فقط برای امروز 25 خرداد 86 - 23:13 |
(( ما نمی توانیم چیزی را در خود تغییر بدهیم مگر اینکه اول نیاز به این تغییر را قبول داشته باشیم. قدم پنجم به ما در شناخت خود کمک می کند . با پذیرش خود و بیماریمان می توانیم امیدوار باشیم که تغییر کرده و بهبودی میابیم )) ---------------------------------------------------------------------------------------------- پذیرش یعنی قبول و درک واقعیت که نیاز به راستی شجاعت حقیقت گویی و تمایل داریم بعضی اوقات پذیرش فراتر از تحمل انسان به نظر می رسد اما برای رهایی باید هرچه سریعتر از این مرحله عبور کنیم .
اگر من قبول نداشته باشم که بیمارم بنابراین دنبال هیچ پزشکی نمی روم اگر دوست نداشته باشم که داروهایم را مصرف کنم بنابراین بهبودی و تغییر در من حاصل نمی شود . ما نمی دانیم این مسئله چقدر حائز اهمیت است . اگر برای وقت انرژی و پولم ارزش قائل نباشم بنابراین این جوری به نظر می آید که تمایلی برای پرداخت ارزش آن در من نیست . اگر لذت زندگی توام با بهبودی بهره وری از منافع آن مورد توجه واقعی من باشد آن موقع هست که من با کمال میل حاضر به پرداخت قیمت آن می شوم و این فرصت برای رشد خواهم بود. |
ازدواج 3 فروردین 86 - 04:44 |
به نظر شما : آدم میتونه با زیباترین دختری كه باهاش آشنا میشه ازدواج كنه ؟ ************* میتونی 5 دقیقه كاراتو بذاری كنار میخوام باهات یه سفر آغاز كنم تا باهم به این سوال جواب بدیم ********* داستان از اینجا شروع میشه سوار یه اتوبوس شدی . تاحالا سفر رفتی ؟ منظورم یه سفر تنهایی شاید بگی با هواپیما خوب هر جور دوست داری ولی اتوبوس بهتره چون همه لاقل یه بار باحاش سفر كردن بلیطت رو به راننده نشون میدی راهنماییت میكنه صندلی تو وسطای اتوبوس كنار پنجره ناخود اگاه به بیرون نگاه میكنی اتوبوس هنوز حركت نكرده مسافرا یكی یكی میان بالا حواست به پسر بچه كوچیكیه كه داره تو ترمینال فرفره میفروشه یاد بچگیات میفتی چقدر شاد بودی تو این افكاری كه متوجه میشی زمین داره حركت میكنه بعد كه فكر میكنی میفهمی نه اتوبوس كه راه افتاده سرتو بر میگردونی به داخل متوجه نشدی انگار كسی كنارت نشسته طوری كه متوجه نشه با زیر چشمات نگاهش میكنی وای خدای من تاحالا پسری به این خوشگلی ندیدی دوباره روتو به سمت پنجره بر میگردونی میری تو فكر با خودت میگی كاش یه دختر 16 ساله بودم اونوقت حتما شماره موبایلو بهش میدادم خودتو در كنار اون تصور میكنی و اینكه به همكلاسیات نشونش میدی و دوستات بهت غبطه میخورن با خودت فكر میكنی اگه ازم خواستگاری كنه شاید قبول كنم مطمئنی كه تاحالا زیباتر از اون ندیدی و نخواهی دید بعد به این سوال میرسی آیا این دلیل واسه انتخاب اون كافیه ؟ یاد قشنگترین عروسكت میفتی یه عروسك باربی قشنگ چقدر برای بدست آوردنش گریه كردی تا مامان راضی شد بخره واست تا یه هفته همه عروسكای قدیمیتو انداختی دور ولی بعده یه هفته دلت واسه عروسك پارچه ای قدیمیت واسه عروسك لوپ گلیت واسه عروسك بی ادبت واسه عروسك كوچولو زشتت تنگ شد حالا اونم یكی از اونا بود تو همین تصورات شیرینی كه یه صدا توجه تو جلب میكنه برای بغل دستیت یه اس ام اس اومده یاد قسمتس از ترانه كریس دی برگ میفتی ...an incomming tone came up on my phone it was an sms and it said : save me save me ... حس فوضولیت گل میكنه میخوای ببینی از طرف دوست دخترشه یه اس ام اس از بانك واسش اومده یه چیزی در مورد آخرین موجودیش نوشته اینكه 200 میلیون تومن به حسابش واریز شده دوباره سرتو به سمت شیشه بر میگردونی به مناظر اطراف نگاه میكنی اما بازم افكار جالبی میاد توی سرت با خودت میگی پس وضع مالیشم خوبه خودتو تو یه خونه بزرگ تو بهترین نقطه شهر تصور میكنی اینكه اونقدر بزرگه كه هرچی وسیله میخری پر نمیشه چندتا ماشین دارید جمعه ها با ماشینت میری دنبال دوستات تا باهم برید چرخ بزنید پاتو تا آخر میزاری روی پدال گاز از همه سبقت میگیری از پشت عینك دودیت مردم رو میبینی كه دارن بهت نگاه میكنن و دوس دارن جای تو بودن حالا با خودت میگی هم خوشگل هم پولدار اگه ازم خواست باهاش آشنا بشم چی بگم دچار سر در گمی میشی با خودت فكر میكنی واقعا چی آدما رو از هم متفاوت میكنه ؟ یاد خواستگارات میفتی بین اونا هم چندتاشون خوشگل بودن چند تاشون هم حاجی بازاری بودن با خودت میگی كاش یكی بود كه همه این چیزارو با هم داشت خوب حالا اینی كه كنارته اینارو داره جوون خوشگل پولدار اینا چیزایی كه ازش میدونی اما بازم این سوال برات پیش میاد اون چیه اون چیه كه یه آدم رو از بقیه آدمها واسه تو متفاوت میكنه ؟ كه باعث میشه بهش عشق بورزی به این فكر میكنی شاید فردا یه آدم دیگه با شرایط بهتر دیدم آره همیشه یكی بهتر هست به این شك نداری یه ادم دیگه ای هست به این شهری كه داری میری خیلی تعریفشو شنیدی شنیدی اونجا پر از آدمای پولداره حتما یه پسر جوون خوشگلتر هم هست اگه زود تصمیم بگیری ممكنه شرایط بهتری رو از دست بدی این افكار باعث میشه بغل دستیت خیلی واست مهم نباشه چون حالا میدونی خیلی ها بهتر از اون تو این شهر جدید هستند باز به این سوال میرسی ؟ چی باعث میشه كه یه آدم از دیگران استثنا بشه ؟ زیبایی ؟ پول ؟ سن ؟ شغل ؟ تحصیلات ؟ و هزار تا چیز دیگه خسته شدی به طبیعت نگاه میكنی به این فكر میكنی كاش یكی مثل خودت داشتی یكی كه افكارتو بفهمه یكی كه باهاش دردل كنی آره این افكار آدماست كه اونا رو با هم متفاوت میكنه یاد دوستای مدرست میفتی یكیشون دراز بود یكی كوتاه یكی پولدار یكی فقیر یكی چاق یكی لاغر ولی همه با هم یه اكیپ بودین مدرسه رو با شلوغ بازیاتون خراب میكردین افكارتون خیلی به هم نزدیك بود با قشنگترین دختر كلاستون دشمن بودی حالت بهم میخورد ریختشو ببینی یه تابلو توجهت رو جلب میكنه تا مقصد 1000 متر مونده دیگه داری میرسی خودتو جمع و جور میكنی یه دفعه بغل دستیت سكوت رو میشكنه یه تكه كاغذ كه روش یه شماره تلفن نوشته شده با یه اسم مستعار انگار اونم از تو خوشش اومده شاید تا حالا دختر به زیبایی تو ندیده شایدم وقتی پدرت رسوندت به ترمینال دیدت و فهمیده دختر پولداری هستی شاید از ساكت بودنت خوشش اومده شاید از بی محلیت خوشش اومده نمیدونی واسه چی ازت خوشش اومده شماره رو میگیری و میزاری ته كیف دستیت اما جوری نگاهش میكنی كه انگار اولین باریه كه یه پسر بهت شماره میده و تو فقط واسه اینكه آبرو ریزی نشه قبول كردی دیگه از هم جدا میشید میری به سمت هتلی كه واست رزرو شده كلیدتو میگیری و وارد اتاقت میشی میپری رو تختت خیلی خسته شدی حتی حوصله در آوردن مانتو تو نداری قبل از اینكه بفهمی خوابت میبره وقتی بیدار میشی هوا تاریك شده چند تا میس كال داشتی شاید پسره شمارتو از جایی پیدا كرده به شماره ها نگاه میكنی همش از خونست زنگ میزنی به مادرت میگه هرچی زنگ میزده برنداشتی نگرانت شده میگی خوابت برده بود دست و صورتتو میشوری و میری شام میخوری دوباره بر میگردی به اتاقت وسوسه میشی به همسفرت زنگ بزنی شمارشو میگیری اما منصرف میشی دوباره میگیری میگی بزار این فرصت رو از دست ندم باهاش حرف میزنی كمی شوخی میكنید میخندید از خونوادهاتون میگید از سفر كردن از شغلت از موفقیتهات از ... فردا یه روز دیگست یكی دیگه با شرایط بهتر میبینی باهاش حرف میزنی حالا دیگه به این نتیجه میرسی كه اگه بخوایی میتونی هر روز یكی بهتر رو داشته باشی ولی اون چیه كه یه ادم رو از بقیه ادما واست استثنا میكنه ؟ . . . *********** تقریبا دو سالی میشه كه به جمع جامع مجازی شما پیوستم با خیلی ها حرف زدم هرچند از نظر كاری سرم خیلی شلوغ بود ولی واسه پیدا كردن یه آدم كه با بقیه آدما واسم فرق كنه یه ادمی كه یه مشخصه ای داشته باشه كه هیچ كس دیگه نداره چیزی كه فقط در اون هست گشتم تو این سایت با هیچ كسی دوست نشدم میدونید چرا ؟ احساس میكنم اكثر آدمای اینجا دچار روزمرگی شدن هر روز دنبال یكی بهترن دقیقا موقعی كه یكیو پیدا میكنن كه حس میكنن دوسش دارن یكی بهتر پیدا میشه و همه چیز تموم میشه تو دنیای واقعی شرایط خوبی داشتم با پولدارترین دختر كه فكرشو بكنید آشنا شدم واسم میمرد ولی این دلیل واسه انتخابش كافی نبود با زیباترین دختر كه تصورش رو بكنید آشنا شدم یه دختر بسكتبالیست كه قدش از خودمم بلند تر بود موهای خرمایی با صورت و بدن فوق العاده زیبا ولی این تنها دلیلی بود كه انتخاب بشه هیچ دلیل دیگه ای نداشتم اینا واسم كافی نیست چون میدونم یكی دیگه هست كه از اینها بهتر باشه دنبال بهتر نیستم دنبال كسیم كه یه چیزی داره كه هیچ كس نداره كسی كه افكارشو دوس داشته باشم *************** از اینكه اینهمه وقت گذاشتی و این متن رو خوندی ممنونم واسم نظرت رو یاداشت كن خوشحال میشم فعلا بای |







