سرنوشت عشق!!! 23 تیر 87 - 18:02 |
و چنین است که گاهی آدمها فراموش میکنند نیکی ها را ، خوبی ها را و عشق را ... که زاده خوبی ست. انگار که نبوده است هیچگاه گل لبخندی ، ناز نگاهی ، شوق صدایی آدمها امروزه روز عشق را میخواهند مثل... مثل یک وعده غذا از سر سیری مثل یک بازیچه که همه دارند پس من هم... اشکی هم اگر هست برای خود است و نه معشوق و نه عشق که امروزه روز دیگر نه عشق ، عشق است و نه عاشق ، عاشق حالا همه چیز خوب زندگی کردن است شد با عشق ، شد بی عشق... |
ای مسافر!!! 25 خرداد 87 - 17:58 |
ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت . از خود تهی شده ام ... نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟ |
کاش........ 24 خرداد 87 - 00:39 |
کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند.اما اکنون اگرفریاد هم بزنم کسی نمیشنود. دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام ,سکوت پربهتر از فریادتو خالیست!!! دنیا راببین......بچه بودیم از آسمان باران می امد، بزرگ شده ام ازچشمهایمان می آید. بچه بودیم درد ودل راباهزارناله میگفتیم،همه میفهمیدند بزرگ شده ایم ،درد و دل را به صدزبان میگوییم اما هیچ کسی نمیفهمد..... |
کورش کبیر! 18 خرداد 87 - 15:39 | ||
| ||
آرزو 11 خرداد 87 - 12:15 |
آرزویم این است : نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنكه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت می خواهد |








