نوشته ای از جبران.... 24 مرداد 87 - 23:34 |
خوشا به حال مر د م با صفا. خوشا به حال آنان که از مال فارغند،زیرا که وار سته اند . خوشا به حال آنان که د ر د خویش ر ا به یاد د ار ند و د ر آن سرمستی خویش ر ا می جویند . خوشا به حال آنان که گر سنه حقیقت و زیبایی اند ،زیر ا گر سنگی شان نان می آور د ،و تشنگی شان آب گوار ا. خوشا به حال آنان که مهر بانند،زیر ا با همان مهر بانی خویش تسلا می یابند. خوشا به حال آنان که دلی پاک د ار ند،زیر ا با خد ا یگانه می شوند . خوشا به حال بخشایند گان،زیر ا بخشش ر ا نصیب می بر ند . ********************************** زیبایی پس از سکوتی که د ر آن ر ویاهای لطیف وجود د اشت ،از او پرسید م مرد م د ر تعریف آن و بر د اشتشان از آن اختلاف د ار ند ،آنچنان که بر سر ستایش و عشق به آن با یکد یگر مشاجر ه می کنند. )) پاسخ د اد یزی است که تو ر ا به بخشید ن نه گر فتن تر غیب میکند .چ یزی که احساسش می کنی،انگاه که د ستانی از اعماق جانت د ر از می شوند تا آن ر ا بگیرند و به د ر ون وجود ت ببر ند،چیزی است که جسم آن ر ا نقمت میداند و روح آن ر ا نعمت،پیوند ی است بین شاد ی و غم. بقیه واسه بعد ........ |
دوست داشتن 12 اردیبهشت 87 - 11:46 |
دوست داشتن از عشق برتر است عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر بینایی.اما دوست داشتن چیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد. دوست داشتن نیز همگام با آن اوج مییابد..عشق در غالب دلها،در شکل و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است،اما دوست داشتن در هر روحی جلوهای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها،بر خلاف غریزه ها،هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویزه خویش دارد،می توان گفت که به شماره ی هر روحی دوست داشتنی هست. |








زیبایی چیست؟))

