تبلیغات


__
کنارم بمان تا می توانی
31 مرداد 87 - 12:24


 وقتی نیستی
 اون موقع که تک و تنهایم
چقد دلم برای بهانه هایت تنگ می شود
نمی دانم
چرادلیلی برای ترک تو نمی یابم
همه سهم من از بودن باتو
خاطرات خوشیست که
دوست دارم
روزی هزار بار
ان را با هیجان مرور کنم
باش
تا ترانه های خیسم
بوی ماندن بدهد
نمی گویم
بی تو هیچم نه !
اما بی تو همه چی نیستم
کنارم بمان
تا می توانی

تقدیم به همه دوستان خوبم که کنارم می مونن

  • ارسال نظر (0)
خوش به حال غنچه های نیمه باز!
29 مرداد 87 - 12:35
خوش به حال غنچه های نیمه باز!

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک.

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید.

عطر نرگس، رقص باد

نغمه ی شوق پرستوهای شاد.

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک. میرسد اینک بهار.

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب...

مرا اینگونه باورکن
29 مرداد 87 - 12:12
 

مرا اینگونه باور کن...

کمی تنها! کمی بی کس! کمی از یادها رفته...

خدا هم ترک ما کرده! خدا دیگر کجا رفته؟!

نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟!

 که شاید هم به جرم آن. غریبی و جدایی هست؟!

برف ها همه لیلایند
21 مرداد 87 - 12:33
برف ها همه لیلایند
 
حضور سردت بر گرده هایم می نشیند

مرا تنگ در آغوش می گیری ٬

و تنم گرم وجودت می شود.

تو باران می شوی

سرازیر از سر شاخه های من به زمین ٬ هنگامی که

از تو خواهم پرسید: نام کوچکت چیست ؟

و تو چون همیشه خواهی گفت : بارانی یخ زده یا ابری سرد

و من می دانم که تو همان لیلایی!

برف شده ای تا باران

خیسم نکند

زجر من بودن
20 مرداد 87 - 13:03

زجر من بودن

دشت خواب با كوه های
آبی ، نه شعری نه
میلادی
طلوعی بود كه  مغربش
گریه میكرد
ستاره ها دل نداشتند كه
بخوابند
سوخته حتی خاكستر دشت
ستون ستون، حرمت ِ
احساس بی ریشه گی
قدم قدم، درد ِ بی
همخونان

بغض بغض زجر ِ من بودن

وداع میکنم با تو ای خوب من
20 مرداد 87 - 12:37

وداع می کنم
با تو
تویی که چشمانت همیشه با دلم سخن داشت ...

گلم ...
دلم ...
این روزها از همیشه بی قرارترم
مانند پاییز
که لحظه لحظه
باران را انتظار می کشد ...

ما نه خط های موازی بودیم
نه متقاطع
من و تو
فقط دو خط بی ریا بودیم
دو خط کم رنگ
شاید پر رنگ ...

خط های تو
همیشه خط های بی رنگ مرا
انتظار می کشید ...

و خط های ناموزون من
همیشه خط های عاشقانه تو را
انکار می کرد !

گلم ...
دلم ...
به همین اشک های گاه و بی گاه
من بد نبودم
ما هزار سال دیر آمدیم
و هزار سال دیرتر به هم رسیدیم ...

رویاهای خاک خورده عاشقانه من
متعلق به هزار سال پیش هست
و صداقت جاودانه تو ایضا ...

گلم ...
دلم ...

وداع می کنم ...
با تو
نه !
با دنیای عاشقانه خودم ...

وداع می کنم ..

تن مجروح من
19 مرداد 87 - 11:37

هنوز پیراهنی برای تن مجروحم ندوخته ام

چشمانم حضور تو را ؛ کم دارد

من گرمترین پیراهنم را به زمستان بخشیدم

تو خورشید را به دندان گرفته ای

من زمستان را بر دوش

من تمام غرورم را وام داده ام

برای شکستن کافی بود به سنگ سلام کنم

امسال پاییز یکم زودتر به خونه ی من اومده
15 مرداد 87 - 11:00

امسال پاییز یه کم زودتر به خونه ی من اومده...

 

فاصله برای عاشق همیشه تلخ است ، چه 800 کیلومتر چه 8 متر.

این را از چشمان خیس ِ سربازی فهمیدم که از بالای برجک دیده بانی به معشوقه اش

 

 می نگریست...

 

تشنه ام، آسمانه ی من
14 مرداد 87 - 10:47
تشنه ام ، آسمانه ی من
در کوچه باغهای این شهر غریب.....
شهری که از پاییز دلها لبریز است....
 صدای پای تو می آید....
شاید فقط من آن را حس می کنم ....
و دل من از حادثه ها بارانیست ....
وفردا تو می آیی
سر سجاده عشق....
عطر حضور تو می پیچد
و من صدای نفس خاطرات تورا عاشقانه حس خواهم کرد....
و برخود می بالم
تو می آیی مسافر من ....
و تو ، فقط تو می دانی درد دلتنگیم را....
 و من که روزهاست در حسرت نگاه تو آرام و قرار ندارم ....
و چشمان خیس من ...
 سردی احساس تورا هیچگاه باور نخواهند کرد.
و من همیشه تشنه ام ، آسمانه ی من
برای عشقی که به آسمان نزدیک است
تو خواهی آمد
8 مرداد 87 - 13:07

با من از عشق بگو

که بی تو از عشق می میرم

و با تو جانی دوباره میگیرم

با من از دلهره

با من از پیچک پیوند

و از گل لبخند

با من از اندیشه آتش زدن دو پروانه سخن بگو

بگو دوباره خواهی آمد

وگلدان خاطراتم را

آب خواهی داد

بگو که دوچار خو اهی شد

و در آغوش نگاه من  خواب خواهی رفت

وکوچه را وعده خواهی داد

که میهمان خنده هایمان گردند

و نور خواهی آورد

که پنجره ها را میهمان کنی

بگو

بگو که دوباره خواهی آمد

من از ماندن هراسم نیست

من و پنجره منتظرت می مانیم

تو خواهی آمد

__