- 1
- 2
A small crack appeared On a cocoon. 27 فروردین 87 - 17:52 |
A small crack appeared On a cocoon. روزی سوراخ كوچكی در یك پیله ظاهرشد. ------------ --------- - A man sat for hours and watched Carefully the struggle of the butterfly To get out of that small crack of cacoon. شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ كوچك پیله را تماشا كرد. ------------ --------- - Then the butterfly stopped striving . It seemed that she was exhausted and couidnot go on trying. آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می رسید كه خسته شده،ودیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. ------------ --------- - The man decided to help the poor creature. He widened the crack by scissors. The butterfly came out of cocoon easily, but her body was Tiny and her wings were wrinkled. آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد كرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروكیده بودند. ------------ --------- - The man continued watching the butterfly. He expected to see her wings become her body. But it did not happen! آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . اوانتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جثه ی او محافظت كند. اماچنین نشد! ------------ --------- - As a matter of fact,the butterfly to crawl on The ground for the rest of her life, For she could never fly. در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمین بخزد و هر گزنتوانست با بال هایش پرواز كند. ------------ --------- - The kind man did not realize that God had arranged the limitation of cocoon. And also the struggle for butterfly to get out of it, so that a certain fluid could be discharged from her body to enable her to fly afterward. آن شخص مهربان نفهمید كه محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود، تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امكان پرواز دهد. ------------ --------- - Sometimes struggling is the only thing we need to do . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلانیاز داریم. ------------ --------- - If God had provided us with n easy life to live without any difficulties, Then we become strong,and could not fly. اگر خداوند مقرر می كردبدون هیچ مشكلی زندگی كنیم، فلج می شدیم،به اندازه ی كافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پروازكنیم. ------------ --------- - I asked for strength,and He provided me with enough difficulties To become strong. I asked for knowledge and He provided me من نیرو خواستم و خداوند مشكلاتی سر راهم قرارداد، تا قوی شوم. من دانش خواستم و خداوند مسایلی برای حل كردن به من داد. ------------ --------- - I asked for prosperity and promotion, and He provided me with ability to think and hands to work. I asked for bravery ,nd He provided Me with abstacles to overcome. من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفكر و زور بازو دادتا كار كنم. من شهامت خواستم و خداوند موانعی سر راهم قرار داد، تا آنها رااز میان بردارم. ------------ --------- - I asked for motivation,and He showed me people who needed help. I asked for love and He provided me with opportunity To give love to others. من انگیزه خواستم و خداوند كسانی را به من نشان داد كه نیازمند كمك بودند. من محبت خواستم وخداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت كنم. ------------ --------- - I did not get what I wanted….. But I was provided with what I needed. «من به آنچه خواستم نرسیدم... اما آنچه به آن نیاز داشتم ،به من داده شد.» ------------ --------- - Donot worry,fight With difficulties and be sure That you can prevail over them. نترس با مشكلات مبارزه كن و بدان كه می توانی بر آنها غلبه كنی |
786/121 26 اسفند 86 - 22:47 |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است/ ........ بنویسید كه یك مرغ مهاجر بوده است ...... بنویسید زمین كوچه ی سرگردانیست ..... او در این معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست ...... در رثایم بنویسد كه شاعر بوده است. بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای ...... مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است ...... مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست ...... بنویسید در این مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنویسید ...... روی قبرم بنویسیدمهاجر بوده است |
یا ضامن آهو 1 آذر 86 - 00:41 |
سلام و درودخدا بر تو...
ای ستاره درخشان قلب توس ای آغاز محبت و سرانجام سخاوت دست دلمان را بگیر تا پا به پای ملائك در حرمت به طواف بیائیم.
به گاه تعظیم به سوی شكوه و عظمت تو چشم و دلمان می لرزدوفقط یارای گفتن یكسلام می ماند
صلی الله علیك یا علی بن موسی الرضا
|
LOVE 26 آبان 86 - 01:08 |
تو به من خندیدی و نمی دانستی: You smiled at meand you did not know
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم. How fearful Iwas when I stole for you an apple from neighbour’s garden.
باغبان از پی من تند دوید The gardener chased me,
سیب را دست تو دید The apple in your hand did see.
غضب آلود به من كرد نگاه Looked at me with anger,
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك On to the dirt from your hand The apple fell.
و هنوز سالها هست كه در گوش من آرام آرام And still after so many years The echo of your departing steps رفتن گام تو تكراركنان می دهد آزارم Annoyingly repeat themselves In my ears. و من اندیشه كنان غرق این پندارم Lost in thought, I wonder
كه چرا خانه كوچك ما سیب نداشت Why our little house had no apple tree
|
love is mad 15 آبان 86 - 23:43 |
Come over here ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
110 12 آبان 86 - 01:14 |
ازتن خشك شاخه گل توقع جوانه نیست اسب نفس بریده راطاقت تازیانه نیست از گل چهره سوخته طراوتی طلب نكن برای رفع تشنگی تكیه به تشنه لب نكن فرشته نجات من دیر بما رسیده ای كهنه شده است زخم ما كوشش بی سبب نكن ![]() |
كوچه 9 آبان 86 - 22:57 |
كوچه
بی تو مهتاب شبی باز از ان كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم ان عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
یادم امد كه شبی باهم از ان كوچه گذشتیم پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب ان جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت
اسمان صاف و شب ارام بخت خندان و زمان رام خوشه دام فرو ریخته در اب شاخه ها دست بر اورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به اواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی:"از این عشق حذر كن! لحظه ای چند بر این اب نظر كن! اب ایینه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است! باش فردا كه دلت با دگران است! تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن"!
با تو گفتم:"حذر از عشق؟ ندانم سفر از پیش تو؟ هرگزنتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی! من نه رمیدمنه گسستم" باز گفتم كه:"تو صیادی و من اهوی دشتم! تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم! حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم"!
اشكی از شاخه فرو ریخت! مرغ شب ناله تلخی زد وبگریخت! اشك در چشم تو لغزید ماه بر عشق تو خندید !
یادم اید كه دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه كشیدم نگسستم نرمیدم ....
رفت در ظلمت غم ان شب وشبهای دگر هم! نه گرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم! نه كنی دگر از ان كوچه گذر هم....! بی تو اما به چه حالی من از ان كوچه گذشتم...... ![]() ![]() ![]() |
786/121 6 آبان 86 - 01:56 |
چرا در كشاكش زندگی این قدر خود را گم كرده ایم چرا خوشبختی را نمی یابیم چرا حاضریم برای منافع خوددست به هر كاری بزنیم چرا خوبی را با بدی جواب میدهیم
چرا كسیكه دوستش داریم نمی توانیم بگوییم چرا عالم را محضر خدا نمیدانیم چرا از خشم خدا نمی ترسیم
چرا به اندازه همه چرا ها ای كاش وجود دارد چرا دوست داشتن را بد و عشق را جرم میدانیم چرا آدمها درك كردن را نیاموخته اند
چرا آنهایی كه می خندند دردی بزرگ در دل دارند دردی كه زندگی را برای انها غیر قابل تحمل كرده
|
یا هو مددی 121 6 آبان 86 - 01:52 |
ای انكه علی علی كنی كیست علی ای انكه تو وصف او كنی نیست علی یك روز بزی چو میزیست علی وانگه تو بیا بما بگو كیست علی
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من انچه البته به جایی نرسد فریاد است ***************************** ای كه داری به جهان رنج روان دگران درامان نیستی از زخم زبان دگران گر تورا نیست توانایی یاری به كسی سعی كن تا نشوی دشمن جان دگران تا كه از خون جگر قوت وغذایی داری چشم پرهیز نگه دار ز نان دگران آبرو گر كه نخواهی زتو ریزد بر خاك تر مكن كام خود از آب روان دگران گر نخواهی سخن زشت بگویند تورا از چه گویی سخن زشت به سان دگران گر نخواهی برون راز تو از پرده شود پس چرا فا ش كنی راز نهان دگران *******************************************
از عین علی عیون ما بینا شد وز لام علی لسان ما گویا شد در یای علی نور خدا می بینم زان نور محمد و علی هویدا شد **************************
|
ای عشق بی خیال ما شو 6 آبان 86 - 01:24 |
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق عاشقم بر عشق هرگز نشكنم پیمان عشق تا حدیث عاشقی باشد اندر جهان نام من بادا نوشته بر در ایوان عشق عاشقان را بر خود و بر هیچ كس تدبیر نیست عین و شین قاف را اندر كتب تغییر نیست
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست عاشقانت همه نامی ونشانی دارند آنکه درعشق توبی نام ونشان است منم ################################################ من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمیگویم به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم مرا اینگونه گر خواهی دلت را آشیانم کن من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن... بیا و امتحانم کن
|
- 1
- 2












