تبلیغات


__
s
16 خرداد 87 - 10:15

   

 

700Z051JbY-.gif

 

 

سحر
5 خرداد 87 - 16:59
 دیگر این داس خموشی تان زنگار گرفت

            به عبث هرچه درو کردید آواز مرا

             

            باز هم

            سبزتر از پیش

                           می بالد، آوازم

           

          هرچه در جعبه جادو دارید

          به در آرید که من

          باطل السحر شما را ، همگی می دانم

          سخنم،

          باطل السحر شماست

                   150.gif

http://www.pasokhgoo.ir/        سوالات شرعی

ازادی
26 اسفند 86 - 00:16

شود ایا که پر شعر مرا بگشایند

بال زنجیری مرغان صدا بگشایند

گره سرب به طومار نفس ها زده اند

کی شود کاین گره از کار هوا بگشایند

به هوای خبری تنگدلم چون غنچه

شود ایا که ره باد صبا بگشایند

اری اری رسد انروز که این کهنه طلسم

بکشند تا دژهوش ربا بگشایند

رسد انروز که این شبزده گان بر خیزند

تا به روی سحر این  پنجره ها بگشایند

با کلیدی که به نام  تو  و من می چرخد

قفل ها از دل و از دیده ما بگشاید

تا بریزید ز بنیاد بهم نظم ستم

پیشتازان ره طوفان شما بگشایند

حکم حکم تو و دستان گشاینده توست

تا اشارت کنی این در بگشا بگشایند

                                      حسین منزوی

 

 

 

تشعشع مثبت 1 برای تسهیل در انجام کارها.

تشعشع مثبت 2 برای کسانی که فوت شدن و شما احساس می کنید در اطرافتون هستند یا تازه فوت شدن این تششع باعث می شه اونها پیام دنیای بعد رو دریافت کنند .

کنترل تشعشع منفی 1 اگر فکر می کنید در مورد شما طلسم یا جادو اعمال شده .

کنترل تشعشع منفی 2 اگر مورد چشم زخم یا تششعات منفی قرار گرفتید

کنترل تشعشع منفی 3 در مورد نفوذ فکر خوانی اعمال فکر و اعمال اراده و خوانده شدن شخصیت اگر احساس می کنید در معرض یکی از اینها هستید از این تششع باید کمک بگیرید از طریق دوستان.

کنترل تشعشع منفی 4 در مورد خنثی کردن نفرین های انجام شده و بر طرف کردن تشعشع منفی ایجاد شده از آن.

 

 

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
                   و با این رنگ و زیبایی
                              و نام من شقایق شد
                                        گل همیشه عاشق شد

 

http://matalebian.persianblog.ir/

 

 

 

 

 

 

 

می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزیدم... بس كه این كوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس كه تنها دویدم... اشك گونه هایم را پاك كن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گریه كردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ایستادم
__