| افتخاری در گفتگو با خبرنگار پیک سبز : خواندن ربنا که کاری ندارد ، انقدر این آقا ( شجریان ) را بزرگ نکنید !! |
|
هفته نامه پیک سبز اخیرا طی مصاحبه ای با علیرضا افتخاری نظر او را در باب شرایط بازخوانی دعای ربنا توسط وی جویا شده است . به گزارش خبرگزاری سایوک این دعا که پیش از این با صدای استاد شجریان پخش می شد چندی است با ممنوعیت پخش سراسری مواجه شده است . در ادامه گفتگوی کامل هفته نامه پیک سبز را با علیرضا افتخاری می خوانید : به هر حال مصاحبه چند دقیقه ای ما با او به چند دلیل خیلی سخت به نتیجه رسید اول اینکه علیرضا افتخاری مدام از زیر بار جواب دادن به سوالات طفره می رفت دوم اینکه با کمال احترام چند باری گوشی را روی ما قطع کرد.سوم اینکه به قول خودش از دست خبرنگارها واقعا خسته بود و مدام این جمله را تکرار می کرد «من از دست شما خبرنگارها خسته شدم»گپ تلفنی ما با علیرضا افتخاری – که نظراتش در خصوص ربنای شجریان اخیرا منتشر شد – به معنای واقعی در نوسان بود.او ابتدا « لبخند» را ضمیمه جملاتش کرد و در میان مصاحبه عباراتش را با عصبانیت تحویلمان داد. این را نحوه صحبت کردنش و حتی اولین جمله ای که بعد از سلام و احوال پرسی های معمول به زبان آورد هم نشان می داد : « من حرفی برای گفتن و چاپ در روزنامه شما ندارم » *** پیک سبز : اما پیک سبز که روزنامه نیست! افتخاری: به هر حال من حرفی ندارم (خنده) پیک سبز:چرا؟ افتخاری: چون این خبرنگارها که من رفتم خدمتشان آن قدر مرا اذیت کردند که خسته شدم .مراسم تقدیر از خبرنگارها را می گویم. پیک سبز: ولی من که آنجا نبودم ! افتخاری: به هر حال می خواهم بگویم خبرنگارها اذیت می کنند و به جان شما من هم این روزها هر حرفی بزنم مایه شر می شود .اجازه بدهید یک هفته بگذرد آن وقت صحبت میکنم. پیک سبز: اما این ماجرا مربوط به همین روزهاست دیر می شود؟ افتخاری:خوب شما بگویید من چه بگویم . پیک سبز: در مورد داستان ربنا توضیح بدهید .شما گویا اول گفته بودید که حاضرید دعای ربنا را « بازخوانی» کنید و بعد یادداشتی از شما منتشر شد اینطور عنوان کرده بودید که حاضر نیستید ربنا را بخوانید. اصلا این کار در توان شما نیست. افتخاری: من از اول هم نگفته بودم می خوانم. پیک سبز: اما خبرش در سایت های اینترنتی بود .گویا در گفتگو با یکی از خبرگزاری ها عنوان کرده بودید؟ افتخاری:خب ببنید ما مجبوریم صبر کنیم ببینیم که حالا ربنای آقای شجریان پخش می شود یا نه. پیک سبز: مگر قرار شده پخش شود؟ افتخاری: بله من فقط این را می دانم پیک سبز:خب پس حالا راحت تر می توانیم در موردش حرف بزنیم. افتخاری: من اصلا حرفی ندارم که بزنم ( با خنده ) خداحافظ ....( صدای بوق اشغال تلفن) *** بعد از دقایقی برای رسیدن به پرسش های بی پاسخ و البته حس کنکاوی باعث شد که دوباره با آقای افتخاری هم کلام شویم. *** پیک سبز : گویا تلفن را قطع کردید؟ افتخاری : ببینید خانم! من به خدا خسته شدم .مریض شدم .اصلا ربنا را رها کنید.ول کنید این حرف ها را ! این قدر سعی نکنید با این کارها این آقا را بزرگ کنید.خبری نیست جایی که. پیک سبز: آقای شجریان به اندازه کافی بزرگ هستند.من فقط چند تا سوال دارم؟ افتخاری: من می گویم این آقا را بزرگ نکنید.بروید از شخص دیگری بپرسید.ضمنا شما دارید صدای من را ضبط میکنید؟ پیک سبز:بله چون می خواهم حرفهایتان کم و زیاد نشود. افتخاری: این را من دارم به شخص شما میگویم ... پیک سبز: چه چیزی را؟ افتخاری:اینکه.. پیک سبز: اما من اصلا در مورد آقای شجریان از شما سوالی ندارم در مورد یادداشتی که از شما منتشر شد سوال دارم و این که شما اینطور عنوان کرده بودید که ربنا خواندن کار هر کسی نیست و شما هم نمی توانید آن را بخوانید چطور شد به این نتیجه رسیدید؟ در صورتیکه قبلا گفته بودید دوست دارید آنرا بازخوانی کنید؟ افتخاری:گفتم نمی توانم چون من اگر بخواهم بخوانم «ربنا» را نمی خوانم که.من اصلا بلد نیستم بخوانم.فقط این را گفتم. پیک سبز:فقط این هم نبود .شما برای مردم توصیه ای داشتید. این که مردم می توانند حالا که ربنا در رسانه پخش نمی شود زمان افطار از طریق لوح فشرده یا از موبایل هایشان این دعا را بشنوند افتخاری: نه من این را نگفتم.کی گفتم؟ پیک سبز:این نقل قول از شما در یادداشتتان بود.متنش هم در سایت های زیادی وجود دارد؟ افتخاری: یعنی الان رفته روی سایت؟ پیک سبز :بله افتخاری:خوب ببینید من اگر این را گفتم برای این بوده که حرف بیجایی از زبان من در مورد ایشان زده نشود.ایشان همکار من است.استاد من که هیچ همکار من است.داستان همین بوده و گرنه ربنا که چیزی نیست اصلا.خواندن یک سری کارهای ما از ربنا مشکل تر است.ولی برای ادای احترام باید کمی صبر کرد تا بعد از مدتی – یک ماه دو ماه یک سال – اگر عمری باشد دوباره یک ربنای دیگر ضبط شود پیک سبز :پس آنوقت شما حاضرید آنرا بازخوانی کنید؟ افتخاری: ان شاءالله بعد از مدتی .من که از خدایم هست که ربنا را بخوانم.اما الان اینجا دعواست.وسط دعوا هم نمیشود نرخ تعیین کرد.همین الان هم یک طرف ماشینم افتاد توی جوی ! خداحافظ ( و دوباره صدای بوق اشغال تلفن...) منبع : هفته نامه پیک سبز – شماره 33 – صفحه 14- الهه عبداللهی |
| ساسان فاطمی در هفتمین نشست پژوهشی "مهر" گفت: عناصر سبکی موسیقی قدیم می تواند یکی از مهمترین ابزار مورد نیاز آهنگساز ایرانی برای خلق اثر باشد. | ||
به گزارش خبرنگار مهر، ساسان فاطمی در هفتمین نشست پژوهشی"مهر" با عنوان بررسی "آهنگسازی به سبک موسیقی قدیم" که با حضور موسیقیدانان، پژوهشگران و آهنگسازان درمحل خبرگزاری مهر برگزار شد به شرح ویژگی های کاری که در این سبک انجام داده است پرداخت. این پژوهشگر درتوضیح نحوه آهنگسازی به سبک موسیقی قدیم که در آلبوم سرخانه آمده است گفت: تولید آلبوم"سرخانه" که بر اساس عناصر موسیقی قدیم صورت گرفته جنبه فرهنگی داشته و طبیعی است که برای چنین کاری هیچ سرمایه گذاری حاضر به حمایت نمی شود چرا که سود مادی در این کار وجود ندارد؛ این موضوع برای آهنگساز نیز به همین ترتیب بوده است. من لازم می دانم در همین جا از محمد موسوی مدیر موسسه فرهنگی هنری ماهور که در این پروژه و همچنین سایر پروژه های مربوط به موسیقی جدید و قدیم ایران قدم بر می دارد تشکر و قدردانی کنم. وی همچنین در ادامه افزود: آلبوم"سرخانه" همانگونه که در زیر تیتر آن هم دیده می شود آهنگسازی به سبک قدیم است. اما حقیقتا ما این انتظار را نمی توانیم بر آورده کنیم که بر پایه مبانی موسیقی قدیم صدای موسیقی قدیمی را نیز تولید کنیم؛ این شدنی نیست چرا که نمی دانیم موسیقی قدیم از نظر مدال، فواصل و صدا دهی چگونه بوده است. چیزی که برای ما مهم بوده استفاده از سیستم مدال، استفاده از برداشت های ملودیک امروزی و تلفیق کردن آنها با عناصر سبکی قدیم است. این پژوهشگر همچنین تصریح کرد: من این عناصر سبکی را برای اجرا در آلبوم"سرخانه" در چهار محور تقسیم بندی کرده ام؛ اولین عنصر مربوط به ریتم است که در موسیقی ایرانی امروز به حداقل رسیده است. یعنی استفاده از دورهای ایقاعی قدیم که من ترجیح دادم به دلیل اینکه رساله های قدیم ابهامات بسیاری دارد از آنها برداشت نکنم. اما از آنجا که این موضوع در عمل موسیقایی کشورهای همسایه وجود دارد ما از نمونه هایی که در کشورهای همسایه استفاده می شود بهره گرفتیم. فاطمی در ادامه گفت: محور دوم مربوط به فرم است. آنچه در موسیقی قدیم اهمیت ویژه ای داشته تحت عنوان ساختارهای فرمال خیلی متنوع بوده است. آن چیزی که ما در کارمان استفاده کرده ایم برداشت شخصی خود من بوده و این برداشت شخصی می تواند در برخی از جنبه هاغلط هم باشد. ولی با اطمینان می توانم بگویم از منابع مستندی برای این کار استفاده کرده ام. وی درباره سومین محور تقسیم بندی عناصر موسیقی قدیم افزود: محور سوم نحوه تلفیق شعر و موسیقی به شیوه ملیسماتیک است؛ یعنی به جای اینکه هجا به جای نت قرار بگیرد یا یک هجا در مقابل یک نت قرار بگیرد چندین نت دربرابر یک هجا قرار می گیرد و انحنای پیچیده ملودی پیدا می کند که کاملا در عمل موسیقایی امروز فراموش شده است و تمام تصنیف هایی که امروز ساخته می شوند هجایی هستند. این موسیقیدان ادامه داد: محور چهارم مربوط به استفاده از سیستم مدال باز است. که اعتقاد دارم در گذشته در تمام فرهنگ های ایرانی عربی ترکی رایج بوده است. امروز هم از این سیستم که مختص به دستگاه ها نیست در کشورهای همسایه رواج دارد. طبیعتا تک تک آثار گنجانده شده در آلبوم"سرخانه" از این امکاناتی که به آنها اشاره کردم به شکل یکسان استفاده نکرده اند. قضاوت درباره این آثار گمان می کنم درست نیست که بر مبنای درست و غلط بودن باشد. یعنی نقد به صورت غلط گیرانه زیاد مناسب این مجموعه نیست. بلکه اعتقاد دارم نقد زیبا شناسانه به این شکل که آیا اثر زیبا هست یا نه شیوه نقد مناسب تری خواهد بود. پس صحبت های فاطمی وقت جلسه در اختیار محمد رضا درویشی، شهرام توکلی و محمدرضا فیاض قرار گرفت تا در مورد این آلبوم به نقد و بررسی بپردازند. در پایان یکبار دیگر ساسان فاطمی پشت تریبون قرار گرفت تا ضمن ارائه توضیحاتی پاسخگوی سئوالات حاضران باشد. فاطمی در این بخش ضمن اشاره به بخشی از اهداف خود برای طرح بحث"آهنگسازی به سبک قدیم" گفت: نکات بسیار جالبی در این جلسه مطرح شد که من از این بایت بسیار از دوستان تشکر می کنم. تذکر این نکته را هم لازم می دانم که این اثر نباید به صورت عادت گونه شنیده شود. بلکه باید آن را دنبال کرد و آنچه را که به ساختار اثر مربوط می شود شنید. در این کار اصلا شعر برای ما مهم نبود و در جاهایی اصلا شعر وجود ندارد و سعید محمدی این جسارت را داشت که بر روی نثر مقفا آهنگ بسازد. این کار را بر روی یک دور 38 ضربی انجام داد و این امکان به آهنگساز اجازه می دهد که از نثر بر روی آهنگ استفاده کند. شما وقتی در تصنیف ایرانی جمله های متقارن دارید و آواز هجایی دارید برای هر نت یک هجا می گذارید به طور طبیعی نیز نمی توانید از شعر نو استفاده کنید. ولی با کاری که ما کردیم این امکان فراهم می شود. وی همچنین تاکید کرد: آنچه از ضعف موسیقی در مقدمه روی جلد آورده ام اصلا مختص به تصنیف نیست؛ نظام موسیقایی کشورمان تهی دست است و سیستم ریتمیک قوی نداریم. اگر ما بخواهیم تئوری موسیقی ایرانی را بنویسیم در بخش سیستم ریتمیک اش نمی دانیم چه بنویسیم. فقط می توانیم میزان بندی غربی را در آن بخش استفاده کنیم. موسیقی ما از نظر فرم نیز تهی دست است. از نظر آنچه به آواز ربط پیدا نمی کند نیز ارتباط کلام با موسیقی فقط به صورت هجایی امکان پذیز است و ملیسم را نمی شناسد. این موسیقیدان در ادامه افزود: البته کسی نمی تواند بگوید شیوه هجایی زشت است و حتی نمی گوییم که باید به صورت ملیسماتیک آهنگ بسازیم. فقط می خواهیم امکان دیگری را پیش روی آهنگساز قرار دهیم و بگوییم از این ابزار نیز می توان به این منظور استفاده کرد. ساسان فاطمی در پایان تاکید کرد: سبک آهنگسازی به طور قطع نمی تواند تضمین کننده موفقیت اثر باشد و ما نیز چنین ادعایی نداریم. همچنین ما ادعای باز سازی موسیقی قدیم را نداشته ایم چرا که منابع صوتی در این زمینه در اختیار نداشته ایم و تنها منظورمان استفاده از عناصر سبکی قدیم در موسیقی بوده است که این ظرفیت می تواند یکی از هزاران ابزار مورد نیاز موسیقی ما برای آهنگساز باشد. | ||
| ||
لیلی نیكونظر:معلوم نیست این روزها بر محمدرضا لطفی چه میگذرد. مدام حرفهای عجیبی میزند. همین چند روز پیش در یادداشتی كه در خبرنامه داخلی آوای شیدا در سه بخش منتشر كرده است به بیان ناگفتههایی از آشنایی با پرویز مشكاتیان، تشكیل گروه عارف و شیدا و اتفاقات و دلخوریهایی كه میان بزرگان موسیقی ایرانی در دهههای گذشته ایجاد شده است، پرداخته و تاریخ 30 سال اخیر موسیقی سنتی ایران را بهزعم خود مرور كوتاهی كرده است.
مسیح علی نژاد
روزی که برای طرح هفت پرسش ممنوع، سراغ هفت شخصیت سیاسی ایران رفتم، هرگز نمی پنداشتم که پاسخ یکی از آن پرسش های ممنوع را از مردی دریافت کنم که میانه ای با سیاست ندارد اما با سیاستی شگرف در میان سالن مملو از مردم دلزده از سیاست هم به آن یک پرسش ممنوعه پاسخ می دهد و هم دلیل بی پاسخ گذاردن همه آن هفت پرسش ساده ممنوعه را دوباره پیش چشمم زنده می کند.
صاحب صدای ناب ایران، میهمان ایرانیان مقیم انگلستان بود اما خود به زیبایی میزبانان را میزبانی کرد با شعر و آوازی که چون بارانی آرام بر دشت خشک دلتنگی های مسافران دور از خانه بارید.
پرسش اما چه بود؟ به تعبیر هاشمی رفسنجانی، پرسشم ساده می نمود اما پی مفهومی پیچیده می گشت، به تعبیر سید محمد خاتمی، پرسش ممنوع نبود اما جسارت امام را برای پاسخگویی می طلبید، به تعبیر شیخ مهدی کروبی، آن پرسش ممنوع را تنها مرور زمان پاسخ خواهد داد، اما شجریان، نه به سادگی پرسش و نه به پیچیدگی پاسخ طعنه زد، نه شجاعت و جسارت از دیگران طلب کرد و نه منتظر زمان ماند، آرام میان حلقه یاران نشست، گردن به زیبایی به یک سوی خم کرد تا خود پاسخگوی همان پرسش باشد که در هفت خوان سیاست ایران، هیچ یک از آن مردان در قدرت را یارای پاسخگویی نبود.
وقتی استاد آواز در میانه میدان و در حلقه نوازندگان، گردن به سویی خم می کند این تنها یک معنی دارد: دعوت نوازنده به نواختن و ستایش استادانه از همنوایی یاران. اما اینبار شجریان سر به سوی هم آوازی برگرداند که صدایش در تاریخ سی ساله ایران صدای ممنوعه است. شجریان استادانه، پدرانه و جسورانه از دخترش دعوت می کند تا بی آنکه صدای بم پدر، راهی برای حلال بودن این صدای بی خش بگشاید او تک خوان میدان شود .
شجریان صدای ممنوع زن را بی اذن و اجازه آنان که این صدا را کماکان ممنوع و بلاتکلیف گذارده اند، در آسمان به پرواز در آورد و مژگان شجریان با سوز و اقتدار به جای همخوانی همانند همه این سالها، تکخوانی کرد. درست است که در تمام این سالهای ممنوع، زنان بسیاری تکخوانی کرده اند و صدایشان نیز در خانه های بسیاری از ایرانیان شنیده می شود اما همه تصمیم گیران و تصمیم سازان نیز در تمام این سالها سعی کرده اند مفر رسمی و قانونی برای تکخوانی زن نگشایند و بسیاری از اساتید آوازهای سنتی نیز رسم نشکسته اند و تا آنجایی که به خاطرم هست در سالهای گذشته نیز مژگان با پدر همخوانی می کرد. در دیگر سو بزرگان حوزه فرهنگ و قدرت و سایت نیز چندان این موضوع را جدی نگرفته اند و یا اساسا به روی خودشان هم نیاورند که در یک کشور اسلامی اینک صدای آواز زن در جای جای جامعه و حتی در مذهبی ترین خانواده ها هم جایگاه ویژه دارد.
به همین دلیل این پرسش ساده که «آیا شما صدای زن را هنوز صدای ممنوعه می دانید و اگر نه آیا حاضرید به صدای آواز یک زن گوش دهید» در منظر خاتمی و هاشمی و کروبی، سه سیاستمداری که در راس قوه مقننه و مجریه بوده اند، آنقدر دشوار و بحران ساز می نمود که ضبط ها را خاموش و پرسش ها را بی پاسخ و یا غیر قابل انتشار اعلام کرده بودند و البته کسانی چون احمدی نژاد و لاریجانی و قالیباف که اساسا با دیدن لیست سوالهای کاملا غیر سیاسی که البته با دخالتهای کاملا سیاسی تبدیل به سوال های بزرگ جامعه شده است، حاضر نشدند روزنه ای برای طرح این پرسش های ساده ولی ممنوعه باز کنند.
استاد آواز ایران به خوبی می داند که از کدام ایران می آید و به کدام ایران برمی گردد . کسی که در روزهای بحرانی پس از انتخابات همپای مردم در خیابان بود و همانند مردم معمولی شهر به سین جیم های بازجویان هم پاسخ داده است خوب می داند که اینک دیگر فصل انتظار و اجازه گرفتن از یک حاکمیت مردسالار نیست برای همین برخلاف سالهای گذشته به جای همخوانی با زن، رخصت تک خوانی برای زن را مهیا می کند.
شاید از منظر جامعه ای که دیگر صدای آواز زن جز لاینفک زندگی شان شده است این یک اتفاق بزرگ نباشد اما در فضایی که هنوز صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بر سر ابزار و آلات موسیقی نوازندگان مان پارچه می اندازد تا مبادا این ابزار ممنوع در تلویزیون به نمایش در آید، باید این صدای آواز زنانه را صدای بخش دیگری از صدای جامعه معترض ایران دانست که دیگر منتظر اذن و اجازه از حاکمیت نمانده است.
شجریان از همان روزی که همزبان با جنبش سبز ایران روبه روی رییس دولت کودتا ایستاد و گفت، صدای او صدای همان خس و خاشاکی است که احمدی نژاد آنها را رفتنی می داند و به همین دلیل صدا و سیمای تحت نظارت رهبری نیز اجازه پخش این صدا را ندارد، به خوبی می دانست که صدای خس و خاشاک ایران هرگز یک صدای مردانه نیست، می دانست که این صدا دیگر نمی تواند همجنس با صدایی باشد که از فیلتر های حاکمیت می گذرد برای همین دیگر حاضر نشد صدای خود را پوششی برای صدای یک زن بسازد. بزرگوارانه سکوت کرد تا تنها صدایی که در سالن دوهزار نفره بر دل یک ملت دردمند می نشیند، صدای دلنواز زنی باشد که سی سال اجازه یکتا بودن نداشت و مدام باید مردی را با خود یدک می کشید تا اجازه فریاد می یافت.
شجریان پاسخ همه آن پرسش های بی جواب من است؛ وقتی مردان سیاست، خوب می دانند که بسیاری از باورهای مردم عوض شده است اما آنها به هر دلیلی دیگر قادر به همراهی با ملت نیستند، این هنرمند است که باید نقش تاریخی اش را ایفا کند و مردان سیاست را ناگزیر به همراهی با مردم کند.
اگر همه یا اکثریت هنرمندان تصمیم می گرفتند، در برابر حاکمیت همان باشند که در خلوت اند؛ بی ریا و بی دروغ و بی هراس، آیا باز هم هیچ رییس جمهور و رهبری قادر بود که به ساده ترین و پیش پا افتاده ترین پرسش های معمولی در مورد حقوق شهروندان اش به عنوان سوال های ممنوعه نگاه کند و اساسا اجازه طرح آن را هم ندهد ؟
آیا اگر هنرمندان کشور طلبکارانه در برابر حاکمیت می ایستادند و پیش از هرگونه طلب سیاسی ابتدا حقوق ساده مردم را طلب می کردند و در صورت تن ندادن سیاستمداران آنها نیز تن به ریا و بقا به هر قیمتی نمی دادند، باز هم مردم بعد از نه ماه ایستادگی و جان فشانی تنها می ماندند؟
آیا برای پیروزی جنبش مردمی و دست یازیدن به اهداف روشن یک کشور تنها نیازمند اصلاحات در حوزه سیاسی یا انقلاب در عرضه قدرت و برکناری و جابجایی مردان سیاست هستیم؟ یا این هنرمندان و شهروندان معمولی یک کشور هستند که اگر شیوه ماندن به هرقیمتی و بقا به بهای جان ملت را تغییر ندهند، کماکان سیاستمداران نیز محکم و استوار در جایگاه غیرقانونی خویش باقی خواهند ماند ؟
اگر چه این روزها یک دولت به دام افتاده، آنقدر تن به شیوه های پوپولیستی خواهد داد تا محبوبیت و مشروعیت از دست رفته را باز یابد و لذا خیلی دور از ذهن نیست که پیش از بازگشت استاد به ایران، در دل هیمن دولت نیز کسی پیدا شود و مجوز تکخوانی زن را صادر کند اما آنچه مهم است صدای آزاد شده یک زن و زنان دیگر است که برای رها شدن، به جای اجازه از سیاستمداران فرصت طلب، اذن از یک ملت برابری طلب می گیرد.
شاید این یک نگاه آرمانگرایانه و غیر قابل اجرا باشد اما متاسفانه این واقعیت دارد و تا مادامی که هنرمندان یک کشور تن به نشستن در برابر دوربین های صدا و سیمایی دهند که هم به ابزار ساز و آواز آنها به عنوان لکه های ننگ و حرام نگاه می شود و هم صدای هم آواز و همراه زنانه آنان در نگاه برنامه ریزان این سازمان و نظام، حرام و ممنوع باشد، هرگز نمی توان تغییرات بزرگ درحاکمیت را انتظار کشید.
اگر همه و یا همان بخشی از هنرمندان که این روزها خاستگاه واقعی هنر در بدنه جامعه را به روشنی می دانند اما کماکان دون شان خویش نمی دانند وقتی دوربین های رسمی کشور تنها مجاز به تصویر برداری از بالاتنه نوازندگان هستند که مبادا تار و سه تار و گیتار و کمانچه و چه و چه در قاب تلوزیون ظاهر شود و یا تن می دهند به تصمیم کسانی که صدای زنانه را با پارازیت های مردانه ممنوع می کنند آنگاه جامعه ریا آلوده و دوشقه می شود و در این دو پارگی و تن دادگی های مداوم است که حاکمیت می تواند سی سال صدای زن را چنان ممنوع اعلام کند که حتی پرسشگری در مورد این حق مسلم نیز همانند یک جرم مسلم تلقی شود و پاسخ آن دسته از سیاستمدارانی که به این صدای ممنوع اعتقاد چندانی هم ندارند از هراس همین قضاوت ها در آرشیو باقی بماند
http://www.asriran.com/fa/news/107809/محمدرضا-لطفی-شجریان-سیاسی-نبود
این کار ایشان در مورد دیگران به طور مثال مرحوم ناصر فرهنگ فر هم انجام شده بود
سوال اصلی این استاد لطفی چرا وقتی دست آنها از دنیا کوتاه است و قدرت پاسخ گوئی ندارند به روال کیهان این همه یاوه سرائی در موردشان می کنید؟
فرارو: «بخش عمده این کدورتها به تاریخ رفتاری استاد عزیز ما شجریان مربوط بود که با سعه صدر برخورد نکرد. نمیدانم این پول چقدر مهم است که دوستیها، برادریها و خویشیهای انسانی را تحتالشعاع خود قرار میدهد. اتوریتهها باید در برخورد به منافع موسیقی بسیار قوی باشد تا وحدت اساتید و زحمتکشان این راه را بر هم نزند، اما متاسفانه در ایران چنان تفرقهای میان این گروه افتاد که امروزه دیگر کسی با کسی معاشر نیست و هرکس در لاک خودش فرو رفته و ساز خودش را میزند.»
محمدرضا لطفی آهنگساز و نوازنده برجسته ایرانی در یادداشتی که در خبرنامه داخلی آوای شیدا در سه بخش منتشر کرده است به بیان ناگفته هایی از آشنایی با پرویز مشکاتیان، تشکیل گروه عارف و شیدا و اتفاقات و دلخوری هایی که میان بزرگان موسیقی ایرانی در دهه های گذشته ایجاد شده است، پرداخته و تاریخ 30 سال اخیر موسیقی سنتی ایران را مرور کرده است.
آشنایی با پرویز مشکاتیان در دانشکده هنر های زیبا
محمد رضا لطفی در بخش نخست این یادداشت که به آشنایی اش با شادروان پرویز مشکاتیان اختصاص دارد می نویسد: «اولین روزی که من مشکاتیان را دیدم، ایشان سال اول دانشکده هنرهای زیبا، رشته موسیقی بود. درست یادم میآید که ترم اول بود. در همان اوایل ترم به دنبال پیدا کردن اتاقی برای تمرین به انتهای راهرو، که بیشتر مواقع درس پیانو داده میشد رقتم. هنگامی که درب را باز کردم، دیدم جوانی بلندقامت و لاغر، پشت پیانو نشسته و یک آهنگ معروف پاپ را مینوازد و چند دختر سال اول نیز دور او را گرفته اند. میدانستم که ایشان سنتور میزند و از استان خراسان وارد گروه موسیقی شده اند.»
لطفی ادامه می دهد: «خیلی تعجب کردم چون کسانی که به این گروه وارد میشدند یا سابقه موسیقی غربی جدی داشتند و به دنبال موسیقی پاپ نبودند، یا از بخش موسیقی ایرانی آمده بودند که آنها نیز کمتر به سراغ این موسیقی میرفتند.»

لطفی درباره روحیات و خلقیات مشکاتیان می نویسد: «وضعیت فکری و روحی او خاص بود و شیوه زندگی او نیز شبیه دانشجویان نبود. به اطاقش یک سیتار هندی آویزان کرده بود و گاهی چند مضراب به آن میزد.»
مشکاتیان خودش جریان ساز نبود
این استاد موسیقی با اشاره به تشکیل گروه عارف توسط حسین علیزاده ادامه می دهد: «اخلاق پرویز خیلی اجتماعی نبود، یعنی خود راه حلهای مناسب برای کارش ایجاد نمیکرد. به اضافه این که میدانست اگر حسین (علیزاده) و من در جایی هستیم، حضورش میتواند به فعالیت او کمک کند. پرویز همیشه خود جریانساز نبود، بلکه میتوانست در کنار جریانات خوب کار ارزندهتری انجام دهد، شاید به همین دلیل بود که در کنار هنرمند گرامی شجریان، توانست بیشتر موفق شود، در اینجا حسین بود و در آنجا شجریان.»
محمد رضا لطفی با اشاراه به شکل گیری گروه موسیقی چاووش و اتفاقت سیاسی 17 شهریور تهرانمی نویسد: «حسین (علیزاده) کمی سیاسی بود و شکارچی نیز سیاسیکار بود اما مشکاتیان خیلی خروجی سیاسی با جامعه اهل اندیشه تهران نداشت. اگرچه پرویز اجتماعی و سیاسی نیز میاندیشید، اما به پیشرفت کار و توفیق کارش بیشتر فکر میکرد و میدانست باید در کنار علیزاده باشد تا پیشرفت کند.»

تاثیر حسین علیزاده بر شکل یابی پرویز مشکاتیان
وی با اشاره به نقش حسین علیزاده در شکلیابی مشکاتیان آورده است: «در واقع سلیقه حسین در تنظیم موسیقیهایش و شور و حرارت بالایش روی مشکاتیان که آرام و تا حدودی غیرفعال بود اثر میگذاشت.»
نوازنده و آهنگساز ایرانی با اشاره به حال و هوای روزهای پس از انقلاب ادامه می دهد: «اولین قطعه مشکاتیان پس از انقلاب تصنیفی بود به نام " ایران ز سر کن خواب مستی" که بعد از کار داروک نیما که آن را در زمان شاه ساخته بودم و بر جنبش دانشجویی و نیروهای لیبرال و چپ تاثیرش بیشتر بود، کار پرویز دومین کاری بود که بر روی شعر نو با برداشتی متفاوت ساخته شده بود.»
ضبط و اجرای اثر" بیداد" اولین کار شخصی مشکاتیان
وی ادامه می دهد: «اولین کار مفصل و سازمانیافتهای که این اثر را میتوان اولین خط سلیقه شخصی مشکاتیان دانست، کار باارزش «بیداد همایون» بود. پرویز آثار این مجموعه را تقریباً یک سال پس از انقلاب درست کرد. گروه عارف آن را تمرین و در استودیو «بل» ضبط کرد. قرار بود شجریان آواز و تصنیف آن را بخواند. میکس این کار به وسیله این جانب تمام شد.»
لطفی در ادامه به بیان خاطره ای از روزهای پس از انقلاب و ساخت اثر ارزشمند "بیداد" توسط پرویز مشکاتیان می نویسد: «با بچههای دو گروه (شیدا و عارف) پس از اولین بهار آزادی برای گردش به اوشون و فشم در حرکت بودیم. چند ماشین پشت سر هم در حرکت بودیم که من کاست چهارمضراب این اثر را در ضبط صوت ماشین گذاشتم و بلند آن را پخش کردم تا چند ماشین دیگر نیز آن را بنشوند. این کار و نغمات آن، چنان منطبق با شعف ما بود که همه پراحساس سرهایمان را از پنجره درآورده بودیم و هورا میکشیدیم. حسین علیزاده همراه با پرویز دو ستون اصلی گروه عارف بودند. چنان زیبا نواخته بودند که آدم نغمات را عبادت میکرد.»

شجریان سیاسی نبود
لطفی با اشاره به آشنایی و همکاری اش با استاد آواز ایران در اجرای آثار به یاد ماندنی "شب نورد" و "ایران ای سرای امید" می نویسد: شجریان هرگز سیاسی نبود و هرگز ما بحث سیاسی با هم نداشتیم. من با شجریان در مرکز حفظ و اشاعه آشنا شده بودم و یک برنامه با هم اجرا کرده بودیم. (اولین جشن هنر شیراز که از طرف مرکز حفظ واشاعه زیر نظر استاد برومند به فستیوال شیراز رفته بودیم.) اجرای این برنامه ما را به هم نزدیکتر کرد و این گونه دوستی ما شکل گرفت و وقتی من به رادیو رفتم، او نیز در رادیو فعالتر شد. شجریان اهل رفتن به مهمانیهایی بود که خواص کشور تشکیل میدادند و بیشتر درآمد ایشان از این راه تامین میشد.
لطفی با بیان خاطره از استاد شجریان در دوران انقلاب ادامه می دهد: «شش ماه پیش از روز قیام، شجریان درگیر مسائل انقلاب نبود، شاید خیلی هم نمیدانست دارد چه میگذرد. من نیز هرگز عادت نداشتم که کسی را به سویی بکشانم و به همین دلیل راجع به مسائل سیاسی صحبتی نمیکردم. یک روز که به آپارتمان من در امیرآباد میآمد با من صحبت میکرد و گفت در بین راه که میآمدم یک اعلامیه دست من داده اند که از همه خواسته اند به جنبش مردم بر علیه شاه بپیوندند. اعلامیه را خواندم که متعلق به جبهه ملی یا شاید نهضت آزادی بود. در چهرهاش عکسالعملی ندیدم، اما راجع به اوضاع کمی با ایشان صحبت کردم. پس از چند هفته احساس کردم که مسائل او را متاثر کرده. چند ماه قبل از این دیگر کسی نبود که بتواند در مقابل کشتارها و حکومت نظامی بیتفاوت بماند و همین امر باعث شد که من بتوانم از او بخواهم که اثر «شبنورد» را در استودیو بل بخواند.»
وی ادامه می دهد: «با این خواندن دیگر میشد او را متحد انقلاب واقعی مردم تلقی کرد و کارهای جدیدی با صدای بینظیر او را ارائه کرد. کار شبنورد با صدای ایشان و آزادی که ناظری خوانده بود را به تلویزیون بردم. کسی که در مقابل خیابان تلویزیون با اسلحه ایستاده بود که یکی از خبرنگارانی بود که من او را میشناختم. هنگامی که مرا دید گفت: آقای لطفی در اینجا چه میکنید و من گفتم میخواهم دو اثری که ساخته ام را به اتاق پخش ببرم.»
لطفی خاطر نشان می کند: «این اولین کار موسیقی ایرانی بود که گروهی ایرانی آن را به ملت هدیه میکرد. تاثیر این اثر و سرود آزادی چنان بود که بیشتر مردم آن را زمزمه میکردند و این گونه سرنوشت من و گروه شیدا و چاووش رسماً به انقلاب گره خورد.»
همه جا این تصنیف به اسم شجریان رقم خورده
این آهنگساز برجسته موسیقی سنتی با انتقاد از عدم معرفی دست اندر کاران ساخت دو تصنیف معروف انقلابی آورده است: در بیشتر خبرهای روزنامهای و سایتها و وبلاگها، تصنیف «ایران ای سرای امید» به نام شجریان رقم خورده است. نه از شاعر آن و نه از سازنده و سرپرست و معرف آن به رادیو و تلویزیون خبری هست. برای مثال اگر اشتباه نکنم، پارسال یا دو سال پیش این اثر به عنوان بهترین اثر از طرف رادیو و تلویزیون شناخته شد و برای آن جایزه تعیین کردند؛ اما هرگز اعلام نکردند که این اثر متعلق به اینجانب است. دو سال پیش باید ایشان به آقای ضرغامی و یا رادیو و تلویزیون و مطبوعات که راجع به آن نوشتند میگفتند که این اثر متعلق به ایشان نیست و کل چاووش شش را ایشان به موسسه شیدا فروخته اند!
شروع نزدیکی مشکاتیان و محمدرضا شجریان
این استاد موسیقی درباره رابطه استاد آواز ایران و پرویز مشکاتیان به همکاری دو استاد بزرگ موسیقی سنتی در البوم "بیداد" اشاره می کند و ادامه می دهد: «شروع نزدیکی پرویز و شجریان با همین کار بود. قرار بود که اولین کار شرکت ماهور با اجرای دو اثر همایون با سرمایهگذاری این شرکت به بازار آید. همه کارها را کردیم اما به یکباره بدون اطلاع ما دو اثر از پایور بیرون آمد و ما در آن وضعیت اقتصادی بد بسیار متضرر شدیم. با این مسئله من متوجه شدم که پرویز نیز به جرگه شجریان خواهد پیوست و خیلی زود ما را ترک خواهد کرد.»
وی ادامه می دهد: «با این که پرویز عزیز از طرف شورای چاووش نماینده شد که با شجریان صحبت کند تا راضی شود که بقیه بیداد را بخواند و نوار را تکمیل کند، اما پس از شش ماه نیز خود پرویز ما را ترک کرد و ما متوجه شدیم که ایشان این مسئولیت را به درستی پیش نبرده و متاسفانه حتی نظرات شورای ما را به خوبی به شجریان منتقل نکرده تا جایی که رابطه اندک میان من و شجریان نیز تیره شد. البته کسانی در آن زمان بودند که بسیار کوشیدند تا پرویز و شجریان و شهرام ناظری را از بدنه چاووش جدا کنند که کردند و این لطمه بزرگی به روند رو به رشد موسیقی دستگاهی ایران زد.»
شجریان ومشکاتیان با پرداخت مبلغی قفل فایل را شکستند
لطفی با اشاره به بازتر شرن فضا پس از پایان جنگ تحمیلی خاطر نشان می کند: «علیزاده به ایران آمد و این انرژی و حضور، تضاد زیادی در پیکره موسیقی شرکت مشترک شجریان و مشکاتیان ایجاد کرد. حسین مورد احترام حکومت قرار گرفت و کارهایش با وجود روزنامه روشنفکری آقای فرج سرکوهی سرتیتر فعالیت هنری شد.»
سرپرست گروه موسیقی چاووش درباره انتشار آلبوم به یاد ماندنی بیداد می نویسد: «شاید دوستان ندانند که کارهای چاووش را این جانب میکس میکردم. کار پرویز را نیز این جانب میکس کردم که ضبط عالی آن به وسیله ایرج حقیقی صورت گرفت که بسیار ارزنده است. من در استودیو بل فایلی داشتم که متعلق به ایرج حقیقی بود که آرشیو ایشان محسوب میشد. هنگامی که به ناگهان ایرج حقیقی به دانمارک مهاجرت کرد، نوارهای ما را به دلیل این که هنوز تکمیل نشده بود، به ما نداد و در همان فایل قفلشده ماند.»
وی ادامه می دهد: «این جانب هم نبودم و اینگونه شجریان و پرویز به استودیو رفته و با پرداخت مبلغی خوب قفل این فایل را شکسته و باز کردند و نوار بیداد را از استودیو گرفتند. کلیه مخارج تمرین و ضبط را مرکز هنری چاووش پرداخت کرده بود و این اثر متعلق به چاووش بود تا از آن بهرهوری کند، به خصوص که گروه شیدا در تمامی سالهای چاووش به گروه عارف نیز حقوق پرداخت کرده بود و شاید این اولین کاری بود که میتوانست جبران پرداختیهای گروه شیدا و این جانب را بنماید. به هر حال کار بیرون آمد. جالب اینجاست که نام مرا در انتهای گروه نوشتند که نوازندگی کردم. خواهر من به من زنگ زد و گفت: آقای شجریان و پرویز برای شما چکی به مبلغ سیهزار تومان نوشته اند، چه کنم؟»
وی ادامه می دهد: «به خواهرم گفتم که نامهای کوتاه به این دو دوست بنویسد و چک را به عنوان هدیه تولد فرزند اول مشکاتیان که تازه به دنیا آمده بود، به پدربزرگش شجریان بدهند. او نیز این کار را کرد. اگرچه این موضوع و هتک حرمت به من، من را ناراحت کرد، اما من بر این باور بودم که شرایط خاصی در ایران حاکم است و اشکالی ندارد آنهایی که باید بدانند، میدانند و گذشتم. کار بیداد با فروش فوقالعاده، وضع مالی این دو عزیز را روبراه کرد و با همین کار بود که هم پرویز و هم شجریان دوباره معروفتر شدند.»
این کدورت ها به تاریخ رفتاری شجریان بر می گردد
لطفی درباره علل و عوامل کدورت بین دو استاد بزرگ موسیقی سنتی آورده است: «کنسرتهای بیشمار شجریان و تورهای متعدد در آلمان باعث کدورت پرویز و شجریان شد. بیشتر این درگیری به خاطر مسائل مالی و سرپرستی و سکانداری امر فرهنگی این دو نفر بود که رفته رفته بین آنها فاصله انداخت.»
وی ادامه می دهد: «بخش عمده این کدورتها به تاریخ رفتاری استاد عزیز ما شجریان مربوط بود که با سعه صدر برخورد نکرد. نمیدانم این پول چقدر مهم است که دوستیها، برادریها و خویشیهای انسانی را تحتالشعاع خود قرار میدهد. اتوریتهها باید در برخورد به منافع موسیقی بسیار قوی باشد تا وحدت اساتید و زحمتکشان این راه را بر هم نزند، اما متاسفانه در ایران چنان تفرقهای میان این گروه افتاد که امروزه دیگر کسی با کسی معاشر نیست و هرکس در لاک خودش فرو رفته و ساز خودش را میزند. بزرگان موسیقی ما بیشتر به کار فردی و منافع شخصی خود رو آورده اند، در صورتی که چه قبل و چه بعد از انقلاب منافع موسیقی، آرمان فردی همه ما بود تا این هنر مظلوم رشد کند.»
از فرمایشات اخیر ضرغامی* این نکات استفاده میشود
کدام موسیقی کمتر شود؟ در سیمای وطنی، اثری از موسیقی به چشم میخورد؟ موسیقی کلاسیک: صفر؛ موسیقی محلّی: نزدیک به صفر( گاه وقتی مثلاً در یک قدم مانده به صبح، کسی را ساز به دست میدیدی یا صدای ابوالحسن خوشرو یا بهمن بختیاری را میشنیدی باید با تعجّب به دور و برت نگاه میکردی که درست میشنوی یا نه. حالا همان اندکک هم نیست) موسیقی دستگاهی: نزدیک به صفر؛ موسیقی ملل: صفر، سایر انواع موسیقی غایب و موسیقی پاپ از نوع مزخرف، با شعر و تنظیم افتضاح و خوانندگانی که به قول کوروش یغمایی کشتیگیر یا قصّاب بودهاند و حالا هوس خوانندگی به سرشان زده: مقداری.
در رادیو هم که اصل بر پخش موسیقی است؛ همان را هم تعطیل کنید و به جایش سخنرانی و نوحهخوانی بگذارید. زمانی شجریان و دیگر موسیقیدانان از پخش موسیقی در فواصل برنامهها گله میکردند که باید به موسیقی نگاه مستقل داشت نه اینکه به عنوان ملاط بین برنامهها به کار رود. آنان هم حق داشتند و هم نه. اینکه جای برنامههای مختصّ موسیقی در سیما خالی بود، درست ولی پخش موسیقی در فواصل برنامهها هم جزئی از یک رسانهی صوتی و تصویری است. اوّلی که نبود و نیست و دوّمی هم جایش را به تبلیغات پرحجم بازرگانی داده است. پس نگرانی ایشان کاملاً بیمورد است.