تبلیغات


__
من و تو 2
25 فروردین 86 - 16:02

هوالله
بهت میگم میشه به منم بگی اونجا چه خبره با بدجنسی یه نیگاهی میکنی و میگی دلت میخواد بیا ببین میدونی نمیتونم ها ولی انگار بدت نمیاد دلم بسوزه بشکنه شایدم اومدی برای شکوندن یا رسوندن. بهت میگم میشه یه روزی منم شهید بشم مثل شماها یه نیگاهی میکنی به افق و میگی درا که بستست مگه اینکه فرجی بشه برات میگم تو امید واری؟ سرتو میگیری رو به اسمون و میگی امیدوار باش اینبار که نیگام میکنی انگار از چشمات یه نور و انرژی خاصی میگیرم باید امیدوار بود... میگم قربونت میگی قربون مولا
اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهورالحجـه

  • ارسال نظر (0)
من و تو 1
16 فروردین 86 - 18:38

هوالعشق


بهت میگم: عکستو بده حالا که شهید شدی یه نیگاهی .یادی. خوبه ها. وقتی عکس شهید با ادم باشه. بعضی کارارو خجالت میکشه انجام نمیده. یه چپ چپ نیگاه میکنی و میگی از خدا بترس قرار نیست که عکس من برای تو حجاب بشه که. میگم دلم برات تنگ میشه ها. میخوام ببینمت. میگی هر وقت دلت تنگ شد بیا جلو ایینه .منو میبینی که منتظر نشستم تو طول زمان. تا بالهات در بیاد. باهم پرواز کنیم. این جوری هم. منو میبینی. هم فراموش نمیکنی که اومدی برای پرواز میگم دعام.....نمیذاری بگم زود میگی دعات میکنما .میگم ممنون.مخلصم. میگی مخلص عشق..........

عطر سیب
7 بهمن 85 - 04:51

 


هوالله


لبهاشو گذاشت رو رگهای بریده نمیتونست این بدن پاره پاره رو تو آغوشش فشار بده ....هنوزم تو بازوهاش حس بغل گرفتن اون بدن بی سر عزیزش جاریه هنوزم چشمهاشو میبنده و بوسه ای خیس از اشک به خیالش میزنه هنوزم بعد بوسه جونش میخواد که از بدن رها شه وهنوزم بوی عطر سیب تو وجودش میپیچه و آرومش میکنه ....

طواف عشق
7 بهمن 85 - 04:50

هوالله


السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته السلام علینا و علی عبادالله الصالحین السلام علیکم و رحمه الله و برکاته نمازی که در لحظه تولد آغاز کرده بود با 12 ضربه خنجر که رگهایش را برید به الله اکبر رسید. کعبه.بیت المعمور. عرش به نیابتش از ازل قامت طاعت حق برافراشته بودند تا قیامت. فرشتگان این بار در طواف سرگردان بودند گهی به دور بدن بی سر گهی به دور سر مبارک

یابن رسول الله
7 بهمن 85 - 04:48

هوالله


بازوهام با گریه توان میگیره ولی بدنت طاقت موندن تو آغوش منو نداره انقدر تیرو شمشیر خورده و استخوان ها کوبیده شده که هرجا دستامو میگیرم جای دیگر رها میشه. بمیرم برای ذره ذره وجودت. اخر مگر تو فرزند پیامبرشان نبودی؟؟؟...


 

دردانه حسین
7 بهمن 85 - 04:39

 


هوالله


سرم وسرش. دستم و سرش .چشمم و سرش. لبم و سرش .دلم و سرش . من طاقت ندارم .جانم وسرش .جانم و سرش. جانم و سرش

اذا زلزلت الارض زلزالها
7 بهمن 85 - 04:37

هوالله

گرمی خون روی دستش نیگاشو برد به فرشته کوچیکی که روی دستهاش پرپر میشد. مگه برای کشتن کودک 6 ماهه تیر سه شعبه لازم بود بیخ تا بیخ این گلوی نازک دریده شده بود .زمین به غرش افتاده بود عالم و ادم فریاد میزد خونهارو به آسمون پاچید ودهان زمین که به نعره و خشم میرفت که گشوده شود وهمه ظالمان را در خود فرو برد تا قیامت دوخته شد.هیات از فریاد زمین روزی که کوه ها فرو ریزد چون پشم زده شده ....


 

من همیشه با توام
27 اردیبهشت 85 - 06:25
شکوفه کوچولو توی دامنه. ازهیبت کوه ها احساس میکرد داره بینشون له میشه کبوتر بهش گفت: دوروز بیشتر نفس نمیکشی دوروز بیشتر آسمون آبی رو نمیبینی دلت هوای رودو نمیکنه چشمت کوه هارو نمیبینه توهم میمیری برگات یکی یکی میریزه خاک میشی. و یه شکوفه دیگه و همینجور میگذره همین جور میگذره وتویه شکوفه که تنها از هیبت کوه ها حیرون و درمونده ای .شکوفه تو دلش میگه چه فایدهImage کاش میشد پرواز کرد...کاش... از کاشها خستم همیشه درین دامنه ریشه در خاک ...وصدایی گفت :من همیشه باتو ام غصه نخور من همیشه هستم و وقتی تو بامنی توهم همیشه هستی همیشه همیشه
__