بخشی از نامه ی چارلی چاپلین به دخترش 22 تیر 87 - 20:29 |
بخشی از نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز |
طلب عشق 29 خرداد 87 - 14:54 |
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم شکوه از غیر خطاست خطایی نکنیم یاور خویش بدانیم خدایاران را جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم تا بهاران نرسیده است هوایی نکنیم گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم مهربانی صفت بازار عشاق خداست یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم
|
سفر 12 اسفند 86 - 07:58 |
به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری؟ ز غبار این بیابان؟ همه آرزویم اما.... چه کنم که بسته پایم.... به کجا چنین شتابان؟ به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی, به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را. |
شعری از ویکتور هوگو 12 اسفند 86 - 07:57 |
متن ذیل ترجمه یكی از اشعار ویكتور هوگوست. امیدوارم بپسندید. اول از همه برایت آرزو میكنم كه عاشق شوی ، و اگر هستی ، كسی هم به تو عشق بورزد ، و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت كوتاه باشد ، و پس از تنهاییت ، نفرت از كسی نیابی. آرزومندم كه اینگونه پیش نیاید ....... اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ، از جمله دوستان بد و ناپایدار ........ برخی نادوست و برخی دوستدار ........... كه دست كم یكی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد . و چون زندگی بدین گونه است ، برایت آرزو مندم كه دشمن نیز داشته باشی...... نه كم و نه زیاد ..... درست به اندازه ، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ، كه دست كم یكی از آنها اعتراضش به حق باشد..... تا كه زیاده به خود غره نشوی . و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری ..... تا در لحظات سخت ، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن كافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد . همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ، نه با كسانی كه اشتباهات كوچك میكنند ........ چون این كار ساده ای است ، بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میكنند ..... و با كاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی. و امیدوارم اگر جوان هستی ، خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی...... و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ، و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی........... چرا كه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد. امیدوارم سگی را نوازش كنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یك سهره گوش كنی ، وقتی كه آوای سحرگاهیش را سر میدهد..... چراكه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت.... به رایگان...... امیدوارم كه دانه ای هم بر خاك بفشانی ..... هر چند خرد بوده باشد ..... و با روییدنش همراه شوی ، تا دریابی چقدر زندگی در یك درخت وجود دارد. به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی..... و سالی یكبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی : " این مال من است " ، فقط برای اینكه روشن كنی كدامتان ارباب دیگری است ! و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی .... و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ، كه اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید ..... اگر همه اینها كه گفتم برایت فراهم شد ، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو كنم ...................... |








