اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم

تبلیغات22 دی 85 - 03:25 |
کلیک کن>>>http://www.sam.mycloob.com/?pg=&zxid=0 |
باران 3 مهر 85 - 00:16 |
چه اشکها ریختیم در شب عزیمت |
جوانه (ایرج جنتی عطائی) 13 تیر 85 - 22:59 |
![]() ![]() ![]() ای تکیه گاه توتنم!
سنگر قلب تو منم!
وای که نیزه تو را
سینهء من نشانه شد!
درخت پیر تن من دوباره سبز می شود!
که زخم هر شکست من حضور یک جوانه شد!
![]() ![]() |
زندگی.... 4 تیر 85 - 04:37 |
![]()
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم
اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم
|
اینجا.... 1 تیر 85 - 07:31 |
اینجا من هستم؛ سکوتی محض |
از غم عشق چه می باید کرد. 31 خرداد 85 - 21:38 |
![]() از غم عشق چه می باید کرد
می توان گریه جان سوزی کرد
می توان قصه نوشت شعر سرود
می توان از غم عشق لب پر تبسم داشت
به دمی به دیداری می توان راضی شد
به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد
از غم عشق چه می باید کرد؟
در پیچ و خم گیسوی یار
می توان راه گشود دورا دور
می توان مست شد از عطر و غرور
می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید
از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید
از جهنم گذری کرد و گذشت به گذر گاه رسید
به گذر گاه تباهی به جنون
وز عطش فریاد زد
می توان نیست شد و هیچ ندید
لحظه غربت خود را حس کرد
و در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد
از غم عشق چه می باید کرد؟
من نمی دانم هیچ تو بگو
تشنه ام تشنه ترین تشنه ها
از غمی می سوزم
تو بگو
از غم عشق چه می باید کرد؟ |
همخونه 31 خرداد 85 - 02:25 |
![]() |
تبسم 29 خرداد 85 - 06:46 |
مرابه خانه ام ببر 25 خرداد 85 - 20:30 |
![]() |