na dige 2 تیر 87 - 04:13 |
نیستش
نمیدونم کجاست.چه میکنه ولی میدونم که ندارمش هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم نمی خواستم که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوستت دارم آخه تو هولو ولای پریشونیات تو رو نداشتن تو گیر دار ای بابا دل تو هیچ ، حال او خوش ای بی مروت ... دیگه دلی میمونه که جور دل کبوتر بتپه که با شما از جون زندگیش بگه بگه که هنوز زندست، هنوز زندست ... اگه صدا صدای منه، نفس اگه نفس تو بزار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل دل ربائی دیگه دل نیست دیگه دل نمیشه نه دیگه این واسه ما دل نمیشه... |
........ 10 اردیبهشت 87 - 00:10 |
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت اول آنکس که خریدار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی ورعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سر و سامان دارد چاره اینست و ندارم به از این رای دگر که دهم جای دگر دل به دلآرای دگر بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود من بر این هستم و البته چنین خواهد بود پیش او یار نو و یار کهن هردو یکیست حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست این ندانسته که قدر همه یکسان نبود زاغ را مرتبه ی مرغ خوش الحان نبود چون چنین است پی کار دگر باشم به چند روزی پی دلدار دگر باشم به نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش سازم از تازه جوانان چمن ممتازش آنکه بر جانم ازو دم به دم آزاری هست میتوان یافت که بر دل ز منش باری هست به وفاداری من نیست در این شهر کسی بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است راه صد بادیه ی درد بریدیم بس است بعد از این ما و سر کوی دلآرای دگر تو مپندار که مهر از دل محزون نرود آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود چند کس از تو و یاران تو آزرده شود ای پسر چند به کام دگرانت بینم سر خوش و مست ز جام دگرانت بینم تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند یار این طایفه ی خانه بر انداز مباش از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش به که مشغول باین شغل نسازی خود را در کمین تو بسی عیب شماران هستند سینه پر درد ز تو کینه گزاران هستند باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت حاش لله که وفای تو فراموش کند
|
بی گناه اما محکوم به زندگی!!! 28 آذر 86 - 02:53 |
تولد!! روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم!!!
پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی کنون من هم به دنیا بی نشان بودم پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی ![]() من زاده ی شهوت شبی چركینم
در مذهب عشق ، كافری بی دینم آثار شب زفاف كامی است پلید خونی كه فسرده در دل خونینم من اشك سكوت مرده در فریادم داد ی سر و پاشكسته ، در بی دادم اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق نام شب عشق را كه برد از یادم ؟ --------------------------------------------------------
--------------------------------------------------- |
bia 12 آذر 86 - 20:32 |
اشک رازیست
|
................. 8 مهر 86 - 21:58 |
![]() پیکر تراش پیرمو با تیشه خیال
یک شب تو را از مرمر شعر آفریده ام
تا در نگین تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه خریده ام
بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشمان حسودان نگاه را
تا پیچ و تاب قد ترا دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام
از هر زنی تراش تنی وام کرده ام
از مرمر قدمی به کرشمه رقصی ربوده ام
اما تو چون بتی که به بت پرست ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
گویی دل از کسی که ترا ساخت کنده ای
مست از می غرور و دور از غم منی
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
هشدار...از اینکه در پس این پرده نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام
یک شب که چشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام
|
چراااااااااااااااااااااااااااااااا 25 شهریور 86 - 21:19 |
مرا کسی نساخت خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم، کسم خدا بود،کس بی کسان. او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست، نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم .
http://ca.360.yahoo.com/profile-QC8.wg4kRKQ2OpQ3P6CCaUgAaA--?cq=1
|
درد 18 شهریور 86 - 01:51 |
من اگردیوانه ام با زندگی بیگانه ام مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت خراب اندر خراب و خانه بر دوشم اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم به مرگ مادرم : مردم شما ای مردم عادی که من احساس انسانی خودرا بر سرشک ساده ی رنج فلکت بارتان بی شبهه مدیونم میان موج وحشتنکی از بیداد این دنیا در اعماق دل آغشته با خونم هزار درد دارم درد دارم http://www.cloob.com/name/u_bia2_1387 <<<<<<<< کلیک کنید ![]() |
دلارام 11 شهریور 86 - 23:08 |
شب چه بی تکرار اغاز می کند سیاهی را !و چه تنها اواز سکوت می خواند ماه لم داده به شب خواب خورشید را می بیند شب تکرار می کند لالائی مهتاب را بی عبور ابری در اسمان اتاق بی سقف من دستان سپید صبح موهای سیاه شب را نوازش می کند هر روز و بیدار می کند ماه را از خواب خورشید با بوسه ای داغ و فراموش می کند که من زیر سقف بی اسمان اتاقم ! چه تنها و بی خورشیدم |
حسین پناهی 28 مرداد 86 - 13:46 |
کهکشانها کو زمینم؟
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانم؟
معنای این همه سکوت چیست!؟!
من گم شدم در تو
یا تو گم شدی در من
ای زمان
کاش هرگز آن روز از درخت انجیر
پایین نیامده بودم
کاش!
http://www.cloob.com/name/u_bia2_1387 <<<<<<<< کلیک کنید ![]() |
دکتر علی شریعتی 18 مرداد 86 - 14:50 |
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم
و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن
http://www.cloob.com/name/u_bia2_1387 <<<<<<<< کلیک کنید |














