کنارم بمان تا می توانی 31 مرداد 87 - 12:24 |
تقدیم به همه دوستان خوبم که کنارم می مونن |
خوش به حال غنچه های نیمه باز! 29 مرداد 87 - 12:35 |
خوش به حال غنچه های نیمه باز!
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه های شسته، باران خورده، پاک. آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید. عطر نرگس، رقص باد نغمه ی شوق پرستوهای شاد. خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک. میرسد اینک بهار. خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب... |
مرا اینگونه باورکن 29 مرداد 87 - 12:12 |
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها! کمی بی کس! کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده! خدا دیگر کجا رفته؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟! که شاید هم به جرم آن. غریبی و جدایی هست؟! |
برف ها همه لیلایند 21 مرداد 87 - 12:33 |
برف ها همه لیلایند
حضور سردت بر گرده هایم می نشیند
مرا تنگ در آغوش می گیری ٬ و تنم گرم وجودت می شود. تو باران می شوی سرازیر از سر شاخه های من به زمین ٬ هنگامی که از تو خواهم پرسید: نام کوچکت چیست ؟ و تو چون همیشه خواهی گفت : بارانی یخ زده یا ابری سرد و من می دانم که تو همان لیلایی! برف شده ای تا باران خیسم نکند |
زجر من بودن 20 مرداد 87 - 13:03 |
وداع میکنم با تو ای خوب من 20 مرداد 87 - 12:37 |
وداع می کنم |
تن مجروح من 19 مرداد 87 - 11:37 |
هنوز پیراهنی برای تن مجروحم ندوخته ام چشمانم حضور تو را ؛ کم دارد من گرمترین پیراهنم را به زمستان بخشیدم تو خورشید را به دندان گرفته ای من زمستان را بر دوش من تمام غرورم را وام داده ام برای شکستن کافی بود به سنگ سلام کنم |
امسال پاییز یکم زودتر به خونه ی من اومده 15 مرداد 87 - 11:00 |
امسال پاییز یه کم زودتر به خونه ی من اومده...
فاصله برای عاشق همیشه تلخ است ، چه 800 کیلومتر چه 8 متر.این را از چشمان خیس ِ سربازی فهمیدم که از بالای برجک دیده بانی به معشوقه اش
می نگریست...
|
تشنه ام، آسمانه ی من 14 مرداد 87 - 10:47 |
تشنه ام ، آسمانه ی مندر کوچه باغهای این شهر غریب.....شهری که از پاییز دلها لبریز است....صدای پای تو می آید....شاید فقط من آن را حس می کنم ....و دل من از حادثه ها بارانیست ....وفردا تو می آییسر سجاده عشق....عطر حضور تو می پیچدو من صدای نفس خاطرات تورا عاشقانه حس خواهم کرد....و برخود می بالمتو می آیی مسافر من ....و تو ، فقط تو می دانی درد دلتنگیم را....و من که روزهاست در حسرت نگاه تو آرام و قرار ندارم ....و چشمان خیس من ...سردی احساس تورا هیچگاه باور نخواهند کرد.و من همیشه تشنه ام ، آسمانه ی منبرای عشقی که به آسمان نزدیک است |
تو خواهی آمد 8 مرداد 87 - 13:07 |
با من از عشق بگوکه بی تو از عشق می میرمو با تو جانی دوباره میگیرمبا من از دلهرهبا من از پیچک پیوندو از گل لبخندبا من از اندیشه آتش زدن دو پروانه سخن بگوبگو دوباره خواهی آمدوگلدان خاطراتم راآب خواهی دادبگو که دوچار خو اهی شدو در آغوش نگاه من خواب خواهی رفتوکوچه را وعده خواهی دادکه میهمان خنده هایمان گردندو نور خواهی آوردکه پنجره ها را میهمان کنیبگوبگو که دوباره خواهی آمدمن از ماندن هراسم نیستمن و پنجره منتظرت می مانیمتو خواهی آمد |








