اشک خدا 12 بهمن 83 - 19:17 |
شب غوغای سکوت است توی این کوچۀ بن بست واسه التیام اون قلبهای عاشق نم نم بی روح بارون خدا هست شب خاکستری مردن عاشقهای تنها تو دل این شهر بی روح عاشقی غریب و خستم وسط این شهر آشنای کودکی هام پشت شیشه توی اون کوچۀ غمها رنگ بی رنگی بارون اسیر و خستۀ خدا رو من دارم می بینم منتظر چشام به ابرهاست که توی قطرۀبارون بتونم اشک خدا رو هم ببینم ولی انگار توی این شهر هزار رنگ ابر تیره نداره خیال رفتن تا به جای سردی نماد خورشید خیالی زردی آفتاب عالم تاب بکند سیاهی های شهر من را روشن تا که من به جای اون باغچۀ کاغذی گلهای رنگی گل هستی بزنم به تن این شهر فرنگی تو دل آدمهای یخ زدۀ بی روح و مرده طرحی از عشق اللهی بزنم بجای اون قلبهای سنگی شهیار |
سایه 12 بهمن 83 - 19:15 |
جادۀ مه زدۀ غربت و غم تا ته این شب تار بی انتهاست تا ته این شب از جنس غروب تا خود صبح غریب فرداست ته این جادۀ ماتمها سایه ای خسته،انگار آشناست گویی آن سایۀ تنها و غریب سایۀ تنهای از دنیا رهاست توی اون غربت بی نهایت جادۀ غم در پی یافتن ناجی دلهاست تا رسیدن طلوع صبح فردا این شب شوم همدم این قلب تنهاست برای نجات از این شب غربت توی فکر رفتن تا خود فرداست ولی حتئ یک نفر نیست که بگه این شب تار تا ته غصه و غم بی انتهاست و بگه راز نجات این غریبه پیدا کردن یک همدم توی این سردی دلهاست شهیار |
دیار 12 بهمن 83 - 19:15 |
گل پونه نخواب آروم,دیارم توی زندونه بپاخیزوحصارغم روبشکن,نذاریم اون دیار تنها بمونه گل لاله نشو خسته از این هجران بیهوده بیا همراه من باش تا اون روز خجسته گل سوسن بگو با من چرا اینشب منو تنها نمی ذاره نمی ره از دل خسته که این دل بس گرفتاره گل لادن بخون با من تو این دنیایه دیوونه که خوندن از نگاه مردم هینجا گناهی زشتو خفت بارو منفوره گل مریم بسوز از غم که اینجا عاشقا جاشون تو زندونه نده دلداریم چونکه دوباره بهاره امسالم هم همرنگ خونه گل بارون ببار آروم , دیارم سخت محتاجه بباروازدلش بردار غباروتیرگیهای این دنیای وارونه شهیار |
ستاره 12 بهمن 83 - 19:14 |
توی آسمون پر ستارۀ شب هرکسی ستارۀ بختش رو داره هر کسی قصۀ قلب عاشقش رو تو دل ستارۀ بختش می ذاره ولی انگار یه غریبه تک و تنها نداره ستاره ای تو آسمونها می گیره بهونه از این دل عاشق چرا اون نداره یک ستارۀ کوچیکو زیبا منم اون ستارۀ غمگین و تنها منم اون گمشدۀ مجنون و شیدا منم اون اسیر از دنیا بریده توی آسمون شب شدم یه رویا منم اون ستارۀ گم شدۀ عاشق تنها که نمی تونم بتابم توی آسمون شبها چونکه من هم یه دل شکسته دارم که نداره حتی یک جا توی آسمون دلها شهیار |
تک و تنها 12 بهمن 83 - 19:13 |
تک و تنها در این گوشۀ دریا به دور از همۀ مردم دنیا همدم من همه موج است و ستاره مثل اون پرندۀ عاشق و تنها توی این گوشه دلم تنگ ستارس تنها همدم دل عاشق تو شبها نمیاد سراغ این قلب شکستم تاکه مرحمی باشه برای این دردهاورنجها شاید هم شدم فراموش توی این غربت دریا دیگه این قلب شکستم نداره امید اون طلوع فردا می دونه که جاش ته آبی دریاست آخرین پناه این مجنون تنها ولی باز هم توی اون وسعت دریا چشم براه قلبهای عاشق و شیدا میمونه تا که با این دلخوشی پوچ بگذرون همۀ روزهای دنیا شهیار |
آبی احساس 12 بهمن 83 - 19:12 |
سکوتم را تو بشکن ای عزیز قصه هایم طلسمم را تو برکن ای همیشه در کنارم خیالم را تو پرپر کن که من تنهای تنهایم بجز این دلخوشی دیگرامیدی من نمی دارم اگرتوبامنی من از خودم فرسنگها دورم کمک کن تا خودم را در بن این چاه دریابم تورا من در میان ابرهای عشق می جستم تورامن در کوچههای آبی احساس می جستم تورا من در کنار آن اقاقی ها می خواستم تو را من همنشین آن پرستوها می خواستم تورا همرنگ نیلی خلیج فارس می دیدم تو را هم قامت آن یاس با احساس می دیدیم تورا ای کاش می دیدم به وقت ناله هایم تورا ای کاش می جستم بجای گریه هایم ببخش ای اسوۀ جاوید که من دیگر پشیمانم در این ایام دلتنگی برایت سخت گریانم شهیار |
کویر 12 بهمن 83 - 13:51 |
من کویرم ، خدایا بده باران تا که باز آیند آن مهربان یاران من ازاین آسمان بی سخاوت گله دارم و از این گوی زرد داغ و سوزان به جای نم نمی در داغ عاشق به جانم می زند او داغ جانان خدایا خشم خود از جور دنیا بر این پهنای غم دیده مباران مگر این سرزمین خشک و بی مهر نیاوردی خدا به روزگاران چرا پس این همه ظلم و ستم را تو بخشیدی به این کویر نالان خدایا بر همه گُل آفریدی به جانم جای گل زدی تو خاران خدایا این چه رسم روزگار است که سازی این کویر خشک گریان کجا رفت آن همه جود و سخاوت چرا من هیچ ندیدم روز باران تن من را جهنم ساختی تو امیدم هست هنوزم مهر خوبان خدایا یا ببخش بر من تو باران وگرنه برسان تو روز پایان شهیار |
جزیره 12 بهمن 83 - 02:56 |
تو هجوم روشن موجهای دریا وسط آبی زیبای تماشا توی اون سکوت رؤیا یک جزیره تک و تنها یک جزیره مثل رؤیا ساکت و خلوت و تنها قامتش یک بستر نرم برای موجهای دریا ولی اون جزیرۀ سبز با خودش تنها می شینه منتظر چشماش به دریاست تا یکی چشماش ببینه ببینه که یک جزیره تنها منتظر نشسته دنبال یک همزبون که بیاد پیشش بمونه بگه از دل دیوونه بگه از غم زمونه بگه از غربت چشماش که همش تنها می مونه ولی اون جزیره حرفهاش توی اون دلش می مونه تا که یک روز یک غریبه بیاد و پیشش بمونه حالا اون جزیره تنهاست منتظر چشماش به دریاست انگاری چشماش می بینه یک غریبه توی دریاست منم اون جزیرۀ سبز که همش تنها می مونه که می خواد هنوز بدونه چرا قسمتش جنونه اون غریبه منو دیده میاد و پیشم می شینه منم از دلم می خونم برای دل غریبه ولی حرفهای دل من ندارن ارزش بوندن برای غریبۀ سرد که نشد رازی به موندن قایقی اومد تو دریا غریبه باهاش سفر کرد رفت و از این دل تنهام غریبه راهت گذر کرد شاید اون غریبه بازهم بیاد وپیشم بشینه دل من تا روز موعود چشم براه اون می شینه شهیار |







