تبلیغات


__
حاصل چه بود ؟
1 تیر 87 - 07:29

 

 

 

 

حاصل چه بود ، خون دل و عمر ناگوار

خواهی گناه جبر شمُر ، خواهی اختیار

 

دیری‌ست تا درین ره تاریك می‌رویم

دل همچنان پیاده و غم همچنان سوار

 

عمری گداختیم چو خورشید و ساختیم

با سایه‌های تیره و با ابرهای تار

 

بازم به بیم وعده فردا دهی كه : هان

اول عذاب گور بوَد ، پس عذاب نار ؟

 

آیا نبود زندگی‌ام دوزخی الیم

پر نیش مار و كژدم و پر شعله و شرار ؟

 

جز رنج و رنج و حسرت و حسرت چه بود و چیست

جز درد و درد و محنت و محنت غبار و بار ؟

 

از درد و رنج و حسرت و محنت دگر مپرس

پشتم ز بار خسته شد و چشمم از غبار

 

دیگر بگو كدام خدا را كنم سجود ؟

یا شیوه كدام پیمبر برم به كار ؟...

 

مهدی اخوان ثالث

(م.امید)

 

 

  • ارسال نظر (0)
حال مرا بین
26 خرداد 87 - 16:47

 

 

 

كاش تو گل بودی و من باغبان
عطر تنت راحت روح و روان

تیغ تو گر زخم كند دست من
آیت عشق ست ، تو این را بدان


جمله من و خاك ، من وآفتاب
جمله من و آب ، من و ماهتاب


دست بگیریم به هم تا شود
راحت و آسان به تو این روزگار


وای كه دل در طلب روی توست
راحت جانم گره ی موی توست


كی تو گذاری به لبم لعل خویش
مست كنی جان من از عطر خویش


حال مرا بین و به من رحم كن
بوسه ده و گیر در آغوش خویش

 

تنهایی
1 خرداد 87 - 08:32

 

 

 

 

 

 

من به آمار زمین

مشكوكم ،

اگر این شهر پر از آدمهاست ،

 

پس چرا این همه دلها تنهاست !!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه كاری كن
28 اردیبهشت 87 - 07:18

 

 

 

 

 

 

یه كاری كن

 

یه كاری كن كه می‌تونی ، یه خونه شو تو ویرونی

از این بیشتر نپرس از عشق ، نمی‌دونم ، نمی‌دونی

 

تو این تقویم دلمرده ، كسی اشكاشو نشمرده

كجا دیدی كه تنهایی ، غماشو با خودش برده

 

یه كاری كن از این بیشتر نیفتم تو غم آخر

نذار شمع حضور من یه شعله شه تو خاكستر

 

نگو دور نگو دیره نگو این قصه دلگیره

یه عمری رفته از دستم نیای عشقِ تو می‌میره

 

 

...........

 

 

 

 

 

اطلاعات جنسی
1 اردیبهشت 87 - 08:36

مطالب بر گرفته شده از وبلاگ www.alishear1.blogfa.com  می باشد .

 

وبلاگ بررسی مسائل جنسی و روابط زنا شویی

آرزوی تو
20 فروردین 87 - 11:28

 

 

آرزوی تو

 

 

 

یكی به لطف نشانم نداد كوی تو را

مگر به خواب ببینم خیال روی تو را

 

 

 

چنین كه با من سرگشته بی وفا شده ای

به گور می برم ای دوست آرزوی تو را 

 

 

 

 

 

 

غم !!!!
20 فروردین 87 - 11:01

 

ای خدا اه ای خدا

از توی اسمونا

 

گوش بده به درد من

كه می خوام حرف بزنم

 

واسه یك روزم شده

سكوتم رو بشكنم

 

 

ای خدا خودت بگو

واسه چی ساختی منو

تویه این زندون غم

چرا انداختی منو

 

 

چرا هرجاكه میرم

در به روم باز نمی شه

چرا هرجا دلیه

میشكنه مثل شیشه

 

 

ای خدا حرفی بزن

اگه گوشت با منه

اون كیه كه قلبمو

داره اتیش میزنه

 

 

 

ازدواج یعنی......
3 فروردین 87 - 15:20

ازدواج یعنی چی؟

یعنی زوج شدن....

یعنی خدا دو تا دست داده..دو تا پا..دو تا چشم..دو تا گوش....

ولی یه قلب داده تا بگردی و اون یکیشو پیدا کنی....

یعنی منیت رو به ما تبدیل کردن...

یعنی تمرین گذشت....

یعنی یکی رو داشتن برای اینکه دستتو بگیره...

و نگاهت رو بدون رد و بدل کردن واژه بتونه تفسیر کنه....

یعنی داشتن یه همیشه دوست که تنهات نمیذاره....

ازدواج یعنی پیدا کردن یکی که تو وجودت بود فقط گمشده بود و با پیدا کردنش از زمین فاصله میگیری و میشی رهاتر از قبل تو یه وسعت بی نهایت...

یعنی توسعه ی افکار و نگاه و احساس...

یعنی بزرگ شدن...

تجربه ی یه بعد دیگه ی زندگی....

ثبات موقعیت...و....

پیدا کردن یکی که بهش اعتماد داری و ...

با داشتن یه همراه خوب آرووم بتونی چشمات رو ببندی چون به نگاه اون اعتماد داری....و میتونی با نگاهش به دنیا نگاه کنی....

 

 

 

عشق
28 اسفند 86 - 16:53

دنیا مث بازی گل یا پوچ میمونه

با تو گل بی تو پوچ

 

 

 

 

 

 

 

 

مرا می فهمی...

من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یك انسان است.

تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

 و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند

 

 

 

 

 

 

 

 

ازم پرسید: دوستم داری؟

گفتم آره...گفت چقدر؟

گفتم از اینجا تا خدا...

اشك تو چشاش جمع شد

و گفت: مگه الان نگفتی كه خدا از همه چیز به ما نزدیك تره .

دلا بسوز ...
28 اسفند 86 - 15:24

دلا بـسـوز

 

دلا ؛ بـسـوز كـه سـوز تـو كـارهـا بــکــنــــــــد

نـیـاز نـیـم‌شـبـی دفـع صــد بــلا بـکــنــــــــــد

 

 

عـتـاب یــــــار پـریـچـهـره عـاشـقـانـه بـکــش

کـه یـک کـرشـمـه تـلافـیّ صـد جـفـا بـکـنـــد

 

 

ز مُـلـک تـا مـلـکـو‌ تـش حـجـاب بـردارنـــــــــد

هـر آنـکـه خـدمـت جـام جـهـان نـمـا بـکـنــــد

 

 

طبیب عشق مسیحا‌دم است و مشفق لیک

چـو درد در تـو نـبـیـنـد کـه را دوا بـکــنـــــد ؟!!

 

 

تـو بـا خـــدای خـود انـداز کـار و دل خـوش دار

کـه رحـم اگـر نـکـنـد مـدّعـی ، خـدا بـکـنــــد

 

 

ز بـخـت خـفـتـه مـلـولـم ، بـُـوَد کـه بـیـــداری

بـه وقـت فـاتـحـه‌ی صـبـح یـک دعـا بـکـنـــــد

 

 

بـسـوخت حـافـظ و بـویـی بـه زلـف یـار نبرد

مـگـر دلالـت ایـن دولـتـش صــبــا بـکـــنـــــــد

 

 

 

 

__