دوست دارم بمیرم 28 خرداد 87 - 08:58 |
دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم نه انکه بمانم و فراموشت کنم تورابه جای همه كسانی كه نمیشناختم دوست دارمتورابه جای همه روزگارانی كه میزیستم دوست میدارمبرای خاطر عطر نان گرم برای اب شدن برفبرای نخستین گناهتورا به جای همه دوست میدارمتو را به خاطرتمام كسانی كه دوست نمیدارم دوست میدارمدلم گرفته از آدم هایی که می گن دوست دارم اما معنی شو نمی دونن از آدم هایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی آفتاب می شه همه چیز یادشون میره پس تو دوستم داشته باش كوچولوماگرمی دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمی فهمد،هیچ گاه نگاهت نمی کردم اگر می دانستم روزی تو را از دست می دهم،هیچ گاه به دستت نمی آوردم اگر می دانستم جدایی به این حد تلخ است،هیچ گاه دل به دوستی نمی بستم اگر می دانستم جدایی برای عشق است ،هیچ گاه عاشق نمی شدم اگر می دانستم سرانجام عاشقی چنین است هیچ گاه آغاز نمی کردم |
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم 28 خرداد 87 - 08:54 |
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم وقتی می خندی زیباتر می نمایی |
زمزمه 28 اردیبهشت 87 - 08:11 |
در زمزمه های خود تو را می دیدم
در موج صدای خود تو را می دیدم
نه آینه تار بود ،نه چشمم اما
در آینه ،جای خود تو را می دیدم
****
می گفت:که عشق ِ ما نشان ِ دریاست
چون ماهی و موج ، همزبان ِ دریاست
گفتم:آری سرنوشت من وتو
یک قایق کاغذی میان دریاست
****
لب گشودی و همه خندان شدند
چهره ات را کودکانه جان شدند
خنده ات پیچید با عطر خدا
چشمه ها جوشید تا بی انتها
گفته بودی یاد خوبان در دل است
آنچنان عشقی که در جان و دل است
..............
......
..
****
دیشب تمام ثانیه ها صحبت از تو بود
حتی میان من و خدا صحبت از تو بود
مثل همیشه ماه و ستاره گواه من
دیشب تمام ثانیه ها صحبت از تو بود |
یا ضامن آهو 15 آذر 86 - 20:31 |
وقتی که تکه ای تو زروح خدا شدی
تنها غریب ِ غربت دستان ِ ما شدی
آیا اجازه میدهی ام تا ببینمت؟
از گل ستان ِ کوچک قلبم بچینمت؟!
یا هشت، شاخه گل به دیارت بیاورم
آقا، قبول کن که بدون ِ تو پرپرم
آخر چقدر گریه کنم من، شما بگو
حتما نخواستی، که ببینی مرا بگو!
آنقدر گریه می کنم وذکر مادرت
باید تورا قسم دهَمَت ،جان ِ خواهرت
تنها به شوق دیدن تو خواب می روم
عمریست گریه می کنم و آب می روم
آقا تمام دار و ندارم برای توست
حتی تمام صبرو قرارم برای توست
ضامن شدی نجابت ِآهوی خسته را
ضامن بشو دو بال ِ من ِ پر شکسته را
قلبم شکسته است و دردم عجیب نیست
با تو دل ِ شکسته ام آقا ، غریب نیست! |
گفتنی نیست 15 آذر 86 - 20:28 |
وقتی نیاز بودنت سرشار می شد
حس غریبی در دلم بیدار می شد
طرح نگاهت رنگ دنیای خودم بود
این جور ناهموارها ،هموار می شد
من بارها بر روی نامت خط کشید م
این کار مانند نفس تکرار می شد
چیزی نمی خواهم بگویم گفتنی نیست
آن حالتی که لحظه ی دیدار می شد
با اینکه من در نقطه ای دور از تو هستم
یادت شبیه گردش پرگار می شد |
امید 15 آذر 86 - 20:25 |
زندگی زیباست چشمی باز كن گردشی در كوچه باغ راز كن هركه عشقش در تماشا نقش بست عینك بدبینی خود را شكست علت عاشق ز علتها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست من میان جسمها جان دیده ام درد را افكنده درمان دیده ام دیده ام بر شاخة احساسها می تپد دل در شمیم یاسها زندگی موسیقی گنجشگهاست زندگی باغ تماشای خداست گر تو را نور یقین پیدا شود می تواند زشت هم زیبا شود حال من در شهر احساسم گم است حال من عشق تمام مردم است زندگی یعنی همین پروازها صبحها، لبخندها، آوازها ای خطوط چهره ات قرآن من ای تو جان جان جان جان من با تو اشعارم پر از تو میشود مثنوی هایم همه نو می شود حرفهایم مرده را جان می دهد واژه هایم بوی باران می دهد |
چرا پس همه جا تاریک است؟؟؟ 22 شهریور 86 - 10:42 |
خانه ام بی آتش دستهایم بی حس و نگاهم نگران می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب!!! راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده... پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد خرد شده! می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس... می توانی تو از این دنیای وحشی بنویس! من دگر خسته شدم.. راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند! اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده زیباییست؟! رنگ مرگ عشق آبیست؟ می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته! هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش.. صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟ کاغذت می سوزد؟ من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب من دگر خسته ام از این تب و تاب . |
می شوی آیا 6 شهریور 86 - 14:44 |
شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا و از خود تلخ می پرسم تباهم می شوی آیا |
حاجت خیر 2 شهریور 86 - 12:15 |
چیزی نمانده من و تو مال هم شویم پرواز سخت نیست اگر بال هم شویم اما هوای خیس نگاهم قشنگ نیست این آسمتن سرد و سیاهم قشنگ نیست این روزها چقدر شبیه پرنده ام حس می کنم که تو ی هوای تو زنده ام گنجشک کوچکی که پریدن بلد شده با یاری تو بال کشیدن بلد شده این جا چه زود آمدنت دیر می شود این غم شبیه فاجعه تکثیر میشود یک کم برای دلخوشی ام عشق پست کن حال خراب مثنوی ام را درست کن یک ایل گریه می رسد این جا بدون تو چیزی نماند ه از من تنها بدون تو بر گرد توی شعر من اصلا ستاره نیست در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست |
لبخند شیرین انار 26 تیر 86 - 07:59 |
احساس قشنگی ست كنار تو نشستن
یا منتظر قول و قرار تو نشستن
در بركهً شفاف غزل پاك شدن ها
روشن تر از آیینه كنار تو نشستن
لب های ترك خوردهً آفت زدهً من
بر خندهً شیرین انار تو نشستن
زنبور صفت شیرهً لبهات مكیدن
در دامن گل های بهار تو نشستن
باران شدن و همنفس ساز و دهلها
در باغ دل ایل و تبار تو نشستن
زیباست سر و سینهً برفی تو هر فصل
بر كاسهً چوبی سه تار تو نشستن
در گرمترین روز زمینیم و سرابی ست
در سایهً رویای چنار تو نشستن
در گردن من زلف تو پیچید و ...رهایی است
منصور شدن ، بر سر دار تو نشستن |








