تقدیم به تنها عابر شهر دلم
تنها كسی كه مرا درك كرد . روزی زادگاه مرا ترك كرد ...
نام : غم
نام خانوادگی : افسرده
مادر : سلطان غم
مقصد : آینده
وبلاگ : پرنده ی عاشق
برادر : ویرانه
جرم : عاشق شدن
اسیر :...
سلول انفرادی : معشوقه
سال: عشق و عاشقی



زیبا ترین گناه زندگی من .عشق...

زندگی معنی نداره . وقتی تو نباشی پیشم
تو نباشی من می میرم . تو بری دیوونه میشم
تو بری دلم میگیره . آسمون ابری میشه
روزگارم پر لحظه های بی صبری میشه
یه چیزی گم میشه اینجا. یه چیزی مثل قرار
خونه دلگیر میشه بی تو .تو شبای انتظار
تو نباشی آسمون ستاره بارون نمیشه
آخه درد بی كسی. نباشی درمون نمیشه
كاش میشد روزای خوبمو نو یادت بیارم
تو خودت خوب می دونی كه من چقدر دوست دارم
اگه تو یه روز نباشی . من كه طاقت نمی یارم
من می میرم تو نباشی .تو باید باشی كنارم

انتظار بی دریغ در پنهانی اشكهایم پیداست و تو را می خواند و بی تو هوایی دیگر بر سر دارم . گویی كه از خود نیستم و درون پر تلاطم فقط در نگاه تو آرام پذیر است. فقط تو را می خوانم تا دستهای مهربانت را مهمان دستهای بارانی ام كنم كه می آید و مرا چون سیل در بر می گیرد .



شب و یاد تو و یك مشت رؤیا
اتاق كوچكم از اشك و دریا
اگر كفر است این . بر من ببخشا
دلم مثل خدا تنهاست تنها

كاش ای تنها امید زندگی . می توانستم فراموشت كنم
یا شبی در خلوت سوزان دل. در نصیب سینه خاموشت كنم
كاش احساس نیاز دیدنت . چون وجودت از وجودم دور بود
در دلم آتش نمیزد آنگاه . كاش چشمانم در آن روز كور بود
تا بسوزم در خزان آرزو . كاش هرگز من نمی دیدم تو را
من پذیرفتم شكست عشق را . پند های دور اندیش عشق را
من پذیرفتم كه عشق افسانه است . این دل درد آشنا دیوانه است
می روم . می روم شاید فراموشت كنم . با فراموشی هم آغوشت كنم
می روم از رفتن من شاد باش . از عذاب دیدنم . آزاد باش
گر چه تو تنها تر از من میروی . آرزو دارم كه تو عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را . تلخی بر خوردهای سرد را
تلخی برخورد های سرد را ...

پشت كدامین بن بست جا مانده ای ؟!!! اینجا دختری می خواست آسمانش را با تو قسمت كند . اما وسعت آسمان تو آنقدر بزرك بود كه حتی تجسم آسمان من در آن گم شد .هیچ كس ندانست كه در پی شبهای بی پناهی بی ستاره ام چقدر لبان و قلبم پر از دوستت دارم و ستاره بود و اما شاید ...
نه . دیگر از تو نخواهم پرسید كه چرا سهم من از این همه سكوت . سادگی و بی آلایشی چیزی جز سكوت . سنگسارعاطفه و سركوب احساس نبود .دیگر از خدا هم گلایه نخواهم كرد كه چرا وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود كه حتی تجسم اسمان من در آن گم شد .
من می روم . من می روم تا در پس ستارگان خاموش خویش گم شوم .بی آنكه تو را در آسمان كوچكم گم كنم . مهربانم آرزو می كنم كه قصه ی غصه هایت یه روز به پایان برسه و شقایق های وجودت هیچ وقت پر پر نشه . هر كجا كه هستی و در هر زمان . سرما . گرما . آنچه كه باید این است ...
دوستت دارم .

شاید یه كسی شبها واسه اینكه خواب تو رو ببینه به خدا التماس می كنه . شاید یه كسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و طپش قلبش مرتب بیشتر میشه . مطمئن باش یه كسی شبها به خاطر تو . توی دریای اشك میخوابه ولی تو اون رو نمی بینی . شاید ...شاید ...

امروز دلم خیلی برات تنگ شده بود .
نمی دونی صبح تا غروب چی كشیدم از دوری و بی خبری .
یه روز دیگه بدون تو صبح تا غروب پر پر زدم .
تو كوچه باغ خاطره با یاد تو قدم زدم .
یادم اومد از او ن نگات كه مثل رؤیا بود و رفت .
مثل یه خواب . مثل غزل . پر از معما بود و رفت .
میون اون نگاه تو . یه غربتی نشست و رفت .
نمی دونم چطور بگم . همه وجود من تویی.
حتی تو خواب . تو بیداری . تو لحظه لحظه هام تویی.
فقط بدون دوست ندارم تو اون چشات غم ببینم .
اون روز اگه بیاد منم . تو قلبم ماتم میگیرم .
دوست ندارم تو قلب تو . غصه و ماتم بشینه .
تو اون چشای مهربون .غصه ی عالم بشینه.
نمی دونم چی بنویسم تا وصف خوبیهات باشه .
خیلی كمه واژه ای كه لایق وصف تو باشه .
بیشتر از این نمی نویسم . ولی از اون ته دلم .
داد می زنم . بازم میگم .فدای تو . دوست دارم .

دوباره دل هوای با تو بودن كرده
نگو این دل دوری عشقتو باور كرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آرزو هام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
كه دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا كردنت . تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات . هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون . تو تك ستاره ی منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
كه دوباره چشم من. تو رو ببینه
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
كه دوباره چشم من . تو رو ببینه

خواستم برای آخرین بار هدیه ای برایت بفرستم . گل گفت :مرا بفرست كه خط پاكی از عشقم . خار گفت : مرا بفرست تا در چشم دشمنانش فرو روم .ناگهان صدایی شنیدم .آن صدای قلبم بود كه با شیرین زبانی گفت : مرا بفرست تا به او وفادار باشم .



به دل گفتم :كدامین شیوه دشوار است ؟ در عالم نفس در خون تپید و گفت : پاس آشنایی ها

عشق چیست ؟
به كوه گفتم :عشق چیست ؟ لرزید .
به ابر گفتم : بارید .
به باد گفتم : وزید .
به پروانه گفتم : نالید .
به گل گفتم : پر پر شد .
وبه انسان گفتم : عشق چیست ؟ اشك از دیدگانش جاری شد و گفت : دیوانگیست .



در خم پس كوچه های زندگی . آرزو گم كرده تنها می روم
در شیار روشن تاریك شب . لنگ لنگان سوی فردا می روم
می روم شاید كه در دشت شفق. بینم آن رنگین پر خورشید را
می روم شاید به بام كهكشان. بینم آن تك اختر امید را
بسته ام بار سفر از شهر خود . می روم آشفته تا شهر دگر
گشته ام بیگانه با هر آشنا . می روم شاید شوم بیگانه تر ..

بدترین شكل دلتنگی آن است كه در كنارش باشی و بدانی به او نمی رسی.



بدترین لحظه ی زندگی آدم وقتیه كه یه نفر رو واسه همیشه تو قلبته و یه جایی جا بزاری و بدونی كه دیگه نمی بینیش.

در دریای وجودم . در ساحل امیدم . بر ماسه های قلبم . با همه ی احساسم نوشتم : دوستت دارم .

عشق راز مقدسی است .
برای كسانی كه عاشقند . عشق همیشه بی كلام می ماند ...

محبوب م
اشك هایت را پاك كن !زیرا عشق ی كه چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته . موهبت صبوری و شكیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد .اشك هایت را پاك كن و آرام بگیر . زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است كه رنج نداری.تلخی بی نوایی و درد جدایی را تاب می آوریم .



كاش امتداد لحظه ها . تكرار با تو بودن بود .



روز خدا . ساعت عشق.
لحظه ی جنون...
دوستت دارم ...