.... 3 مهر 86 - 16:07 |
سلام بهونه ی نفس کشیدنم . آمدم که بمانم , شاید تو هم بمانی , شاید بخواهی که بمانی , بمانی برای دست هایم , بمانم برای |
ستاره 29 مرداد 86 - 21:53 |
توی یکی از این هزار شب وقتی سرت رو بلند میکنی میبینی بین میلیونها ستاره یکی از اون ستاره های خیلی قشنگ نظرت رو به خودش جلب میکنه. بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند میکنی و اون ستاره رو اونقدر تماشا میکنی تا بالاخره به خواب میری.اما یک شب که سرت رو بلند میکنی دیگه هیچ اثری از اون ستاره نیست. اون موقع است که تموم غم های دنیا هری میریزه تو دلت.بعد از اون شب تا مدت ها دیگه سرت رو ،رو به آسمون بلند نمی کنی تا بالاخره بعد از مدت ها میفهمی با رفتن اون ستاره باز هم زنده ای،باز هم نفس میکشی،و باز هم زندگی میکنی.پس دلیلی نداره که نخوای به اون میلیونها میلیون ستاره نگاه نکنی. بعد از اون تصمیم هر شب میری و یکی از اون ستاره های خیلی قشنگ رو تماشا میکنی و باز هم یه شب میری و میبینی اثری از اون ستاره نیست. اما دیگه مثه قبل نا امید نمیشی و باز میری سراغ یه ستاره ی زیبای دیگه.همشون میرن تا اینکه نوبت میرسه به آخرین ستاره ای که تو آسمون وجود داره. اما آخرین ستاره هرگز از بین نمیره، چون تو با تمام وجود دوسش داری! |









