ است آلودن رنگ سیادت به سیاست! و تلخ تر از آن این است که اگر تا دیروز مردم به متقلبان می گفتند که ما را سیاه نکنید من بعد باید بگویند که ما را سبز نکنید! آقای کروبی را نیز بعد از دیدن مستندش  وزنه ای نمی بینم که کفه ی عدالت را در ترازوی مملکت سنگین کند. ایشان با انتخاب تیمی از افراد سابقه دار!!(عین اصطلاح به کار برده شده در مستند) نشان داده است که انتظار ساده زیستی و اجرای عدالت از دولتش انتظاری بس عبث است و گریه کردن هیچ یک از افراد سابقه دار تیم مدیریتی وی برای فقرا نیز نمی تواند چیزی را عوض کند!حالا بگذریم از سوال جالب خانم کدیور(همسر آقای مهاجرانی!) در باب تعدد زوجات که در آیات نخستین سوره ی مبارکه ی نساء مورد تایید قرآن مجید قرار گرفته و پاسخ عجیب آقای کروبی و همچنین لغزگویی مدعیان فالوده خوردن با امام زمان (عج) در باب هاله ی نور و قس علی هذا! در مورد آقای رضایی نیز هنوز به جمع بندی کلی نرسیده ام زیرا نه در فیلم ایشان اثری از تخریب شما بود و نه در سخنانشان خبری از  تایید تهمت های دشمنانتان! با این حال چون شما ایشان را نیز به چوب آن دوی دیگر زده اید و من به تقوای شما اعتماد کامل دارم  منتظر می مانم که فینال مناظرات انتخاباتی بین شما و ایشان برگزار گردد تا نتیجه گیری کنم.

 

 

جناب آقای احمدی نژاد!

نه من و نه هیچ یک از هواداران دیگر به عنوان یک معصوم به شما نگاه نمی کنیم چرا که اشتباه از هر انسانی پذیرفته است و به قول حافظ :

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست!

امیدوارم از شیوه ی تند انتقاد من رنجیده خاطر نگردید چرا که دوست ندارم چونان برخی مداحی را با نقادی همگام نمایم چون زیبایی نقد را به حدت و صراحت قلم منتقد می دانم و در این میان نیز از آنچه کارگزاران شما در وزارت بهداشت بر سرم خواهند آورد باکی نخواهم داشت. من از نفی دیگران به اثبات شما رسیده ام و بنابراین در نقد شما همان شجاعت و جسارتی را به کار خواهم بست که شما در نقد دیگران از آن بهره می برید.امیدوارم برای یک بار هم که شده اشتباه خود را بپذیرید!!!

آقای اسفندیار رحیم مشایی

اولین انتقادی که بر شما وارد است داستان مشهور مشایی است که از فرط تکرار نخ نما شده است و من نیز کراهت دارم از آنکه دوباره بخواهم چنین جسد متعفنی را نبش قبر نمایم اما چه کنم که هر دم از باغ ایشان بری می رسد و از جانب شما نیز حمایت تازه تری!

شما در جریان شیرین کاری های این عزیز رویین تن! که تیر اندرز هیچ رستمی را توان گذر از برگستوان ستبر لجاجت او نیست کاری کردید کارستان که هنوز هم پس از گذشتن ماه ها همچنان وبال گردن دوستان و طرفدارانتان شده است و در آن مناظره ی کذایی هم همگان دیدند که علی رغم پاسخگویی مستند و مستدل به تمامی شبهات پاسخی برای اقناع ملت در این قضیه در آستین نداشتید. سکوت چندماهه ی شما در قبال اعتراضات دوستان و دشمنان و سپس تکرار همان سخنان اسفندیارانه! دم خروسی بود که قسم حضرت عباس را به چالش می کشید. . اینکه شما یک روز دم  از محو اسراییل و نفی یهودی سوزی بزنید و روز دیگر در شیپور دوستی با مردم اسراییل بدمید با کدامین مبانی منطقی سازگار است و چگونه از ما و دنیا می خواهید که چنین تناقضی را در دستگاه گوارش فکرمان هضم و جذب نماییم. از این بدتر بی اعتنایی شما به نصایح مشفقانه ی مراجع عظیم الشان تقلید در این جریان بود که انصافا ً جای تعجب و تاسف داشت.از این سکوت و بی اعتنایی تاسف انگیزتر عذر بدتر از گناه مشاور شما جناب آقای جوانفکر در این قضیه است. نظر ایشان که فرموده اند اگر بخواهیم به حرف های مراجع عمل کنیم سنگ روی سنگ بند نمی شود از کدامین آبشخور فکری سرچشمه گرفته است؟ این که دیگر جریان فتح مکه و هجرت به مدینه نیست که بگوییم به خاطر ضعف اطلاعات تاریخی شان به سهو افتاده اند. اگر قرار باشد نظر مراجع در سیاست مد نظر قرار نگیرد دیگر چگونه می توان مدعی شعار همگامی سیاست و دیانت بود.به علاوه فارغ از همه ی اینها وقتی که شما از اشتباهات و قانون شکنی های متعدد پدر دامادتان اغماض می فرمایید چگونه انتظار عمل به قانون را از کارگزاران دیگرتان دارید؟همین می شود که فرماندار زابل با مشت و لگد به جان بچه ی مردم می افتد و همین می شود که در سفر شما به خرمشهر کمتر از هزار نفر به استقبالتان می آیند و صد و پنجاه کیلو نامه به دستتان می دهند و...

 

آقای کردان

در قضیه ی آقای کردان نیز از شما خطایی غیر قابل توجیه سر زده است که جای هیچگونه دفاعی ندارد.در مناظره ی با آقای موسوی نیز به هیچ عنوان دلیل شما قانع کننده نبود.این که آقای کردان در زمان دولت دیگری مرتکب خطایی شده است هرگز دلیلی برای اغماض شما از خطای او نیست چرا که اگر ساختمان استنتاج شما بر صغری و کبرایی صحیح بنا شده باشد دیگر جایی برای اعتراض به خطای گنهکاران در دولت های پیشین نمی ماند زیرا آنان هر چه که کرده اند مربوط به دولت های پیشین بوده است و اگر خطای کردان قابل بخشش باشد به طریق اولی خطای آنان نیز قابل بخشش است و معرفی آنان در پیش چشم پنجاه میلیون ایرانی کاری پسندیده نیست.همچنین اقدام بی منطق شما در دفاع از کردان و ادامه ی همکاری با او  ارزش مدرک دکترا را زیر سوال می برد چرا که اگر قرار باشد کسی با مدرک فوق دیپلم توان وصلاحیت وزارت و تدریس در دانشگاه را داشته باشد دیگر چه نیازی به شب نخوابی و اتلاف عمر برای اخذ مدرک دکترا است ؟ پس به منتقدان خود حق دهید که به خاطر این دلایل  و نه صرفا ً به خاطر کاغذ پاره ای به نام مدرک ، قیصریه ( یا به تعبیر دوست شما قیطریه!!!) را به آتش بکشند!

لیموزین!

در جای دیگری نیز در سخنانی عجیب در مورد ماشین لیموزین بیان فرموده اید که این " ماشین های سیاه" برای ایجاد جو  ارعاب در میان مردم آمریکا است.اولاً مگر شما نام لیموزین را  نشنیده اید که به آن ماشین سیاه می گویید و ثانیا ًمگر مسوولین مملکتی در ایران با "جوانان گوجه ای مدل 48 " این طرف و آن طرف می روند که حالا لیموزین ماشین ارعاب لقب بگیرد. من اگر چه "بیوتن" را رمانی فاقد ارزش ادبی چه به لحاظ صورت و چه به لحاظ محتوا می دانم اما به شما توصیه می کنم که اگر اهل سینما نیستید دست کم این رمان را که از طرف یکی از همفکران شما به نگارش در آمده است بخوانید تا بدانید که شهروندان عادی هم در آمریکا با پرداخت پنجاه دلار می توانند یک لیموزین  کرایه نمایند. بیان چنین جملاتی از سوی شما اگر از سوی منتقدانتان حمل بر عوام فریبی نشود یقینا ً حمل بر ناآگاهی خواهد شد.

سفرهای استانی!

مساله ی بعد مساله ی سفرهای استانی شماست.متاسفانه علاوه بر اینکه در این سفرها بخش قابل توجهی از انرژی و وقت شما صرف سخنرانی می شود شخصیت مردم نیز پایمال حرکات نمادین و نمایشی می گردد. من مخالف سخنرانی نیستم اما اگر قرار بود با سخنرانی نابسامانی های این ملک سامان پذیرد که تا کنون بر اثر این حجم عظیم از سخنرانی که روزانه اخبار آن از طریق رسانه های گروهی انتقال می یابد سامان گرفته بود. شما به راحتی می توانید فرصتی را که صرف سخنرانی در میان مردم می کنید صرف گوش دادن به درد دل آنها و رسیدگی به مشکلاتشان کنید.متاسفانه در جمهوری اسلامی رسم بر این شده که حتی وزرا و مدیران نیز به جای رسیدگی به مشکلات مردم به دنبال تریبونی برای سخنرانی می گردند و این در حالی است که بسیاری از این حضرات دقیقه ای وقت برای شنیدن مشکلات پرسنل تحت امرشان نمی گذارند. در مورد دانشجویان نیز همین امر صادق است چرا که گذر وزرای مربوطه جز به دانشگاه های پایتخت نمی افتد و تا کنون سابقه نداشته است که وزیری به دانشگاه های شهری مانند کرمانشاه یا همدان بیاید و پای انتقاد دانشجویان بنشیند.

 

 

انگلیسی !

مساله ی بعد گاف های متعددی است که در تلفظ کلمات انگلیسی می دهید و بهانه ای می شود در دست مخالفانتان که هم خودتان را به تمسخر بگیرند و هم دوستدارانتان را! زبان انگلیسی به قول یکی از ظرفاء زبان حمال های هونگ کونگ است اما به هر حال زبان نخست در مناسبات بین المللی است و از این منظر دانستنش بر هر رجل سیاسی واجب. حال اگر شما این زبان را نمی دانید دلیلی ندارد که بخواهید ادای ویلیام شکسپیر را در بیاورید و نطق انگلیسی بفرمایید. به عنوان مثال اینکه در تلفظ یک عدد اعشاری به انگلیسی عدد پیش از ممیز را فارسی و عدد پس از آن را انگلیسی تلفظ نمایید چه پیامدی جز بهانه دادن به دست تمسخر کنندگان خواهد داشت؟

دانشجویان!

من از عملکرد مدیران دانشگاه های تابعه ی وزارت علوم خبر ندارم اما به دلیل آنکه هم در دوران دولت قبلی و هم در دوران دولت شما در دانشگاهی از دانشگاه های تحت نظارت وزارت بهداشت مشغول به تحصیل بوده ام به ضرس قاطع می توانم بگویم که برخورد مسوولان وزارت بهداشت با دانشجویان یک برخوردی کاملا میلیتاریستی و فاشیستی است و با کوچکترین بهانه ای امر به منع از تحصیل دانشجویان می کنند. متاسفانه سیاست وزیر بهداشت شما مبتنی بر تک صدایی کردن و گهگاه هم بی صدا کردن دانشگاه بوده و با همین سیاست است که به تعلیق از تحصیل پاره ای از فعالان سیاسی و منحل نمودن برخی انجمن های اسلامی دست یازیده است. در این میان حتی اگر ادعای شما در مورد ستاره دار کردن دانشجویان در دوران آقای دکتر معین درست باشد با کمال تاسف باید گفت که در دوران دولت نهم دانشجویان به جای ستاره دار شدن سیاره دار شده اند و این نیست مگر به دلیل نگاه غلط مدیریتی به دانشجو که طبق این نگاه " دانشجوی خوب یک دانشجوی مرده است". من خود یکی از قربانیان این سیاستم و اسناد بی شماری هم در اثبات قانون شکنی وزیر سر به زیر شما و مدیران تحت امرش دارم که اکنون به دلیل پیشگیری از آلوده شدن فضای نقد به اغراض شخصی از ذکر آنها خودداری می کنم.

حبس بی ملاقات!

شاید با خبر نباشید اما بسیاری از مدیران دسته سوم شما نیز در حبس بی ملاقات اند چه رسد به وزرا و معاونینشان که ندای " لن ترانی " سر می دهند در صورتی که حتی در دوره ی شاهان ظالم نیز رسم بار عام سالانه دست کم یک بار اجرا می شده است و همگان می توانسته اند که بالاترین مقام رسمی کشور را رو در رو ببینند و از او یاری بجویند.اینکه در جمهوری اسلامی به بهانه های واهی وزیران و مدیران خود را در آکواریوم های ضد گلوله پنهان می کنند بر چه منطق نابخردانه ای استوار است ؟اگر واقعا ً مدیران شما اینقدر ارزشمندند که باید از دید مردم پنهان بمانند چرا در گاوصندوق پنهانشان نمی کنید؟ شمایی که برای توجیه افشای اسامی برخی افراد در مناظره تان از نهج البلاغه مایه می گذارید که درست هم هست پس چرا به این فراز از نهج البلاغه عمل نمی نمایید :

"و لا یکن لک الی الناس سفیر الا لسانک و لا حاجب الا وجهک و لا تحجن ذا حاجة عن لقائک بها فانها ان ذیدت عن ابوابک فی اول وردها لم تحمد فیما بعد علی قضائها"

 

آزادی بیان و قلم!

من اعتقادی به برخورد با خانم فاطمه ی رجبی ندارم اما آیا دولت شما همان گونه که با این مخدره ی جلیله مماشات می نماید با سایر اهل قلم نیز معامله می کند یا آنکه همچون بنده به صرف نوشتن مقاله ای انتقادی از راه تعلیق و توبیخ وارد می شود و از قدرت برای فروکوفتن منتقد سود می جوید!؟ گمان نمی کنم که برخورد میلیتاریستی و بعضا ً فاشیستی برخی کارگزاران شما علی الخصوص با قشر دانشجو با عدالت و ادعای رعایت آزادی قلم و بیان مناسبتی داشته باشد.

حجاب!

یکی از انتقادات جدی قشر مذهبی بر شما عدم موضع گیری شفاف در مورد حجاب است.گمان نمی کنم که سکوت غیرقابل توجیه خود را در این مورد با اعتقاد به قبض و بسط شریعت و پلورالیسم توجیه بفرمایید!بنابراین به عنوان اولین مقام اجرایی در کشور بایستی نسبت به بی حجابی به عنوان یک منکر موضع خود را مشخص کنید.چهار سال پیش همگان به خاطر دارند که شما در سیمای جمهوری اسلامی بی حجابی را مشکلی قابل توجه ندانستید!!!!! آیا واقعا ً  آنچه که از نظر شما قابل توجه است فقط  فضانوردی و مسکن و ازدواج است؟ یا اینکه حجاب نیز به عنوان یک واجب مورد تاکید قرآن و اهل بیت در نظر شما ارزش سرمایه گذاری دارد.شمایی که به قول خودتان به گشت ارشاد اعتقاد ندارید چه جایگزینی را برای مقابله با بی بند و باری و بی حجابی پیشنهاد کرده اید و اصولاً آیا در این چهارساله این موضوع ذهنتان را حتی برای لحظه ای به خود مشغول کرده است یا همه اش به فکر انرژی هسته ای بوده اید و پیشنهادات بسته ای؟

 

 

مناظره!

علی رغم برتری مطلق شما در مناظره باز هم اشتباه عجیب و غریب شما در قطع سخنان آقای میرحسین در دو مرتبه ی متوالی اقدامی ناپسند بود. شما به عنوان رییس جمهور یک ملت بزرگ باید بدانید که کوچکترین حرکت منفی از سوی شما در چشمان مردم ایران و جهان به شکل خطایی بزرگ جلوه خواهد کرد و به قول سعدی :

اگر صد ناپسند  آید ز درویش      حریفانش  یکی  از صد ندانند

واگر یک بذله گوید پادشاهی     از اقلیمی به اقلیمی رسانند

 

  

 

 

عذرخواهی بلر!

شما در مناظره با آقای میرحسین موسوی به عنوان برهانی مبرهن برای دفاع از آزادی تجاوزکنندگان به حریم آبهای ما از عذرخواهی رسمی آقای بلر سخن راندید و ما نیز منتظر بودیم که سند حرفتان از سوی خبرگزاری های دولتی به مردم نشان داده شود اما با کمال تعجب سندی از سوی خبرگزاری فارس در معرض دید عموم قرار گرفته است که در آن نه اثری از عذرخواهی هست و نه خبری از نام آقای بلر! البته ارائه ی تضمین عدم تکرار چنین حوادثی از سوی دولت بریتانیای صغیر! افتخارآمیز است اما این با آنچه مدعای شما بود به هیچ عنوان یکی نیست.

جناب آقای احمدی نژاد!

می دانم که در طول چهار سال گذشته ظلم بسیاری بر شما روا داشته شد.سیل تهمت ها و توهین ها  و انتقادات نابجا که حتی در برخی مستندهای رقیبانتان نیز به چشم می خورد به هیچ عنوان قابل دفاع نیست.البته در پاره ای از این موارد خود شما بهانه به دست رقیب داده اید اما به هر صورت هیچ انسان منصفی نمی تواند منکر آن شود که بر شما در این دوران جفای بسیار رفته است .انسان در عجب می ماند از برخی حضرات که تشکیک در هولوکاست یا آرزوی محو اسراییل را دستمایه ی انتقاد از شما می دانند و از تحقیر ملت ایران بر اثر اقدام انقلابی شما در ژنو سخن می رانند.مگر نه این است که علی (ع) را به خاطر تسلیم نشدنش در مابقل جباران و قلدران بر منابر مساجد اموی لعن می کردند؟ آیا به صرف پرتاب یک شی ء یا خارج شدن چند گاوچران قلدر در اعتراض به موضع انقلابی شما  ملت ایران تحقیر می گردند؟ اینها همان استعمار گرانی هستند که به هر کجا یورش آوردند جز با زبان سلاح و پس از تحمیل تلفات بسیار بر ساکنان مستعمراتشان از آنجا بیرون نرفتند و اگر امروز یک ایرانی می تواند با بیان چند جمله آنان را مجبور به ترک جایگاهشان کند مایه ی عزت است و نه ذلت!!

آقای احمدی نژاد!

علی رغم همه ی انتقاداتی که به شما روا داشتم منکر حماید بی شمار شما نخواهم شد.ساده زیستی ، صداقت ، قدرت استدلال و بیان( که در مناظره با آقای میرحسین هم مشهود بود) و شجاعت از محاسنی است که شما به آن آراسته اید.من با توجه به معیارهای بسیار و علی رغم جفاهای بی شماری که از مدیرانتان در وزارت بهداشت دیده ام تا کنون هوادار شما هستم. بعید می دانم که آقای کروبی هم با این تیم مدیریتی در مناظره بتواند من و دیگر هواداران شما را به سوی خویش متمایل کند! می ماند آقای رضایی که علی رغم آنکه در ابتدا هیچ کس به ایشان به عنوان یک رقیب جدی نمی نگریست اما به تدریج نشان داده است که حرف هایی برای گفتن دارد.امیدوارم در مناظره با ایشان هم بتوانید مستدل و محکم از برنامه هایتان دفاع کنید اگرچه به نظر می رسد که کار شما در این مناظره سخت تر از مناظرات دیگرتان باشد!

 

افشین احمدپور دانشجوی پزشکی


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.