ماه و میهمانی حوض 27 آذر 86 - 01:19 |
نیمه شب بود و حیاط خانه ما مهمان داشت ماه امده بود با دو سه ابر سفید كوچك و نسیمی كه میان شاخه های سرو میرقصید و صدای جیرجیرك كه باز نغمه تنهائیش خلوت سنگین شب را می شكست نیمه شب بود و خواب از چشمم دور به حیاط اماده ام روی ایوان كنار شمعدانی نگاهم بر حوض است كه ماه غوطه ور در اب رخ میشوید زیر پایش ماهیان حوض شاداب میهمان دارند زیبا چون ماه |
امید زیر سر دارم 4 آذر 86 - 13:34 |
امید زیر سر دارم
شبی را یاد داریكه خوابت بی سحر ایدو یا امید را قبل خسبیدنبه زیر بالشت پنهان نگهداریكه فردا بهتر است ایاویا این دلت فرداگرمتر زه امروز است
سرم بر بالش هست اكنونامید زیر سر دارماسمان از پشت پنجره پیداستو تكه ابری وا مانده از كوچ شبانگهشو ان همراه بی خوابشان ماه بی همتا كه شباز بودنش شاد است
صدای سوت باد ارام میرسد از دوركاروان ابر اهنگ رفتن دارد باززمان هجرت مهتاب نیز نزدیك هستسحر از پشت كوه می ایدو خورشید سر برون خواهد كشید از خاك
وامروز فردای دیروز استامید زیر سر دارمدلم گرم است و خواهد ماندكه امروز به زه دیروز است |
9 اردیبهشت 86 - 05:00 |
25 بهمن 85 - 11:30 |
جاده عمر
مینشینم از پس راهی دور كه به عمری مرا با خود برد كه تامل فراموشش بود ...
خسته ام كرد زه تكرار چنار
سنگلاخ میان جاده نهر اب و ردپای تكرار ... مینشینم در كنارم تخته سنگی ساكت چه بسیار چو من را شاهد چه بسیار حریصان گذر زه رسیدن به ناكجاابادی كه كس نیامد زانجا كه بگوید چونست ...
كاش میشد برگردم به ان نقطه اغاز كه مرا ارزوها بیش از اینها بود و امید بی پایان حیف كه چقدر دور است و رسیدن محال ... خیز و پای در راه بنه" ناكجااباد تو در پیش است باید بروی "ایستادن تورا جایز نیست ... سنگ نیز مرا از خود راند راز تنهای او در اینست باید بروم راه بسیار است وباز تكرار چنار ... باید بروم |
میلاد حق 17 مرداد 85 - 08:34 |
تولدت مبارك مولا جان |
13 مرداد 85 - 05:32 |














