(14) 31 تیر 87 - 00:33 |
آنانكه ز پیش رفته اند ای ساقی ، در خاك غرور خفته اند ای ساقی ، رو باده خور و حقیقت از من بشنو : باد است هر آنچه گفته اند ای ساقی . |
یاران من کو؟ 31 تیر 87 - 00:29 |
شب من تارو سیاهِ پایان نداره تن من در شهر غربت سامان نداره مثل یه لاله در این بیابان پرپر شدم من از داغ یاران هرگز نبارید یک قطره باران روی تن من ای سوگواران اینجا غمینم شب در کمینم یاران من کو؟یاری نبینم ای اشک چشم ابراببار ببارتو صحرا در این کویر وحشت رو تن تشنهُ ما اینجا غمینم شب در کمینم یاران من کو؟یاری نبینم یاران من نامتان زمزمهُ شبهای مستی من است یادتان شوق من و عشقم و هستی من است دل من در سوگ یاران ماتم گرفته گل من پژمرده در باد،فصل بهاران را غم گرفته اینجا غمینم شب در کمینم یاران من کو؟یاری نبینم |
تا چند 31 تیر 87 - 00:25 |
تا چند زنم بروی دریاها خشت ، بیزار شدم ز بت پرستان و كنشت ؛ خیام كه گفت دوزخی خواهد بود ؟ كه رفت بدوزخ و كه آمد ز بهشت ؟ |
خداوندا ! 27 تیر 87 - 15:00 |
خداوندا ! اگر داشتم ، ذلیل داشتنم می كند ، ندارم كن ! خداوندا ! اگر كاشتم ، اسیر چیدنم می كند ، بی كارم كن ! اگر اندیشة خیانت به یاران ، بر سرم افتاد ، بر سر دارم كن ! اگر به لحظة غفلتی در افتادم ، پیش از سقوط ، هشیارم كن ! |
ای آمده 26 تیر 87 - 21:20 |
ای آمده از عالم روحانی تفت حیران شده درپنج وچهاروشش وهفت می نوش ندانی ز کجا آمده ای خوش باش ندانی به کجا خواه رفت
|
تکرار 15 تیر 87 - 17:34 |
زندگی پر است از تکرار مکررات. زندگی گفتن حرفهای تکراری ، زندگی پر است از آدمهای تکراری در لباسهای رنگین و ادبیات متفاوت ، زندگی همواره بازگشت به نقطه آغاز ، زندگی جدالیست برای رسیدن از هیچ به پوچ. زندگی پرتگاهی مبهم و سرابیست ابدی ، عشق جبریست تابع کشمکش بین خود با خود ، عشق تظاهریست به آنچه هرگز نخواهد بود ، وباز هم تکرار و... خودم |
دوست 14 تیر 87 - 20:59 |
ناتوان ترین مردم کسی است که نتواند دوستی برای خود پیدا کند و ناتوان تر از او کسی است که دوستان خود را از دست بدهد علی پسر ابوطالب
هم دانه امید به خرمن ماند هم باغ و سرای بی تو و من ماند عمر خیام
از دوستی با شخص پست دور باش چه او ترا بیک شکم خوراک یا کمتر از ان میفروشد
زین العابدین از دوستی با تهی دست بپرهیزید چه او میخواهد سودی به تو برساند ولی زیان میرساند زین العابدین سه چیز نشانه نادانی است : عوض کردن دوستان و ترک دوستی بی دلیل و تجسس از انچه که سودی ندارد
جعفر صادق
نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است ناپلئون بناپارت
با دوست خود جدال (پرچانگی)مکن.شوخی مکن.وهرگز وعده ای نده که انجام ندی محمد پسر عبد الله هر که به ملاقات دوست مسلمان خود برود در صورتی که نیاز به وی نداشته باشد گویی خدا را ملاقات کرده است محمد پسر عبد الله
کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. فردریش نیچه فردریش ویلهم نیچه
برای آنکه همواره دوستانمان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه ای میان خود و آنها داشته باشیم اُرد بزرگ
برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كلیسایت نیایش كنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یك آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی "یگانه برتر " هستند ، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد . جبران خلیل جبران اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟ . جبران خلیل جبران
دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است. اُرد بزرگ
سعادت آن نیست که انسان خود به خود دوست داشته باشد ، بلکه عبارت از این است که غرور آمیخته با نفرتی اقناع شود . سعادت رسیدن به لحظاتی است که انسان دوست می دارد در کنار کسی که دوست می دارد بسر برد . توماس مان
اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد . جبران خلیل جبران
|
گونه های بشری 12 تیر 87 - 02:21 |
مرم جهان از دیدگاه علی پسر ابوطالب به چهار گروه تقسیم میشوند: 1-مردمی آرام و گوسفند صفت که هیچگونه تباه کاری نه به صورت زور و تظاهر و نه به صورت فریب و زیر پرده،از آنها دیده نمیشود،ولی تنها به این دلیل که عرضه اش را ندارند،اینها آرزویش را دارند،اما قدرتش را ندارند. 2-گروهی که هم آرزو و هم قدرتش را دارند؛دامن به کمر زده،پول و ثروت گرد میآورند،ویا مقاماتی را اشغال میکنند و از هیچ فسادی کوتاهی نمیکنند. 3-گروه سوم گرگانی هستند در در لباس میش،جو فروشانی گندم نما،اهل دنیا؛در سیمای آخرت،سرها را به علامت قدس فرو میافکنند؛گامها را کوتاه بر میدارند،جامه را بالا میزنند،در میان مردم آنچنان ظاهر میشوند که اعتمادها را به خود جلب کنند و مرجع امانات مرم قرار گیرند. 4-در حسرت آقایی و ریاست به سر میبرند و در آتش این آرزو میسوزند اما حقارت نفس، آنان را خانه نشین کرده است و برای اینکه پرده روی این حقارت بکشند،به لباس زهد در میآیند. گفتار 32 سخنان علی |








