تبلیغات


__
روانشناسی شخصیت
19 تیر 87 - 14:28

روانشناسی شخصیت

******************************************************


 

personality's psychobiology

شخصیت شناسی از روی چهره (چهره خوانی)

چهره خوانی

چـهره خـوانـی به این مـعـنـا است كه شما

فـقــط با  با نگاه كردن به صورت اشخاص پی بـه

خـصـوصـیات   اخلاقی و شخصیتی او ببرید. چـهره

خـوانـی توسـط مردم در اعصار مختلف انجام شده

است.  شـناخـتـن افراد تنها از روی خصوصـات

ظـاهـری آنها   مساله بسیار جالبی است. نـكات

ظـریف و دقیـق و پیچیدگیهای بسیاری در علـم

چـهـره خـوانـی وجـود  دارد ولی ما در اینجا

به بیان نكات اصلی تر و مهمتر  آن بسنده می

كنیم.

چهره خوانی چیست؟

بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند

زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه   ویژگیهای

شخصیتی،  متوجه  افكار و درون دیگران شود. با

گـذشـت سـالها علم چهره شناسی نیز گسترش

یافته و به شاخه های مختلف تـقسـیم شـده است.

بـرای مثـال "متوپوسكپی" علم پی بردن به سیرت و

درون آدمی از روی خطوط روی پیشانی است.

"فرنولوژی" علم جمجمه خوانی و مطالعه طرز

تشكیل جمجمه میباشد كه به بنا نهادن شخصیت و

امیال ذاتی و روانی افراد كمك می كند.

"فیزیـوگـنومی" یا عـلم چـهره شـنـاسی،

موضوعی است كه ما به آن خواهیم پرداخت. این علم

به ما می آموزد كه چگونه از روی چهره افراد پی

به شخصیت آنها ببریم.

امروزه دانشمندان به چنین علومـی، "شـبـه

علـوم" اطـلاق كرده و بـهای زیـادی بــه آن

نمی دهند و هـمانند عـلومی مانـنـد "طالع

بـینی" به آنها می نگرند: اثبات نشده ولی

بیضرر. با این وجود هنوز بسیاری از مردم چهره

خوانی را راهی مطمئن برای قضاوت در مورد افراد

می دانند. چیزی كه اهمیت دارد این اسـت كـه

چـهره را بصورت كامل و دقیق مورد تجزیه و

تحلیل قرار داده و تا رسیدن به همه حقایق از

قضاوتهـای شـتابزده اجتناب كنیم.

اكنون گذری می كنیم بر نكات بنیادین چهره

خوانی و چگونگی تشخص شخصیت افراد:

شكل صورت

دراز و كشیده: افرادی كه دارای چنین صورتی

هستند عموما" دارای صـبر و تحمل زیاد بوده و

توانایی حل مشكلات در آنها بیشتر است.

جـذابـیـت و خوش تركیب بودن افراد با چنین

صورتی نشانگر این است كه آنها معمولا كارهای

خـود را نـیـمـه تمام رها نكرده و عادت به

انجام امور بطور تمام و كمال دارند.

گرد: این شكل دلالت بر امیدواری زنده دلی و

انرژی دارد. اینگونه افراد می تـوانند اتاقی

دلگیر و ساكت را به بمبی از خنده و شادی تبدیل

كنند.

پهن: اینگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا

افراد روشنفكری می باشند.

مربعی: طرفدار استقلال فردی و فردگرایی،

سختـكوشـی بـرای دسـتـیـابی بـه آرزوها،

زیركی و فعال بودن از ویژگیهای این افراد

محسوب می شود.

پیشانی

صاف: كسانیكه كه دارای خطوط در پیشانی

نیستـنـد، افـرادی اندیشمند و همیشه در حال

تفكر می باشند و در تصمیم گیریها سریع و منطقی

عمل می نمایند.

چروكیده: وجود خطوط در سطح پیشانی نشان می دهد

كه ایـنـگونه افراد به سرعت هیجان زده و

احساساتی شده و سریع آشفته و پریشان حال می

گردند.

 

رمانها، داستانها و اشعار بسیار زیادی در

مورد چشم و ارتباط آن با خصوصیات روحی و روانی

انسان نوشته شده است. چشمها هیچگاه دروغ نمی

گویند؛آنها بیانگر احساس درونی و واقعی ما می

باشند..

اضطراب: اگر مابین عنبیه و پـلك پـایینی هـر

دو چشم مـقداری سفیدی وجود داشت، آن شخص

انسانی مضطرب و نگران است.

تندخویی: اگر بالای عنبـیه بخشی سفید رنگ

وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخویی و

پرخاشگری در فرد است.

روان پریشی: چنـانچه دور تا دور عنبیه را

سفیدی فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و

پایداری روح و روان فرد خواهد بود.

شادی: وجـود خـطوط كـوچـك در خـارج از چـشمها

حاكی از خنده رویی و شادبودن فرد می باشد.

ابرو

صاف: صافی و مستقیمی ابروها نشانگر اندیشه،

تفكر و ایده گرایی فرد می باشد.

كمانی: افرادی كه دارای ابروهای خمیده و كمانی

هسـتند از حـكایـتـها و داسـتـانـهـای واقعی

لذت می برند.

باریك: اینگونه افراد معمولا دارای اعتماد به

نفس اندكی می باشند بخصوص اگر ابـروی آنها بجز

باریكی، بالا و گرد نیز باشد.

پیوسته: پیوستگی ابروها نشانگر این است كه

فرد دائما" در حال تفكر و اندیشـه بـوده و ایده

های جالبی در سر دارد.

پلك

كوچك: اگر فاصـله بـین بالای پلك و مژه كم باشد

بیانگر اسـتقلال فرد می باشد و اینكه آن فرد

حتی ممكن است بصورت ارادی خودش را به دیگران

نزدیك نكند.

بزرگ: بزرگ بودن پلك دلالت بر وابستگی شدید

فرد به دیگران دارد.

بینی

كوچك: گفته می شود اشـخاصی كه بـیـنی كـوچـك

دارنـد ذاتـا" افـرادی ضعیف و اغلب غیرقابل

اتكا بوده و در تصمیم هایشان استوار و ثابت

قدم نمی باشند.

بزرگ: بزرگی بینی نشانه ابتكار و عزم و اراده

می باشد. یك شـخصـیت قـوی كه اثرش را برجای

خواهد گذاشت

شجریان به روایت شجریان
19 تیر 87 - 14:26

محمدرضا شجریان

شجریان به روایت شجریان

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در توس نو ( مشهد)  است در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است.او از مالکین بزرگ توس نو بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در توس نو پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود.به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش ، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم . یک سال بعد ازد.اج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود.همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یا غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو توس نو شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

همان ابتدای کار مه صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در توس نو گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خوشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانه بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای ن به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی

 

تاریخـچه موسیقی ایران
19 تیر 87 - 14:25

تاریخـچه موسیقی ایران

موسیقی ایران

نقوش و حجاری ها و نگـارگـری های به جای مانده از دوران باستان تا زمان اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ایرانیان به هـنر موسیقی می باشد. در دوران پس از اسلام موسیقی به دلیل مخالف ها، شکوفایی دوران پـیشین خود را از دست داد. ولی به هـر حال به حیات خود ادامه داد.  این استمرار را می توان در زمان صفویه در بنای کاخ چهـلستون و اتاق موسیقی کاخ عالی قاپو مشاهـده کرد. 

موسیقی ملی ایران، مجـموعه ای است از نواهـا و آهـنگ هایی که در طول قـرن هـا، در این سرزمین به وجود آمده و پـا به پای سایر مظاهـر زندگی مردم ایران تحول وتکامل یافتـه، و بازتابی از خصوصیات اخلاقی، وقایع سیاسی، اجـتماعـی و جـغـرافـیایی ملتی است که تاریخـش به زمان های بسیار دور می رسد. ظرافت و حالت تعـمق ویـژه موسیقی ایرانی انسان را به تـفـکر و تعـقل و رسیدن به جـهـانی غـیر مادی رهـنمون می سازد.  

موسیقی ملی ایران، که مبـنا و سابقه ای بسیار کـهـن دارد، شامل شاخه های مختـلفی به شرح زیر است:  

1 - قـبل از اسلام:  موسیقی های اقوام کهـن ایران شامل : بـخـتـیـاری، کردی، لری و .....

2 - بعـد از اسلام:  

الف - موسیقی مقامی ( حماسی، تعـزیه، عـزا )

ب - ردیفـی ( دستگـاه های موسیقی سنـتی ) 

در دوره حاضر این تـقـسیم بـندی به شرح زیر است:   

1 - قـبل از اسلام

2 - بعـد از اسلام

http://www.pf-i.com/melikaa

3 - موسیقی های محـلی ایران و نغـمه های سنـتی ( ملودی های دو گـروه قـبل ) و تـنـظیم و تهـیه کلاسیک آنهـا. 

طبق روش طبقه بـندی جـدید در آواز و مقامات، که از حدود صد سال پـیش برقـرار شده، آواز و موسیقی سنـتی ایران را در دوازده مجـموعه قرار داده اند. 

از دوازده مجـموعـه تـقـسیم بـندی شده، هـفت مجموعـه که وسعـت و استـقـلال بـیـشـتری داشتـه اند، دستگـاه نامیده شده و پـنج مجموعـه دیگـر را که مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهای مزبور منشعـب شده اند، آواز نامیده اند.  

بنا براین موسیقی سـنتی امروز ایران، که باقی مانده مقامات دوازده گـانه قـدیم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئی از آن در دستـرس است. 

بر هـفت دستگـاه اصلی و پـنج آواز، تعـدادی گوشه استواری و الگـوی نوازندگـان و خوانـندگـان امروزی است. 

شمار این گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، ردیف های مخـتـلف و مشهـور استادان موسیقی سنـتی صد ساله اخـیر مانـند آقا حسیـنـقـلی، میرزا عـبدالله، درویش خان و صـبا نـیـز از هـمین نـظم پـیـروی می کـند. 

اسامی دستگـاه ها و آوازهـا در موسیقی سنـتی ایران

نام هـفت دستـگـاه اصلی عـبارت است از شور، ماهـور، هـمایون، سه گـاه، چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدین شرح است:  اصفـهـان، ابوعـطا، بـیات ترک، افـشاری و دشتـی.  

اجـزای دستـگـاه و آواز

برای اجرای یک دستگـاه با یک آواز تـرتـیـبی را باید رعـایت کرد که معـمولا این چـنـیـن است: 

درآمد، آواز، تصنـیف و رنگ، از زمان مرحوم درویش خان و به ابـتکـاری وی پـیش درآمد و چـهار مضراب نیـز به این سلسله مراتـب اضافه شده است. 

ترانه های فـولکـوریک ایران

زنده یاد خالـقی، در این باره چـنـین می نویـسد: 

یکی از منابع ذیـقـیمت موسیقی هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات و ترانه هایی است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به وسیله مردم بومی و روستایی خوانده می شود و چون این نوع موسیقی کـمتـر تحـت تاثـیر افـکار مردم شهـر نـشـین واقع شده، طبـیعی تر و به موسیقی حقیقی و اصیل و قدیمی آن کشور نزدیکـتر است؛ جمع آوری آنهـا عـلاوه بر اینکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداری آنهـا است، کمکی هـم به تحـقـیق درباره مخـتصات آن مـمـلکـت می کـند، و چـگـونگی و کـیفـیت آن را معـلوم می نماید.    

چـون در ایران اقوام مخـتـلفی ساکـنـند که از نظر فرهـنگ و قـومی تـفاوت های بـسیاری با یکـدیگـر دارند، بنابراین موسیقی فولکوریک ایران دارای خصوصیات بسیار متـنوعی از نظر طرز بـیان و لحـن موسیقی است. مثـلا موسیقی آذربایجـانی، گـیلانی، خراسانی، بـخـتـیاری، کردی، شـیرازی و بلوچی نـه تـنـها ملودی هـا، که در گـویش نـیز با یکـدیگـر بـسیار متـفاوتـند، از نظر فرم موسیقی می توان از دو نوع موسیقی بومی در ایران نام برد:   

1 - تـرانه های بومی آوازی که به صورت انـفرادی یا دسته جمعـی خوانده می شود. 

2 - رقص های محلی سازی که با سازهـای محلی به اجرا در می آید. 

ترانه های محلی ایرانی از نظر ملودی بـسیار غـنی و پـر مایه است که از این نـظر یـکی از غـنی ترین، زیـبا ترین و متـنوع ترین تـرانه های فـولکوریک دنـیا هـستـند. این ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور هـستـند، سینه به سینه نقـل شده و از نسلی به نسل دیگر می رسد و آئینه تمام نمای افکـار و اندیشه های مردمی اند که خود خالق و آفـریـنـنده آن بـشمار می رونـد. این تـرانه ها از وضع اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگی و طبـیعـت که در سرزمیـن ایران وجود دارد، یکی از غـنی ترین منابع فـرهـنگی ایران به شمار می آیـند. این تـرانه ها نمایانـندهً ملت و گـذشته ایران هـستـند و می توانـند بهـترین الهام بخـش موسیقیدانان در پـدید آمدن آثار موسیقی عـلمی قرار گـیرند. 

نمونه هایی از موسیقی فـولکوریک ایران:  

موسیقی بـخـتـیاری، لرستان و فارس
موسیقی گـیلان و تالش
موسیقی کردستان
موسیقی سواحل جنوب ایران
موسیقی سیستان و بلوچستان
موسیقی خراسان
موسیقی ترکمن
موسیقی آذربایجان

نمونه هایی از موسیقی فولکوریک

موسیقی سازی

موسیقی ایرانی از زمان های بسیار قدیم عـمدتا با ساز و آواز توام بوده است و در کـتب تاریخی نیز هـرگـاه به موسیقی اشاره شده بـیـشتر نام الحان و ترانه ها بر جای مانده است. ولی شکی نیست که موسیقی سازی نیز دارای اهـمیت بوده است. 

در حدود صد سال قـبل موسیقی سازی به تـدریج راهـی مشخص در پـیش گـرفـت، و در این رشته نوازندگـان و آهـنگـسازانی به وجود آمده و نوآوری هایی در این زمینه انجام دادند.  به طور کلی موسیقی سازی ایرانی دارای دو بخش اساس است:  

الف - تکـنوازی که بر پایه موسیقی سنـتی و بداهـه نوازی قـرار دارد. 

ب - هـمنوازی که بر پـایه کارهـای جمعـی اعـم از گـروه هـای کوچک یا بـزرگ یک صدایی و یا چـند صدایی استوار است.

http://www.pf-i.com/melikaa

تکـنوازی

تکـنوازی در موسیقی مشرق زمین از اعـتبار و اهـمیت فراوانی برخوردار است. به تعـبـیری می توان آن را مربوط به فـلسفه و عـرفان شرق و ایجاد ارتـباط معـنوی با عالم بالا دانست. چـرا که نوازنده شرق با ساز و موسیقی خود به نوعی عبادت خصوصاً در کـنج خلوت و تـنهـایی خود می پـردازد.  

هـمنوازی

از دورهً ناصرالدین شاه قاجار کار گـروه نوازی چـه در زمینه موسیقی و سازهای سنتی و چه با رعایت اصول و قواعـد موسیقی ارکستر غربی که به وسیله مسیو لومر ( معـلم موسیقی فرانسوی که برای تـدریس در دارالفـنون آن زمان و رشتـه موسیقی نظام به ایران دعـوت شده بود) در قالب موسیقی نظام و سازهای غـربی به ایران آورده شد، بـیشتر معـمول گـردید.  بعـدهـا کم کم کار گـروهی رونق بـیـشتری گـرفت، و با اضافه شدن سازهای غـربی به جـمع سازهای ایرانی و اجرای قطعـات ایرانی بر روی آنهـا با فـرم تازه معـمول شد. 

ایرانیان در مقاطع مختـلف تاریخی از آلات متعـدد موسیقی، به ویژه قـدیمی ترین آنهـا یعـنی نی و دایره استـفاده می نمودند. انواع آلات موسیقی که مورد استـفاده قـرار می گـرفته و هـنوز هـم در گـوشه و کـنار این کشور پـهـناور استـفاده می شود به هـمراه یک تـقـسیم بـندی کـلی به این شرح است:   

آلات موسیقی بادی

نی

نی از قـدیمی ترین این نوع است و شامل یک لوله استوانه ای از جـنس نی بوده که دارای هـفت بـند و شش گـره است. نی از دسته سازهـای محـلی است و تـقـریـبا در تمام نقاط ایران معـمول و رایج است.  

سرنا

سرنا ساز دیگـری از خانواده آلات موسیقی بادی است که در تـمان نقاط ایران معـمول است و شامل سرنای بـخـتـیـاری و آذربایـجانی است.  در ایران این ساز به هـمراه دهـل و یا نقاره نواخـته می شود. لازم به ذکر است که نواخـتن این ساز در نقاط مخـتـلف کشور در مواقع خاصی و به منظورهای مخـتـلف انجام می شود. در کردستان با نواخـتن دهـل و سرنا مرگ کسی را خبر می دهـند و در شمال ب هـمراهی طناب بازهـا سرنا نواخـته می شود و در آذربایجان غـربی، روستائیان در عـروسی ها حین رقص چوبی، سرنا می نوازند. 

کـرنا

کرنا: سازی قدیمی و تاریخی است که در استان های مخـتـلف ایران به شکـل های متـفاوت ساخـته و اجرا می شود. مهـمترین کرناهـا، کرنای شمال، گـیلان و کرنای مشهـد است. این ساز بـیـشتر در کردستان و آذربایجان مورد استـعـمال قرار می گـیرد.

نی انبان

نی انبان بـیـشتر در جنوب ایران مورد استـفاده قـرار می گیرد و در بعـضی نقاط ایران آن را " خـیک نای " نـیز می نامند و در نقاطی از آذربایجان نیز نواخته می شود. 

آلات موسیقی زهـی

کمانچـه

یکی از قـدیمی ترین سازهای زهـی، کمانچه است که اولین شکل ویولون امروزی است. این ساز نـقـش تک نواز و هـمـنواز، هـر دو را به خوبی اجرا می کند. کمانچه سازی ملی است. در تمام استان های ایران نواخـتن آن متداول است و بـیشتر در میان طوایف ترک و ترکـمن رواج دارد.  

بربط

بربط: سازی از خانواده سازهای رشته ای مفـید که به آن " ال عـود  یا   لوت " نیز می گـویـند. ساخـتمان این ساز شـبـیه گـلابی است که از درازا به دو نـیم شده است. دارای کاسه ای بـزرگ و دسته ای کوتاه که در آغاز سه رشته سیم داشته است. 

رباب

رباب: این ساز زهـی است از چـهـار قـسمت شامل شکم خـربزه مانـند، سینه، دسته و سر تـشـکـیل شده است. سیم های رباب در قدیم از روده و امروز از نخ نایلون ساخـته می شود و مضراب رباب از پـر مرغ ساخـته شده است. این ساز اساساً سازی محلی است و بـیـشتر در نواحی خراسان معـمول است و هـمچـنـین در نواحی سیستان نیز نواخـته می شود. 

تار

تار: یکی از سازهای زهی اصیل ایران است که یک شـکم چـند قـسمتی دارد و دارای شش تار می باشد. از این گـروه ســــازهــا، سـه تار و دو تار  را می توان نام برد که نوازندگی دوتار در تـرکـمن صحرا و نواحی خراسان بـسیار معـمول می باشد. 

آلات موسیقی ضـربی

از سازهای ضربی معـروف ایرانی دهـل، طبل و تـنـبک می باشـند.  

دهـل

دهـل: این ساز از استوانه کوتاهی از جـنس چـوب که قـطر دایره آن حـدود یک مـتر و ارتـفاع آن 25 تا 30 سانتی متر است تـشکـیل شده و بر دو سطح دایره ای شکـل آن پـوست کـشـیده شده است. مضرابـش دو چـوب یکی به شکـل عـصا و دیگـری ترکه ای نازک می باشد. دهـل سازی کاملا محـلی و بـیـشـتر هـمراهـی کـنـنده با سرنا است. در مناطق فارس، بلوچستان و کـردستان بـیش از سایر جاها مورد استـفاده قـرار می گـیرد. 

دایـره

دایره: این ساز ضربی که از حلقه ای چوبی تـشـکیل گـردیده که بر یکی از سطوح جانبی دایره ای شکل آن پـوست کشـیده شده است، این ساز را با ضرب سر انگـشتان هـر دو دست می نوازند و بـیـشتر شهـری است تا محـلی.  سازی است هـمراهی کـنـنده با سایر سازهـا. دایره در حال حاضر در آذربایجان بـیـشـتر از سایر جاهـا رواج دارد. 

طبل

طبل: یکی دیگر از سازهای ضربی که کوچکـتر از دهـل می باشد و مضراب آن دو کوبه چوبی است و آن را در مراسم عـزاداری در اکثـر مناطق ایران می نوازند. 

تـنـبک

تـنبک: سازی است از پوست و چوب ( معـمولا گـردو ) و از دو قسمت گـلویی و استوانه ای تـشکـیل یافـته، سطح بالایی آن از پوست و قسمت گلویی آن که با دهانه ای گـشاد دارد باز می باشد. 

سازهای مضرابی ( زهـی - کوبی )  ر

ساز منحصر بفرد ایرانی که در این تـقـسیم بـندی قـرار می گـیرد سنـتور است. این ساز شامل جـعـبه ای ذوزنقه ای است و هـفـتاد و دو رشته سیم سفـید و زرد تـشکـیل یافـته است. 

سنـتور اساساً سازی است که قابـلیت تـکـنوازی و هـمنوازی را داراست و نواخـتن آن در تمام استان های ایران متـداول است.
نماز و انرژی
13 تیر 87 - 10:27

دانشمندان جهان به این نتیجه رسیده اند که نماز و امواج بدن انسان روی هم تاثیر شگفتی دارند.

برای نخستین بار " هارلود بور " از دانشگاه بیل به وجود میدان مغناطیسی در اطارف موجودات زنده پی برد . اما اخیرا دانشمندان با استفاده از تصاویر به دست آمده از میدان مغناطیسی زمین گفته اند که : اگر انسان در هر نقطه از زمین روبه قبله بایستد ، میدان مغناطیسی بدنش بر میدانه مغناطیسی زمین منطبق شده و درز مدتی که در نماز است  میدان مغناطیسی بدنش منظم میگردد .

یکی از نکات بسیار جالبی که پرفسور بور به آن دست یافته این بوده که در بدن تمام دانشجویان موئنث ، ماهی یکبار تغییر ولتاژ  شدید ایجاد می شود و مدان بدن به منظم ترین حالت خود می رسد و شاید به همین دلیل است که زنان نیازی  ندارند در این مدت نماز بخوانند .  اخیرا" هم کشف شده است که قلب زنان منظم تر و قوی تر از مردان می زند و دلیل آن همین تغییر ولتاژ است . این دانشمندان هم چنین پی برده اند که :

با دفع بارهای زاید بدن در وضو ، امواج مغزی در ایده آل ترین حالت قرار میگیرند. علاوه بر آن حالت تمرکز در هنگام نماز در انسان به وجود می آید ، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی  بالا می برد و توانایی مغز را در تولید این امواج زیاد می کند .

DASTAN
15 آذر 86 - 15:37

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...

فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته ...

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت ...

فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ...

خدا گفت : دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود ...