تبلیغات


__
هنوز تو را دارم
4 تیر 86 - 22:07

گاهی كه دلم
به اندازهء تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می كنم
اما دریغ كه گریه ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراكم سیاه ابرها می ترسم و هیچ كس
مهربانتر از گنجشكهای كوچك كوچه های كودكی ام نیست
و كسی دلهره های بزرگ قلب كوچكم را نمی شناسد
و یا كابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر كوه كوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست كه طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست كم یكی كه بهار است

مـــن هنــوز تورا دارم
گر تا قیامت هم نیایی ! چشم انتظارت می نشینم !
19 فروردین 86 - 02:16

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی

خواننده عربی
25 اسفند 85 - 00:22


Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha


Ta ra neh ha

Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh haTa ra neh ha


Ta ra neh ha

2 اسفند 85 - 07:12
سلام  
امیدوارم که حالتون خوب باشه
ما  برای پر کردن اوقات فراغت خود و پیداکردن دوستان خوبی مثل شما
در یک کلوپ بنام  اردبیلیان مقیم نت  جمع شدیم و آماده گفتگو در دنیای مجازی هستیم 
امیدوارم با پیوستن به جمع ما ....... ما را خوشحال کنین 
پس منتظر حضور پر شور شما هستیم  

 
 
خوش آمدید.
26 بهمن 85 - 06:20




Image hosting by TinyPic



 

































20 بهمن 85 - 06:42

در این دنیا........
20 دی 85 - 05:09
 در این دنیا، سراب محکوم است به پوچی ...

 پرستو محکوم به کوچ کردن ...

 شمع محکوم به اشک ریختن ...

 خارها محکوم به تنهایی ...

 روز محکوم به غروب کردن ...

 شب محکوم به رسیدن ...

قلب با همه پاکی وصداقتش محکوم به دوست داشتن

وچه محکومیتی شیرین تر و دلپذیر تر ازاین است؟

اما ای کاش همه این محکومیتهای زیبا را می پذیرفتند.

ای کاش...؟
گاه .............
20 دی 85 - 05:07
گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است

که با آن زندگی میکنم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است

که چشمانم رهایش نمیکنند گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم

دنیا را بد ساختند .......... کسی را که دوست داری تو را دوست ندارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوسش داری

 و او هم دوستت دارد، به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید

 و این رنج است زندگی یعنی این............

 

 

کاش رویا هایمان روزی حقیقت می شدند... تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند..

سادگی مهر و صفا قانون انسان بودن است...

کاش قانونهایمان یک دم رعایت میشدند ...اشکهای همدلی از روی مکر است

و فریب ...

،کاش روزی چشم هامان با صداقت می شدند... گاهی از غم می شود ویران دلم ...،

 کاشکی دلها همه مردانه قسمت میشدند

 

 

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد

 رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت

 صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم

 میگوید: دوستت دارم

 

 

! ...... اون كه می گفت بدون تو می میره دروغ می گه دلش جنس كویره ....

. دروغ می گه تو گوش نده به حرفاش ...... نگو هنوز می خوای بمونی باهاش ......

 خیال نكن بدون اون می میری ...... بزار بره ...... نباشه جوون می گیری

 

 

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت

 که شاید منم یه روزمثل گل نیلوفر تنها بشم. سریع از کنار مرداب دور شدم

. حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم

 که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست

 اون خودشو وقف مرداب کرده
__