شعری از خواهرم 4 شهریور 86 - 23:33 |
شبم باش و سکوت آخرم باش دلم باش و گریزان از پی ام باش شهابی باش در تاریکی شب به بزم من تو نور و مشعلم باش سکوتم را شکن با واژه هایت شکوه تک تک گل واژه ام باش شناور می شوم اندر نگاهت روان در آبی چشم ترم باش شکوفاندی مرا با یک نظر تو شکوفاننده اندیشه ام باش چو من یک دم همی مستی نمایم بمان و ساقی و پیمانه ام باش ببر از خاطرم هر آنچه مانده است سپور این دل ویرانه ام باش گهی مهتاب می آید به خوابم بیا و شاهد شیدایی ام باش |








