userinfo close

پیام های کوتاه

حمیدرضا ناظریان , hamidreza56in
ما پیغام دوست داشتنمان را با دود به هم میرسانم.نمیدانم آن سو برای تو تکه چوبی هست ؟من اینجا جنگلی را به آتش کشیدم.....
1 هفته پیش
   
ملیکا جون , shaparakman
سلام از شعرتان لذت بردم ممنون
2 ماه پیش
   
بهترین  نام , benamin_bfab
آنجا که امکان نفرت هست امکان عشق هم هست ، فقط کافی است از میان این دو >>> یــکی را انـتخاب کنیم...
2 ماه پیش
   
سوگل یوسفی , sogol_sb
با آرزوی بهترین ها برای شما شاد باشید و خوشبخت
2 ماه پیش
   
م چ , boss101
salam dost man mobarak bash ezdavajet khoshbakht bashied
2 ماه پیش
   
در کنار اولین بوسه ات جا ماندم

شایا تجلی ترانه سُرا

shaya_tajalli

مرد 35 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
5 سال و 1 ماه و 4 روز سن کلوبی ،
 
15:44 1388/04/6


باز داره یه اتفاقی ، توی کوچه ها میوفته
داره باز دوباره حرفی ، بی سرو صدا میوفته

توی روزنامه می خونی ، اغتشاش و باتوم و دود
آدم انگاری دوباره ، یاد کربلا میوفته

بوی تند بد فلفل ، بوی گریه و بوی شیون
بدنای تیکه پاره ، زیر دست و پا میوفته

خونه تو هجوم پاییز ، خونه زیر بار آوار
توی حوض خونه عکس ِ اشک ماهیا میوفته

داریم عادت می کنیم ما ، به صدای اشک و گریه
داره توی گوش دنیا، این صدا ها جا میوفته

حالا موسیقی باتوم ، حالا موسیقی فریاد
دوباره بازم عزیزی، کف کوچه ها میوفته

خونه تو هجوم پاییز ، خونه زیر بار آوار
توی حوض خونه عکس ِ اشک ماهیا میوفته


با نهایت تاسف ایران من

  • ارسال کامنت(10)
20:41 1388/04/3

خاکستر و خون

داره از چشمای سرخ آسمون
رو کف ِ خیابونا خون می چکه
جوجه گنجیشکک بی زبون ِ من
دلش از غصه داره می ترکه

بچه ها میون ِ کوچه های شهر
بادبادک دیگه هوا نمی کنن
حتی این ساختمونای سنگی هم
چشاشونو دیگه وا نمی کنن

این روزا پرنده ی باورمون
دیگه تو خیال ِ آب و دونه نیست
دیگه تو دفتر ِ شعر ِ آدما
حتی یک ترانه عاشقونه نیست

نمی دونم کی به آخر می رسه
قصه ی سیاه و تلخ این رمان
اونا که حرف دلاشونو زدن
دونه دونه دارن از پا درمیان

اونی که شعار اسلامُ  میده
هی دم از نژاد شرقی می زنه
حالا همکیشای  بیگناهشو
داره با باتوم برقی می زنه

یکی نیست بیاد بپرسه از اینا
واسه چی یه بیگناهُ می کُشید
جای دل تو سینه چی دارید آخه؟
که با بی رحمی ( ندا ) رُ می کشید

به خدا هیچ کدوم از این آدما
مسجد شما رُ آتیش نزدن
دستُ از رو ماشه بردار و ببین
همه با دستای خالی اومدن

تو که این صحنه ها رُ دیدی بگو
واسه چی چشماتُ  رو هم می ذاری؟
تویی که این روزا ساکت می شینی
چطوری اسمتُ آدم می ذاری؟

یه طرف سادگی و مردم شهر
یه طرف عوامل امنیتی
می زنند و  می بَرند و می کشند
آخه با چه فکری و چه نیّتی 

کسی که اینهمه تو اسارته
یا قفس رُ می شکنه یا می میره
بیخودی به آب و آتیش نزنید
دیگه هیچکی خفه خون نمی گیره

ذهنی که یه عمری بُردید تو کما
خیلی وقته دیگه به ،   هوش اومده
توی این جنگی که نابرابره
خون تخته سنگا به،   جوش اومده

آخرش توی گلوی کوچه ها
بغضای مردم این وادی شکست
توی این بازی خاکستر و خون
کمرِ ِ میدون آزادی شکست

(لطفا حتما داغ کنید)


19:54 1388/03/23

بردگى

 

 وقتى نگات رنگِ غروب مى‏گیره

 خورشید توى چشماى من مى‏میره

 همقفسِ نفسِ بریده‏ى من

 سكوت فقط چاره‏ى ناگزیره

 

 آسمون امروز ابریه دوباره

 انگار مى‏خواد بارونِ خون بباره

 شاید پرنده‏اى رُ سر بریدن

 كه چشمِ من هواى گریه داره

 

 اینجا همیشه چشمِ ابرا خیسه

 بارون داره رو شیشه مى‏نویسه

 پنجره‏ها چشماتونو ببندید

 سنگ به شكستنِ شما حریصه

 

 تنگِ غروبه دلِ من گرفته

 آیینه‏ها بوى لجن گرفته

 غریبه‏ام با این هواى سربى

 غربتِ من رنگِ وطن گرفته

 

 آسمونا آبستنِ تگرگه

 زخمِ خزون رو تنِ سبزِ برگه

 شمردنِ شماره‏هاى معكوس

 موسیقىِ صداىِ پاىِ مرگه

 

 آزادى حرفِ تازه‏اى نداره

 از آسمون داره قفس مى‏باره

 خسته شدیم بس كه ترانه خوندیم

 از زندگى، از مردن دوباره

 

 امّا بازم قفس همیشگى بود

 همیشه مرگ شروعِ زندگى بود

 فایده نداشت فریاد خسته‏ى ما

 تقدیرِ این قبیله بردگى بود

شایا تجلی (بردگی)


10:59 1388/03/23
دست هایی در پشت پرده نیست
سالهاست که دسترنج تو را خورده ام روستایی
مردم ساده ی آبادی پایین
ملت شریف آبادی بالا
دیروز از مزرعه هاتان چه درو کرده اید؟
و امروز چه به شهر فرستاده اید؟
شهر بوی خوش علف ندارد... می دانید؟
شهر نهرهای روان ندارد... می دانید؟
دیروز روی بوم شهر...
تو چه کردی؟ تو چه کاشتی؟
من سعی می کنم تو آسوده باشی
آبادیت آباد شود
تو کی خودت را آباد می کنی از این آبادی؟
تو کی خودت را آزاد می کنی از این آزادی؟


  • ارسال کامنت(10)
00:08 1388/02/17
سلام

دوستای مهربونم

به مناسبت بیست و دومین نمایشگاه بین المللی كتاب

كتابای شایای عزیز در غرفه ی لاهویتان عرضه می شه


آدرس غرفه لاهوتیان :
مصلی  _  شبستان  _  راهروی  سیزده (13)  _  غرفه ی سی و سه (33) انتشارات لاهوتیان


لیست كتابای این هنرمند عزیز

1_   نیمه تو

2_   باشی نباشی عشقمی

3_   دیگه دوست ندارم

4_   فقط خدا می دونه

5_   كاشكی پرنده پر نداشت

6_   كی قد من دوست داره

7_   رهاتر از پرنده

8_   برو به فكر من نباش

9_   من دارم عاشقت می شم

10_ تولدت مبارك  ( به انضمام ترانه های تولد پسران ماه های سال در چاپ جدید)

11_ نفرین به هر چی رفتنه

12_ گریه نكن بخاطرم

13_ چهار عروسك ولگرد

14_ بانوی ماه

15_ تو یه حسرت قشنگی

16_  چشم های خیس فرشته

17_  ماهی های حوض آبی

18_  شالیزار

19 _  تنهاشدگان

20_ فرق شكافته محراب

21_ لبخند كعبه


توجه

برای دیدار حضوری  با این ترانه سُرای  عزیز

روز جمعه 25/ 2 / 88 
در غرفه ی لاهوتیان
آدرس غرفه لاهوتیان : مصلی  _  شبستان  _  راهروی  سیزده (13)  _  غرفه ی سی و سه (33)  انتشارات لاهوتیان


  • ارسال کامنت(3)
12:52 1388/01/1
همیشه سلام...



  دوست خوبم هم اکنون که قلبم  را  برای تو بخش می کنم
   در هر هجای نامم مرثیه ای خفته است که دهان به دهان عشق تو را فریاد میزند



 

  دوست خوبم سال نو را به تو  تبریک  میگویم
  و از صمیم قلبی که سرگذشتش را شنیدید برای شما بهترین ِ  آرزوها  را آرزومندم...

 

شایا تجلی 1 / 1 /88


   بانوی فروردین من...

 

  آهنگ آلبوم بهار ، دختر فروردین و فال
  ریتم قشنگ عاشقی ، ترانه ی اول سال

  بهار به اعتبار ِ تو ، تو کوچه پرسه میزنه
  از بوم ِ باریک ِ لبت ، ترانه دل نمیکنه 

 

  تو چشمای تو پُر زدن ، تعبیر ِخواب ِ آسمون
 همنفسِ  نگات شدن ، آرزوی رنگین کمون 

 

 بانوی فروردین من
 ای عشقُ ،  ای آیین من
 دوست دارم ، عاشقتم
 لیلای من ، شیرین من 

 

 ای از شکوفه اومده ، ای از سپیده سر زده
 تو هفته های صورتی ، کی گفته نقّاشی بده
 مداد  رنگی تُ بده ، ثانیه هامو  رنگ کنم
 آخه منم دلم می خواد ، لحظه های مو قشنگ کنم 

 

 بانوی شب های بهار ، ای از بنفشه یادگار
  تو ماه آسمونمی ، ستارَه تُ  تنها نذار ! 
  فرشته ی ماه قشنگ ، با چشمای ترانه رنگ
  غزل ترین بهانه ای ، دوسِت دارم با دل تنگ ! 

از کتاب تولدت مبارک _ شایا تجلی





23:52 1387/12/15

 

امام حسن عسگری_ شایاتجلی

سوگنامه ی امام حسن عسگری (ع )

امروز
از دریچه‏ى زمان
مصادف با شبِ اندوهِ ستارگان
مصادف با پریشانى خاك
مصادف با شكست آینه‏گى
به خاكستر نشستن هستى‏ست

شهر سیاه پوشِ عزا
خیابان‏ها سوگوار ستاره‏اى تابان
كوچه‏ها حوالى مرثیه
مسجدها پایگاه شَروه‏خوانى ملائك

زمین بى‏باور و اندوهگین
در رثاى ستاره‏اى
كه بیست و نهمین بهار عمر را
در نابهنگام حادثه
به خزان نشست
اكنون
شقیقه‏هاى زمان
ملتهبِ غمى ژرف و عمیق است
كه از شیون آغاز مى‏شود
تا حوالى فرقِ شكافته‏ى محراب

سامرا
روزهایى تلخ را در راه دارد
خزان
همه جا را گرفته است
تمامى فریادها
در صاعقه‏اى بیتوته كرده‏اند
كه هرازگاه
جگرِ آسمان را مى‏خراشد
و فرو مى‏ریزد
بر خوابِ سنگینِ زمین

دژخیمان پلیدى
شانه‏هاى غرور را
چه بى‏محابا زخمى كرده‏اند
و چه بى‏محابا تنِ بلورینش را
به جراحت نشسته‏اند
زهر
در رودخانه‏ى شریانش مى‏پیچد
و غمى سنگین را بر شانه‏هایش
آوار مى‏كند
تا زمین
به زانوان بلندش بوسه بدهد
آن لحظه كه
بر خاك مى‏افتد
مى‏افتد...
 


اكنون

 سفرى از ملك به ملكوت

 آغاز مى‏شود

 و زنجیره‏ى هستى از هم فرو مى‏پاشد

 با شهادت مردى

 این چنین سبز

 در مرگى این چنین سرخ

 

 حاشا كه خورشید

 سرِ تابیدن داشته باشد

 حاشا كه بعد از این ماه

 به افق برآید!

 حاشا كه زمین

 گردونه‏ى حیات را بچرخد...
 با شهادت مردى

 این چنین سبز

 در مرگى این چنین سرخ

 

از مدینه تا سامرا

 زمین پریشان اندوه است

 غروبِ امروز

 غم‏انگیزترین لحظه‏ى تاریخ است

 آینده و آیندگان پیراهن عزا بر تن كرده‏اند

 غبارِ یتیمى

 بر شانه‏هاى ستبر كوه پراكنده مى‏شود

 دقایقى غمبار، دقایقى سربه‏سر مصیبت

 لحظه‏ها مرورِ جانكاهِ تمامتِ مرثیه‏هایند

 امام حسن عسگری _ شایا تجلی


سامرا

نهایتِ اندوه مى‏شود
چه زخمِ عمیقى بر پیشانىِ ولایت نشسته است
بیست و نه سال اندیشه‏ى طلایى
بیست و نه سال مرورِ هدایت

 و اكنون

 خاموشى پرفروغ‏ترین ستاره

 

یازدهمین ستاره‏ى تابناكِ ولایت
یازدهمین منجى

 بى او

 چشمِ زمین

 گُم شده‏اى شگرف را

گریستن آغاز مى‏كند

 مصیبت

 بانگاهش

 تشیّع را به عزا مى‏نشاند

 چگونه این امانتِ پیامبر را از دست مى‏دهیم

 و لحظه‏ها را به غربت مى‏نشانیم؟!

 

 وسعتِ اندیشه‏اش

 كهكشان‏ها را پیرامونِ ذهن مى‏چرخاند

 و چشمانش چاره‏ى تمامى ناچارى‏هاست

هستى به خاطر دارد

 سخن گفتنش

 كاخِ ظلم را به لرزه مى‏افكند

 دستانش

 ادامه‏ى كرامت بود

 حضورش

 خنجرى بر دودمانِ شیطان

خلفای عباسی
معتمدها
در لحنِ با صلابت كلامش

پریشان و مُثله مُثله

در تن به سر مى‏برند

نامش

زیباترین ذكرِ بر لبانِ ملائك

آوازى قشنگ در حنجره‏ى هستى

و كلامش

عمیق‏ترین پنجره‏ى نیایش

 

او عسگری

او نورِ هدایت

او سُلاله‏ى خورشید

او فانوسِ ولایت و چراغِ خاندانِ محمّد (ص) است

 

بوى محمّد و عطر على و فاطمه را دارد
و بیست و نه سال

 قلّه‏ى رفیع امامت را

 پاسبانى كرده است

 و پیامبرِ سبزِ رسالت را

 بر شانه‏ى جهات

 به بلاغت نشانده است

 

 امروز در بیست و نهمین بهار عمرش

 شربت شهادت را مى‏نوشد

 و مقبره‏اش را بر گیسوان فروزان خورشید

بنا مى‏كند.


20:06 1387/11/29



شایا تجلی _ منوچهر احترامی

توی ده شلمرود

حسنی تک و تنها بود

تنها روی سه پایه

نشسته توی سایه

حسنی نگو یه خسته

حسنی دلش شکسته

حسنی چه غصه داره

کتاب قصه د اره

اما دلش گرفته

باباش از دنیا رفته

حسنی نگو یه غمگین

اشک ِ چشاشو ببین

 

حسنی با چشم گریون

رو کرده به آسمون

بابای مهربونش

همیشه همزبونش

به آسمونا رفته

حسنی دلش گرفته

آقای احترامی

اون قصه گوی نامی

راوی قصه هاش بود

یه جورایی باباش بود

بابا منوچهر روحش شاد

زندگی رو یادش داد

 

اون دوست بچه ها بود

به فکر باغچه ها بود

یه دنیا قصه گفته

حسنی یادش میوفته

زار و زار و زار می زنه

توی خودش  می شکنه

توی دلش اتیشه

نمی دونه چی می شه

راوی قصه هاش رفت

طفلی چه زود باباش رفت

حسنی بازم تنها شد

طفلکی بی بابا شد

قصه به اخر رسید

احترامی پر کشید

شایا تجلی


گربه ی من ناز نازی بود

همش به فکر بازی بود

توپشو خیلی دوست می داشت

سر به سر  توپش می ذاشت

اما دیگه تو این روزا

نشسته بی سر و صدا

این روزا خیلی غمگینه

همش یه گوشه می شینه

میره جلوی آیینه

کارتون  دیگه نمی بینه

انگار می دونه یکی رفت

انگار می دونه که کی رفت

 

آقای احترامی

اون قصه گوی نامی

با همه مهربون بود

دلش یه آسمون بود

به فکر گربه ها بود

واسه همه بابا بود

می نشست و قصه می گفت

از جوجه های جفت جفت

از شادی پرنده

از غنچه های خنده

از کاکلی و لونه ش

از حسنی و خونه ش

حالا تو آسمونه

رفته بهشت بمونه

رفته پیش خدا که

قصه هاشو بخونه


شایا تجلی




توی ده شلمرود

مرغ کاکلی که  تک بود

با اون نوک ِ طلایی

پا کوتاه و حنایی

حالا کنار لونه

نشسته بی بهونه

با دزده غم گرفته

از اینکه بابا رفته

نه آب می خواد نه دونه

چشاش به آسمونه

 

دزده پیشش نشسته

با یه دل ِ شکسته

دل و دماغ نداره

خیال ِ باغ نداره

بی حوصله و غمگین

ساکت و سرد و سنگین

دور دورا رو می بینه

اون روزا رو می بینه

که توی غُصه ها بود

که دزد قصه ها بود

 

تنگ غروب فلفلی

وقتی که برمی گرده

می بینه که کاکلی

بدجوری گریه کرده

قصه رو می گن براش

اشک می ریزه از چشاش

فلفلی هم می فهمه

دنیا چقد بی رحمه

می شینه پیش ِ لونه

می خونه بی بهونه

بابا منوچهرم کو؟

کجا کنم جستجو؟

کی بابایی رو دیده؟

کی بابامو دزدیده؟

آی کدخدا ندیدیش؟

آی دزده تو دزدیدیش؟

کاکلی که پیدا شده

دزده که رسوا شده

پس بابایی کجایی؟

کجای قصه هایی؟

شایا تجلی


شایا تجلی _ مرحوم احترامی


  • ارسال کامنت(29)
00:03 1387/10/27

 

همیشه سلام...

 

 

امروز تولد خواهرم مینوی نازنینه

كسی كه همه ی دار و ندارمه

خیلیا شاید منو داشته باشن

من هیشكیُ جز اون  ندارم





 

خواهرم واسه دل  من ،   تُو همیشه آسمونی

تو شبای من همیشه    ،   مثل ماهِ مهربونی

 

تو شبیه عطر یاسی    ، رُ لب باغچه ی خونه

لحظه ها با تو عزیزَن ،  ای قشنگترین بهونه

 

خواهرم تو چشمای تو ،  مهربونی خونه داره

انگاری صد تا پرستو ،  توی چشمات لونه داره

 

مثل لالایی می مونه   ،  صدای ناز و قشنگت

چقده مثل بهاره       ،    روسری رنگارنگت

 

خواهر ناز و قشنگم  ، خواهر خوب و عزیزم

می خام هر چی گل تو دنیاست زیر پای توبریزم



71p4v2g.jpg



من سخت عاشق توام


726j5s0.jpg


مثه ماه می مونی خانوم


ماه مهربون من
تولدت مبارك


872o5t1.jpg


خواهر گل ِ قشنگم انشاالله صد سال زنده باشی

  • ارسال کامنت(26)
15:49 1387/08/22
بهشت من

آهنگ و تنظیم : محسن چاووشی

ترانه سُرا : شایا تجلی




kmebr.jpg

http://i35.tinypic.com/kmebr.jpg


28s3a5x.jpg

http://i34.tinypic.com/28s3a5x.jpg


2d0z885.jpg

http://i33.tinypic.com/2d0z885.jpg

متن ترانه


بهشت من


گریه‏هامو پس مى‏گیرم، دروغاتم مالِ خودت
دیگه نمى‏ذارم منو، بكشى دنبالِ خودت

تو برزخت نمى‏مونم، من دیگه از پیشت مى‏رم
جهنمُ پَسِت مى‏دم، بهشتَمو پَس مى‏گیرم

نمى‏ذارم جون بگیرى، دوباره باز تو قلب من
نمى‏ذارم قد بكشى، سایه ‏كنى رو قلب من

اسیرِ دستات نمى‏شم، بازیچه‏ى باد نمى‏شم
من دیگه تو سكوتِ آه، واسه تو فریاد نمى‏شم

میرم فراموش مى‏كنم، واسه همیشه اسمِ تو
از قفست پرمى‏كشم، كه بشكنه طلسمِ تو

آره منو بازى دادى، قبول دارم ساده بودم
راهى نداشتم كه برم، تو دامت افتاده بودم


2rmtm5y.jpg

http://i33.tinypic.com/2rmtm5y.jpg



2cr2cr9.jpg


http://i38.tinypic.com/2cr2cr9.jpg


4kvggz.jpg

http://i37.tinypic.com/4kvggz.jpg



دانلود آهنگ با دو کیفیت



{128}



{40}


لطفا داغش کنید

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.